در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
درسنامه ترجمه قرآن ، جستاری در وحی و نزول قرآن، پرسمان علوم قرآنی (سطح 1و 2)، درسنامه نگارش و ویرایش ، شرح دعای ندبه ، دانستنیهای علوم قرآن، غلطهای نگارش و دانستنیهای نگارش، حکایات دیدههای برزخی و کتاب در دست تالیف ترجمه قرآن از مهمترین آثار اوست.
جناب آقای جواهری! در مورد ترجمهپذیری یا ترجمه ناپذیری قرآن کریم دیدگاههای مختلفی وجود دارد. در دوران معاصر نیز برخی قرآنپژوهان، مخالف ترجمه قرآن هستند و معتقدند قرآن قابل ترجمه نیست و ترجمه به ضرر قرآن و مبانی دینی است. نظر شما در این ارتباط چیست؟
در مورد ترجمهپذیری یا ترجمهناپذیری قرآن مستحضر هستید که در گذشته هم این مساله مطرح بوده است. این موضوع 2 بعد دارد. یکی اینکه آیا امکانش هست و دیگر بحث فقهی آن مطرح است که آیا جایز است یا خیر؟ پی گرفتن بحث جواز یا عدم جواز ترجمه قرآن عملا امروزه فایدهای ندارد، زیرا اتفاق افتاده است و امروز ترجمههای مختلفی از قرآن کریم وجود دارد و هر ساله بر تعداد آنها به زبانهای مختلف افزوده میشود و همین که مخالفت عمدهای از سوی فقها در مورد این ترجمهها صورت نگرفته نشان از جواز آن است، اما بحث در مورد امکان آن هنوز باز است و ارزش دارد که بحثهایی در این ارتباط صورت گیرد، اگر بخواهم خیلی مختصر این موضوع را توضیح دهم باید بگویم وقتی قرآن کریم را ترجمه میکنیم 2 مطلب را باید مورد توجه قرار دهیم. یکی ریزش معنا و دیگری تغییر معنا. برخی از افرادی که معتقدند قرآن ترجمهناپذیر است به این دو جهت که بیان شد توجه دارند و ادله بیان میکنند. از یکسو میگویند قرآن را نمیتوان ترجمه کرد، چرا؟ زیرا ما توان نداریم که همه مفاهیم قرآن را از زبان مبدا که به زبان عربی است به زبان مقصد که میتواند زبان فارسی باشد، منتقل کنیم. از ابعاد مختلف زبانی و محتوایی که در درسنامه ترجمه تا حدودی آوردهام، عمده مطلب این است که قرآن بطون و تاویل دارد و با ترجمه امکان انتقال این موارد نیست، بنابراین در ترجمه قرآن ریزش فراوان معنا داریم. میدانید در تعریف ترجمه چند مولفه وجود دارد که 2 تا از مهمترین آنها انتقال دقیق پیام و انتقال رتبه تاثیرگذاری متن مبدا به متن مقصد است، یعنی ترجمه باید همان تاثیری که متن عربی و قرآن در موضوع بحث بر مخاطب میگذارد، روی مخاطب ترجمه بگذارد و پیامهای متن مبدأ را دقیق منتقل کند، مثلا کسی که بخواهد یک غزل حافظ را به زبان دیگر مانند عربی ترجمه کند هم باید از نظر ادبیات به گونهای و زبانی منتقل کند که همان تاثیر بر مخاطب عربزبان هم گذاشته شود و هم باید محتوا را دقیقا منتقل کند. در مورد قرآن آیا ما میتوانیم ترجمهای ارائه کنیم که رتبه تأثیرگذاری آن عین رتبه تاثیرگذاری زبان مبدا قرآن باشد؟ قطعا این مسأله ناممکن است. آیا ما میتوانیم ترجمهای ارائه کنیم که همه پیامها، مفاهیم، بطون، تاویلات و قرائن دستکم پیوسته آیات را کامل منتقل کند؟ قطعا نمیتوانیم؛ بنابراین از این 2 گزینه نتیجه میگیریم که قرآن کریم به طور قطع ترجمهناپذیر است. این مساله پذیرفتنی است و هیچکس نمیتواند این مورد را انکار کند، اما ما اکنون چه کار کنیم؟ آیا باید ترجمه را رها کنیم؟ از این رو ما از سر ناچاری و اضطرار به اندازهای که میتوانیم قرآن را ترجمه میکنیم، لذا ما نمیگوییم که قرآن را ترجمه کردیم.
میگوییم برداشت خود را منتقل میکنیم؛ بنابراین اطلاق نام ترجمه قرآن با نوعی مسامحه همراه است، بلکه در واقع ترجمه نیست، ترجمه برداشتهای مترجم به زبان مقصد است. پس از نظر ریزش معنا ما قطعا نمیتوانیم ترجمهای ارائه کنیم که این مشکل را نداشته باشد. از سوی دیگر ما تغییر معنا هم داریم.
آیا ما میتوانیم ترجمهای ارائه کنیم که در آن تغییر معنا وجود نداشته باشد؟ آیا میتوانیم به مخاطب اطمینان دهیم هر چه را که ما ترجمه میکنیم عین قرآن است؟
خیر. ما چگونه میتوانیم چنین ادعایی کنیم؟ کدام مترجم میتواند چنین ادعایی کند؟! چرا هیچ کس نمیتواند چنین ادعایی کند؟چون زبان فارسی ناتوان است و در حالت کلی همه زبانها در برابر زبان عربی ناتوان هستند؛ البته بخشی از عدم امکان ترجمه مربوط به همه زبانهاست. هر متنی از هر زبانی که بخواهد منتقل شود این مشکلات وجود دارد، ولی به طور استثناء در مورد زبان عربی این قضیه قویتر است، به خاطر ویژگیهایی که در زبان عربی وجود دارد، زیرا هم از نظر ساختاری و هم از نظر واژگانی منحصر به فرد است.
برای اینکه مطلب شفاف باشد و به مفهوم نزدیک شویم، مثالی عرض میکنم. تاکنون کدام مترجم توانسته واژههای «الرحمن» و «الرحیم» را در بسمالله الرحمن الرحیم درست ترجمه کند؟ کدام یک از ترجمههایی که اکنون وجود دارد، توانسته معنای این واژهها را درست و کامل انتقال دهد؟ با توجه به اینکه علما سالهای سال و صدها سال در این باره فکر کردند، تاکنون نتوانستهاند. چون واژههایی در زبان عربی داریم که اصلا در زبانهای دیگر معادل و واژه برابر ندارند. ساختار و عناصر نحوی داریم که برابری در زبان دیگر ندارند، مثل مفعول مطلق. در زبان فارسی چنین مفهومی نداریم و باید از جایگزین استفاده کنیم. همانند دارو که مشابه برای آن تعریف میشود و خاصیت داروی اصلی را به طور کامل ندارد. در ترجمهها، تغییر معنا هم داریم و این فاجعهآمیزتر است. اگر فقط ریزش معنا مطرح بود، میتوانستیم بگوییم ما به اندازهای که فهمیدیم یا به اندازهای که میتوانیم، ترجمه میکنیم، اما در تغییر معنا چه بگوییم؟ بگوییم که ترجمه قرآن است؟ مسلما این گونه نیست. کسانی که معتقدند قرآن ترجمهناپذیر است، واقعا به حق میگویند. قرآن واقعا ترجمهناپذیر است، بنابراین ما باید اکنون چه بکنیم؟ در کتاب درسنامه ترجمه (اصول، مبانی و فرآیند ترجمه قرآن کریم) بنده این مطلب را آوردم که ترجمه مانند آینه موجدار است. واقعا چهره واقعی را نشان نمیدهد، یک چهره موجداری را نشان میدهد و همان چیزی را که نشان میدهد دقیق هم نیست، پس اگر کسی فقط به خاطر اینکه قرآن را بفهمد، زبان عربی را بیاموزد سزاوار است، چون جز این راهی نیست، اما این امر هم دلیل نمیشود که ما قرآن را ترجمه نکنیم. یعنی تا آنجا که امکان دارد سعی کنیم این مفاهیم را منتقل کنیم و جاهایی که لازم است از توضیح تفسیری استفاده کنیم و در ضمن به مخاطبان دائم گوشزد کنیم این متنی که ترجمه شده و اکنون در دسترس شماست، فکر نکنید قرآن یا عین قرآن است، نه! این برداشت ما از قرآن است که هر کسی با توجه به توان خود این کار را انجام میدهد. بقیه فهم مفاهیم را باید خود شخص به دنبالش باشد. مترجم دورنمایی را به خواننده نشان میدهد و ترجمه قرآن بیش از این نیست.
علاوه بر ترجمه منثور، ترجمه منظوم هم بتازگی متداول شده است. آیا مشکلات این گونه ترجمه به قوت خود باقی یا احتمالا بیشتر است؟
در مورد ترجمههای منظوم 3 نکته وجود دارد که اگر این 3 نکته روشن شود قضاوت را آسان میکند. نکته اول اینکه میدانید نظم قید و بندهایی دارد که نثر ندارد. در ترجمه قرآن مشکلات و مسائل زیادی مطرح هست، یعنی معنا را که نمیتوانیم به طور کامل منتقل کنیم، تغییر و ریزش معنایی هم داریم، پس از آن بیاییم قیدوبند اضافه هم به دست و پای خود ببندیم. با این وصف چگونه میخواهیم کار ارزشمندی ارائه کنیم. این امر امکانپذیر نیست. بررسی ترجمههای منظوم موجود هم گفته بنده را تایید میکند که در این عرصه خیلی موفق نبودند، پس بعضی از کارشناسانی که استاد مسلم ادبیات فارسی هستند و خودشان هم صاحب ترجمه هستند، میگویند که اصلا قبول نداریم و تایید نمیکنیم و موضع منفی در برابر این ترجمهها گرفتند. این از یک بعد که این تنگناها باعث میشود اضافاتی در ترجمه مطرح شود و مطالبی در ترجمه بیان شود که در متن آیه نیست یا تغییر بیشتری صورت گیرد، یعنی از همان چیزی که ما مجبوریم باز فراتر برود و تغییر بیشتری اتفاق بیفتد. نکتهای دیگری هم در ترجمه منظوم هست که مشکل دیگری است. این که شما میدانید در انتخاب اوزان فارسی باید موضوع و وزن هماهنگی داشته باشد. وزن حماسی با وزن غنایی یا وزن متناسب پند و اندرز متفاوت است و با موضوع تناسب دارد. اگر داستان حضرت یوسف(ع) را میخواهیم ترجمه کنیم علیالقاعده باید از وزن غنایی یا در نهایت وزن متناسب پند و اندرز استفاده کنیم، مانند وزن مثنوی معنوی یا سبحهالابرار جامی، اما مثلا سوره تبت را باید از وزن حماسی استفاده کنیم. سوره نساء را بر کدام وزن باید ترجمه کنیم؟ هر کدام از اینها متفاوت است. اینها همسان و یکدست نیستند، در حالی که ترجمههای موجود همه یکدست هستند. ترجمه احکام با وزن مثلا حماسی تناسب ندارد و در ارزشگذاری یک نقطه منفی است. حال ما بیاییم ترجمه را به صورت شعر در بیاوریم و منظوم کنیم مقداری ناهماهنگی وجود دارد و بهتر است که از نثر که مقداری دست ما را بازتر میگذارد، استفاده کنیم. در هر صورت کارشناسان در مجموع ترجمه منظوم را هم ممنوع ندانستند، به هر حال این هم ذوقی است و برای برخی قابل استفاده است، اما این مشکلات را دارد و طبیعی است که مشکلات ترجمه منظوم از ترجمه منثور بیشتر است. در ترجمههای منظوم هم وقتی بررسی میکنیم، میبینیم دقیقا این گونه است، بخصوص اینکه برخی با بیتوجهی ذوق را بیش از حد مجاز در محتوا دخالت دادهاند که این مساله مشکل را بیش از پیش کرده است که نمونههایی را در کتاب «درسنامه ترجمه» آوردم.
ترجمهها را به چند نوع میتوان تقسیم کرد، ترجمههای موجود بیشتر از چه نوعی هستند و کدام موفقتر است؟
ترجمه مانند آینه موجدار است و چهره واقعی را نشان نمیدهد، یک چهره موجداری را نشان میدهد و همان چیزی را که نشان میدهد هم دقیق نیست، پس اگر کسی فقط به خاطر اینکه قرآن را بفهمد، زبان عربی را بیاموزد سزاوار است، چون جز این راهی نیست
در مورد انواع ترجمه هم تقسیمبندی معروف به سه گونه است؛ یعنی وقتی تقسیمبندی صورت میگیرد، به طور کلی به محتوایی (معنایی)، آزاد و تفسیری تقسیم میشود، اما تفکیک بیشتر هم داریم ازجمله ترجمه لفظ به لفظ، تحتاللفظی، وفادار، آزاد و... که برخی از آنها چند گونه است. مثلا ترجمه آزاد و تفسیری چند معنا دارد و چند گونه دارد که بیان آنها در یک مصاحبه نمیگنجد و باید به کتابهای مورد نظر مراجعه کرد، همچنین در کتاب درسنامه اینها را به تفصیل گزارش کردم.
آیا گونههایی از ترجمه میشناسیم که ترجمه قرآن به آن سبک و روش نداشته باشیم؟
بله. اکنون ما ترجمه آزاد موفق نداریم، مستحضر هستید که ترجمه قرآن کریم به زبان فارسی زیاد نوشته شده است. بیش از 150 ترجمه به زبان فارسی شناسایی شده و در چند دهه اخیر بیش از 50 ترجمه نوشته شده است که بیش از 10 ترجمه اکنون در بازار نشر وجود دارد. بیشتر این ترجمهها یا به سبک وفادار نوشته شده است، یعنی تلاششان این بوده که به زبان مبدأ بیشترین وفاداری را داشته باشد، اما در واقع یا معنایی یا تحتاللفظی وفادار است. برخی از این ترجمهها افزون بر این که معنایی است، تفسیری هم هست؛ یعنی روششان معنایی است، اما توضیحات تفسیری را هم اضافه کردند، اما ما ترجمه آزاد به معنایی که آنجا با تفصیل مطرح شده تقریبا نداریم. در ترجمه آزاد، واحد ترجمه یک جمله، چند جمله یا حتی یک پاراگراف یا بند است؛ یعنی از یک جمله تا یک بند در صورت نیاز ادامه دارد و تعادل ترجمه بین ساختارهای زبان مبدا و مقصد به طور کامل برقرار نیست. این به خاطر پایبندی فراوانش به زبان مقصد باعث میشود انسجام خوبی داشته باشد و به اصطلاح بوی ترجمه ندهد که این مساله حذف و اضافه بیشتری در پی دارد و باعث میشود مقداری از الفاظ و ساختارهای مبدا دور شویم. البته اگر بخواهیم از این زاویه نگاه کنیم این یک نکته منفی است به خاطر این که این مساله مقداری از زبان مبدا فاصله میگیرد، اما مزیتش این است که خیلی روان است، بشدت به زبان مقصد پایبند است و به هیچ وجه حاضر نیست از زبان مقصد فاصله بگیرد. وقتی بپذیریم ترجمه قرآن ریزش معنایی دارد و تغییر معنا در آن اتفاق میافتد، چه اشکالی دارد که ما برداشتهای خودمان را به زبان خودمان بیان کنیم، مگر علما بالای منبر ترجمه قرآن را از روی مکتوب میخوانند؟ آیهای را میخوانند و برداشت خود از آن را خیلی ساده بیان میکنند، چه اشکالی دارد که ما اینها را به این روش مکتوب کنیم. تحقق این موضوع به مقداری کار فرهنگی نیاز دارد و این که ما ترجمه آزاد را برای گروه پرشماری از مخاطبان ارزشمند و مفید بدانیم و بهترین وسیله تبلیغ نیز همین است.
میدانید که برخلاف تفسیر، ترجمه قرآن رواج بسیار زیادی دارد، تیراژی که ترجمه قرآن دارد را با همه تفسیرهای نوشته شده مقایسه کنیم، اصلا قابل قیاس نیست. به هر حال ترجمهها خریداری و مطالعه میشود. مسلما دورههای تفسیری همانند ترجمه خوانده نمیشود و بسیاری مواقع برای مراجعه همانند دائرهالمعارفها خریداری و نگهداری میشود، اما ترجمه را معمولا استفاده میکنند. حداقل دهها ترجمه داریم که بتازگی منتشر شده و اساتید زبان فارسی اینها را نوشتند و در پینوشت اینها متذکر شدند که اینها را برای مردم نوشتیم. حال سوالی که مطرح میشود این است که اگر واقعا اینها موفق بودند، چرا مردم مراجعه میکنند و میگویند ترجمههای فارسی قرآن ما را سیراب و اشباع و نیاز ما را برطرف نمیکند؟ در این باره فراوان مراجعه شده و نظر داده شده است. بتازگی ترجمه حجتالاسلام محمدرضا صفوی منتشر شده است که ایشان تلاش کرده ترجمه روانتر باشد. البته به نظر بنده این ایراد را دارد که توضیحات تفسیری را بدون این که مشخص کند در متن وارد کرده و خواننده نمیداند که بالاخره این سخن مترجم یا مفسر یا بیان خداوند است. در بعضی از جاها واقعا به مشکل برمیخوریم، ولی با این حال خیلی مورد استقبال قرار گرفته است. چرا؟ چون مقداری روانتر ترجمه شده و مقداری به ترجمه آزاد از دیدگاه بنده نزدیک شده است. البته مترجمش این گونه فکر نمیکند، چون معتقد است خیلی پایبند است و سعی کرده که حتما وفادار باشد، منتها با اختلافنظری که در تعریفها وجود دارد به نظرم به ترجمه آزاد و تفسیری نزدیک شده است.
در ارائه توضیحات تفسیری از نوعی پیروی کرده که تفسیر را در ترجمه وارد میکند. این مطلب در عین حالی که نقطهضعف به شمار میرود ـ البته تا حدودی و از دیدگاه بنده ـ از این باب که ساده و روان است، به نظر بنده یک کار ابتکاری و مثبت محسوب میشود. بین ترجمههای موجود و آنهایی که بتازگی منتشر شده این کار از این باب ممتاز است؛ چون ابتکار به خرج داده و روانتر کرده و پیوند آیات را تا حدی مشخص کرده است. ترجمه موفقی در این خصوص نداریم، به نظرم ترجمه حجتالاسلام صفوی میتواند قدم خوبی برای این کار باشد که انشاءالله کار خوب و مهمی اتفاق بیفتد و متخصصان تلاش بکنند و این کار را گام اول بدانند تا این راه پیموده شود و ترجمهای مناسبتر تهیه شود. میدانید که مخاطب ترجمه آزاد عموم مردم هستند، حتی کسی که تحتاللفظی قرآن را ترجمه کرده ادعایش این است که مخاطب عموم مردم هستند، ولی واقعیت این است که همان طور که تحتاللفظی تعلیمی است و برای آموزش دادن خوب است، ترجمه آزاد برای عموم مردم و نوجوانان بسیار مفید است. عموم مردم به دنبال این نیستند که چرا مترجم مثلا ضمیری را حذف کرد یا نکرد، دنبال این نیستند که این مفعول مطلق در این آیه ترجمه شد یا نشد، مهم است این که آیا ترجمه روان هست یا نه. به روان بودنش توجه دارند و این که پیام را به شکل قابل قبولی منتقل کند و اینها در ترجمه آزاد شدنی است.نوع دیگر ترجمه اقتباسی است. یکی از نیازهای مهم جامعه ما ترجمه کودک است. مستحضر هستید که موفقترین نوع ترجمه به روش اقتباسی صورت میگیرد که متأسفانه کسی در این وادی وارد نشده است و شاید کار فردی در این عرصه پاسخگو نباشد و کار گروهی بهتر جواب دهد. راجع به این موضوع سخنان زیادی بیان شده و نیاز است اقدامات مناسبی صورت گیرد. برخی مدعیاند که نیاز نیست، اما به نظرم اگر خوب تلقی شود، این بسیار مورد نیاز است و کار فرهنگی به عنوان ضمیمه را هم میطلبد. ترجمه رسانهای هم مطرح هست که در آن روش دیگر جز روشهای بیان شده، مورد نظر نیست. منتها ترجمه رسانهای دارای شاکله خاص است، چون در رسانه برای نشان دادن ترجمه محدودیت وجود دارد و جای توضیحاتی که در پرانتز مطرح شود، وجود ندارد. این محدودیتها باعث میشود ما نوعی از ترجمه را مخصوص رسانه تعریف کنیم که البته میتوانیم یکی از ترجمههای موجود را براساس اصول و مبانیای که برای رسانه تعریف میکنیم، بازخوانی کنیم. البته اگر رسانه متقاضی باشد که این امور را دنبال کند، باید روی آن کار کند و اصول و مبانی و چارچوب کار مشخص شود.
ترجمه مورد نیاز دیگر ترجمه مزجی است که ترجمه موفقی در این خصوص نداریم. این نوع ترجمه برای آموزش بسیار مهم است. البته اضافه میکنم که به توفیق خدای متعال با قلم ضعیفی که دارم، به این نوع ترجمه مشغولم و ترجمه جزء30 آن اکنون در وبلاگ شخصی بنده (javahery.blogfa.com) آمده است. این کار اولیهای است که گام اول محسوب میشود و از کارشناسان و علاقهمندان میخواهم که این کار را ببینند و دیدگاههای خود را بیان کنند و چهبسا این کار با قلمهای توانمندتری دنبال شود و کار شایستهای در این نوع انجام شود.
به نظر شما بهترین ترجمه کدام است؟
پاسخ به این پرسش که بسیار هم مطرح میشود، به این سادگی امکانپذیر نیست. ما نمیتوانیم بهترین ترجمه را به صورت مطلق مطرح کنیم، چرا که باید ترجمهها را از جهاتی که مورد نظر مترجم بوده و طبق آن هدفگذاری شده ارزیابی کنیم. این گونه نیست که بتوانیم یک ترجمه را به عنوان بهترین ترجمه مطرح کنیم. این مساله مولفههایی دارد که حتما باید لحاظ شود و در جدول ارزیابی ترجمه قرآن این را مطرح کردیم.
سید حسین امامی
گروه اندیشه
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: