در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
احتمالا گم شدهام اولین اثری است که از شما منتشر شده است. چطور شد که این رمان را نوشتید و روانه بازار نشر کردید؟
در واقع حدود 8 سال است که در گیر نوشتن هستم. اوایل داستان کوتاه مینوشتم، ولی هیچ وقت احساس رضایت نمیکردم. برای همین مدتی از نوشتن دور شدم و شروع کردم به ترجمه کردن. بعد از مدتی متوجه شدم اهل ترجمه نیستم و دوباره به نوشتن برگشتم و این بار تصمیم گرفتم داستان بلند بنویسم. فکر کردم آن چیزی که در داستان کوتاه به دنبالش بودم و به دست نمیآمد شاید به دلیل فضای کمی بود که داستان کوتاه در اختیار من نویسنده قرار میداد.
کار ترجمههایتان به کجا رسید؟
قرار است ترجمهام از «فیل ناپدید میشود» اثر هاروکی موراکامی از سوی نشر چشمه منتشر شود. کار بعدیام ترجمه مجموعه داستان «جذابیت» از ویلیام بوید بود که نشر نیلا میخواست آن را منتشر کند، اما پس از 2 سال هنوز مجوز نشر کتاب صادر نشده است.
گفتید ترجمه کار من نبود. چرا؟
اول اینکه ترجمه کار خیلی سختی است. دوم این که با روحیات من ساز گار نیست. چون حس میکنم دوست دارم ذهنیت خودم را بنویسم تا اینکه ذهنیت دیگران را از انگلیسی به فارسی برگردانم. برای همین نوشتن را به ترجمه کردن ترجیح دادم.
نوشتن این رمان چقدر زمان برد و چقدر طول کشید تا به چاپ سوم رسید؟
حدود 9 ماه. زمستان 87 چاپ شد. فروردین وارد بازار شد و تا تابستان به چاپ سوم رسید. پس از یک وقفه 4 ماهه، مجوز چاپ چهارم این کتاب هم پیش از نوروز صادر شد.
جدا از مخاطبان خاص ادبیات داستانی مخاطبان عام هم واکنش مثبتی به این کتاب نشان دادند؟
بله. یکی از مسائلی که باعث خوشحالی من شده این است که کتابم را، هم مخاطب عام خوانده و هم مخاطب خاص. خودم هم به طور کلی دوست دارم به این شکل کار کنم.
فکر میکنید چرا اقشار مختلف با این کتاب ارتباط برقرار کردند؟
همیشه دلم میخواست بتوانم درگیریها و پیچیدگیهای ذهنیام را به زبان ساده و داستانی بیان کنم، چون فکر میکردم اگر کسی بتواند این کار را بخوبی انجام دهد، میتواند رضایت اقشار مختلف را جلب کند.
این سادگی که به آن اشاره کردید یکی از ویژگیهای کاری شماست و باعث ایجاد یک لحن شخصی شده. این لحن چطور به دست آمد؟
داستانهای کوتاه برای من حکم مشق را داشت و در رسیدن به این لحن بی تاثیر نبوده است و در مورد لحن نمیدانم شاید باید پس از کتاب دومم که در حال نوشتنش هستم بررسی کرد که اصلا این لحن خود من است یا لحنی است که برای این شخصیت انتخاب کردهام. من خودم وقتی داستانی مینویسم داستان یک شخصیت را نمینویسم. ذهنیتی دارم و بر اساس آن شخصیتی را خلق میکنم و سعیام بر این است که دربیان آن ذهنیت، صداقت داشته باشم، البته تا جایی که امکان دارد، چون به هر حال دچار خودسانسوری هم میشویم. اما سعی میکنم رک وصادق باشم و ساده و با ادبیات امروز حرف بزنم. اصلا فکر نمیکنم که ادبیات یعنی زبان پیچیده و سخت. به نظرم زبان معمولی و روزمره هم میتواند بخشی از ادبیات و داستاننویسی باشد.
با همین زبان ساده به یک نوع ریتم رسیدید. درست است؟
خب یکی از سختیهای من در نوشتن این داستان ریتم بود. وقتی شروع به نوشتن میکنم از همان ابتدا به ریتمی میرسم و به محض اینکه از آن خارج میشوم میفهمم که باید برگردم و ریتم داستان را رعایت کنم. این کار سختی است وگاهی مرا مجبور میکند، تکههایی از داستان را فدای ریتم کنم. حتی پیش آمده که چند خط یا ماجرایی را به خاطر حفظ ریتم حذف کردهام.
چرا ترس در این داستان جایگاه ویژهای دارد؟
به نظر من هیچگاه این ترسها به پایان نمیرسند و کاملا از میان نمیروند، اما به نقطهای میرسیم که نقطه شناور شدن است. یعنی از ترس هایت واهمه نداشته با شی و بتوانی با آنها به سازش برسی، چون وقتی با ترسهایت درگیر میشوی بیشتر تحت فشار قرار میگیری.
و درباره یکی از شخصیتهای اصلی کتاب یعنی گندم...
خیلیها از من میپرسند که بالاخره اینها دونفرند یا یک نفرند. به نظرم فرقی نمیکرد که این گندم واقعی باشد یا نباشد. دوست داشتم خود خواننده تصمیم بگیرد. این مرز میان واقعیت و خیال است.
قهرمان شما زمانی به آرامش یا خودباوری میرسد که تصمیم میگیرد پیوندش را با گندم برقرار کند. فکر میکنید گمشدهای در ما وجود دارد که دوباره باید پیدا شود؟
به نظر من قطعا این طور است. زمانی میرسد که نیاز داریم به آن برگردیم.
چرا مردها در داستان اینقدر سایهوارند؟
شاید هنوز به شناختی نرسیدم که بتوانم درباره مردها بنویسم. از سوی دیگر میدانم حسهای زنانه در من خیلی قوی هستند، بنابراین میتوانم درباره قهرمان زن داستانم خیلی راحتتر بنویسم.
به نظر میرسد وجوهی از زندگی این زن گم شده، یکی گندم که وجه دیگری از خود قهرمان است و دیگری وجه عشق که در وجود فرید میبینیم. به عنوان یک زن فکر میکنید چه چیزی باعث آرامش یک زن میشود، پیوستن با عشق یا آشتی با خود؟
فکر میکنم دو مرحله بسیار نزدیک به هم وجود دارد. اول آشتی کردن با خود و بعد رسیدن به عشق واین چیزی است که خیلی از ماها ازش غافلیم و فکر میکنیم برای رسیدن به تکامل وآرامش اول عشق اهمیت دارد.
کسی بوده که حمایتتان کرده باشد نه در نوشتن به طور کلی ؟
من این رمان را در کارگاه رمان آقای شهسواری نوشتم و تجربه بسیار خوبی بود. من را به خودم نزدیک میکرد و یاد گرفتم که با نظم و انظباط کارم را به آخر برسانم.
حضور همسرتان آقای سروش صحت چه تاثیری بر نوشتنتان داشت؟
سروش همیشه اهل مطالعه بوده و این برای من خیلی مهم بود و باعث شد بیشتر بخوانم و احساس کنم میتوانم بنویسم.
درباره کار جدیدتان بگویید؟
یک رمان دیگر است درباره بحران میانسالی. البته سعی میکنم به شکل جدیدی به این مساله نگاه کنم.
به عنوان نویسنده زن مشکلاتی داشتید؟
یکی از مشکلات ایناست که معمولا فکر میکنند هر چیزی که نوشتی برای خودت هم اتفاق افتاده و خب، خیلی مسائل را در مورد خانمها اصلا نمیشود گفت، چون کتابت چاپ نمیشود.
مادر بودن و نویسندگی را چطور هماهنگ کردید؟
خب چند سال اول خیلی سخت بود و وقتی نداشتم، اما از این وقتی که برای پسرم گذاشتم راضی هستم، چون الان مشکل خاصی با هم نداریم و سعی میکنم به کارم هم برسم.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: