او هر وقت کودکان همسن خود را میدید که با پدر به تفریح و سفر میرفتند، با حسرت به آنها نگاه میکرد، بغض گلویش را میفشرد و اشک از چشمانش جاری میشد.
آرزو میکرد کاش یکی از آنها پدر وی بود و او را در آغوش میگرفت و هر روز بوسه بر گونهاش میزد و او را به پارک میبرد. وقتی از مادر درخصوص پدر سوال میکرد، او فقط اشک میریخت و یک قطعه عکس خانوادگی را به دخترش نشان میداد و حرف دیگری از پدر به زبان نمیآورد.
فریبا همیشه در حسرت ملاقات با پدر بود. سالها بسرعت سپری شد و او از نبود پدر رنج میبرد.
سالها بعد او ازدواج کرد و صاحب فرزندانی شد.
با آن که فریبا به میانسالی رسیده و 52 ساله شده بود و با فرزندان و نوههایش زندگی میکرد، یاد و خاطره پدر را از یاد نبرده بود. بالاخره او تصمیم گرفت به دادسرای جنایی تهران مراجعه کند و با بازگو کردن ماجرای زندگیاش برای دادیار سلیمانی، از او برای یافتن پدرش تقاضای کمک کند. با تشکیل پرونده قضایی در این ارتباط، جستجوی قضایی پلیسی برای یافتن پدر گمشده او آغاز شد.
ماموران در ادامه تحقیقات به استعلام از اداره ثبت احوال پرداختند که معلوم شد با مشخصات پدر فریبا به نام مجید، 18 فرد وجود دارد.
آغاز جستجو
با مشخص شدن این موضوع، ماموران به بررسی وضعیت زندگی 18 مرد پرداختند که مشخص شد یکی از آنها در یکی از شهرهای شمال غرب کشور زندگی میکند و پیش از این با زنی ازدواج کرده و از او دختری داشته است.
با به دست آمدن این اطلاعات، ماموران این مرد را که 77 ساله است به دادسرا احضار کردند و به تحقیق از او پرداختند که معلوم شد، او همسر و فرزند دو سالهاش را 50 سال قبل رها کرده و موفق به یافتن آنها نشده است.
دادیار سلیمانی، رئیس شعبه دوم دادسرای جنایی تهران پس از شنیدن اظهارات این مرد و دخترش، به تحقیقات ادامه داد و پس از تطابق عکس خانوادگی آنها ، مشخص شد گفتههای پدر و دختر مطابقت دارد.
با مشخص شدن این موضوع، روز گذشته پدر و دختر به دادسرای جنایی مراجعه و پس از 50 سال همدیگر را ملاقات کردند.
آن دو یکدیگر را در آغوش گرفتند و اشک شوق از چشمانشان جاری شد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم