صعود از نردبام‌ کودکی

قرار است در این صفحه انیمیشن‌هایی را بررسی کنیم که نه فقط در قالب و فرم بلکه در محتوا و درونمایه هم مختص مخاطب خردسال و کودک هستند. اگرچه کلیت سینمای انیمیشن چهره‌ای که به‌طور کامل همخوان با این ایده و آرمان مهم باشد ندارد اما با این حال کم نیستند در میان انیمیشن‌های تاریخ سینما آثاری که با این خودآگاهی لازم و ضروری ساخته شده باشند و هدفشان ارتقای تربیتی کودک باشد نه ارتقای دانش و آگاهی او از اسرار مگو و رموزی که مخصوص دنیای بزرگسالان است و کودکان تا قبل از بلوغ نمی‌بایست از آن آگاهی پیدا کنند. دنیای کودکی دنیایی خام، ناقص و معیوب نیست که گمان کنیم رشد تربیتی کودک با رهانیدن او از این جهان پاک و بی‌آلایش و آشنا ساختن او با دنیای به اصطلاح پخته، کامل و بی‌عیب و نقص بزرگسالی ممکن می‌شود. بالعکس، این بزرگسالان هستند که نیازمند بازگشت به کودکی و معصومیت و رویاهای بی‌پایان همبسته با آن هستند.
کد خبر: ۳۱۵۹۹۴

در میان انیمیشن‌های اخیر ساخته شده در شرکت‌های معتبر انیمیشن‌سازی دنیا یکی از بهترین نمونه‌ها برای نگاه از این منظر بخصوص مطابقت با دنیای خردسالی، انیمیشن جذاب، آموزنده و بدیعی است از کمپانی پیکسار با نام «بالا» محصول 2009 آمریکا به نویسندگی و کارگردانی پیت داکتر و باب پیترسون که از پرفروش‌ترین‌ انیمیشن‌های روز دنیاست. «بالا» که در پنج بخش نامزد جایزه اسکار شده، یکی از بخت‌های اصلی اسکار بهترین انیمیشن بلند است. این فیلم، دومین فیلم انیمیشن است که در تاریخ برگزاری جوایز اسکار در بخش بهترین فیلم نامزد شده و ضمنا در بخش‌های بهترین فیلمنامه، موسیقی و تدوین نیز شانس دریافت جایزه اسکار را داراست. پیداست که ما در اینجا قصد نقد و بررسی کلی این اثر را نداریم چراکه پیش از این دیگران بهتر و کامل‌تر درباره‌اش نوشته‌اند و این اثر از زوایای مختلف مورد بررسی و ارزش‌گذاری منتقدان داخلی و خارجی قرار گرفته است. زاویه نگاه ما در اینجا همان بحث خاص مخاطب خردسال است و نسبتی که این فیلم - فارغ از جوانب ساختاری و محتوایی دیگرش- با این قشر بخصوص از مخاطبان برقرار می‌کند.

«بالا» فیلمی است سرتاسر درباره کودکی و یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های این دوره از زندگی آدم‌ها یعنی روح ماجراجویی و اکتشاف و فتح قله‌های موفقیت و ترقی. آدم‌ها تا کوچک هستند می‌توانند آرزوهای بلند و به‌ ظاهر دور و دست نیافتنی داشته باشند. بزرگ که می‌شوند محافظه‌کار می‌شوند یا نه بهتر است بگوییم مایوس و بی‌امید و بی‌آرمان می‌شوند و جای طبع بلند و روح جویندگی‌شان را تعلق به دنیا و خاطرات گذشته و بسنده کردن به داشته‌ها و بستن چشم به روی آینده می‌گیرد. این دقیقا همان چیزی است که برای کارل فردریکسون، شخصیت اصلی انیمیشن «بالا» اتفاق می‌افتد و او را از شر و شور و آزادی بی‌حد و حصر کودکی به رخوت و تنهایی و یاس و از همه اینها بدتر تعلق و وابستگی کهنسالی می‌رساند. «بالا» فیلمی است که می‌خواهد موانع موجود میان کودکان و بزرگ‌ترها را از میان بردارد. می‌خواهد فاصله‌ها را کم کند و از این طریق برای این معضل همیشگی بشر یعنی اختلاف نسل‌ها چاره‌جویی کند. منتها چاره‌جویی‌اش درست برخلاف تصور غلط نزدیک کردن کودک به دنیای بزرگ‌ترهاست. پندار نادرستی که معضلی بدتر از اختلاف نسل را برای بشر امروز پدید آورده یعنی معضل ویرانگر بلوغ زودهنگام کودک و محرومیتش از دنیای شگفت‌انگیز خردسالی که اگرچه فاصله‌های میان کودک و بزرگسال را کم کرده اما نتیجه‌ای بسیار مخرب‌تر از این معضل نخستین به بار آورده است. «بالا» اما راه حل این مشکل را بازگشت بزرگسال به دنیای کودکی عنوان می‌کند و آشکارا این بازگشت جاودانه را قله سعادت و ترقی انسان معرفی می‌کند و با انتقاد از رکود، سکون و توقف مرگ‌آور دوران بزرگسالی، دوای درد انسان بزرگسال را همان متوقف نماندن در داشته‌ها و به‌جای آن حرکت دائم در مسیر ترقی و تغییر و پیشرفت می‌داند که روحیه‌ای است کاملا کودکانه و البته به تمام معنا آرمانی.

اینها پیام‌های انیمیشن «بالا» برای مخاطب بزرگسال بود. اما این فیلم برای مخاطب اصلی‌اش یعنی مخاطب خردسال و کودک چه پیام و سخنی دارد؟ و اصلا آیا مضمون آن مناسب این دسته از مخاطبان سینما هست یا نه؟ ادامه بحث ما در اینجا اختصاص به پاسخ این دو پرسش دارد.

از نقاط ضعف عمده انیمیشن‌های کمپانی
والت دیسنی -که البته مزایای خاص خود را دارند- تکیه بر عشق بزرگسالی یعنی عشق زن و مرد برای تبیین لزوم توجه به عشق و محبت در مخاطب خردسال است، مضمونی که متاسفانه هنوز به طور کامل در سینمای کودک ریشه‌کن نشده و موضوع بسیاری از آثار تولیدی در سینمای انیمیشن است. «بالا» اگرچه در بخشی از داستان خود، همین ایده را مدنظر قرار داده و به عشق بزرگسالی پرداخته اما عامدانه این بخش را به حداقل زمان ممکن تقلیل داده و فقط در حد ضرورت به آن پرداخته است چنانچه بخش‌های مربوط به ازدواج و زندگی مشترک آقای فردریسکون با همسرش «الی» خیلی سریع و کوتاه و تنها در قالب نماهنگ بدون دیالوگ نشان داده می‌شود و هیچ تکیه‌ای هم بر جزئیات این رابطه صورت نمی‌گیرد. در رابطه این زوج در کودکی‌شان هم هیچ اثری از علایق بزرگسالی مشاهده نمی‌شود و فقط همان شیطنت و بازیگوشی و ماجراجویی کودکی است که این دو را به هم نزدیک و علاقه‌مند می‌کند. حتی تصویری که ما از کودکی الی می‌بینیم بیشتر به پسر شباهت دارد تا دختر و این تدبیر هوشمندانه درست در راستای همان محو آثار عشق بزرگسالی در روابط کودکانه است. بخش اصلی داستان فیلم «بالا» به رابطه آقای فردریکسون با کودک تپل و بامزه بازیگوش و البته باهوش و توانمندی که «راسل» نام دارد اختصاص دارد یعنی به موضوع اصلی فیلم که تقابل دو نسل کاملا متفاوت با هم است و چاره‌جویی برای نزدیک کردن این دو نسل به یکدیگر. همه چیز از آنجا شروع می‌شود که در خانه این پیرمرد اخمو و تنها به صدا درمی‌آید و با باز شدن در، کودکی چاق و بانمک را می‌بینیم که درخواستش را از پیرمرد در قالب نوشته‌ای انشاءگونه و از پیش آماده شده، اینچنین بیان می‌کند: «عصر بخیر، اسم من راسله. من مکتشف سرزمین‌های ناشناخته در منطقه شماره 54 خانه شماره 12 هستم. امروز به کمکی احتیاج دارین آقا؟...» از همین‌جا معلوم می‌شود سرنوشت برای آقای فردریکسون این‌گونه رقم خورده که اگر به اقتضای شرایط، او دوران کودکی‌اش را فراموش کرده و در پیله راکد تنهایی‌اش هیچ نیازی به ارتباط با دیگران حس نمی‌کند، کودکی که از قضا شباهت بسیاری به گذشته خودش دارد سر راهش سبز شود و با اصرار و سماجت در قالب درخواست کمک از او برای کامل کردن مدال‌های افتخارش، ناخواسته او را به بازگشت به اصل و ریشه‌اش دعوت کند: «راسل خطاب به آقای فردریکسون: اینا رو می‌بینی؟ اینا نشان‌های کاوشگری سرزمین‌های ناشناخته منه. اگه توجه کنی می‌بینی که یکیش کمه. نشان کمک کردن به آدم مسن. اگه اونو بگیرم می‌شم یه کاوشگر سرزمین‌های ناشناخته «ارشد»! سرزمین‌های ناشناخته باید کاوش بشن.» آیا برای ارتقای تربیتی مخاطب خردسال موضوعی بهتر از کمک به همنوع آن هم همنوع بزرگسال می‌توان متصور بود؟ انیمیشن «بالا» ولی قصد ندارد به این اندرز اخلاقی چنانچه معمول است به شکلی سطحی و کلیشه‌ای بپردازد. این فیلم در عین حال که مخاطب خردسال را به کمک به بزرگ‌ترها فرا می‌خواند و از این طریق او را با یکی از مهم‌ترین آموزه‌های اخلاقی در زندگی اجتماعی آشنا می‌سازد، به شکلی ظریف تعریفی دوباره از کمک کردن به بزرگسال ارائه می‌دهد که شایان توجه و تأمل بسیار است.

راسل می‌آید تا به آقای فردریکسون کمک کند و از این طریق کلکسیون نشان‌های کاوشگری‌اش را تکمیل کند اما او چه کمکی به آقای فردریکسون می‌کند که به موجب آن لایق دریافت این نشان از طرف او می‌شود؟ کمک برای پیدا کردن نوک‌دراز؟! کمک برای حمل خانه معلق در هوا تا بالای آبشار؟ کمک برای مقابله با دشمنی‌های مکتشفی که الگوی کودکی آقای فردریکسون بوده و حالا می‌بینیم وجودی شیطانی و ظالم - شاید به دلیل بقایش در خصلت‌های بزرگسالی و بی‌بهرگی‌اش از خصایص کودکی- دارد؟ یا این‌که نه کمک اصلی او به آقای فردریکسون کمک به او برای بازگشتش به دنیای پاک و آزاد و حسرت‌برانگیز کودکی است؟ راسل او را به یاد خردسالی‌اش می‌اندازد. به یاد روحیات منحصربه‌فرد کودکی. به یاد بلندنظری و آینده‌نگری و به یاد شور و سرزندگی و امید؛ و عشقی که در کودکی، آفریننده و سازنده بود و در بزرگسالی فقط آه و حسرت و افسوس یا در بهترین حالت فقط خاطره‌ای شیرین و ماندگار.

آزاد جعفری

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها