در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
عید نوروز شد و موسم گلباران است
خنک آن کس که دلش سبزتر از ریحان است
هر طرف مینگری، جلوهگری کرده بهار
بیجهت نیست که شایسته گلباران است
روی هر شاخه سوار است شکوفه به شکوه
شاخه همچون شتری صاحب صد کوهان است
ابر از دیده فرو میچکد اشک شادی
تا بناگوش لب غنچه گل خندان است
چتر را بشکن و بشکن زن و خشکی ممنوع
موسم پر شدن از موسیقی باران است
ناتورالیست شده مردم دیده به گمان
که طبیعت نگری میکند و حیران است
دستپاچه شده بلبل که بخواند به چه ساز
بس تنوع که به باغ از نظرش الوان است
ساقیا، تعطیلی میکده ملغی گردید
جام اگر نیست، ولی دست دلم لیوان است
عاشقان، قصه عشق دگری ساز کنید
تا که کوک است سهتار فلک و میزان است
دم غنیمت بشمارید در این فصل بهار
که زمستان و خزان از پس تابستان است
سرو رعنا قد باغ دل من خشکیده است
نوبهار است و امیدم به دم باران است
ای دل من، غم ایام مخور، پسته بخور
نه همه عمر، دهان تو پر از دندان است!
رضا رفیع
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: