سید رضا صائمی / گروه فرهنگ و هنر

روزهای روشنایی

به تصویر کشیدن شهر و شهرنشینی یکی از رویکردهای باسابقه در سینمای جهان است که شاید سویه مستندگونه آن بر وجوه داستانی‌اش بچربد. هرچند توجه به عنصر شهر در پس‌زمینه فیلم‌های داستانی از جمله در کارهای داریوش مهرجویی همواره وجود داشته است.
کد خبر: ۳۱۹۳۵۱

«روزهای روشنایی»، یکی از اپیزودهای طهران تهران را داریوش مهرجویی بر همین اساس ساخته است و به همین دلیل است که عنصر قصه‌گویی که یکی از مولفه‌های همیشگی سینمای مهرجویی است در آن کم‌رنگ‌تر است. اگرچه استاد در همین یک ساعت از فیلم به واسطه روایت جذابی که از روابط آدم‌های قصه و مناسبات عاطفی دوران پیری به تصویر می‌کشد جای خالی قصه را پر می‌کند و یک سفر به ظاهر ساده و چه بسا غیردراماتیک را به‌گونه‌ای روایت می‌کند که تماشای آن لذت‌بخش باشد. به همین دلیل برخی از منتقدان فقدان یک درام مشخص و داستان شسته و رفته را ضعف عمده این اثر می‌دانند اما کافی است همین قصه به ظاهر ساده را به دست یک کارگردان ساده می‌دادند تا ظرافت‌های کارگردانی مهرجویی را در این فیلم درک می‌کردند.

روزهای آشنایی یک سفر درون‌شهری و تهرانگردی است که مبتنی بر نوستالژی نسل قدیم تصویر تاریخی و زیباشناختی از شهر تهران را به نمایش می‌گذارد که شهروندان تهرانی در پشت مه دود و تاریک‌دود و آلودگی و شلوغی و حجم ترافیک یا آنها را ندیده‌اند یا به سادگی از کنارش گذشته‌اند هرچند باید آن را یک تصویر ناقص دانست.

اگر در« محاکمه در خیابان» مسعود کیمیایی پلشتی‌ها و زشتی‌های شهر نمایان بود در طهران داریوش مهرجویی زیبایی‌ها و قشنگی‌های آن جلوه‌گری می‌کند. لذا فقدان قصه از منظر سینمای داستانی و عدم بازنمایی کامل از واقعیت شهر از حیث مستندگونگی اثر بزرگ‌ترین ضعف‌های روزهای آشنایی است، اما نوع روایت و موقعیت و فضایی که در فیلم خلق شده آنقدر قدرتمند است که مخاطب را مجذوب خود می‌کند. دوربین روی دست و حس و حال سرخوشانه فیلم در کنار بازی‌های طبیعی و باورپذیر، این فیلم را خیلی به مهمان مامان و «اجاره‌نشین‌ها» نزدیک کرده است و حضور اکبر مشکات، بازیگر شخصیت علی عابدینی در هامون با شمایلی جدید پس از 20 سال بویژه برای هامون بازان خاطره‌انگیز و دلنشین بود.

گویی نشانه‌هایی از آثار قبلی استاد را می‌توانستی در این فیلم پیدا کنی. روزهای روشنایی یک فیلم تهرانگردی است که رسم‌الخط این اپیزود در نوشتن طهران نیز با تاریخ و گذشته این شهر و سن و سال و حال و قال شخصیت‌های قصه همسو است. اگرچه نمادها و بناهایی که معماری سنتی ایرانی را بازنمایی کند پررنگ‌تر از معماری مدرن به نظر می‌رسد.

اپیزود دوم «سیم آخر» نام دارد که مهدی کرم‌پور آن را کارگردانی کرده است. اگر اپیزود اول را متعلق به نسل قدیم به تهران بدانیم «سیم آخر» نگاه و جایگاه نسل جدید را روایت می‌کند. سیم آخر اپیزود دوم از طهران تهران بود و توقع می‌رفت که شهر در مرکز درام آن قرار بگیرد، حالا با نگاهی متفاوت و تاویلی دیگر.

اما انگار کالبد شهر برای کرم‌پور چندان مهم نبود و او به سراغ نسل جوانی رفت که زاییده این شهرند، امروزی و مدرنند و به اصطلاح بچه تهرونند، پس باید شهر و تاثیرات شهرنشینی را در رفتار و مناسبت‌های آنان جستجو کرد، در نوع نگاه و خواسته‌هایشان از زندگی و بیش از هرچیز در یاس و سرخوردگی‌هایشان. آنها نماد شهرآشوبی و آشفتگی و تجلی انسانی شهرند؛ شهری که بشدت بی‌هویت و نابسامان است.

اما اینها شاید تاویل نشانه‌شناختی من از اپیزود فیلمی است که قرار است به تهران مربوط شود. نسل دیروز با حسرت نوستالژیک به تهران می‌نگریست و از بودن در آن لذت می‌برد و نسل جدید از آن گریزان است و هر کدام بر سر رفتن و ماندن در تردید و کشمکش.

یکی با تکیه بر اعتقاد و دیگری با فریاد اعتراض با شهر روبه‌رو می‌شد. یک نسل سنت‌گرا و نسل دیگر سنت‌گریز که مظاهر این تفاوت را هم می‌توان در نشانه‌شناسی شهر در دو اپیزود درک کرد و هم در تفاوت رسم‌الخط عنوان فیلم: طهران تهران .

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها