«تسویه‌حساب» با چه‌کسانی؟

تقریبا در همه نقدهایی که طی این سال‌ها بر فیلم‌های تهمینه میلانی نوشته شده، پرداختن به موضوع زن و نوع موضعگیری کارگردان، نکته‌ای بوده که به آن پرداخته شده. در واقع موضوع زن در جامعه ایرانی، چیزی است که میلانی در فیلم‌هایش علاقه‌مند به بررسی آن است و طبعا واکنش‌هایی هم که فیلم‌هایش ایجاد می‌کند، پیرامون همین بحث‌های محتوایی است. میلانی چه در فیلم‌های قابل قبولش (مثل «دو زن»، «آتش‌بس» و «سوپراستار») و چه در فیلم‌های ضعیفش (مثل «زن زیادی»، «نیمه پنهان» و «تسویه‌حساب») دوست دارد در نقش یک روشنفکر و مصلح اجتماعی، دیدگاه‌های خود را به شکلی ایدئولوژیک ارائه دهد.
کد خبر: ۳۲۰۸۳۲

 کمتر پیش آمده که ببینیم میلانی در مقاله‌ها و گفتگوهایش به موضوع کارگردانی بپردازد که مثلا برای نوآوری در کارش، به چه ایده‌ها و تمهیدهایی متوسل شده و یا این که در فیلمنامه‌هایی که می‌نویسد، کدام استراتژی و خط‌مشی را پیش گرفته تا کارش از نظر زیباشناسی جلوه پیدا کند. بنابراین میلانی فیلمسازی است که برایش «تسویه‌حساب» تفاوت چندانی با «آتش‌بس» ندارد، چون اصل حرفی که در هر دو فیلم می‌زند، یکی است و گاه ممکن است حتی متعجب شود از این که چرا منتقدان از «آتش‌بس» استقبال کردند اما «زن زیادی» را نپسندیدند.

زمانی در واکنش به نقدهای تندی که روی «زن زیادی» نوشته شد، اعلام کرد آنهایی که با فیلم مشکل دارند، حتما با حرف فیلم مشکل دارند و درونمایه آن را برنمی‌تابند. حتی تا آنجا پیش رفت که گفت آنها چون خودشان را شبیه شخصیت‌های منفی فیلم دیده‌اند، این‌گونه برآشفته شده‌اند. همه اینها نشان می‌دهد که فیلمسازی برای تهمینه میلانی، وجه کارکردی دارد و مانند روشنفکران، از کاری که می‌کند هدف تاثیرگذاری اجتماعی دارد تا درانداختن طرحی نو، تا تاثیرگذاری در جریان هنری ایران یا نمایش قدرت تکنیکی‌اش در کارش، از هدایت بازیگران گرفته تا نوع شخصیت‌پردازی و قصه‌گویی.

از شخصیت‌پردازی صحبت شد و باید بگوییم آنچه باعث شده که میلانی در مقطعی به عنوان فیلمسازی نسبتا برجسته شناخته شود، و آنچه باعث شده که گاه به فیلمسازی شعاری تبدیل شود، همین شخصیت‌پردازی فیلم‌هایش است. برای باز کردن این بحث باید گفت قصه‌هایی که او انتخاب می‌کند و شخصیت‌هایی که می‌سازد، مهم‌ترین رکن آثار او می‌شوند. میلانی در همین ظرف، می‌تواند بازی‌های خوبی از بازیگرانش بگیرد یا اساسا آنها را به خاطر فیلمنامه خوبش در موقعیت خوب بازی کردن قرار دهد. وقتی فیلمنامه خوب باشد، او نیز اینقدر مهارت در اجرا دارد که بتواند از آن فیلمی سرگرم‌کننده و جذاب درآورد. پس مشکل از فیلمنامه شروع می‌شود. زمانی که مثلا می‌خواهد «سوپراستار» را شروع کند، ایده اولیه‌اش داستان بازیگر مشهوری است که در حال سقوط در ورطه‌ای هولناک از نظر اخلاقی و شخصیتی است. خب این ایده همراه می‌شود با شخصیت تازه‌ای که انگار از دل خیال و تصور او بیرون آمده و ناخواسته باعث هدایتش می‌شود. چنین طرحی قابلیت این را دارد که به فیلمنامه‌ای سر و شکل‌دار و دیدنی تبدیل شود اما زمانی که طرح کلی یک فیلم درباره چند تا زن باشد که خودشان را سر راه مردهای بوالهوس قرار می‌دهند تا آنها را سرکیسه کنند و سپس تماشاگر متوجه شود که اینها هر کدام مشکلات زندگی خودشان را دارند و به کاری که می‌کنند بی‌اعتقادند، آن وقت تکلیف آدم با چنین فیلمی روشن می‌شود.

انتخاب فیلمنامه‌های غلط، مقدمه ساخت فیلم‌هایی است که در نبود ایده‌های جذاب، به شعار متوسل می‌شود. به «تسویه‌حساب» دقت کنید و توجه داشته باشید به ساختار دوپاره فیلم. تا نیمه‌ها، این زن‌ها تعدادی آدم بامزه و دیوانه معرفی می‌شوند که مردهای پول‌دار را اغوا می‌کنند و آنها را خانه می‌برند و پول‌هایشان را بالا می‌کشند. استدلالشان هم این است که این شکنجه و دوشیده شدن، تاوان عمل غیراخلاقی آنان است. یعنی چون در دام اینها گرفتار شده‌اند، چاره‌ای ندارند جز تن دادن به خواسته‌های آنان. در این میان البته برای خالی نبودن عریضه، نمک‌ها و بامزگی‌هایی هم در فیلم گنجانده شده که بیشتر از این که به داد فیلم برسند، نقشی مخرب دارند و روی اعصاب تماشاگر راه می‌روند. مثل کاراته‌بازی‌های السا فیروزآذر یا نحوه ریاست و مدیریت لادن مستوفی، اعتیاد بهاره افشاری و سرانجام تحول شخصیتی مهناز افشار که این آخری واقعا ناشیانه است. همان‌طور که گفته شد فیلم تا نیمه‌هایش یک کمدی شوخ و سطحی است که تماشاگر را یاد سریال‌های طنز تلویزیون می‌اندازد و در نهایت می‌تواند بگوید چیزی است در حد فیلم‌هایی مثل «زندگی شیرین» یا «حلقه‌های ازدواج»، اما زمانی که خبر مرگ ناپدری مهناز افشار می‌رسد و سپس می‌فهمیم که خواهر فیروزآذر چه مشکلاتی با شوهرش دارد و لادن مستوفی چه گذشته‌ای داشته و... دیگر تردیدی برجا نمی‌ماند که «تسویه‌حساب» بدترین و آشفته‌ترین فیلمی است که تهمینه میلانی تاکنون ساخته است. حتی ضعیف‌تر از فیلم‌های شعاری‌اش در اوایل دهه 80 یا فیلم‌های ضعیفی مثل «کاکادو».

تکلیف تماشاگر با فیلم‌های کمدی سرخوشانه‌ای که این سال‌ها اکران می‌شوند روشن است. این فیلم‌ها قرار نیست درس اخلاقی بدهند یا نکته کلیدی‌ در آنها مطرح شود. منتقد سینما هم ممکن است بی‌تفاوت از کنار این فیلم‌ها عبور کند، چون از اساس ادعایی پشت‌شان نیست و فقط به قصد گیشه ساخته شده‌اند. اما فیلمی مثل «تسویه‌حساب» با کلی ادعا ساخته شده و کارگردانش چنین وانمود می‌کند که اثرش هم به لحاظ محتوایی قابل بحث است و هم می‌تواند اثر درخشانی در کارنامه‌اش باشد. در این شرایط هر تماشاگری که پس از دیدن فیلم سرخورده شده، از دیدن فاصله‌ای که میان این ادعاها با موجودیت فیلم وجود دارد، برآشفته می‌شود. البته ما وقتی از تهمینه میلانی صحبت می‌کنیم، باید به احترام فیلم‌های خوب این کارگردان، حواس‌مان به لحن‌ صحبتمان باشد. میلانی همان کارگردانی است که با فیلم‌های خوبش ثابت کرده که به شعور تماشاگرش احترام می‌گذارد اما این «تسویه‌حساب» او با تماشاگر کاری می‌کند که یک فیلم‌ بی‌خاصیت و سطحی. اصلا باید گفت اعتبار میلانی است که انگیزه منتقدان می‌شود برای نقد موشکافانه این فیلم. همه از میلانی انتظار پیشرفت در کارش را دارند. همچنان که «سوپراستار» را منتقدان قدیمی و معتبر سینمای ایران ستودند و این خوشحالی را برای علاقه‌مندان به آثار این کارگردان داشت که مسیر پویایی را در کارنامه‌اش دنبال می‌کردند. ما دوست داریم خانم میلانی را با فیلم‌های خوبش به یاد بیاوریم نه با فیلمی در قد و قواره‌های «تسویه‌حساب».

امان جلیلیان

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها