در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
شهرت گیمن شاید به دلیل زیباییهای تصویر گرایانه آثارش باشد. این ویژگی باعث شد مورد توجه کارگردانان و تهیهکنندگان سینمایی هم قرار گیرد. او فیلمنامه بی ولف را برای رابرت زمه کیس (فیلمساز آمریکایی سازنده فیلم فارست گامپ و برنده جایزه اسکار) نوشت و رمان کرولاین او نیز در سال 2009 توسط هنری سیلک به انیمیشنی زیبا و تاثیرگذار تبدیل شد. فضای کارهای گیمن کمی سیاه و تا حد قابل توجهی منحصر بفرد و تاثیرگذار است. این سیاهی به شیوه دیگر پستمدرنیستهای جهان آن چنان با شوخیهای ظریف همراه شده که مانند شکلاتی تلخ اما خوش طعم میتواند، لحظاتی زیبا بیافریند. او میتواند مخاطبش را از هر فرهنگ و زبان و سن و سالی با خود به دنیای بینهایت خیال و افسانههایی ببرد که در هر فرهنگی بارها و بارها ترجمه شده، جان گرفته و باز به گوش مخاطبانش رسیده و هیچگاه طراوتش را از دست نداده و نخواهد داد. او با افسانهها سر و کار دارد. جن و پریهای آشنا، غولهایی که ناگهان بیرون میآیند، ارواحی که حرف میزنند و رازهایشان را برای گوشهای پاک و محرم بازگو میکنند، افسانههایی آشنا که با زبان دیگر روایت میشوند و خواننده را همراه خود میکنند. گرچه او در حوزه ادبیات بزرگسالان نیز آثاری را نوشته، اما غالب آثارش برای نوجوانان نگاشته شده است.
روایت خیالی یک داستان عجیب
گیمن، رمان آخرش کتاب گورستان را با تصویری از یک حادثه شروع میکند. چاقویی در دل تاریکی در دست مردی ـ که قابل اعتماد نیست ـ میچرخد و تمام اعضای خانوادهای را به قتل میرساند، جز کودک یک سالهای که باید در اتاقش خواب باشد اما مرد اورا پیدا نمیکند و کودک شیرین که تازه راه رفتن را آموخته است به سبک طبیعتش راه افتاده است و پیش از آن که قاتل خبیث، به اتاق او برسد تاتیتاتی کنان، از دل ماجرا جان سالم به درمی برد. خانه آنها نزدیک گورستانی قدیمی و متروک است که دیگر عضو جدیدی نمیپذیرد.
آنچه خواننده را مجذوب میکند لحظه به لحظه، همراهشدن با قهرمان اصلی داستان (نوبادی)، کودک یک ساله آسیبپذیری است که در هول و هراس این جهان پر خطر، آرام و بازیگوشانه از هر مانعی عبور میکند، بیآن که متوجه شود دیگران را به چه دلشورهای میاندازد.
نویسنده در این اثر با مخاطب اصلی اش، نو جوانان، به گفتگو میپردازد. در جاهایی از داستان توضیحاتی میدهد تا او را بیشتر با خود همراه کند، ناگهان او را مخاطب پرسشی قرار میدهد که در چند سطر بعد به آن پاسخ مناسبی میدهد.
داستانپردازی گیمن بر گرفته از فانتزی وخیال است. با این حال ساده، قابل فهم و روان مینویسد.
روایتی سرگرمکننده
در ابتدا شاید این گونه بنماید که فضایی که گیمن ارائه میکند برای خواننده نوجوان کمی رعبآور و سیاه است اما به مرور میبینیم که او از این سیاهی مامن گرمی میسازد برای شناساندن دنیایی متفاوت از دنیایی که زندگان میشناسند و این دنیای دیگر که بسیار هم، سرگرمکننده وهیجان انگیز است اتفاقا میتواند پرده از ترسهای بیشماری بردارد که شاید هرکسی به نوعی از این جهان ناشناخته احساس میکند.
داستانپردازی گیمن برگرفته از فانتزی وخیال است. با این حال ساده قابل فهم و روان مینویسد
نام «نوبادی» یا «هیچکس» را ارواح، به روی قهرمان کوچک ما میگذارند و این نام با مسمایی است که نویسنده آشکارا، از روی عمد آن را به کار برده. هیچ کس کیست؟ کسی که مثل هیچ کس نیست همانطور که درکتاب میخوانیم؟ یا کاملا بر عکس کسی مانند هر یک از ما؟ یا دست کم همه ما اگر در همان جایگاه وموقعیت قرار بگیریم! او یک کودک است وچون کودکان دیگر بی محابا به دل ناشناختهها میرود، از هیچ چیز حتی چاقویی که قصد کشتنش را دارد نمیترسد و به همین سان هرچه به او بدهند میپذیرد، به جهانی که ازدیدگاه ما ترسناک است، لبخند میزند. شیطنت و معصومیتش هنگامی که بیخیال به سمت در ورودی میرود و از خانه خارج میشود و بدمن قصه را ناکام میگذارد، فضایی طنز و در همان حال پر تنش ایجاد میکند و هنگامی که دستانش را به سمت مادرخوانده جدیدش میبرد که روحی ساکن گورستان است و جز هوا چیزی نصیبش نمیشود، فقط با چشمان کنجکاو، نگاه میکند و باز لبخند میزند. کمی جلوتر که میرویم، شخصیتهای جدید معرفی میشوند واز این میان دخترکی پیدا میشود که تنها دوست خارج از گورستان نوبادی است. نویسنده تفاوتهای این دو?جهان را از لابهلای حرفهای دو کودک بیان میکند. جالبتر آن که شباهتهای دو کودک بسیار بیشتر از تفاوتهایشان است.
داستانگویی به شیوه مادربزرگها
در سبک نگارش گیمن بیش از هر چیز با نوعی روایت خاص و آشنا روبهرو هستیم. او شبیه به پدر بزرگها یا مادربزرگها داستانش را تعریف میکند. شاید به همین دلیل است که از اینکه ناگهان خوانندهاش را مورد خطاب قرار دهد و مثلا بگوید (شما چطور فکر میکنید؟، یا، دیدید؟) یا عباراتی شبیه به این، هراسی ندارد ولحن صمیمی کلامش خواننده را جذب میکند. این لحن صمیمی شوخ و بذلهگو که مدام خواننده را با اتفاقاتی پیشبینی نشده و در عین حال مشهود رودر رو میکند میتواند دلیلی باشد برای قرار گرفتن او در فهرست ده نویسنده برتر پست مدرن جهان. بله پست مدرن، زیرا او در لحظهای که باید خواننده را بترساند با او شوخی میکند وآنچه خودش ساخته را با لحنی کودکانه ومعصوم به سویی میبرد که انتظارش نمیرفت. درباره چیزهایی که لازم نداند توضیح نمیدهد و هر جا بخواهد چنان پیش میرود که حس میکنی گیمن 49 ساله با همان طنازی کنارت نشسته و در حالی که چای مینوشد، ادامه ماجرا را تعریف میکند و همه اینها باعث میشود که خواندن این رمان، نوجوانان را به طور کلی به خواندن و مطالعه نیز علاقهمند کند.
شباهتهای 2 روایت تخیلی
کتاب گورستان شباهتهای بسیاری با کتاب جنگل نوشته ردیارد کیپلینگ دارد که سالها پیش انیمیشن پرفروش (پسر جنگل) نیز از روی آن ساخته شد. گیمن دراینباره میگوید که همیشه دلش میخواسته داستانی شبیه به داستان (کتاب جنگل) بنویسد، تا روزی که به تماشای فرزند کوچکش در حال دوچرخه سواری در یک گورستان حفاظت شده مشغول میشود، ناگهان ایده کتاب گورستان در ذهنش جرقه میزند. با این تفاوت که در کتاب گورستان مرز خیال از صحبت کردن با حیوانات میگذرد و فانتزی داستان وارد جهانی فرا زمینی میشود. هرچند که نویسنده با این جهان به شکلی واقعگرایانه برخورد میکند، اما بار ترسناک فضا در کتاب گورستان بیش از کتاب جنگل بر کلیت قصه تاثیر میگذارد. نوبادی کمکم به جستجوی خودش میپردازد و به دنبال پاسخی برای پرسشهایش میگردد. مرگ برای او غریبه نیست اما زندگی پشت میلههای گورستان ناآشنا و نامطمئن به نظر میرسد. قصه نوبادی قصه هر کودکی است که پا به این جهان میگذارد و براساس شناختههایش به ناشناختهها واکنش نشان میدهد. او میبیند که چهطور آنچه که از دید دیگران نا ممکن است، میتواند کاملا طبیعی و قابل کشف باشد. پس آنچه به نظر خودش ناممکن مینماید هم میتواند ممکن شود.
آیه کیانپور / گروه فرهنگ و هنر
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: