درسی از یک زندگی

کد خبر: ۳۱۵۲۴۴

چندی پیش که این خاطره را با یکی از دوستان مرور می‌کردیم، گفت: انصافا که فلانی درست می‌گفت؛ و من حالا می‌فهمم که اگر رمان نخوانیم، در هیچ یک از شوون زندگی، موفق نخواهیم بود و در این دوران، بدون خواندن به هیچ‌وجه نمی‌توان زندگی خوبی داشت.

آن روز هم این خاطره‌ها را که همیشه با ما هستند، در ذهنم مرور می‌کردم که با خودم گفتم، برای این کتابخانه چاردیواری، باید از دیگر کشورها هم کتاب‌هایی بیاوریم. هرچند دیدگاه‌ها در مورد زندگی، گذران و هدف آن متفاوت است و فرهنگ‌ها نیز؛ اما باید خواند و بیشتر خواند تا در این دنیای پرشتاب که فرصت‌ها اندک شده و زمان‌ها برای خلوت با خودمان کوتاه، از تمام تجربه‌ها سود برد.

برای همه ما لحظاتی پیش آمده که آن‌چه دیگران از ما خواسته‌اند با آنچه خود می‌پسندیم یا رفتاری صحیح می‌دانیم در تضاد است.

در چنین مواقعی، اگر نتوانیم تصمیم درست بگیریم و اگر خود را در گرداب رودربایستی‌ها بیفکنیم؛ خیلی زود از رفتارمان پشیمان می‌شویم و حتی گاهی از عدم استحکام لازم در برخورد با درخواست‌های اغلب نابجای دیگران به سرزنش خود می‌پردازیم.

چنین افرادی وقتی در برابر خواهشی از یک دوست، همکار یا همسایه قرار می‌گیرند از خود می‌پرسند: اگر کاری را که او خواسته، انجام ندهم، خودخواه نامیده نمی‌شوم؟ آنها از من نمی‌رنجند؟ اختلافی پدید نمی‌آید؟ و ده‌ها سوال دیگر از این دست.

چنین افرادی، کنترل خود را به دیگرانی می‌سپارند که بیشتر اوقات، سلطه‌جو هستند و همیشه بخشی از بار زندگی را بر دوش سایرین می‌گذارند. البته این موضوع با کمک به دوستان و آشنایان، متفاوت است؛ ما باید بیاموزیم که برای زندگی خود برنامه داشته باشیم و در مواقعی نیز کمکی برای دیگران باشیم. اما اگر همواره آنها برای ما تصمیم بگیرند و خواسته‌های‌شان را به ما تحمیل کنند، زندگی ما چون قایقی در دریایی طوفانی هر آن به سویی می‌رود و اغلب به آن سو که ما نمی‌خواهیم. «جووانی اپیسکوپو» از این دست انسان‌هاست و «گابریله دانونزیو» که از شخصیت‌های مهم ادبی ایتالیا محسوب می‌شود، زندگی او را که کم و بیش زندگی همه افرادی با این خصوصیات است برای ما باز می‌گوید.این کتاب با نام «توسری‌خور» با ترجمه بهمن فرزانه بتازگی از سوی انتشارات «کتاب پنجره» به چاپ رسیده است؛ داستانی از یک زندگی که در 103 صفحه در اختیار من و شما قرار گرفته است.

جووانی با این‌که هر بار از تسلیم شدن به خواست دیگران، صدماتی می‌بیند، نمی‌تواند این شیوه رفتار را به کناری بنهد و راهی دیگر برگزیند؛ حتی آن هنگام که با «باتیستا» که به نوعی چون خود او گرفتار شده، مواجه می‌شود و باید آینده خود را در او ببیند.

با هم صفحه‌ای از این داستان خواندنی را می‌خوانیم.

او برای ارضاء آن «عطش»، تمام وقار خود را زیر پا می‌گذاشت، عارش نمی‌شد که گدایی کند. یک بار در اتاق من بود. ظاهرا پریشان‌حال. من تازه از اداره برگشته بودم و داشتم دست و روی خودم را می‌شستم. کت و جلیقه خود را روی تختخواب گذاشته بودم و ساعتم نیز در جیب جلیقه بود. یک ساعت کوچک جیبی نقره که یادگاری بود از پدرم که سال‌ها بود از جهان رفته بود... صدای قدم‌های او را می‌شنیدم که داشت به نحوی غیر عادی در اتاق قدم می‌زد. انگار سخت پریشان حال بود. از او پرسیدم: دارید چه می‌کنید؟

او بلادرنگ جواب داد: هیچ‌کار، چطور مگر؟

ولی لحن صدایش عوض شده بود. بلافاصله به پشت پاراوان آمد. من لباس به تن کردم و همراه یکدیگر از خانه خارج شدیم. در پایین پلکان، دست به جلیقه‌ام فرو بردم تا ببینم ساعت چند است، ولی ساعت در آنجا نبود.

آه، ساعت را در اتاقم جا گذاشته‌ام. مجبورم بار دیگر از پلکان بالا بروم. شما همین‌جا در انتظار من باشید، فورا برمی‌گردم.

بالا رفتم. یک شمع روشن کردم و همه جا را جستجو کردم..... پس از چند دقیقه جستجوی بیهوده صدای باتیستا را شنیدم که داشت می‌پرسید: آن را پیدا کردی؟

از پلکان بالا آمده بود. دم در ایستاده و اندکی تلو‌تلو می‌خورد.

نه، خیلی عجیب است. چون آن را در جیب جلیقه‌ام گذاشته بودم. شما آن را ندیدید؟

نه، آن را ندیدم.

مطمئن هستید؟

من آن را ندیدم.

سخت مشکوک شده بودم..... باتیستا عاقبت تکانی خورد. من به طرف او سر برگرداندم. گناه روی چهره‌اش حک شده بود. قلبم فرو ریخت.

در پایان بد نیست به بخشی از نوشته پشت جلد کتاب هم اشاره‌ای کنم.

بر سر در قصری که او(نویسنده کتاب) در آن می‌زیست، هنوز این عبارت دیده می‌شود: همه آنچه را که بخشیدم، دارم. امیدوارم شما هم از خواندن داستان «توسری‌خور» از انتشارات کتاب پنجره لذت ببرید.

قابل توجه ناشران محترم

ناشرانی که در حوزه نهاد خانواده ، تعلیم و تربیت و روانشناسی کودک ، رمان های خانوادگی و ... کتاب های تازه ای به بازار نشر روانه کرده‌اند‌ می‌توانند 2 نسخه از کتاب‌های خود را به نشانی تهران- بلوار میرداماد‌ - جنب مسجد الغدیر  روزنامه جام جم - ضمیمه چاردیواری ، قسمت  پرواز با کتاب ارسال کنند تا معرفی شود.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها