در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
بعد گاز ماشین را گرفت و حرکت کرد. چندساعت بعد وقتی شهر قم را پشت سرگذاشتند نزدیکیهای خمین که شب شده بود فریدون جایی توقف کرد تا شام بخورند. وقتی دست در جیب کرد که فندکش را درآورد متوجه شد که کلید خانه را روی در جا گذاشته. با تلفن همراه با عجله خانه همسایه را گرفت ولی کسی گوشی را برنداشت. دلشوره داشت کلافهاش میکرد. تا 14 روز باید دلشوره داشته باشد. آن همه مسایل ایمنی را رعایت کرد حال کلید خانه را روی در جا گذاشت. به شهلا خانم گفت باید فردا برگردیم تهران. همه اعضای خانواده دلخورشدند. این چه مسافرت نوروزی بود.
صبح روز بعد گرگ و میش هوا به طرف تهران برگشتند، آفتاب داشت غروب میکرد که رسیدند دمخانه. ماشین خاموش نشده بود که افشین پرید پایین و رفت بالا. ای داد و بیداد آقا دزده راحت و با آرامش هر چه را که دوست داشته برده بود.
افشین مانده بود چطور این خبر را به همسرش بدهد. برگشت پایین و گفت مسافرت امسال نوروز را باید به کلانتری محل برویم و
سیزدهبدر در همان جا چادر بزنیم.
همه فهمیدند چه اتفاقی افتاده. در ساختمان 4 طبقه هیچکس نبود. ماشین گشت کلانتری جهت بررسی آمد خانه افشین. افسر مبارزه با سرقت به همه اعضای خانواده گفت:
چرا صحنه جرم را به هم زدید. در موقع سرقت از این کار جلوگیری کنید.
ممکن است آثاری از سارقان به جا مانده باشد. به هیچ چیز نباید دست بزنید.
سریع باید پلیس را با خبر میکردید.
خونسرد باشید و با هم جر و بحث نکنید.
اگر از پنجره سارق وارد شده بود به خرده شیشهها دست نزنید.
فهرست وسایلی را که سرقت شده سریع تهیه کنید.
خلاصه این نکات را به افشین و خانوادهاش تذکر داد و مشغول بررسی صحنه سرقت شد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: