با محمد احمدی ، کارگردان فیلم شاعر زباله‌ها

مرد تنها و بوی خوش عاشقی

گویا امسال ، سال نمایش فیلم‌های توقیفی و اکران نشده بود. کافی است به فیلم‌هایی که سال 88 در سینما اکران شد ، نگاهی بیندازید تا به این موضوع پی ببرید. «شاعر زباله‌ها»ی محمد احمدی نیز از جمله این آثار است که در چند سینمای محدود به نمایش در آمد.
کد خبر: ۳۱۵۹۶۵

محمد احمدی ، عکاسی خوانده و در عین حال به تصویربرداری و تهیه‌کنندگی در سینما نیز مشغول است و با این فیلم ، نخستین تجربه خود را در کارگردانی محک زده است. او تهیه‌کننده «فیلم‌های حریم» و «لطفا مزاحم نشوید» نیز بوده است. گفتگوی «جام‌جم» را با او درباره فیلم شاعر زباله‌ها می‌خوانید.

برای دریافت مجوز نمایش فیلم چه پلان هایی حذف شد؟

یک پلان بود که ارشاد نسبت به آن حساسیت داشت و البته توضیح واضحات بود و حذف آن به کلیت فیلم ضربه‌ای نزد.

می توانم بپرسم کدام پلان؟

پلانی که در آن رفتگر در گیشه روزنامه فروشی یک تکه از روزنامه را می‌خورد.در واقع یک اینسرت به همان روزنامه‌ای که کنده شده داشتیم که روی آن نوشته شده بود مرگ مشکوک یک شاعر.

به نظر من حذف این پلان ایراد داشت، چون در نسخه کنونی مخاطب درباره کشته شدن شاعر و چرایی آن اطلاعات کافی ندارد و این پرسش در ذهنش می‌ماند که چرا این اتفاق برای او افتاد؟

قبول دارم این مساله کمی مخاطب را گیج می‌کند، البته با توجه به زمان قصه و کدهای که در طول روایت داده شده می‌توان حدس زد این اتفاق به زمان قتل زنجیره‌ای در آن سال‌ها برمی‌گردد. شاعر فیلم هم به دلیل ترس بود که از خانه‌اش بیرون نمی‌آمد و در نامه‌هایش نیز در قالب شعر به این مساله اشاره می‌کند.

اتفاقا یکی از پرسش‌های مهم من درباره همین نامه‌ها بود بویژه درمورد خانم لیلا حاتمی که هر شب نامه می‌نویسد و هر شب هم آنها را پاره می‌کند و در کیسه زباله می‌گذارد و البته برخی رفتارهای دیگر ایشان مثل تخم مرغ خوردن یا نامه را به صندوق پست انداختن و به سفارت رفتن، دائم تکرار می‌شود. به نظر من این بخش داستان به لحاظ منطقی مخدوش است.

ببینید نامه‌هایی را که پاره می‌کند چرکنویس است، اما رفتارهای تکراری او به دلیل وضعیت روحی و نوع زندگیش است، یعنی آدمی که دائم در حال تکرار و روزمرگی است و به نتیجه‌ای نمی‌رسد.

با توجه به ساختار قصه شاید نشود به این مساله ایراد گرفت، اما زنی مثل حاتمی در این فیلم با توجه به پایگاه طبقاتی اش چرا همچنان از نامه استفاده می‌کند، در‌حالی‌که با وجود اینترنت ، ایمیل و... دیگر نامه نویسی چندان رایج نیست؟

اولا که این فیلم و داستان آن به سال‌ها پیشتر برمی‌گردد که هنوز استفاده از اینترنت و ایمیل مثل امروز رواج پیدا نکرده بود. ضمن این‌که او به دلیل احساس عدم امنیت و ترس از کنترل شدن ترجیح می‌داد از نامه استفاده کند که خطر کمتری داشت.

آقای احمدی! در شاعر زباله، هم صحبت از عشق و شعر است و هم سیاست و فلسفه و گویی ترکیبی از دغدغه‌های فردی و اجتماعی یک کارگردان و روشنفکر در آن جمع است و فیلمساز قصد داشته درباره همه این عناصر سخن بگوید. خود شما فیلم را با محوریت کدام یک از این سوژه‌ها تعریف می‌کنید و در واقع چه رویکردی به آن داشتید؟

من خیلی تمایل داشتم با توجه به اوضاع اجتماعی آن زمان از عشق و دوستی صحبت کنم و البته همیشه به عشق‌های خاص و یکطرفه علاقه بیشتری داشتم، چون به نظر من عشق‌های یکطرفه ظرفیت دراماتیکی و رمانتیکی بیشتری دارد و خیلی جذاب و زیباتر است. در این فیلم رفتگر جوان می‌داند که طرف مقابل به عشق او پاسخ نخواهد گفت یا متناسب با او نیست و برای همین در پایان نیز از ابراز عشق به دختر مورد علاقه‌اش اجتناب می‌کند. به هر حال او یک رفتگر باهوش و تحصیلکرده است که کتاب می‌خواند و شعر می‌گوید، اما همین عشق برای او زیباست و معنای دیگری به زندگیش می‌بخشد. مثلا شما می‌بینید که رفتگر در میان زباله‌ها، ادکلن پیدا می‌کند و در واقع از دل آشغال و بوی تعفن می‌توان بوی خوش را جستجو کرد و در یک فضای خشن به دنبال لطافت بود. در نهایت من فیلم را یک قصه
اجتماعی ‌ سیاسی می‌دانم.

درباره وجوه سیاسی فیلم هم بگویید.

من سعی کردم یک نوع طنز سیاسی را هم با فضای قصه ترکیب کنم که به تخلیه روانی مخاطب هم کمک کرده باشم.

البته حرف‌های سیاسی فیلم کمی به سمت شعار زدگی و گل درشتی پیش می‌رود که شاید چندان هم دلچسب نباشد یا دست کم با فضای شاعرانه اثر در تعارض باشد.

کاملا نقد شما را می‌پذیرم. متاسفانه این مساله در فیلم کاملا مشهود است و من الان که پس از چند سال فیلم را می‌بینم خودم نیز به این مساله انتقاد دارم و اگر قرار بود بار دیگر آن را بسازم حتما این بخش‌ها را اصلاح می‌کردم.

در شخصیت شاعر هم نوعی تناقض به چشم می‌خورد، یعنی شمایلی که به لحاظ ظاهری از او ترسیم شده یا افکار و خواسته‌های روشنفکرانه‌ای که از او می‌بینیم با چهره کمیک و ساده لوحانه او در تضاد است. قطعا رفتگری که به قول شما باهوش و تحصیلکرده است باید بداند بوی ادکلن از آیفون به سوی معشوق او قابل انتقال نیست و برخی رفتارهای دیگر که به این دوگانگی دامن می‌زند.

ببینید این ادکلنی بود که از داخل زباله‌ها پیدا کرده بود.من می‌خواستم یک جوری ارتباط میان این ادکلن و عشقی که هر‌‌‌دو از زباله بیرون آمده را بازنمایی کنم. در ضمن او حدس می‌زده که دختر به سمت در بیاید و با او روبه‌رو شود، پس خواسته از پیش خود را خوشبو کند. بعلاوه بخش عمده‌ای از تناقضاتی که شما اشاره می‌کنید به بی‌تجربگی وی در زمینه عشق و روابط عاطفی برمی‌گردد و در واقع یک نوع هول شدگی در این شخصیت قابل تشخیص است.

یکی از بخش‌هایی که من خیلی آن را دوست داشتم به فضا و حس و حال رفتگرانی برمی‌گشت که دور هم جمع می‌شدند و از آرزوها و رویاهای خود می‌گفتند. این ایده صرفا زاییده ذهن نویسنده بود یا در این باره تحقیق هم کردید؟

سعی کردم یک نوع طنز سیاسی را با فضای قصه ترکیب کنم که به تخلیه روانی مخاطب هم کمک کرده باشم

این ایده مبتنی بر تحقیق هم بود. من رفتگری را سراغ داشتم که دانشجوی سال سوم دانشگاه آزاد بود که برای تامین مخارج زندگی شب‌ها به رفتگری می‌پرداخت و از درآمد آن هم راضی بود. یا رفتگری را می‌شناختم که پیکان هم داشت و آن را چند کوچه پایین‌تر پارک می‌کرد و به این کار مشغول می‌شد. منظور این‌که چنین تجربیات و تحقیقاتی در شکل‌گیری شخصیت‌های قصه هم تاثیر داشت و به من کمک کرد تصویر واقعی‌تری از این پرسوناژها ترسیم کنم که در عین حال برای مخاطب جذاب هم است، چون شناخت کمتری از این قشر و دنیای آنها دارد.

اما ریتم کند فیلم امکان دارد مخاطب عام را خسته کند وگرنه برای کسی که به فضاهای آرام و شاعرانه علاقه‌مند است، شاید این ضربآهنگ خیلی هم جذابیت داشته باشد.

درست است، ولی اقتضای این نوع از سینما ایجاب می‌کند از ریتم تند پرهیز کنیم، چون با یک داستان اکشن و حادثه‌ای مواجه نیستیم که ضرورت داشته باشد حتما ضربآهنگ فیلم را تند کنیم.در ضمن تجربه هم نشان می‌دهد اگر فیلم خوب ساخته شود و مخاطب بتواند با قصه‌ای که روایت می‌شود ارتباط برقرار کند آن وقت با نوع ریتم نیز کنار می‌آید.

شاعر زباله‌ها از یک بازیگر مشهور یعنی لیلا حاتمی استفاده می‌کند (در آن زمان هنوز صابر ابر شناخته شده نبود) که در تبلیغات فیلم هم از او استفاده زیادی شده است، اما این نقش را یک نابازیگر هم می‌توانست بازی کند، چون نه دیالوگ چندانی داشت و نه ری‌اکشن‌های خاصی. واقعا دلیل انتخاب لیلا حاتمی برای ایفای این نقش چه بود؟

به هر حال مخاطب هم یک طرف ماجراست که هم باید جذب فیلم شود و هم برای تماشای فیلم انگیزه داشته باشد برای این‌که داستان باورپذیرتر شود، به یک بازیگری نیاز بود که هم شناخته شده باشد و هم قابلیت بازیگری داشته باشد ضمن این‌که به دنبال کسی بودم که نوعی معصومیت دوست‌داشتنی در چهره وی وجود داشته باشد، لذا دست به این انتخاب زدم و فقط درباره این کاراکتر، بازیگر حرفه‌ای انتخاب کردم وگرنه شخصیت‌های دیگر قصه که معروف نبودند. من حتی قصد داشتم برای شخصیت شاعر از یک نویسنده و شاعر واقعی مثل سپانلو استفاده کنم که نشد. البته قبول دارم تیزر و پوستر تبلیغاتی فیلم ممکن است غلط انداز باشد اما به نظر من در حد و اندازه‌هایی است که بتواند مخاطب را راضی از سینما خارج کند.

به نظر من یکی از نکات برجسته فیلم، پایان‌بندی آن بود که در عین ایجاد غافلگیری، یک نوع حس شاعرانه در آن وجود داشت و قیاس نمادین شما میان رفتگر فیلم و مجسمه رفتگر در پارک جدای از قاب‌بندی زیبای دوربین دارای مفاهیم دیگری هم بود . لطفا درباره این مفهوم و روایت نمادین ان بیشتر توضیح دهید؟

اگر دقت کرده باشید در طول فیلم دوربین ما حرکت نمی‌کند و فقط به شکل پن کار کرده بودیم بجز در همین پلان پایانی. منظور من از این تمهید این بوده که تا اینجا یعنی قبل از حرکت دوربین شما شاهد زندگی بودید اما با حرکت دوربین به عقب و نمایش مجسمه رفتگر خواستم این ایده را به مخاطب منتقل کنم که شما قصه‌ای را دیدید که ماندگار شده است.در واقع نوعی تجسم یافتن قصه و قهرمان آن در پایان روایت بود.

راستی چرا هیچ یک از شخصیت‌های قصه اسم نداشتند؟

از عمد این کار را کردم تا نوعی بی زمانی و بی مکانی در آن احساس شود و در واقع فیلم تاریخ مصرف نداشته باشد.حتی در ترسیم فضای سیاسی جامعه نیز نشانی مستقیم داده نمی‌شود تا بتوان آن را به هر دوره تاریخی تعمیم داد.

آقای احمدی شاعر زباله با توجه به مقدمه چینی و تمهیدات دراماتیکی که می‌چیند مخاطب را با خودهمرا‌ه می‌کند و با خود می‌کشاند اما دقیقا در پایان یعنی درست زمانی که بیننده دوست دارد ابراز عشق رفتگر به دختر و نوع ارتباط عاطفی میان آنها را نظاره کند، او بر خلاف انتظار مخاطبان، با یک غافلگیری از این کار صرف نظر می‌کند. از این نگران نبودید که ممکن است این‌کار تو ذوق تماشاگر بخورد؟

شخصا غافلگیری را خیلی دوست دارم به این معنی که نشود پایان یک قصه را پیش بینی کرد. به نظر من این شیوه به ماندگاری قصه و پیام آن در ذهن مخاطب کمک زیادی می‌کند.ضمن این‌که خود قهرمان اصلی هم ‌ پیش خود می‌داند که در اندازه این عشق نیست و قبل از این‌که جواب رد بشنود یا سرخورده شود، خودش این خواسته را مطرح نمی‌کند و از آن می‌گذرد.

شما در استفاده از موسیقی هم گزینشی عمل کردید یعنی تنها در زمانی از موسیقی متن استفاده شد که رفتگر با دختر مورد علاقه‌اش روبه‌رو می‌شد و او را می‌دید چرا؟

دقیقا همین‌طور است؛ چون روایت فیلم براساس شخص اول بود خواستم حس قهرمان داستان را از این طریق به مخاطب منتقل کنم و لذا تنها برای همین کار از موسیقی استفاده کردم که در کل فیلم سه بار این اتفاق می‌افتد.

سید ‌رضا‌ صائمی 
گروه فرهنگ و‌هنر

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها