پُستخانه

کد خبر: ۳۲۱۳۷۳

ننه ژوووون... (اِه... اِه...) هان، بی‌هااااان‌ن‌ن! (اِه‌اِه)...! بژا شن و شالت... (اِه...) به شن و شال من برشه... (اِه...) یه دونه دندون تو دهنت نمونه... (اِه اِه اِه...!) اون وخ... (آی پام...) اگه هی نگفتی... (آی دستم...) ژَووونی کُژایییییی... (آی کمرم... آی سرم...!) که یاه...دت!... (آی قسمت تحتانیِ پشتِ غده هیپوفیزِ نهفته در مغز سرم...!) ب...خیر! (آی مُردم...! آی مُردم... آی مُردم! آی‌ی‌ی...! آی‌وای! ...آی‌وای‌آی... آااااای! ...قِ...ق! ببینم بازم آرزو می‌کنی زودتر پیر شی!)

میلاد علیپور 23 ساله از تهران: خوب دیگه، کم‌کمک داشت فراموشم می‌شد مخمل صدات، هق‌هق گریه‌هات، بارون خنده‌هات. وقتی رفتی، جا گذاشتی دلتو، با آرزوهام تنها گذاشتی دلتو، بی‌خبر کجا جا گذاشتی دلتو؟ حالا که عاشقت شده دل، چرا تنها گذاشتی دلتو؟...

آقا... سر جدت یه خرده احساساتت رو کنترل کن! کار می‌دی دست خودت‌هاااا... حالا از ما گفتن!

باران: حرفای چرند و پرند مد شده. به سوالای باربط، جوابای بی‌ربط دادن عادت شده. همه به هم حرفای بی‌ربط می‌گن و رفتارامون و کلا همه چیمون عوض شده. حالا من می‌خوام بپرسم آخه چرا؟

اگه گفتی چرا؟ (اِ... همین الان گفتی؟! خب) چون ماها عادت کردیم به جای این‌که اول عیبهای خودمون رو ببینیم و اصلاح کنیم، بگیم چرا دیگران این‌جوری شدن و چرا فلان عیب مد شده!

مژگان: مرا از یاد برده‌ای/ اما به یاد داشته باش/ تنها امتداد نگاهمان کافی‌ست/ تا جاده‌ای شود/ برای بازگشت تو...

قاصدک: چه بی‌روح و دلمرده در لحظه‌هایم به دنبال خاطرات با تو بودن می‌گردم و چه حالی می‌شوم وقتی که خاطراتم به دریای چشمانت می‌کشانندم. همه را چندین بار مرور کرده‌ام. گلچینی از نگاههای گیرای تو و شوق کودکانه من. ای کاش خاطراتمان که تنها بهانه زندگی پوچ و بی‌ارزشم شده است، کمی بیشتر بود. شاید آن‌وقت کمی از لحظه مرگم فاصله می‌گرفتم.

چوپانقلی قندون‌زاده قلمدرآبادی: ...زیاد اهل روزنومه نیستم، اما امروز شانسی شانسی این صفحه به چشمم خورد، چوخ یاخچی، آممممما چند سوال. الاول: این صفحه هر چند وقت به چند وقت چاپ می‌شه؟ دویم: چن نفر جواب ملت رو می‌دن؟ منظورم اینه که خودت تهنا تهنا این همه... (اوه بابا تو دیگه کی هستی)؟ سیوم: شوما؟ (البته در صورتی که نام حضرت عالی امنیتی نباشد مزید امتنان خواهد بود که همکاریهای لازم را جهت معرفی خود مبذول فرمائید) چهارم: مونوم می‌خوام بنویسوم. می‌تونوم؟ می‌دونوم که می‌تونوم ولی می‌خواستوم مطمئن بوشوم که موشوووم...

اگه با این یه صفحه همین‌جور شانسی شانسی هم اهل روزنومه‌خونی شده باشی، پس: ساغول وری وری ماچ مور! خوش اومدی جوون. این از الجواب الاول: همان طور که می‌بینی هر دوشنبه! انسر توو: یک نفر بخت‌برگشته‌ای که نه سواد داره نه تخصص و نه هیچی و معلوم نیس کی گذاشتدش سر کار! سه دیگر: احتراماً بدین وسیله اعلام می شود این جانب سقوشیمنغلصحظهالپطذغصج... (متوجه شدییییییی؟!!! نه؟... عجب! لابد شرایط جوی مساعد نیست و اون قسمت معرفی خودم آنتن نمی‌ده!) چهارمش هم: موخووی بونویسی؟ موتونی بونویسی؟ پس چورا موعطّول می‌کنی؟! موطمئون بوش کو اگور نووشتوهات خوب بوشه، مورد اوستوقبال ووقوع مووشوووی!!!!

بدون نام: زندگی خوب و بدش به کام ما شد/ عشق قرعه‌ای زد و به نام ما شد/ اونی که حتی تو خوابم نمی‌اومد/ توی بیداری اومد و عاشق ما شد// اگه دنیا پر از عاشق نباشه/ تو این دنیا دل صادق نباشه/ همون بهتر که این دنیا نباشه/ زمین و آسمون یکجا فنا شه...

ستاره دنباله‌دار: ...بالهای پریدنم اندک زمانی‌ست خمیده گشته و دیگر تاب سفرهای رؤیایی دور و دراز را ندارد. قایق خیالم به گل نشسته و پاروی آرزوهایم از حرکت بازایستاده. یاری‌ام کن. پر پرواز می‌خواهم و شوق رهیدن.

صادق: در جمعه زندگی شدم گم/ از دست خودم نه کار مردم/ یک بت شده بود راهسازم/ آن را که خودم به دست سازم/ بند زندگی مشغله‌ام بود/ در بند شدم دلم نیاسود/ فکرم و دلم شده خرابش/ سوزم به نیاز در رکابش/ ای چرخ فلک نظر به من کن/ دستم بگیر و راهی‌ام کن/ آن بت که خودم ساختم او را/ آمد بفشرد سخت گلو را/ مستانه رفته دگر ز پیش چشمم/ از دل نرود چون که طلسمم/ صادق ره تو راه رهایی‌ست/ در بند کسان شدن تباهی‌ست/ فکر بکن تا که بدانی/ عاقل نشوی اگر بمانی.

ممی‌پور جان، اینم از شعر دوست از دنیا رخت بربسته‌ت. امیدوار دیگه غم نبینی ماااااادر!

نیلوفر از اصفهان: واقعاً دستت درد نکنه... حالا که فکر می‌کنم می‌بینم چقدر از زندگی عقب افتادم. اگه از همون اول می‌دونستم «دانستن توانستنه» و اون‌جوری که تو گفتی به توانستن و دانستن و اندر احوالات این جمله فکر می‌کردم عمرا اگه حالا این‌جا واستاده بودم؛ اون بالا بالاها بودم. کاش زودتر می‌فهمیدم که یه جور دیگه به زندگی نگاه کنم.

حالا من هی می‌گم هر چی رو تو ذهنتون دارین و ندارین به چالش بکشین، گوش نمی‌دین و هی ضرر می‌کنین. تکالیف زندگیتون رو انجام نمی‌دین همین می‌شه دیگه دِ! دِ می‌گم برو گوشه کلاس واستا...دِ! یه پاتم بگیر بالا کیفتم بذار رو سرت...اِ...!

آناهیتا از تهران: اتل متل توتوله/ جیبم شده کوتوله/ نه یه پالتو نه یه کفش/ دلم داره می‌ره غش/ شامم شده یه جفت نون/ اونم با زحمت جون/ اعصاب شده خط‌خطی/ مثل وقت کودکی/ فقط به فکر کارم/ دیگه چاره ندارم/ برای پرداخت قبض/ باید مایه بذارم...

عاطفه، ستاره سوخته: وقتی نسیم تنهایی در شبهای بارانی‌ام پیچید، وقتی مرا با خودم تنها گذاشتی، منی که تمام آرزو و خواسته‌ام وجود تو بود، ستاره‌ام را با مشعلی از حرفهایت سوزاندم. کجا بودی شبهایی که نفسم از بغض می‌گرفت، روزهایی که تمام غصه‌ام نبود تو بود؟...

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها