در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
علی کفاشیان که سالهای سال در قامت دبیرکل کمیته ملی المپیک خود را مکلف میدید در امور مربوط به تیم ملی امید به عنوان متولی تیمهای حاضر در المپیک اظهار نظر کند، این بار وقتی بر صندلی ریاستی فدراسیون فوتبال جلوس کرد و نقش خود را در کمیته المپیک کمرنگتر از همیشه یافت، در تغییر موضعی آشکار نقش متولی کمیته را زیر سوال برد و آنچه را افشارزاده به عنوان راهکار نشان فدراسیون میداد، نادیده گرفت.
داستان، همان روایت قدیمی فراموش شدن وعدههاست! علی کفاشیان براساس آنچه نایب رئیس اول او میگفت (نه آنچه خود از فوتبال میداند) غلام پیروانی را روی نیمکت تیم امید نشاند و این آغاز دعوایی بود که فدراسیون فوتبال و کمیته ملی المپیک دو سوی آن را شکل میدادند. چه چیزی در این میان میسوخت؟ عنصری مانند زمان و انرژی و البته تیم امید!
اسباب بازی بودم!
غلام پیروانی پس از یک سال تمرین دادن تیم امید سرانجام از این مجموعه کنار میکشد و مدعی میشود بقای او نه به سود تیم امید خواهد بود و نه به سود حیثیت جمع کردهاش طی تمامی سالهای گذشته. وقتی بسراغ او میرویم، چندان میلی برای بیرون ریختن حرفهایش نمیبینیم، اما لااقل این ویژگی را دارد که کمتر در قبال سوالات سکوت میکند.
غلام پیروانی حرف آخر را همان ابتدا میزند: «تیم ما بچهای شده بود که مادرش را نمیشناخت! همیشه سردرگم بودیم و نمیدانستیم اصلا هفته دیگر در این تیم خواهیم بود یا نه. سعی کردم آبرویم را بردارم و بروم.»
غلام پیروانی دقیقا آرزوهایش را از دست داد و رفت. اویی که سالها روی بازیکنان جوان سرمایهگذاری میکرد، شاید میتوانست یکی از بهترین گزینهها برای هدایت تیم امید باشد. اما خودش به نکتهای کلیدی اشاره میکند: «فکر میکنم مرا انتخاب کردند چون میدانستند سالها با بیبضاعتیهای فجر سپاسی ساختم. مرا آورده بودند که باز هم در این شرایط کار کنم. اما من همیشه میگفتم داستان ما در فجر سپاسی و مقاومت با تیم امید فرق میکرد. ما در شیراز تیم میبستیم که سقوط نکنیم. اما در تیم امید باید جوری آماده میشدیم که به المپیک برسیم. مردم توقع داشتند و من نمیتوانستم قبول کنم با این شرایط ادامه بدهم...»
او در حقیقت خیلی زود آینده را در آینه تیمش دید. خودش مدعی است تیمی داشت که لیاقت صعود به المپیک را در هر بازیکنش میدید، اما کدام یک از مربیان تیم امید را سراغ دارید که چنین امیدواریهایی را در بازیکنانش ندیده باشد؟ از کوردس آلمانی گرفته تا مربیانی مانند مایلیکهن، فرکی، برانکو و حتی حسن حبیبی و... همیشه شعارهایی دلنشین را پیش از رسیدن به رقابتها در گوشمان میخواندند و اما وقتی به روز عمل میرسیدیم، خیلی زودتر از حد مقرر المپیک را باز هم یک حسرت دست نیافتنی میدیدیم. غلام پیروانی هم باید میشد یکی از همین مربیان... مردانی که در نهایت روی صفحات رسانههای نوشتاری سیبلی میشدند برای مردانی که طی سالهای اخیر خوب خود را در پس مربیان شکست خورده پنهان میکنند.
برای تیم امید نه تورنمنتی در نظر گرفته شد و نه بازی دوستانهای. وقتی به پیروانی میگوییم یک سال بودجه و زمان فدراسیون و کمیته ملی المپیک با هم سوخت، او هم موافقت خود را نشان میدهد و هم مخالفتش را: «من مقصر نیستم. این اختلافی بود که فدراسیون فوتبال و کمیته ملی المپیک با هم داشتند.
کفاشیان براساس آنچه نایب رئیس اول او میگفت (نه آنچه خود از فوتبال میداند) غلام پیروانی را روی نیمکت تیم امید نشاند و این آغاز دعوایی بود که فدراسیون فوتبال و کمیته ملی المپیک دو سوی آن را شکل میدادند
من معتقدم هر مربی باید برای خودش شخصیتی قائل شود تا دیگران هم برای صنف مربیان ارزش بگذارند. من میدانستم اینگونه ادامه دادن من در تیم امید بیارزش کردن شغلم است.
هیچ هفتهای نبود که از زبان آقای افشارزاده مصاحبهای نخوانید که در آن اسم یک مربی اروپایی و آمریکایی برای تیم امید مطرح نشده باشد. اگر با من مخالف بودید، چرا از روز اول اجازه دادید با من قرارداد ببندند؟
اگر قرارداد بستید پس چرا با شخصیت کاریام بازی میکنید؟ من نباید ادامه میدادم. ترجیح میدهم در خانهام بنشینم و هیچ تیمی نداشته باشم، اما یک مربی دم دستی برای آقایان نشوم. من مربی دم دستی آنها بودم...»
احساسم میگفت موفق میشوم
پیروانی که قرار بود برای تیم امید معجزه کند، پس از یک سال فقط تمرین دادن بازیکنانش از کار کردن با این فدراسیون فوتبال و آن کمیته ملی المپیک کنار رفت و آرزوهایش را به دست فراموشی سپرد: «هیچ مربی عاقلی را پیدا نمیکنید که قول قهرمانی بدهد.
کسانی که هر روز قول میدهند که ما تیم را قهرمان میکنیم میخواهند خودنمایی کنند. شما هیچ وقت نمیبینید که فابیو کاپلو قول قهرمانی بدهد. کی دیده که مربی بارسا حرفی از قهرمان شدن بزند؟ من هم اهل قول دادن و شعار دادن نیستم. اما احساسم به من میگفت میتوانیم به المپیک برسیم. من سالها مربی بچهها بودم و میدانستم باید با چه زبانی با آنها حرف زد. به هرحال امیدم را هیچ وقت از دست نمیدهم. هنوز وقت هست و هنوز میتوانم به آینده امیدوار باشم....»
آیا این جملات غلام پیروانی بدین معنی است که میتوان منتظر بازگشت غلام پیروانی به این تیم بود؟ پیروانی خنده تلخی میکند: «نه! شرایط مهیا نیست. من استعفا دادم تا دست همه برای انتخاب باز باشد. اگر میخواستند با من همکاری کنند کار به جایی نمیرسید که راهی جز جدا شدن نداشته باشم. امیدوارم مربی بعدی با مشکل نداشتن بازی تدارکاتی روبهرو نشود...»
غلام پیروانی آبرویش را برداشت و گریخت. کاری که سیموئز کرد و فراری شد تا همان رزومه کاریاش هم در فوتبال صد آشپز ایران شور یا بینمک نشود! اما سرنوشت این تیم چه خواهد شد؟ در فدراسیون فوتبال و کمیته ملی المپیک باز هم دعوایی تازه شروع خواهد شد.
روزهای خاکستری
باز هم دو آشپز بر سر دیگ میافتند. زور کدام یک بیشتر خواهد بود؟ دومی اما بیکار نخواهد نشست. همینطور که وقتی فدراسیون غلام پیروانی را انتخاب کرد، کمیته ملی المپیک برای دفع او از هیچ کوششی فروگذاری نکرد. حالا شاید نوبت به تلافی رسیده باشد و کفاشیان میدان را برای افشارزاده باز کند. یکسال اردوهای بیحاصل و هزینههای بیدلیل و صرف شدن وقت همه بیهوده و بینتیجه بود. مردی جدید با تفکراتی تازه روی نیمکت این تیم خواهد نشست و بیشک نقطه را در ته خط پیروانی میگذارد و همه چیز را از نو آغاز خواهد کرد. آیا به آینده این تیم امیدی دارید؟ تیمی که هیچگاه با برنامهریزیهای فدراسیون و کمیته ملی المپیک راه به جایی نبرد، این بار چگونه میتواند در روزهایی که تمام اختلافات علنی شده آرزوی 3 دههای فوتبال ایران را برآورده کند؟
پیام یونسیپور / جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: