در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
داستانهای این مجموعه همگی درباره آدمهای معمولی هستند که زندگیشان در آستانه یک تغییر قرار گرفته است؛ از داستان یک نویسنده معروف گرفته که پدرش به خاطر اعتیادش به الکل و بیماری دیابت با مرگ دست و پنجه نرم میکند تا داستان پسر جوانی که برای صفحات ترحیم روزنامه محلیشان مطلب مینویسد.
ال یانگ (ملکالشعرای ایالت کالیفرنیا) که داور جایزه پن/ فاکنر امسال بود، این کتاب را یک «گوهر گرانبها» خواند و گفت که داستانهای آن «شلوغ و سرزنده و در عین حال تلخ و شیرین» هستند.
در رقابت پن/ فاکنر امسال تقریبا 350 رمان و مجموعه داستان کوتاه شرکت داشتند. این جایزه با پولی که ویلیام فاکنر، نویسنده بزرگ آمریکایی از جایزه نوبل خود سرمایهگذاری کرده بود، بنیان گذاشته شد. پیش از این نویسندگان مطرح دیگری چون ئی. ال. داکترو، جان آپدایک، فیلیپ راث و آن پچت برنده این جایزه شده بودند. 5 نویسنده فینالیست دیگر هر یک 5 هزار دلار وجه نقد دریافت کردند.
از شرمان آلکسی تاکنون هیچ کتاب مستقلی در ایران چاپ نشده و فقط چند داستان از او در مجموعه داستانهای کوتاه از نویسندگان منتشر شده است. گفتگوی زیر از منابع مختلف گلچین شده است.
اولین بار کی بود که شروع به نویسندگی کردید؟
من اولین بار در ماه ژانویه سال 1988در یک کلاس نویسندگی خلاق که زیر نظر استاد آلکس کوئو در دانشگاه دولتی واشنگتن میگذراندم، نویسندگی را شروع کردم. استاد آلکس کوئو یکی از بهترین دوستان من است.
آیا تا به حال پیش آمده که مردم در خیابان شما را بشناسند؟
شاید سیاتل تنها شهر در جهان باشد که نویسندگان جزو مشاهیر هستند. من در این شهر، هر بار که پایم را از خانه بیرون میگذارم، مردم مرا میشناسند. مثلا در یک روز شلوغ اگر در جاهای خیلی عمومی، مثل مرکز خرید باشم، همه مردم مرا میشناسند. بیرون از سیاتل، اگر مرا بشناسند برای نویسنده بودنم نیست، بلکه برای معرفیام در برنامههای تلویزیونی پربیننده مثل برنامه 60 دقیقه، است. یک بار در شهر دالاس یک گارسون به من گفت: «هی! تو همان سرخپوست معروف نیستی؟»
اگر کسی تا حالا کتابهای شعر یا داستان یا فیلمهای شما را ندیده باشد، به او توصیه میکنید از کجا شروع کند؟
احتمالا اسم من برای نوشتن دو کتاب «جنگلبان تنها» و «مشتزنی تونتو در بهشت» در یادها خواهد ماند. این کتاب در صدها دبیرستان و دانشکده تدریس میشود و آمار فروش آنها بیشتر از تمام آثارم بوده.
یک روز کامل و بینقص برای شما چه روزی است؟
صبح از خواب بیدار میشوم. با پسر کوچکم صبحانه میخورم و او را سوار اتوبوس مدرسه میکنم. بعد هم به مدت یک ساعت با کیث، مربی ورزشم، تمرین میکنم. او در این یک ساعت جانم را در میآورد! بعد از ورزش، یک دوش خیلی خیلی طولانی میگیرم. بعد میروم قهوه درست میکنم و روزنامه و یک کتاب میخوانم و بعد به دفتر کارم میروم. ایمیلها را میخوانم و با همکارم کریستی درباره کارهای مربوط به نویسندگی صحبت میکنم. چند ساعتی را هم مینویسم. بعد به خانه میروم تا با همسرم و بچههایم ناهار بخورم. یکی دو ساعتی را با آنها بازی میکنم. شاید یک مسابقه بسکتبال را از تلویزیون تماشا کنم. بچهها را میخوابانم و یکی دو ساعتی را با همسرم میگذرانم. سپس به دفتر کارم بر میگردم تا چند ساعت دیگر هم بنویسم.
شما چند جلد کتاب دارید؟
من تقریبا 5 هزار جلد کتاب دارم.
چه جالب! جمع کردن این همه کتاب همت عالیای میخواهد! آیا در خانهتان یک اتاق را به این کتابها اختصاص دادهاید؟
من کتابهایم را در جعبههای مخصوص و در جای مخصوصی که شرایط آب و هوایی آن کنترل شده است، نگهداری میکنم.
در پایان یکی از کتابهایی که من اخیرا خواندهام، یکی از شخصیتهای اصلی به تمام مظاهر تمدن برای همیشه پشت میکند و تصمیم میگیرد فقط 3 کتاب را با خود داشته باشد. شما اگر قرار بود فقط 3 کتاب را با خودتان داشته باشید چه کتابهایی را انتخاب میکردید؟
«مجموعه اشعار» امیلی دیکنسون، «مرد نامرئی» رالف الیسون و «تشریفات» لزلی سیلکو.
مفیدترین توصیهای که در کلاس یا کارگاههای نویسندگی به شما شد، چه بود؟
بهترین توصیهای که به من شد این بود: «هر چه میتوانید کتاب بخوانید.»
من وقتی داستانهای مجموعه «افسردگی در قرارگاه سرخپوستان» را میخواندم، نکتهای توجهم را جلب کرد؛ این که خشونت دوران نوجوانی چقدر در این داستانها ریشه دوانده و عجین شده است. منظورم از خشونت این نیست که مثلا پسرهای نوجوان با ششلول وارد اماکن عمومی بشوند. مثلا منظور من آنجایی است که توماس کتک مفصلی از دوستانش میخورد.
من در دنیای خشنی بزرگ شدم. خشونت را به چشم خودم دیدهام. مشتزنی در بین پسرها خیلی مد بود. من در آنجا شیوه مبارزه را یاد گرفتم. وقتی مدرسه قرارگاه سرخپوستان را ترک کردم و به مدرسه سفیدپوستان واقع در لب مرز رفتم، آن وقت بود که یاد گرفتم قرار نیست آدم همیشه مشت حواله دیگران کند؛ یعنی قرار نیست واکنش ناخودآگاهت زدن مشت به دیگران باشد. ولی خشونت هنوز هم با وجود من عجین است.
در خیلی از کتابهای شما، یک آدم یتیم هست یا شخصیتی که یکی از والدین خود را از دست داده است. بچه یتیم داستانهای شما بسیاری از تکههای وجود خود را از دست میدهد تا یک «خود-انگاره» کامل یا راضیکننده تشکیل بدهد.
خب، این یک مضمون همیشگی در تمام ادبیاتهای استعماری است. من هم در همین خصوص مینویسم.
این مضمون چه ربطی به ادبیات استعماری دارد؟
این که پدر خودت را بکشی و یک پدرخوانده را جایگزین او بکنی. شما فکر کنید که پدر واقعی شما نماد فرهنگ اصیلتان باشد و پدرخواندهتان هم نماد فرهنگ استعماری. به طور کلی سرخپوستهای آمریکایی یا اصلا هر کسی که مورد استعمار قرار گرفته، مثل بچه یتیمها هستند. شما اصلا از دید جهانی به این موضوع نگاه کنید. این «پدر مفقود» یک مضمون همیشگی در ادبیات استعمارزدگان است.
بر اساس تجربهای که خودتان داشتهاید، آیا آمریکاییهای سفیدپوست نسبت به آمریکاییهای سرخپوست نگاه متفاوتی به تاریخ دارند؟ نگاه متفاوت هم درخصوص حوادث تاریخی و هم اهمیت این حوادث در فرهنگ معاصر.
آمریکاییهای سفیدپوست حافظه ضعیفی دارند. کشور آمریکا در واقع هنوز وارد مرحله بلوغ نشده است. افکار سیاسی آمریکاییهای سفیدپوست خام و جوانانه و فرهنگ حاکم هم واقعا جوانانه است. حرف کلیای که در مورد آمریکا میشود زد این است که این کشور، یک کشور جوان و بسیار نابالغ است، ولی در عین حال استعدادهای زیادی در آن وجود دارد. مثل یک بچه 12 ساله که آنقدر چیز میداند که حوصلهتان را سر میبرد.
آینده ادبیات آمریکا
شرمان آلکسی از پدر و مادری سرخپوست و با بیماری «آب ـ سری» (یعنی وجود آب نخاع در جمجمه) به دنیا آمد. او هنوز هم با این بیماری دست به گریبان است و یک بار هم تحت عمل جراحی قرار گرفته. آلکسی دوران کودکیاش را مثل خیلی از دیگر افراد سرخپوست، در فقر گذراند. او در دانشگاه به توصیه یکی از استادانش به سرودن شعر روی آورد و اولین کتابی که منتشر کرد مجموعه شعر بود. آلکسی علاقه زیادی به ورزش بسکتبال دارد و علاوه بر بازی کردن بسکتبال در مورد آن مطلب هم مینویسد. داستانهای این نویسنده تاکنون در مجموعههای معتبر داستان کوتاه چاپ شدهاند، از جمله مجموعه «بهترین داستانهای کوتاه آمریکایی» سال 2004 که لوری مور داستانهای آن را انتخاب کرده بود و مجموعه داستانهای «جایزه پوشکارت». آلکسی در طول سالهای نویسندگیاش برنده جوایز ادبی زیادی شده است، از جمله جایزه «او. هنری» در سال 1999 و اولین جایزه داستان کوتاه پن/ آمازون در سال 2000. آلکسی که حدود ده، دوازده سال پیش از سوی مجله «نیویورکر»، «آینده ادبیات آمریکا» لقب گرفته بود و مجله بریتانیایی «گرانتا» هم او را به عنوان یکی از 20 نویسنده برتر زیر 40 سال برگزیده بود، در کنار نویسندگانی چون لوئیز اردیخ و کریس اوفات و لزلی سیلکو جزو نوادر نویسندگان ادبیات سرخپوستی است.
مترجم: فرشید عطایی
جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: