در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
زمستان آن سال در فاصله تعطیلی دو ترم به خانهام رفتم و با خواهرم که 10 سال از من بزرگتر است مشورت کردم.»
نتیجه این مشاوره چندان خوشایند طوبی نبود چون او احساس میکرد به افشین چندان هم بیمیل نیست. دختر جوان توضیح میدهد: خواهرم به من گفت نباید با کسی که او را نمیشناسم ازدواج کنم. من سر این موضوع با او مشاجره و قهر کردم. وقتی موضوع به گوش مادرم رسید او هم همان حرفهای خواهرم را تکرار کرد. دیگر ناامید شده بودم و فکر میکردم نمیتوانم خانوادهام را راضی کنم.
طوبی دلشکسته و ناامید به دانشگاه برگشت و از دوستش شنید خانواده افشین هم با این وصلت مخالفت کردهاند البته افشین در تلاش است تا به هر طریق ممکن والدینش را راضی کند: «افشین با اصرار توانست رضایت خانوادهاش را بگیرد. من هم همین کار را کردم و تابستان سال بعد مراسم خواستگاری برگزار شد. مادر و پدرم برای این که مطمئن شوند در آینده مشکلی برایم پیش نخواهد آمد دامادمان را به شهرستان فرستادند تا درباره افشین تحقیق کند. او وقتی از سفر برگشت گفت دوستان افشین درباره او خوب میگویند اما همسایهها وی را تایید نمیکنند به هر ترتیب که بود من خانوادهام را راضی کردم و بالاخره مراسم عقد برگزار شد. اما وقتی برای سال تحصیلی جدید به دانشگاهمان رفتم برای مدتی خبری از شوهرم نبود و مادرش هم جواب سر بالا میداد تا این که یکی از همکلاسیهایم خبر داد افشین را در پارک همراه دختر دیگری دیده است. با پیگیری موضوع فهمیدم او در همان مدت کوتاه با اصرار والدینش با دختر دیگری عقد کرده است.
طوبی وقتی با افشین صحبت کرد پسر جوان تفاوتهای فرهنگی و اختلاف سلیقه را بهانه کرد و بالاخره آن دو راهی دادگاه خانواده شدند و طلاق گرفتند اما طوبی که به اشتباه خود پی برده ناامید نشده و میگوید از این به بعد میخواهد بیشتر درس بخواند تا در زمینه دیگری موفق شود.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: