داستان زندگی یک قاتل بخشوده شده

آرزوهایم بر باد رفت

در 30 سالگی به آخر خط رسیده‌ام، به پایان زندگی. دیگر نه امیدی دارم و نه انگیزه‌ای. فقط می‌خواهم هر چه زودتر آزاد شوم تا بتوانم پیش مادر پیرم باشم و از او مراقبت کنم. اینها درد دل‌های مردی به اسم شروین است. او به جرم قتل در زندان به سر می‌برد و محکوم به پرداخت دیه شده اما هنوز نتوانسته مبلغ مورد نظر را فراهم کند. شروین داستان زندگی‌اش را از ازدواج پدر و مادرش شروع می‌کند: پدرم 18 ساله بود که با مادرم ازدواج کرد. مادرم آن موقع 13 سال بیشتر نداشت. اوایل زندگی خوب بود و مشکلی وجود نداشت تا این که تعداد بچه‌هایشان بیشتر و بیشتر شد. من فرزند هشتم خانواده هستم و 9 خواهر و برادر دارم.
کد خبر: ۳۱۸۰۸۹

جمعیت زیاد این خانواده یکی از دلایل اصلی بود که باعث شد شروین و خواهر و برادرهایش نتوانند زندگی عادی و معمولی داشته باشند. متهم می‌گوید: پدرم کارگاه صابون‌سازی داشت و درآمدش معمولی بود اما نه برای خانواده‌ای به جمعیت ما. برای همین هم با مشکل مالی و فقر دست به گریبان بودیم و این شرایط باعث شد. تا کلاس سوم راهنمایی بیشتر نتوانم درس بخوانم.

شروین بعد از ترک تحصیل جذب بازار کار شد او تمام تلاش خودش را به کار گرفت تا از آسیب‌های اجتماعی دور بماند تا حدودی هم موفق بود تا این‌که پدر ورشکسته و مسوولیت شروین و برادرانش سنگین‌تر شد. او می‌گوید: سال 79 من سرباز بودم که خبر رسید پدرم فوت شده است. من خیلی به او وابسته بودم و مرگش ضربه بزرگی به من زد طوری که نتوانستم این غم را فراموش کنم و برای این که به آرامش برسم به توصیه این و آن سراغ مصرف حشیش رفتم.

متهم بعد از اتمام دوران خدمت تصمیم گرفت ازدواج کند. او از سال‌ها قبل به دخترعمویش علاقه داشت. وقتی به خواستگاری رفت توانست بدون هیچ مانعی بله را بگیرد. بعد از آن در یک شرکت به عنوان ناظر خرید مشغول به کار شد. همه چیز در آرامش پیش می‌رفت و شروین وابستگی‌اش به مواد مخدر را کاهش داده بود که ناگهان یک حادثه ورق را برگرداند:یک کامیون از طرف شرکت به یکی از شهرهای غربی رفته اما بین راه دچار سانحه شده بود. من با یک وانت به آن شهر رفتم تا به راننده کمک کنم در راه برگشت به تهران در جاده 3 جوان برایم دست تکان دادند و خواهش کردند آنها را تا مسیری برسانم. من هم
بر‌خلاف سفارش صاحبکارم آنها را برای رضای خدا سوار کردم اما چند کیلومتر بعد کنترل ماشین از دستم خارج شد و وانت چپ کرد. پسری که در صندلی کناری نشسته بود فوت شد و 2 نفر دیگر که در قسمت بار بودند مجروح شدند. مرا بازداشت کردند اما دو روز بعد آزاد شدم. دیه مسافر صندلی جلو را بیمه داد اما آن دو مجروح چون در قسمت بار بودند شامل بیمه نمی‌شدند و من هنوز به آنها بدهکار هستم.

شروین بعد از آزادی از مرگ آن پسر جوان بشدت متاثر شد و بار دیگر برای فراموش کردن غم خود به موادمخدر روی آورد و این بار سراغ شیشه رفت. او توضیح می‌دهد: زنم فهمید معتاد شده‌ام برای همین سرناسازگاری گذاشت و بعد از مدتی دعوا و مشاجره قهر کرد و به خانه پدرش رفت.این اتفاق ضربه دیگری به شروین وارد و زندگی او را دچار اضمحلال کرد بویژه آن که این جوان از مشکلات روحی و روانی نیز رنج می‌برد و مدتی را در یک مرکز روانی بستری بود. البته بنا به تشخیص پزشکی قانونی بیماری او در حدی نیست که مسوولیت اعمالش را نداشته باشد. به هر حال در آن اوضاع و احوال بود که جرقه ارتکاب جنایتی هولناک در ذهن متهم زده شد: از زندگی خسته شده بودم و دیگر نمی‌توانستم آن اوضاع را تحمل کنم برای همین یک شب به سرم زد به خانه عمویم بروم و او و همسرم را بکشم، بعد هم خودکشی کنم. به خانه پدرزنم رفتم. زنگ زدم، وقتی او جلوی در آمد کشتمش اما همسرم در خانه نبود من مقدار زیادی قرص خوردم تا به زندگی‌ام پایان بدهم.

قرص‌ها شروین را مسموم کرد و مردم او را در حالی که بدحال و نیمه هوشیار کنار خیابان افتاده بود به بیمارستان رساندند و بعد از آن متهم راهی زندان شد:در حبس بودم که زنم طلاق گرفت البته اولیای دم رضایت دادند و من به دیه محکوم شدم آن دیه قبلی را هم هنوز نداده‌ام مادرم دار و ندارش را فروخته است تا بلکه مرا از زندان آزاد کند.شروین اکنون چشم انتظار آزادی است البته او انگیزه زیادی برای شروع یک زندگی تازه ندارد و فقط می‌خواهد از مادرش مراقبت کند. او داستان زندگی‌اش را با این جمله تمام می‌کند: چه انگیزه‌ای؟ همه آرزوهایم به باد رفته است.

مریم عفتی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها