در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
ماجرا از این قرار بود که ساعت 21 و 15 دقیقه روز 7 اسفندماه سال 81 صاحب یک جواهرفروشی با پلیس 110 تماس گرفت و خبر داد مرد جوانی یک دستبند طلا را از او سرقت کرده است. به این ترتیب ماموران به مغازه مورد نظر رفتند اما متهم جوان که توسط مرد جواهرفروش دستگیر شده بود خودش را بیگناه خواند و حتی برای اطمینان جیبهایش را هم خالی کرد ولی ماموران تصمیم گرفتند برای روشن شدن موضوع این مرد را به کلانتری منتقل کنند. در این اثنی متهم در یک فرصت سوار موتورسیکلت شد و پا به فرار گذاشت اما در خیابان 17 شهریور وقتی خلاف جهت حرکت میکرد با پراید تصادف کرد و ماموران او را به بیمارستان امام حسین(ع) بردند. در آنجا پزشک معالج دستور داد جوان مجروح به رادیولوژی برود. دزد زخمی وقتی این دستور پزشک را شنید از مسوولان بیمارستان خواست از عکسبرداری منصرف شوند. علیرغم عکسالعملهای این مرد پزشکان کار خودشان را انجام دادند و در عکسبرداری از بدن وی، با شیء عجیبی در انتهای معده وی مواجه شدند. سرانجام مشخص شد شیء مشکوک دستبند طلای مسروقه بوده و مرد سارق آن را بلعیده است.دزد جوان به نام امیر در نهایت مجبور شد به جرمش اعتراف کند. او گفت: مدتهاست که بیکارم ، بههمین خاطر تصمیم گرفتم از جواهرفروشی سرقت کنم. پس از شناسایی جواهرفروشی وارد آنجا شدم و از صاحب مغازه خواستم تا چندین رشته دستبند طلا به من نشان بدهد.
وقتی که جواهرفروش دستبندهای طلا را روی ویترین قرار داد، در یک فرصت مناسب یکی از آنها را برداشتم و قصد داشتم از مغازه خارج شوم که جواهرفروش متوجه ناپدید شدن یکی از دستبندها شد و در را به رویم قفل کرد. من که ترسیده بودم، دستبند طلا را بلعیدم. ماجرای این دزد طلاخوار آن زمان در مطبوعات با انعکاس زیادی مواجه شد، از طرفی این حادثه زنگ خطر را برای مغازهداران به صدا درآورد و عبرتی برای آنان شد تا بیش از پیش مراقب اجناسشان باشند.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: