در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
در عین حال، زرهپوش را میتوان یک فیلم سخت مردانه هم قلمداد کرد. قصه آن درباره چند تا مرد سرسخت است و هیچ کاراکتر مونثی در دل قصه فیلم وجود ندارد. در حقیقت، تنها کاراکتر زن فیلم هم کمتر از 5 دقیقه در صحنه حضور دارد.
ایگل سکیوریتی یک ماشین زرهپوش است که برای یک کمپانی اقتصادی کار میکند. تای هکت یک دکورساز کهنهکار است که در حال بزرگ کردن برادر نوجوان خود است. والدین آنها مردهاند. او دوست مایک (با بازی مت دیلون) است.
مایک و همکارانش در یکی از این ماشینهای زرهپوش کار میکنند. زمانی که مردان مسلح نقابدار به ماشین آنها حمله میکنند، خط اصلی قصه فیلم شروع میشود. هدف اصلی دزدیدن ماشین و پولهای داخل آن است. طرح سرقت ماشین و پولهای آن از جانب مایک مطرح شده است.
او و دوستانش میخواهند اینطور وانمود کنند که مورد حمله قرار گرفتهاند و پولهای داخل ماشین از سوی افراد ناشناس به سرقت رفته است. کسب بیش از 40 میلیون دلار پول میتواند او و دوستانش را تا آخر عمر خوشبخت کند، ولی طرف مقابل هم ساکت و بیکار نخواهد نشست. هریک از کسانی که در این سرقت دست دارند، برای کار خود دلیلی دارند و فیلمنامه وظیفه خود میداند که این دلیل را برای بیننده روشن و مشخص کند.
مثلا تای در آغاز کار تمایلی به همکاری با این پروژه ندارد، ولی زمانی که بانکی که قرار است آنها به آن دستبرد بزنند، دست روی منزل مسکونی وی میگذارد (و اعلام میکند قصد دارد این خانه را از وی بگیرد) او هم مجاب میشود که در این سرقت همکاری داشته باشد.
به این ترتیب یک موش و گربه بازی پرتنش و دلهرهآور شروع میشود. این موش و گربه بازی بشدت شبیه فیلمها و قصههای دیگری است که قبل از این هم به اشکالی دیگر به تصویر کشیده شده است.
از قرار معلوم همه چیز خوب و دقیق پیش رفته است، اما اگر اینطور باشد قصه فیلم باید به پایان خود رسیده باشد. پس باید مشکلی بر سر راه سارقین قرار گیرد تا باعث پیچش دراماتیک قضایا شود و کار سرقت را وارد یک مشکل اساسی کند.
مدتی نمیگذرد که شش کاراکتر اصلی فیلم بهدلیل جنایتی که رخ داده است در یک مخمصه جدی قرار میگیرند. قصه فیلم مشکلات تازهای را پیشروی کاراکترهای خود قرار میدهد تا بالاخره آنها را به سرنوشت محتوم و تلخ خود برساند. چنین پایانی برای فیلمی با چنین قصه و کاراکترهایی، یک پایان اجتنابناپذیر است.
در اینجاست که این سوال مطرح میشود که آیا زرهپوش یک پیام جدی هم برای بیننده خود دارد؟ پاسخ البته مثبت است.
تمام قصه و حال و هوای آن در این رابطه است که سرقت چیز بسیار بدی است و نباید به سمت آن رفت. قصه فیلم تلاش دارد آخر و عاقبت اینگونه کارهای خلاف عرف و قانون را به نمایش بگذارد.
نیمرود آقای کارگردان فیلم میگوید قصه آن حال و هوای اجتماعی نیز دارد، ولی منتقدانی که زرهپوش را تماشا کردهاند با این حرف او چندان موافق نیستند. به اعتقاد آنها، در هیچ کجای فیلم نمیتوان رویا اثری از آنچه که آتال گفته است پیدا کرد.
این فیلمساز هم مثل دیگر همکاران خود در اروپای شرقی، فیلمنامههایی مینویسد که در دل خود بار شدید اجتماعی و سیاسی داشته و همیشه پیامهایی جدی برای تماشاگران خود دارند. شاید آتال موفق شده باشد در فیلمهای محلی خود در سرزمین مادریاش حرفهای سیاسی و اجتماعی زیادی را مطرح کرده باشد، ولی فیلمی مثل زرهپوش جای چندانی برای طرح اینگونه چیزها نمیگذارد.
این فیلم در درجه اول یک کار اکشن سرگرمکننده است و قابلیت زیادی برای پذیرش نصایای اجتماعی و سیاسی ندارد، کارکرد این نوع فیلمها در نهایت همان کارکردی است که فیلمی مثل «شغل ایتالیایی» داشته باشد. این فیلم کلاسیک که سرآمد اینگونه فیلمهای سرقت از بانک است، در بهترین شکل خود یک اثر سرگرمکننده سالم تجاری است و نمیتوان القاب و ادعاهای دیگر (و بیشتری) را بهآن اضافه کرد.
زرهپوش در ژانری ساخته شده که جای وسیع و زیادی برای مطرح کردن مسالهای غیر از یک سرقت ناموفق و پیامدهای سنگین آن ندارد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: