چگونه با همسر خسیس کنار بیاییم؟

وقتی‌آب از دستمان نمی‌چکد!

کد خبر: ۳۲۱۳۶۲

بچه‌ها دیگر به این جملات عادت کرده‌اند یعنی می‌دانند که جواب بابا همیشه نه است؛ نه نمی‌شه، الان نه، باشه برای بعد، آنقدر اصرار نکن، بسه بچه چه قدر بگم ندارم، ندارم، ندارم. اما وضع مالی بابا بد نیست درآمدش هم خوب است ولی هر وقت مامان پول می‌خواهد بابا یک جوری دست به سرش می‌کند.

بچه‌ها خیلی ترسیده‌اند چون دعوای این دفعه مامان و بابا خیلی جدی بود، اصلا ماندانا خودش شنیده بود که مامان می‌خواهد برود خانه پدر بزرگ، ملیکا هم یواشکی شنیده بود که مامان دیگر نمی‌خواهد به خانه برگردد. پس تکلیف آنها چه می‌شود؟ اگر مامان برود چه بلایی سرشان می‌آید؟ راستی اگر هیچ وقت برنگردد چه می‌شود؟ ماندانا و ملیکا که ترسیده‌اند یک گوشه کز می‌کنند و بی‌صدا اشک می‌ریزند.

همه ما آدم‌هایی را سراغ داریم که پول به جانشان بند است و آنقدر ناخن خشکی می‌کنند و سخت می‌گیرند که نفس اطرافیانشان را می‌برند و از زندگی سیرشان می‌کنند. زندگی با کسی که همه فکرش در خرج نکردن و لذت نبردن از زندگی خلاصه شده کار واقعا سختی است. کسی که خسیس است نه خودش از زندگی لذت می‌برد و نه می‌گذارد کسانی که با او هستند طعم خوش زندگی را بچشند مثل این‌که آنها نه فقط در پول خرج کردن که از دیدن خوشی دیگران هم تنگ نظری می‌کنند.

زن و مرد فرقی ندارد

داستان خساست از آن داستان‌هایی است که تمامی ندارد از آن ماجراهایی که هر کسی می‌تواند بازیگرش باشد. انگار خساست ویروسی است که می‌تواند به جان هر کسی بیفتد، زن و مرد هم فرقی ندارند و هر کدامشان که بیشتر شیفته پول بشوند می‌توانند رل آدم خسیس را بازی کنند.

خیلی از زن‌ها هستند که همه خرجی خانه را در دست می‌گیرند اما وقتی نوبت به خرج کردن می‌رسد آب از دستشان نمی‌چکد

خیلی از زن‌ها هستند که همه خرجی خانه را در دست می‌گیرند اما وقتی نوبت به خرج کردن می‌رسد آب از دستشان نمی‌چکد و ناله‌ها و فریاد‌های اعتراض‌گونه شوهر و بچه‌ها هم کاری از پیش نمی‌برد. در مقابل مردهای زیادی هم هستند که با نادیده گرفتن خواسته و آرزو‌های اهل و عیال بخل می‌کنند و اسکناس را همچو جان عزیز می‌دارند. ولی انگار خساست مردها بیشتر از زن‌ها به چشم می‌آید شاید واقعا مردهای خسیس بیشتر از زن‌ها باشد شاید هم به خاطر احتیاج مالی بیشتر زن‌ها به شوهرانشان خساست آنها بیشتر به چشم می‌آید. اما واقعیت
هر کدام از این دو باشد مهم درد و رنجی است که احساس در قفس بودن را ایجاد می‌کند.

این چند نفر و یک دنیا حرف

می‌گوید قلبم شکسته است انگار دور تا دور سرم زنجیر بسته‌اند و فشارش می‌دهند. می‌گوید همسرش خسیس است و درست چند روز پیش که درباره تصمیمش برای خریدن پرده جدید حرف زده شوهرش اول او را جدی نگرفته و بعد دیوانه وار فریاد زده است که پرده نو لازم نداریم و همین او را به گریه انداخته است. می‌گوید که آدم بدبختی است چون چند ماه قبل هم که برای هدیه ازدواج برادرش از او پول خواسته بود فریاد زنان به جانش افتاده و کتکش زده است.

مهدیه اما چیز دیگری می‌گوید. او دادش از این بلند است که شوهرش فقط برای خودش خرج می‌کند و اگر پای کمک به خانواده‌اش یا هدیه دادن به آنها پیش بیاید با تمام سرعت می‌تازد اما وقتی او پول بخواهد یکباره تغییر چهره می‌دهد و از آن آدم‌های ناخن خشکی می‌شود که دیدنی است. حالا پول خرج کردن برای خانواده مهدیه که پیشکش باشد چون می‌گوید چند سال پیش آنچنان برخورد سرد و توهین‌آمیزی از شوهرش دیده و لیچارهایی نثار او و خانواده‌اش شده که جرات تکرار این تقاضا را از او گرفته است.

حاج حسین ولی حکایت دیگری دارد مردی هفتاد و چند ساله که می‌گوید پنجاه سال است که در حال زجر کشیدن است. خاطرات سال‌های اول زندگی مشترکش دیگر از یادش رفته اما می‌گوید خساست‌های زنش آنهم به خاطر خوراکی‌های بی‌ارزش آبرویش را برده است. بیشتر که توضیح می‌دهد معلوم می‌شود که فاطمه خانم چشم دیدن این را ندارد که اهل خانه مخصوصا عروس‌ها و داماد‌ها دستی در سفره‌اش دراز کنند و چیزی بخورند برای همین با هیچ کس رفت و آمد نمی‌کند و در خانه‌اش را به روی بچه‌هایش هم بسته است.

اما حکایتی که پرویز می‌گوید از همه عجیب‌تر است. او مرد دست و دل بازی است از آن آدم‌هایی که پول را چرک کف دست می‌دانند و از خرج کردنش لذت می‌برند برای همین همیشه هر چه دارد به همسرش می‌دهد تا خرج کند و او هم طعم خوش زندگی را بچشد. مخصوصا او همیشه به زنش پول می‌دهد تا برای خودش لباس‌های قشنگ بخرد و از زیبایی لباس‌های او هر دوشان لذت ببرند اما زن
هیچ وقت این کارها را نمی‌کند و همه پول‌ها را در کیسه‌ای دست‌دوز پنهان می‌کند و برای روز مبادا می‌گذارد و به همان لباس‌های کهنه و ژنده بسنده می‌کند.

از این حسن تا آن حسن...

آدم‌ها واقعا عجیب‌اند مثل هزاران دنیای متفاوت که در کنار هم چیده شده‌اند و اگر چه شبیه هم‌اند ولی به همان اندازه از هم دورند. انگار آدم‌ها در خسیس بودن هم دست به ابتکار زده‌اند و هر کدام شمایلی برای خود انتخاب کرده‌اند. یکی همه چیز را برای خودش می‌خواهد، دیگری همه چیز را برای دیگران، یکی فقط برای بچه‌هایش، یکی هم همه چیز را به خودش حرام می‌کند. آدم‌های خسیس هم همین‌طوراند بعضی‌ها از تنها خوردن و خرج کردن لذت می‌برند بعضی‌ها غیر از بچه‌هایشان همه چیز را از دیگران دریغ می‌کنند و بعضی‌ها حتی به خودشان هم سخت می‌گیرند و درموقع خرج کردن دست و دلشان می‌لرزد.

اما نقطه مشترک هر کدام از این آدم‌ها این است که خودشان تنها کسانی هستند که خسیس بودنشان را قبول نمی‌کنند و حتی دست به دفاع از خود می‌زنند و می‌گویند که آینده‌نگرند. ولی داستان آینده‌نگر بودن حتی حکایت قناعت کردن با خساست فرق دارد.

آدمی که قناعت می‌کند چون محدودیت مال و ثروتش را می‌داند و مطمئن است که درآمدش همیشه محدود خواهد بود پا را به اندازه گلیمش دراز می‌کند تا محتاج دیگران نشود. آدم آینده‌نگر هم همین‌طور است، او حتی ممکن است آدم دست و دلبازی هم باشد ولی برای خرج کردن حد و مرزی در نظر بگیرد. اما کسی که خساست در ذات اوست آنقدر چشم تنگ است که حتی خرج کردن برای
نزدیک ترین کسانش را نمی‌پسندد و از هزینه کردن فرار می‌کند، حتی موقعی که می‌داند وظیفه تامین زندگی آدم‌های دور و برش را بر عهده دارد.

وقتی پول خوره می‌شود

پول داشتن واقعا اتفاق مثبتی است و اگر درست و با حساب خرج شود شیرینی‌اش را می‌توان زیر دندان حس کرد. وقتی که زن و شوهر برای کسب درآمد تلاش می‌کنند و برای رفع خستگی از آن پول برای شاد کردن هم استفاده می‌کنند، لحظات خوشی پیش می‌آید. اما وقتی یکی از طرفین نگاهی اینچنینی ندارد و حلقه خوشی کردن را هر لحظه تنگ‌تر می‌کند، تحمل آن شرایط واقعا سخت می‌شود.

روان‌شناسان خساست را یک نوع مشکل «روانی» می‌دانند؛ چون معتقدند افراد مبتلا به این اختلال در همه رفتارهایشان دچار خست و امساک هستند؛ حتی در ابراز احساسات و نشان‌دادن محبتشان به همسر، فرزندان و اقوام نزدیک.

آدم‌های خسیس حتی نمی‌توانند از ساده‌ترین کلمات محبت‌آمیز برای بیان احساسات خود استفاده کنند، حالا با این وضع خریدن هدیه و چشم روشنی برای دیگران که محلی از اعراب ندارد پس بهتر است پول‌ها در جای مطمئنی بمانند و روی هم انباشته شوند. اینجاست که ثابت می‌شود تا چه حد پول می‌تواند خوره روح و اعصاب شود.

درد بی درمان

اگر بگوییم خساست درد بی‌درمان است اغراق نکرده‌ایم. زندگی با آدم خسیس واقعا زجرآور است اما بدتر این‌که فکر کنیم می‌توانیم آدم خسیس را عوض کنیم و تن به زندگی با او بدهیم؛ البته زن و مردی که هر دو خسیس هستند می‌توانند زوج خوبی برای هم باشند ولی وقتی این عیب فقط در یک نفر جمع می‌شود مشکلات تازه آغاز می‌شود.

شاید بهترین کار برای داشتن زندگی راحت‌ تن ندادن به ازدواج با آدمی خسیس باشد یعنی همان علاج واقعه پیش از وقوع.

حرف زدن با همسری که خسیس است مهارت زیادی می‌خواهد چون مرتب باید حرف‌ها بر محور پول تنظیم شود مخصوصا این‌که برای هر خرج کردنی باید دلیل آورد آن هم دلیلی که مورد پسند او باشد. پس قانع کردن چنین آدمی کاری خیلی سخت است تازه اگر کار به مرافعه نکشد و به خاطر چند ریال پول اوقات اهل خانه تلخ نشود.

همین مسائل است که بین زن و شوهر فاصله می‌اندازد و ریشه محبت را خشک می‌کند انگار زندگی میدان جنگ و جدالی است که در آن همیشه فرد خسیس برنده جر و بحث‌ها می‌شود.

حالا چه کار باید کرد؟

شاید بهترین کار برای داشتن زندگی راحت‌ تن ندادن به ازدواج با آدمی خسیس باشد یعنی همان علاج واقعه پیش از وقوع. اما اگر به هزار و یک دلیل زندگی با فردی خسیس نصیبمان شد اگر قصد بر هم زدن رابطه را نداشته باشیم بهترین چاره تحمل کردن است.

وقتی می‌گویند خساست درد بی‌درمان است حرف بی‌راهی نیست چون روان‌شناسان می‌گویند که خساست به هیچ وجه درمان نمی‌شود. اگر زن یا شوهری تدبیر لازم را داشته باشد فقط می‌تواند خساست همسرش را کمرنگ‌تر کند. شاید کم دردسرترین راه این باشد که بیماری همسرمان را درک کنیم و او را همان گونه که هست بپذیریم. هر چند کار سختی است اما باید تمرین کنیم که مقابله به مثل نکنیم چون گارد گرفتن در مقابل چنین آدمی فقط او را جری‌تر می‌کند.

اما انگار مشورت کردن با همسر خسیس پیش از هر خرید به شاه‌کلیدی می‌ماند که جلوی بهانه‌گیری‌هایش را می‌گیرد. البته باید توجه داشت که اگر قصد خرید شخصی داریم بهتر است چیزی به او نگوییم اما از بیرون رفتنمان او را مطلع کنیم تا حس حذف شدن از گردونه زندگی به او دست ندهد.

این کار نیز فایده زیادی دارد که اگر فرزندمان از رفتار همسرمان رنجید، مقابله به مثل را به او یاد ندهیم و فقط به فرزندمان توضیح بدهیم که این عقیده در پدر و مادر توست و باید به عقیده آنها احترام بگذاری. همچنین خوب است که به یاد داشته باشیم افراد خسیس با وجودی که ممکن است سلیقه خوبی داشته باشند اما برای خرید هر چیزی، ابتدا به مبلغ آن توجه می‌کنند؛ بنابراین بهتر است به جای دلخور شدن یا مسخره کردن همسرمان از او تشکر کنیم در واقع سپاسگزاری ما نوعی تشویق برای تکرار این رفتارهای مثبت و از بین رفتن برخی مشکلات رفتاری همسرمان است.

راهکاری آسمانی

اگر بدانی که خساست چیزی نیست که یاد گرفته شود، اگر مطمئن شوی که بچه کوچکت حتما مثل پدرش خسیس نمی‌شود یا رفتارهای بخل آمیز مادرش رویش اثر نمی‌کند حتما خوشحال می‌شوی. اینها جملاتی رویایی نیستند بلکه واقعیاتی‌اند که خداوند نیز به آنها اشاره دارد.

قران می‌گوید خساست امری اکتسابی نیست که اجتماع بستر ظهور آن را مهیا کند بلکه امری ذاتی و عجین شده با غریزه آدم هاست. (آیه 128 سوره نساء «و احضرت الانفس الشح» یعنی جان‌های آدمیان بخل و آزمندی را حاضر دارد،‌ آیه 100 سوره اسرا «و کان الانسان قتورا» یعنی انسان بخیل و تنگ چشم است، آیه 9 سوره حشر «و من یوق شح نفسه فاولئک هم المفلحون» یعنی هر کس از خست جانش مصون شود رستگار می‌شود )‌ از دیدگاه اسلام انسان‌ها ترکیبی از صفات ذاتی و غریزی‌اند که آنها را به سمت اعمال خوب و بد می‌کشانند یعنی غریزه آدم‌ها که تمایل به کارهای ناپسند دارد او را به سمت خساست می‌کشاند. البته این حرف به معنای آن نیست که آدم‌ها در مقابل غریزه‌شان دست و پا بسته‌اند؛ چرا که خداوند این توانایی را نیز به انسان‌ها داده است تا صفات بد را به صفات خوب تبدیل کنند و تسلیم آنها نشوند.

پس قرآن بخیل بودن ذاتی انسان‌ها را قبول دارد ولی اصرار بر خساست را نه برای همین راهکارهایی را برای رها شدن از چشم‌تنگی توصیه می‌کند.

قرآن تاکید دارد، اگر انسان بر این باور باشد که خداوند موجودی بی نیاز است و همه هستی میراث اوست پس خودش را صاحب چیزی نمی‌داند و خساست را در خود پرورش نمی‌دهد. این در حالی است که اگر انسان سر رشته امور را در دست خدا بداند از فقیر شدن نمی‌ترسد و برای فرار از فقر به خساست روی نمی‌آورد.

حمید بروغنی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها