نیاز به تحقیق و بررسی ندارد، چون نگاهی گذرا به رقم جریمهها بخوبی نشان میدهد که این مبالغ آنقدر ناچیز است که هر فرد تفنگ به دستی را برای چشیدن لذت شکار ترغیب میکند.
این حقیقت تلخ طبیعت ایران است که برخی با گرفتن مجوز شکار به دل طبیعت میزنند و هر حیوانی را که نشان کنند بینگرانی از مجازات، میکشند و نعش خونآلودش را به دوش میکشند و عکس یادگاری با آن میگیرند. حالا این تعداد که به داشتن مجوز دلگرمند به جان حیات وحش میافتند، ولی تلخی ماجرا آنجاست که شکارچیان غیرمجاز نیز حتی از کشورهای همسایه ایران به جان طبیعت میافتند و حیوانات را از پا درمیآورند و اگر احیانا با محیطبانی روبهرو شدند با او گلاویز میشوند یا اگر درگیری بالا گرفت وی را نیز به ضرب گلوله میکشند. از نبود نظارت دقیق بر زیستگاههای کشور، کمبود محیطبانان، تجهیزات پیشرفته شکارچیان و کمزور بودن قانون زیاد گفتهایم، اما اکنون مجازاتهای ناچیز نابودکنندگان طبیعت، دردی مضاعف شده است که شمارش معکوس مرگ محیط زیست را زمزمه میکند.
قانون میگوید، اگر کسی توانست تمساحی را شکار کند یا اگر موفق شد گورخر کمیاب ایرانی را به دام بیندازد فقط یک میلیون و 600 و یک میلیون و 200 هزار تومان جریمه میشود. حالا اگر کسی به عمق جنگل و کوه بزند و سینه خرس قهوهای را با گلولهاش بشکافد فقط 300 هزار تومان جریمه میشود. واقعا تلخ است که قانونگذار چنین نگاهی به مرگ حیوانات داشته باشد و توجیه کند که چون لاکپشت و انواع پرنده بجز شاهین فراوانند، مرگشان بیشتر از 6 تا 16 هزار تومان نمیارزد!
شاید برای همین است که شکارچیان هر روز بیشتر از دیروز جسورتر میشوند و دامهای بزرگتری برای حیوانات پهن میکنند، اما سوال اینجاست که اگر فراوانی حیوانات را ملاک آزادی شکار قرار دهیم، مگر بالاخره روزی نمیرسد که با شکار بیرویهشان، آنها کمیاب شوند؟ اما سوال دیگر این که سازمان حفاظت محیطزیست تا کی میخواهد به دریافت جریمههای اندک از شکارچیان بسنده کند و با تجهیز نکردن سیستم محیطبانی دست شکارچیان را برای غارت طبیعت باز بگذارد؟ مهمترین سوال این که جریمههای دریافتی از شکارچیان تازه اگر به چنگ قانون بیفتند و موفق به فرار نشوند صرف چه کاری میشود؟