در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
در چنین شرایطی با دریافت بودجهای نسبتا خوب ساخت فیلمی آغاز میشود که سرنوشت آن هیچ گاه در گیشه رقم نخواهد خورد و در قبال شکست تجاری آن میتوان توجیههای مختلفی از قبیل فیلم فرهنگی مخاطب ندارد، چنین فیلمهایی در مافیای اکران امکان ظهور و بروز نمییابند و... را مطرح کرد. چنین فیلمهایی در رسانهها طرفداران خاص خود را دارد و همواره عدهای حاضرند از چنین فیلمهایی کاملا دفاع کنند و جوایز جشنوارهای نیز معمولا به پشتوانهای معنوی برای چنین فیلمهایی تبدیل میشود.
در نقطه مقابل این فیلمها، آثاری قرار دارند که نهادهای دولتی حاضر به حمایت از تولید آنها نیستند. این فیلمها در سینمای ایران به «فیلمهای بدنه» مشهورند و معمولا با هزینه شخصی تولید میشوند و سازندگان آنها وابسته به اکران و فروش فیلمهای خود هستند، اما طرفداران فیلمهای خاص، زمانی که از مقابل سینماهای نمایش دهنده چنین فیلمهایی عبور میکنند، با دیدن تصاویر بازیگران این فیلمها که در ترکیب گرافیکی خاص و جذابی چیده شده با خودشان میگویند چگونه ممکن است فیلمی با این درجه از ابتذال ساخته شود، نمایش داده شود و با استقبال هم مواجه شود؟ چه افرادی به تماشای چنین فیلمهایی میروند و...؟ مبتذل، واژهای است که مخالفان چنین فیلمهایی برای تحقیر این آثار از آن استفاده میکنند، اما مخالفان این نوع فیلمها هیچ گاه به خود زحمت نمیدهند که سری به یکی از سینماهای نمایش دهنده چنین فیلمهایی بزنند تا از نزدیک شاهد تماشاگران باشند. واقعیت ماجرا این است که در چنین سالنهایی مخاطبان زیادی حضور دارند که به تماشای چنین فیلمهایی علاقهمندند. فیلمهایی که ممکن است مانند هر نوع فیلم دیگری به شکل «خوب یا بد» ساخته شده باشد و دارای ارزشهای هنری نیز باشد.
«سلام بر عشق» ساخته اصغر نعیمی کارگردان جوان سینمای ایران، داستان خواننده جوانی را روایت میکند که قبلا دزدی سابقهدار بوده، اما گذشته او قرار نیست دست از سرش بردارد و همین مساله سبب میشود طی سوءتفاهمی، چند روزی بازداشت شود، اما با برطرف شدن سوءتفاهم، موقعیت شغلیاش را هم از دست میدهد و مجبور میشود در سرقت جواهرات از خانه یک مرد ثروتمند با همسر سابق و برادرش همکاری کند.فیلمهایی از جنس سلام بر عشق با روانشناسی خاصی از مخاطب خود ساخته و نمایش داده میشوند. اولین اصل در چنین فیلمهایی نمایش تصاویری است که مخاطب این فیلمها آنها را دوست دارند در چهره و رفتار قهرمانهای فیلم ببینند. چنین عنصری در فیلم با نمایش زندگی مرفه امین حیایی در نقش نادر به تصویر کشیده میشود. اینکه چنین خوانندهای خودروی گرانقیمتی دارد، زندگی مرفهی برای همسرش فراهم کرده، دختر زیبایی دارد و همسرش نیز به او علاقهمند است، برای مخاطب چنین فیلمهایی بسیار جذاب و دلنشین است، چون بسیاری از مخاطبان چنین فیلمهایی از این امکان محروم هستند و تماشای چنین موقعیتهایی برای آنها همان حکایت وصف العیش، نصف العیش است. بر همین اساس دیدن صحنههای کتک کاری قهرمان محبوب داستان با آدمهای بد قصه، قرار گرفتن زنی زیبا و مهربان در کنار مردی با پیشینه بد، سیگار کشیدن 2 بازیگر مطرح با یکدیگر و اتومبیل سواری آنها برای چنین مخاطبی جذاب و دوست داشتنی است. اساسا مخاطب چنین فیلمهایی به سینما میآید تا قهرمان مورد علاقه خود را هر بار در شکل و شمایلی تازه و جدید اما همیشه موفق و توانا تماشا کند و چنین فیلمهایی این امکان را بخوبی در اختیار مخاطب خود قرار میدهند و به اصطلاح با خواسته او راه میآیند. قرار دادن چند سکانس با بازی احمد پورمخبر نیز بخش دیگری از پاسخ به نیازهای مخاطبانی است که برای تماشای این فیلمها پول بلیت میدهند.فیلمهای متعلق به سینمای بدنه نیز ممکن است خوب یا بد ساخته شوند. به این نکته در سطرهای ابتدایی این مطلب اشاره شد و حالا اگر بخواهیم با این معیار دومین ساخته اصغر نعیمی را مورد قضاوت قرار دهیم چند نکته قابل ذکر است. اول اینکه نتیجه کار کارگردانهایی مانند نعیمی که با پشتوانه مطبوعاتی وارد این عرصه شدهاند، تفاوت زیادی با ساختههای دیگر کارگردانهای سینمای بدنه دارد. در همین فیلم چند صحنه خوب و جالب توجه وجود دارد که بسادگی این تفاوت را نشان میدهد. صحنه اول جایی است که همسر نادر به عنوان پرستار به خانه پیرزنی میرود که نوه بزرگش به همسر نادر نظر دارد. حضور این مرد با حوله حمام در آشپزخانه و بازی خوب الناز شاکردوست، فضای قابل قبولی را در فیلم به وجود میآورد. در بخش دیگری از فیلم هم الناز شاکردوست که از این شغل متنفر شده، برای خالی کردن ظرف ادرار پیرزن به سمت دستشویی میدود و عق میزند. این دو صحنه در کنار فصل مهمانی پایانی که در آن حضور یک گروه موسیقی به پوششی برای دزدی از خانه تبدیل میشود، از بخشهای قابل توجه و تاثیرگذار فیلم است.
سلام بر عشق از نظر لوکیشن ، فیلم بسیار متنوعی است. علتش تا حدود زیادی به خود داستان فیلم بازمیگردد که فضاهای متنوعی را طلب کرده، اما نکته مهم این است که تهیهکننده برای چنین فضایی هزینه کرده است، اما مشخص نیست چرا در چنین فضایی، سالنی که نادر در آن آواز میخواند همیشه خالی از جمعیت است. فصل مانکنهای فیلم نیز قوت و استحکام لازم را ندارد و عناصری مانند بازیها در این بخش مصنوعی به نظر میرسد. نکاتی از این دست چیزهایی است که به چشم تماشاگر خاص میآید، اما برای مخاطبان چنین فیلمهایی، همین که امین حیایی ـ به عنوان قهرمان داستان ـ در پایان کار به رستگاری میرسد و دزدها یکی یکی به سزای عمل خود میرسند، کافی است تا این فیلم را به دیگران هم توصیه کند. مهم این است که فیلم مخاطبان خود را خیلی خوب شناخته است.
رضا استادی
گروه فرهنگ و هنر
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: