کمیسر به دقت آدرس را یادداشت و
آنگاه به سرعت به طرف منطقه فوستو حرکت کرد. با آن که ساعت اوج ترافیک گذشته بود و به نظر میرسید خیابانها میبایستی خلوت باشند، اما هنوز اکثر خیابانها بخصوص خیابانهایی که به طرف شرق شهر میرفت بسیار شلوغ و پرترافیک بودند.بیش از 40 دقیقه طول کشید تا کمیسر خود را به محل حادثه رساند. منطقه فوستو در شرق شهر قرار داشت. یک منطقه کاملا مسکونی. اکثر ساختمانهای این منطقه 4 یا 5 طبقه و البته نوساز بودند.
خیابان یوربانک در جنوب منطقه قرار داشت. یک خیابان خلوت و به حالت بلوار و بسیار زیبا. حادثه در ساختمان شماره 101 که در انتهای خیابان قرار داشت، رخ داده بود. در مقابل ساختمان چند خودرو پلیس، آمبولانس و تعدادی از همسایهها دیده میشدند.
کمیسر وقتی از خودرو خود پیاده شد نگاهی به ساختمان 4 طبقه که هر طبقه تک واحد بود، انداخت. آنگاه از لابهلای جمعیت کنجکاو گذشت و مستقیم به طبقه 4 ساختمان که حادثه در آنجا رخ داده بود رفت. در مقابل آپارتمان یک مامور پلیس قد بلند ایستاده بود و به دقت رفت و آمدها را کنترل میکرد. کمیسر با معرفی خود وارد آپارتمان شد. تعدادی مامور تشخیص هویت، رئیس کلانتری منطقه، افسر تجسس کلانتری، 3 مامور آتشنشانی و نماینده پزشکی قانونی حضور داشتند.
کمیسر به بازرسی از فضای آپارتمان پرداخت. همه چیز به ظاهر منظم و مرتب سرجای خود بودند. سالن نسبتا بزرگ آپارتمان با مبلمان زیبایی تزیین شده بود و هیچگونه اثری از به هم ریختگی دیده نمیشد.
کمیسر نگاهی به آشپزخانه کوچک هم انداخت. آنجا هم همه چیز مرتب و منظم بودند. روی میز غذاخوری کوچک داخل آشپزخانه 2بسته مرغ کنتاکی که یکی از آنها دست نخورده و دیگری نیز تقریبا نصفه بود دیده میشد. در کنار آن 2 بطری نوشیدنی که یکی از آنها کاملا خالی و یکی دیگر نیمهخالی بود قرار داشت. کمیسر به دقت آنها را از نظر گذراند، سپس به طرف راهرو باریکی که در ضلع شرقی سالن آپارتمان که اتاقخوابها را از سالن جدا میکرد، رفت.
جسد زن جوان در اتاق خواب ضلع شمالی روی تخت افتاده بود. سرگرد ویلی رئیس کلانتری منطقه و دکتر آرچ نماینده پزشکی قانونی و 2 مامور آتشنشانی در اتاق حضور داشتند. دکتر راچ مشغول معاینه جسد بود. در اتاقخواب دیگر مرد جوان قدبلند و خوشقیافهای که کت و شلوار سرمهای، پیراهن سفید و کراوات زرشکی رنگ به تن داشت، روی مبل لم داده بود و غرق در افکار خود بود.
با این که پنجره اتاقخواب باز بود اما هنوز بوی گاز به مشام میرسید. وضعیت اتاقخواب کاملا طبیعی بود و اثری از بههمریختگی دیده نمیشد. در گوشه اتاق یک بخاری گازی دیده میشد که یک مامور آتشنشانی مشغول بررسی آن بود. ظاهرا نشت گاز از طریق همین بخاری انجام گرفته و مرگ زن جوان را رقم زده بود.
سرگرد ویلی با دیدن کمیسر به حالت خبردار ایستاد و کمیسر با لبخند و تکان دادن سر از او خواست راحت باشد. آنگاه به چهره کبودشده زنجوان خیره شد. چشمان نیمهباز زن به سقف دوخته شده بود. او یک لباسخواب صورتی به تن داشت و هیچگونه آثار ضرب و جرحی در چهره او دیده نمیشد.
کمیسر منتظر شد تا معاینات دکتر آرچ تمام شود، بعد نظر او را در مورد علت و زمان مرگ جویا شد.
دکتر آرچ که به نظر میرسید در کار خود بسیار زبده است روبه کمیسر و با تردید گفت:
علت دقیق مرگ را نمیتوان الان تشخیص داد. نیاز به معاینات دقیقتری دارد اما ظاهرا مرگ بر اثر خفگی بوده است. در مورد زمان وقوع مرگ هم باید بگویم مرگ بین ساعت 12 تا نیمهشب رخ داده است. اگر ساعت دقیق را بخواهید باید منتظر معاینات بعدی ما باشید. کمیسر یکی دو سوال از دکتر پرسید، آنگاه به بازرسی از داخل اتاق پرداخت. در آنجا نیز به نظر میرسید همه چیز مرتب و با سلیقه چیده شده است.
روی میز عسلی کنار تخت نیز یک کتاب رمان، یک لیوان خالی آب، بسته قرص آرامبخش و یک دستگاه تلفن دیده میشد. میز آرایش، بخاری گازسوز و یک کمد چوبی بزرگ دیگر وسایلی بودند که در اتاقخواب وجود داشتند.
کمیسر پس از این که تمام زوایای اتاق را از نظر گذراند و یک بار دیگر جسد زن جوان را معاینه کرد، گوش به گزارش سرگرد ویلی رئیس کلانتری منطقه داد. وی که بسیار آرام و شمرده صبحت میکرد در گزارش خود به کمیسر گفت:
ساعت نزدیک 7 صبح بود که از مرکز به ما اطلاع داده شد که زن جوانی به نام جینا کلارنل در آپارتمانش بر اثر نشت گاز جان سپرده است. بلافاصله موضوع را به گشتیها اعلام و خودمان هم به طرف اینجا حرکت کردیم. وقتی به محل رسیدیم متاسفانه با صحنه دلخراش مرگ زن جوان روبهرو شدیم.
سرگرد ادامه داد: قبل از ما ماموران آتشنشانی هم در محل حضور یافته و اقدامات پیشگیرانه را انجام دادند. بعد از حضور در محل همه چیز را تحت کنترل و مراتب را به تشخیص هویت و پزشکی قانونی اعلام نمودیم. در بررسیهای اولیه که انجام دادیم، براساس اظهارات آرنولد راسل همسر مقتوله، متاسفانه خرابی بخاری گازسوز و نشت گاز و استنشاق آن توسط مقتوله این حادثه دردناک را رقم زده است.
همسر مقتوله مدعی است که او هم بر اثر تنفس گاز برای چند ساعتی بیهوش شده و وقتی به خودش آمده که کار از کار گذشته است. بعد هم همسایهها را به کمک گرفته و موضوع را به کلانتری اطلاع داده است.وی افزود: در تحقیقاتی که از همسایهها انجام دادیم، آنها تصدیق کردند که آرنولد با حالتی آشفته و سراسیمه و با سر و صدا همسایهها را به کمک خواسته است.
خانم کلارنل همسایه طبقه 4 در این خصوص به ما گفت: نزدیکیهای ساعت 7 صبح بود که با سر و صدای آرنولد همه همسایهها بیرون ریختند. ابتدا فکر کردیم باز هم این زن و شوهر دعوایشان شده است، آنها دائم با هم در جنگ و ستیز بودند و آسایش را از همسایهها میگرفتند. اما این بار آن هم در آن ساعت صبح موضوع کمی غیرطبیعی بود.
آرنولد در حالی که کت و شلوار سرمهای و کراوات زرشکی به تن داشت به سر و صورت خود میزد و تکرار میکرد جینا را از دست دادم. کمکم کنید. همسرم از دستم رفت.
ما وحشتزده خودمان را به او رساندیم و آرنولد موضوع نشت گاز از بخاری و حادثه مرگ دردناک زنش را برایمان تعریف کرد. ما هم بلافاصله موضوع را به پلیس خبر دادیم.
سرگرد ویلی یادآور شد: آرنولد هم خود دچار گازگرفتگی شده است. او نیمههای شب برای رفتن به دستشویی بیدار میشود. وقتی از دستشویی خارج میگردد، تعادل خود را از دست داده و جلوی دستشویی به زمین میافتد. گویا براثر وجود هوا در آن محل جان سالم به در میبرد و صبح زود به سختی بلند میشود و متوجه نشت گاز شده، بخاری را خاموش و پنجرهها را باز میکند. بعد هم بیرون رفته و همسایهها را به کمک میگیرد. او دچار سردرد شدید شده اما حالش مساعد است. میخواستیم او را به بیمارستان منتقل کنیم، اما خودش نخواست و پزشکان هم وضعیت او را اورژانسی ندانستند.
کمیسر چند سوال از سرگرد ویلی کرد، آنگاه به سراغ آرنولد راسل که پریشان و افسرده در اتاقخواب دیگر روی مبل نشسته بود رفت و به بازجویی از وی پرداخت.
آرنولد در حالی که به نظر میرسید گیج و منگ است و تعادل ندارد، دست و پاشکسته به سوالات کمیسر پاسخ داد. او در مورد چگونگی حادثه گفت: دیشب ساعت حدود 9 شب به خانه آمدم. قبل از آمدن از جینا خواستم شام درست نکند. گفتم شام از بیرون میگیرم. همین کار را کردم. مرغ کنتاکی که جینا خیلی دوست داشت، خریدم و به خانه آمدم. با هم شام خوردیم. تا ساعت 12 شب گفتیم و خندیدیم. بعد هم خوابیدیم. اصلا متوجه نشت گاز نشدیم. نیمههای شب بود که احساس کردم نیاز به دستشویی دارم. خیلی سنگین بودم. اتاق دور سرم میچرخید.
بسختی از تخت پایین آمدم و به دستشویی رفتم. بعد که از دستشویی بیرون آمدم تعادلم را از دست دادم و نقش زمین شدم. دیگر چیزی نفهمیدم تا اینکه نزدیک ساعت30/ 6 با حالتی سنگین و در حالی که تمام اتاق دور سرم میچرخید از خواب بیدار شدم. اصلا حال خوبی نداشتم. بسختی خودم را به آشپزخانه رساندم و پنجره را باز کرده و شروع به تنفس کردم. کمی حالم بهتر شد. احساس کردم همهجای خانه بوی گاز پیچیده. دستمالی خیس کردم و جلوی صورتم گرفتم و به اتاقخواب رفتم. گاز را خاموش کردم و پنجرهها را بسرعت باز نمودم. بعد هم به سراغ جینا رفتم. او تکان نمیخورد. صحنه وحشتناکی بود. هیچکاری از دستم ساخته نبود. در همان حال وحشتزده و سراسیمه از خانه بیرون آمدم و همسایهها را به کمک گرفتم.
آرنولد راسل ادامه داد: من به صورت معجزهآسایی از حادثه جان سالم به در بردم. فکر کنم از زیر پرده ورودی آپارتمان هوا وارد میشد و من که جلوی دستشویی افتاده بودم بعد از بیدار شدن توانستم اندکی اکسیژن تنفس کنم و زنده بمانم. فکر میکنم علت به هوش آمدنم هم نزدیک بودن به صبح و سردی هوا بوده است.
آرنولد درخصوص اختلاف با همسرش گفت: من و جینا 18 ماه است که ازدواج کردهایم. ما با عشق با یکدیگر عروسی کردیم و سخت هم به هم علاقه داشتیم. اما جینا زن خودخواهی بود و میخواست همیشه حرف، حرف خودش باشد. او اهمیتی به نظرات من نمیداد. البته علت اصلی اختلاف ما سر بچه بود. من شدیدا علاقهمند بودم صاحب بچه شویم اما جینا با این امر مخالف بود و همین امر هم باعث شده بود این اواخر اختلاف ما بالا بگیرد و حتی کارمان به جدایی بکشد. با این وجود به خاطر علاقهای که به هم داشتیم همدیگر را تحمل میکردیم. دیشب هم من میخواستم از دل او در بیاورم. با هم عهد بستیم که گذشته را فراموش کنیم و زندگی را دوباره با شادی و خوشحالی و خوشبختی از نو آغاز کنیم که متاسفانه این حادثه تلخ و دردناک رخ داد.کمیسر درخصوص شغلش از آرنولد پرسید. او جواب داد: من مهندس شیمی هستم و در یک مرکز کارگاهی کار میکنم.
او افزود: با جینا در یک لابراتوار آشنا شدم. جینا تازه از همسر سابقش جدا شده بود و بسیار غمگین و ناراحت بود. آشنایی ما خیلی زود به یک علاقه شدید تبدیل شد و تصمیم به ازدواج با او گرفتم.
آرنولد در پایان سخنان خود تاکید کرد: متاسفانه جینا یک زن عصبی و تندمزاج بود او از طرفی دچار بیماری روحی بود و قرص آرامبخش مصرف میکرد. او سر کوچکترین مسالهای شروع به داد و فریاد میکرد و سر و صدا راه میانداخت. همین امر هم همسایهها را ناراحت میکرد. با این وجود او را تحمل میکردم و حالا هم مرگ او آن هم اینگونه ناگهانی برای من سخت و دشوار است.کمیسر چند سوال دیگر از او کرد، آنگاه آن چراکه اتفاق افتاده بود بار دیگر به دقت مرور کرد و سپس رو به سرگرد ویلی گفت تمام اتفاقات رخ داده صرفا یک سناریوی از پیش تعیین شده است. جینا براثر نشت گاز نمرده است بلکه او توسط همسرش آرنولد راسل به قتل رسیده. بنابر این آرنولد به جرم قتل عمد همسرش بازداشت است.شما خواننده عزیز حدس بزنید کمیسر از کجا فهمید جینا کلارنل براثر حادثه نشت گاز نمرده است بلکه به دست همسرش به قتل رسیده است.کمیسر حداقل 3 دلیل داشت. اگر ماجرا را به دقت مطالعه کنید حتما متوجه خواهید شد.
حمید موفق
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم