در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
سرمایهگذاری برای ساخت چند فیلم سینمایی و سریال تلویزیونی از اقدامهای مهمی بود که شهرداری انجام داد و با این آثار در کنار فعالیتهایی همچون ساخت سینما، حمایت از رویدادهای مختلف فرهنگی، هنری، برگزاری جشنواره فیلم شهر و... نام خود را به عنوان نهادی فرهنگ دوست و علاقهمند به سینما مطرح کرد. سال 1386 شهرداری تهران با انتخاب شعار «تهران شهر اخلاق» تلاش کرد تا این موضوع را در قالب چند فیلم سینمایی همچون میم مثل مادر، خون بازی و سریال زیر تیغ دنبال کند. از 2 سال پیش نیز کمابیش فعالیت این نهاد شهرداری در عرصه سینما دنبال شده تا این تصور که «وظیفه شهرداری تنها جمعآوری زبالههای خیابان و کارهای عمرانی است»، جای خود را به این تصور بدهد که «فعالیتهای فرهنگی نیز از وظایف مهم نهادی مانند شهرداری است».
سفارش ساخت فیلمی مانند «طهران تهران» نیز ادامه این تفکر است. فیلمی 3 اپیزودی که این روزها با 2 اپیزود ساخته داریوش مهرجویی و مهدی کرمپور در حال اکران است و البته جای اپیزود ساخته شده توسط مرحوم سیفالله داد در آن خالی است.
طهران تهران از دو اپیزود تشکیل شده است. در اپیزود اول که داریوش مهرجویی آن را کارگردانی کرده است، داستان خانوادهای روایت میشود که چند ساعت پیش از تحویل سال سقف خانه آنها فرو میریزد و همین مساله بهانهای میشود تا روز اول سال جدید و روزهای بعد را میهمان عدهای از سالمندان شوند و با آنها به سیاحت و گردش در تهران بپردازند. دیدن تصاویر ابتدایی فیلم این تصور را در مخاطب ایجاد میکند که مهرجویی به عنوان کارگردانی کهنهکار و قدیمی توانسته تلفیق خوبی میان یک موضوع سفارشی مورد علاقه شهرداری ـ بافتهای فرسوده و اماکن دیدنی شهر ـ با نگاهی هنرمندانه ایجاد کند. وقوع چنین اتفاقی در ابتدای فیلم غافلگیری شیرین و جالبی برای فیلم محسوب میشود و یادآور ایدههای درخشان این کارگردان در فیلمهای قبلیاش است. پرداخت مهرجویی نیز برای این صحنهها طنازانه و شیرین است اما هرچه فیلم جلوتر میرود، احساس میکنیم انگار مهرجویی قصد دست انداختن مخاطب و شوخی با او را داشته است و تلاش کرده با شیوهای رندانه، ضمن پذیرش ساخت فیلمی سفارشی و برخورداری از مزایای مادی آن، اثری ضد تبلیغی و مضحک درباره شهر تهران را مقابل دوربین ببرد.
در اپیزود اول این فیلم فضایی فانتزی بر کار قالب است. یک خانواده نسبتا مستضعف با لطف بیکران عدهای پیرمرد و پیرزن مواجه میشوند که در خانه سالمندانی فانتزی و شیک زندگی میکنند. همه چیز در این اپیزود در اوج صفا و دوستی است و هیچ کس در حق دیگری بدی نمیکند. فیلم سرشار از سانتیمانتالیزم خاص مهرجویی است که در فیلمهایی از نوع فیلم پری و لیلا دیده شده است. در فیلم هیچ حادثه و اتفاق خاصی رخ نمیدهد و مهیجترین ماجرای فیلم، گم شدن چند دقیقهای بچهها در کاخ موزه گلستان است. شاید بتوان گفت این محتوا بیشتر مناسب فیلمی مستند بوده تا اثری داستانی. یک جمله کلیشهای نیز در فیلم بدجوری توی ذوق میزند: «نمیدونم این بچهها چرا اینقدر نسبت به خانواده بیتفاوت هستند». استاد در جایی دیگر از فیلم در اوج هنرنمایی، شعر یک خواننده لسآنجلسی را هم در فیلم خود گنجانده و اجرای جدیدی از آن را ارائه کرده است. معلوم نیست اگر این جمله در متن یک کارگردان جوان بود، استاد مهرجویی هنگام مطالعه آن با او چگونه برخورد میکرد؟!
اپیزود دوم این فیلم ساخته مهدی کرمپور است. فیلم داستان یک گروه موسیقی پاپ را روایت میکند که قصد برگزاری یک کنسرت موسیقی را دارند، اما در آخرین دقایق مجوز آنها لغو میشود. در ادامه فیلم یک فرد دولتی ـ که دست بر قضا مجید جوزانی، رئیس سابق خانه هنرمندان و از نهادهای زیرمجموعه شهرداری است ـ وارد کار میشود و با هدایت سرپرست گروه در یک زورخانه قدیمی، باعث تحول روحی این جوانان میشود. به گونهای که این گروه متحول شده و به اجرای یک کلیپ موسیقی با حس و حال دولتپسند اقدام میکنند.
فیلم گوشه و کنایههای زیادی به خیلیها دارد. از نشان دادن فردی به نام عزیزی که روزی شاهماهی هنر ایران را فراری داده که آشکارا فرد خاصی را مورد نظر دارد تا همین حضور جوزانی، همه و همه تفسیر برانگیز است. کلیپ پایانی فیلم نیز سبک و سیاقی تکراری دارد که با آن نمایش تصاویر بخشهای مختلف شهر ـ از مترو گرفته تا فروشگاه شهروند ـ بسیار یادآور کلیپهای تلویزیونی است. اپیزود ساخته شده توسط مهدی کرمپور برخلاف اپیزود قبلی فیلمی تلخ درباره جوانهای شهری به نام تهران است که با دستمایههای تکراری سعی کرده اثری جوانپسند ارائه کند. البته سوژهای مانند دغدغه نسل جوان و تفاوتهای آن با نسل گذشته بارها و بارها در فیلمهای مختلف تکرار شده و در این سالها نمونههای زیادی از آن را دیدهایم اما تازگی آن در این اپیزود تا حدود زیادی به دلیل بازی خوب فرهاد قائمیان است که در فیلم بیش از سایر عناصر برجسته و چشمگیر است.
فیلمهایی از نوع طهران تهران در سینمای ایران به دلیل نوع سوژه و محتوا به «فیلم تهیهکننده» معروف است و اگر نتیجه کار ضعیف و سطحی از کار در میآید، به این دلیل است که تهیهکننده و سفارش دهنده نظارت کافی و درستی روی پروژه ـ از مرحله نگارش فیلمنامه تا ساخت ـ نداشته و به جای تلاش برای ساخت اثری خوب و قابل قبول، در پی جمع کردن نامهایی بودهاند که طبق آنچه در این دو اپیزود دیدهایم، نتیجه قابل توجهی از کار در نیامده است.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: