همیشه کسی نگاهمان می‌کند

تق‌تق کوتاه مته‌ها، 4 تا حفره کوچک روی تن سیاه آسفالت توی کوچه و 4 تا نهال نازنین و نازک که هر کدام توی یکی از آنها کاشته شدند، زباله‌های کوچه هم در چشم بر هم زدنی جمع شدند ، آن سطل زباله بزرگ فلزی با بوی ناخوشایند که نور چشم موش‌های خیابان بود و بارها برای پاکیزه کردنش درخواست داده بودیم هم شسته شد.
کد خبر: ۳۲۱۳۲۸

هنوز نمی‌دانستیم چرا همه حوادث خوب به سرعت و به ناگهان در کوچه‌مان در حال وقوعند، که دو سه روز بعد شهردار منطقه، همراه هیاتی به کوچه آمد و فهمیدیم احتمالا بین این رخدادهای خوش و بازدید او از محله‌مان ارتباطی وجود داشته است.

هرچند به یمن آمدن یک مقام مسئول به کوچه‌مان، ما صاحب 4 نهال لرزان شده بودیم که به‌رغم بد کاشته شدن با ریشه‌های کم جانشان به آن یک وجب خاک بیرون زده از آسفالت چنگ انداخته بودند، اما فقط دو سه روز از بازدید شهردار گذشت تا ظاهر کوچه به دو سه روز پیش از آمدن او برگردد.

نهال‌ها شبانه از خاک در آمدند و از آنها فقط 4 حفره خالی روی زمین باقی ماند، سطل زباله هم باز سرریز شد کف کوچه و..... سرانجام ناچار شدیم حرف یکی از همسایه‌ها را باور کنیم که می‌گفت آبادانی فقط مخصوص وقتی است که قرار باشد مسوولی گذرش به جایی بیفتد، اما بعد همه چیز مثل سابق می‌شود!

چند روز بعد، شبیه همین تحلیل را از همکاران در تحریریه شنیدم، آنها یادم انداختند که همیشه هر بخشی از زندگی روزمره‌مان همین وضع را داشته است و چه در مدرسه، چه در دانشگاه، چه در اداره، چه در بیمارستان و چه هر جای دیگر که لازم بوده وظیفه‌ای را عهده‌دار شویم همه چیز با آمدن بازرس، رئیس، مدیر، وزیر و بالاخره هر مقام مسوول دیگری عوض شده است و هر گاه گمان کرده‌ایم مسوولی پشت سرمان ایستاده و زیر نظرمان دارد بیشتر و بهتر کار کرده‌ایم، اما به محض رفتنش به خود واقعی‌مان بازگشته‌ایم و نقش دشوار عضو دوست داشتنی مدینه فاضله را از یاد برده‌ایم.

با این اوصاف، به نظرتان زندگی رویایی نمی‌شد اگر روزی باور می‌کردیم همیشه ناظری مراقبمان است؟ ناظری که سمتش قابل مقایسه با سمت هیچ یک از مسوولانی که تاکنون با آنها ملاقات داشته‌ایم نیست و هیچ ظاهرسازی را بر نمی‌تابد چون او از رگ گردن به ما نزدیک‌تر است!

مریم یوشی‌زاده
گروه جامعه

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها