بچه‌ها علیه آدم ربایان

زندگی قضات پر است از خاطره‌ها و حادثه‌ها، به یاد دارم 8 سال قبل اتفاق جالبی در زندگی قضایی من افتاد. در آن زمان رئیس دادگستری یکی از شهرستان‌های جنوب کشور بودم که خبر رسید آدم‌ربایان قصد دارند پسر بچه‌ای را بدزدند.
کد خبر: ۳۲۱۸۰۰

ماموران پلیس در محل حضور یافته بودند و من هم به همراه قاضی کشیک در محل حاضر شدم.

متوجه شدم بعد از این‌که بچه‌ها از مدرسه تعطیل شدند ماشین پرایدی کنار یکی از این بچه‌ها که سلیمان نام داشت توقف کرده و سرنشینان خودرو او را به داخل ماشین کشیده‌اند. اما چیزی که برایم جالب بود کار بچه‌ها بود.

آنها وقتی دیده بودند افرادی هم مدرسه‌ای‌شان را دزیدند کیف‌های خود را به سمت ماشین پرت کرده و مانع از فرار ماشین پراید شده بودند. بچه‌ها سپس به دنبال ماشین دویده بودند و با داد و فریاد توجه مردم را جلب کرده و آنها را به یاری طلبیده بودند. این تعقیب بچه‌ها باعث شده بود تا آدم‌ربایان به داخل یک کوچه بن‌بست بروند و در آنجا گیر بیفتند. آدم ربایان نتوانسته بودند از کوچه بن‌بست فرار کنند. زمانی که پلیس به محل رسیده و بچه‌ها را پراکنده کرده بود آنها با استفاده از گروگان خود از محل فرار کرده بودند. من در محل تیم ویژه‌ای با کمک نیروهای چند شهرستان اطراف تشکیل دادم و کار تحقیق را آغاز کردیم. ظرف مدت 5 ساعت آدم ربایان که افرادی محلی بودند و می‌دانستند در کجا باید مخفی شوند را بازداشت کردیم. آنها پسرک را خیلی اذیت کرده و در روی زمین کشیده بودند. تن این پسر بچه بشدت زخمی شده بود. برای درمان او را به بیمارستان منتقل کردیم و متهمان در بازداشتگاه زندانی شدند. من خودم برای تحقیق از آنها در بازداشتگاه حاضر شدم. وقتی علت این آدم ربایی را جویا شدم متوجه شدم که این افراد به خاطر اختلافی که با پدر کودک داشته‌اند دست به این کار زده‌اند.

آدم ربایان که همگی قاچاقچی هم بودند با پدر سلیمان معامله داشتند. آنها چون نتوانسته بودند پول خود را از پدر سلیمان بگیرند تصمیم گرفتند پسرک را بدزدند تا از این طریق بتوانند پول خود را بگیرند اما از آنجایی که بچه‌های مدرسه به سمت آنها حمله کرده بودند نقشه آنها نقش بر آب شده بود و سرنخ‌هایی از خود به جای گذاشته بودند که سرانجام به بازداشت آنها منجر شد.

فردای آن روز وقتی در مدرسه گفته شد که آدم ربایان بازداشت شده‌اند بچه‌ها همگی به دفتر من آمدند تا از این دستگیری تشکر کنند. من به گرمی از آنها استقبال کردم و به خاطر شجاعتی که برای نجات جان سلیمان به خرج داده بودند از آنها قدردانی کردم. بچه‌ها هر کدام حرف‌هایشان را می‌گفتند و علیه متهمان شهادت می‌دادند.

این ماجرا برای چند روزی در شهر ادامه داشت و آنها از ما می‌خواستند تا هر چه سریع‌تر متهمان را مجازات کنیم. من پرونده را به دادگاه فرستادم و قاضی رای مقتضی را صادر کرد و باعث شد تا آرامش دوباره به شهر بازگردد. آنچه باعث شد تا این موضوع برای همیشه در ذهن من بماند آن بود که این بچه‌ها چطور در برابر ظلم می‌ایستند و از همنوع خود دفاع می‌کنند و دنیای صادقانه آنها چقدر زیباست.

محمدرضا محمدی‌کشکولی ـ مستشار دادگاه کیفری استان تهران

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها