در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
روزهایی مردم از خیابان باب همایونش یاد میکردند که نخستین خیابان مشجر شهر بوده و برخلاف دیگر خیابانها، درخت و سایه در آن دیده میشده و محل عبور شاه و درباریان بوده است. روزگاری از دیگر بلاد به تهران که میآمدند، اول سراغ شمسالعماره را میگرفتند؛ شرح واگن اسبی و ماشیندودی هم که قند تو دل شنونده آب میکرد؛ دورهای سبزهمیدان با دکانها و دوافروشیها و دستفروشهایش و بعدها بازار بزرگ تهران سر زبانها بود و محل خرید و دیدار؛ مدرسه دارالفنون و لالهزار و سینما و تئاترهایش هم هنوز برای اهل علم و هنر یادآور خاطرههایی ناب است؛ درکه و دربند و ییلاقات هم دیگر در ذهن همه هست... اما همین تهران، حالا اسمش بیشتر با آلودگیهای محیط زیست و ترافیک و دود و آسم و اینچنین مقولههایی مترادف شده است؛ شهری که میگویند در همه سال شاید یک ماهی بیشتر هوای سالم ندارد!
اما بهیقین روزهایی از این یک ماه، همین ایام آخر اسفند است که بادهایی دلنشین و گاه بارانهایی دلپذیر تهران را درمینوردند و گویی آمدن بهار را نوید میدهند و غبار از تهران میزدایند و خانهتکانی میکنند.
در این هواست که دلت میخواهد از خانه بیرون بزنی؛ آسمان آبی و کوههای شمالی را ببینی؛ هوا را به ریههایت بکشی و سرزنده شوی؛ میخواهی بیرون بزنی از خانه، اما نه با ماشین که پیاده تا این همه را حس کنی و دلت میخواهد بدوی، زندهتر از همیشه؛ آن وقت همه را زنده میبینی، از جماد و گیاه و انسان و میخواهی میان این زندگان بدوی.
زندگی من و تو هم مانند این هوای تهران است؛ گاهی ابری، وقتی بارانی؛ لحظهای طوفانی و روزهایی آفتابی.
آنچه مهم است این که وقتی هوای دلت تازه بود، یادت باشد که زندهای و باید زندگی کنی. آنگاه که دلت گرفت، به خاطر داشته باش که هنوز زندهای و باید زندگی کنی.همین تغییر هوای دل است که زندگی را زندگی میکند که در شادیهایش میخندی و در غمها میفهمی که کسانی را داری برای تکیه؛ برای همراهی و همدلی.
ناهید و مامانشکوه و زیور و خانم ذکایی و حسین و کیان که با آنها در داستان «دویدن میان زندگان» آشنا میشوی، همین من و تو و دوستان و آشنایانمان هستند. مهیندخت حسنیزاده در این رمان از زندگی میگوید؛ از داشتهها، از خواستهها و از واقعیتهایی که خود را بر ما تحمیل میکنند؛ از آنچه ممکن است همین امروز و فردا پیش بیاید و این که ما چه میکنیم.شاید وقتی این داستان را میخوانی با خودت بگویی: «راستی، مساله من، بودن و نبودن است؟ یا بودن و چگونه بودن؟»هر کدام از ما که به این پرسش برسیم و در موردش فکر کنیم، گامی بلند برای داشتن یک زندگی خوب برداشتهایم.
نباید فرصتها را از دست داد؛ فرصتهایی که مانند ابرهای بهاری در گذرند. در صفحه 87 کتاب، زیور به هما میگوید: «بعد از زلزله که رفتم شهرمون، قیامتی بود که نگو. فقط خاک بود و جنازه. نمیدونستم باید کجا رو بگردم، برای کی گریه کنم؛ خانوادهام، خونهای که توش بزرگ شده بودم، حیاطمون که یه درخت بلند داشت با چند تا بوته لالهعباسی، آلبوما، کتابام، همه چی از بین رفته بود. از گذشته هیچی برام باقی نمونده بود. انگار همراه خانواده، هویتمو هم از دست داده بودم... نمیدونی چه روزای سختی بود هما. فکر میکردم دنیا به آخر رسیده، همه چی تموم شده و من دیگه هیچ وقت نمیتونم اون صحنهها رو فراموش کنم، ولی گذشت؛ تو کمکم کردی، زمان هم همینطور. میبینی که میتونم بخندم، گریه کنم، راه برم، عاشق بشم، هزار فکر برای آینده دارم. اگه بخوام همهاش به عقب برگردم فرصتارو از دست میدم.»
سرگذشت زیور اما در حاشیه این ماجراست. در کتاب، با هما بیشتر آشنا میشویم؛ او که عاشق زندگی است و پرشور و پرجنبوجوش. او که دست زیور را گرفت تا از زیر آوار، یک دنیا فکر و غصه بیرون آید و دوباره زندگی کند؛ اما زندگی هما نیز فراز و نشیبهایی دارد که همراه با داستان رمان و به مدد قلم روان نویسنده، ما را با خود پیش میبرد.
رسیدن به این یقین که باید روزی این جهان را ترک کنیم برای ما سخت است؛ اما گاه وقایعی ما را با این حقیقت روبهرو میکند. آن زمان است که رازآلود بودن زندگی و هیجان زنده بودن را کشف میکنیم.
پیش از این مهیندخت حسنیزاده را بیشتر با داستانهای کوتاهش میشناختیم. او در داستانهایش با نثری روان و جذاب و به دور از پیچیدگیهای زبانی، به بیان مفاهیم عمیق فلسفی میپردازد و راه مکاشفه را بر خواننده برای رویارویی با خویشتن باز میگذارد.
مجموعه داستانهای «ساکن کویر» و «زمانه بیمجنون» تاکنون از این نویسنده به چاپ رسیده است. «دویدن در میان زندگان» نخستین رمان این نویسنده است که نشر «نیلوفر سپید» آن را به دوستداران رمان ایرانی تقدیم کرده است.
کوروش اسعدیبیگی
قابل توجه ناشران محترم
ناشرانی که در حوزه نهاد خانواده ، تعلیم و تربیت و روانشناسی کودک، رمانهای خانوادگی و ... کتابهای تازهای به بازار نشر روانه کردهاند میتوانند 2 نسخه از کتابهای خود را به نشانی تهران- بلوار میرداماد - جنب مسجد الغدیر روزنامه جام جم - ضمیمه چاردیواری ، قسمت پرواز با کتاب ارسال کنند تا معرفی شود.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: