گزارش «مثل یک مرگ» از مجموعه «شاید برای شما هم اتفاق بیفتد»

مرگ در زیر باران

«مثل یک مرگ» عنوان اپیزودی است به کارگردانی محمود معظمی که بتازگی در قالب مجموعه «شاید برای شما هم اتفاق بیفتد» ساخته شده است. این مجموعه در واقع داستان به تصویر کشیدن مکافات اعمال انسان است با مضمون جمله «از هر دست بدهی از همان دست هم می‌گیری» و به شرح زندگی، رفتار و اعمال افراد همین جامعه می‌پردازد.
کد خبر: ۳۱۴۸۵۵

چالش‌های یک زندگی بی‌ثبات

توده ابری سیاه بر چهره آسمان نشسته است. خیابان شریعتی مملو از جمعیتی است که طبق روال هر سال، خود را آماده سال جدید می‌کنند... ترافیک آخر سال بیداد می‌کند... تیک تاک ساعت زمان 15/30 را نشان می‌دهد. پس از نیم ساعت تاخیر به محل لوکیشن گروه عوامل اپیزود «مثل یک مرگ» می‌رسیم که در یکی از محل‌های قدیمی در مرکز شهر مشغول فیلمبرداری هستند.

وارد کوچه‌ای عریض با نمای ساختمانی مدرن و جدید می‌شویم پس از عبور از چند کوچه پیچ در پیچ وارد کوچه باریک‌تر شده که اهالی محل آن را «کوچه مسجد» می‌نامند. در میان تعداد بی‌شماری از خانه‌های آپارتمانی به خانه‌ای قدیمی با قدمتی بیش از 50 سال می‌رسیم. در چوبی طوسی رنگ را آهسته باز می‌کنیم. حیاطی بزرگ با درختان خزان زده و حوض بزرگ آبی رنگ جلوه‌گر می‌شود. از کنار حوض پرآب می‌گذریم و خود را به گروه می‌رسانیم که در تراسی کوچک مشغول گرفتن سکانس موردنظر هستند.

از چند پله کوتاه و کم‌عرض می‌گذریم و وارد راهروی تاریک خانه می‌شویم در سمت چپ در اتاق 12 متری و روبه‌روی آن یک اتاق کوچک‌تر قرار گرفته است. وارد اتاقی می‌شویم که گروه فیلمبرداری در آن مستقر هستند. نمای داخلی نیز همچون نمای بیرونی از قدمت زیادی برخوردار است ناخودآگاه پرنده افکارم به دوران خانه‌های قدیمی مادربزرگ‌ها و پدربزرگ‌ها پرواز می‌کند طاقچه این اتاق توسط معماری باذوق و سلیقه به صورت کنگره‌دار ساخته شده و روی آن اطلسی سفیدرنگ قرار دارد. در گوشه‌ دیگر گلدانی با چند شاخه گل مصنوعی صورتی رنگ به چشم می‌خورد. فرشی به رنگ قرمز و طرح‌دار نیز در اتاق انداخته شده و پرده‌های ساده کرم رنگی در اطراف پنجره چوبی آویخته است. در گوشه‌ای دیگر از اتاق میز کوچک مستطیل شکل با دو طبقه دیده می‌شود که گلیمی به عنوان رومیزی روی آن پهن شده. درست در بالای این میز تابلوی «وان یکاد ...» قرار دارد که چشم هر کسی را در وهله اول متوجه خود می‌سازد. در میان تمام این اشیای قدیمی، جعبه‌ جادویی عصر حاضر (تلویزیون)‌ با طراحی جدید روی میز کوچک قهوه‌ای رنگی به چشم می‌خورد.

این فضای سنتی خانه‌ای است که بخش اعظم اتفاقات داستان «مثل یک مرگ» در آن اتفاق می‌افتد خانه‌ای بانماد ‌هایی از طبقه پایین جامعه با چالش‌ها و فراز و نشیب‌های خاص خود(!)‌

«مثل یک مرگ» داستان پسری به نام سعید (با بازی ارسطو خوش‌رزم)‌ را به تصویر می‌کشد که قبل از متولد شدنش پدر خانواده (حسن اسدی)‌ او و مادرش (سولماز غنی)‌ را ترک می‌کند... در این سال‌ها سعید با وضعیت و شرایط نابسامانی بزرگ و به سمت کارهای خلاف کشیده می‌شود. سعید در دوران جوانی به دلیل عدم کنترل روحی و مساله پیش‌پا افتاده‌ای مردی را به قتل می‌رساند که در انتهای فیلم مخاطب متوجه می‌شود مقتول همان صابر (پدر سعید)‌ است. در حقیقت جریان اصلی این قصه را صابر جهت‌دهی می‌کند، اما ساختار فیلمنامه طوری طرح‌ریزی شده که سعید وجه دیداری اعمال و رفتار پدرش را به طور ملموس برای مخاطب به نمایش می‌گذارد.

پسر، آیینه مکافات اعمال پدر

در وسط اتاق ارسطو خوش‌رزم (سعید)‌ در حالی که روی تشکی سفیدرنگ با پتویی پلنگی خوابیده است به ناگاه از خواب پریشانی می‌پرد و با چهره‌ای متفکر به نقطه مقابلش خیره می‌شود... .

مادر سعید وارد اتاق می‌شود. متر خیاطی‌اش دور گردنش است. زن روی جالباسی دنبال چیزی می‌گردد. سعید از جایش می‌پرد... به سوی جالباسی می‌رود... و شلوارش را از دست مادرش می‌گیرد... مادر با تعجب به او نگاه می‌کند... دهانش پر از سنجاق است...

سعید: اینو چی کار داری؟

مادر: چی رو؟

سعید: شلوارو.

مادر: بیا... از کی تا حالا شلوارت برات اینقدر مهم شده.

سعید: فکر کردم می‌خوای بشوریش.

مادر: خوب که چی؟ (مادر کاملا مشکوک شده است)‌

سعید: همین جوری ببخشید.

مادر:‌ مشتری دارم نیای اون اتاق.

سعید: کی می‌رن؟

مادر: نمی‌دونم مشتریه نمی‌تونم که بیرونش کنم.

زن از اتاق بیرون می‌رود، سعید شلوارش را می‌گردد کیف پولی را از شلوارش بیرون می‌آورد. داخل کیف 2 تراول پنجاه تومانی و مقداری هزارتومانی است.

سعید پول‌ها را از داخل کیفش بر می‌دارد و به سوی کمد می‌رود. لابه‌لای لباس‌هایی که داخل اتاق کپه شده چمدان کوچک فیروزه‌ای را بیرون آورده و
باز می‌کند. داخل چمدان مقداری پول و چند گردنبند و النگو است... سعید کیف پول را داخل چمدان می‌گذارد و می‌رود مادرش را می‌بیند که پشت در ایستاده و نگاه می‌کند. مادر در را باز می‌کند و داخل می‌شود.

سعید می‌خواهد در کمد را ببندد ولی بسته نمی‌شود انگار چیزی لای در گیر کرده است. سعید به در تکیه می‌‌دهد و به مادر خیره می‌شود. مادر از گوشه اتاق مقداری پارچه که روی هم چیده شده است را برمی‌‌دارد و می‌خواهد از اتاق خارج شود. سعید
به سوی مادرش می‌رود و یک تراول 50 تومانی را
به سوی مادرش می‌گیرد.

مادر: اینو از کجا آوردی؟

سعید: کار کردم.

مادر: چی کار کردی که یه شبه بهت پنجاه تومان دادن؟

سعید: کار کردم پیش دایی مجتبی.

مادر: انگار این دایی مجتبی پولش زیادی کرده.

سعید: کلی جنس براش اینور اونور کردم.

مادر:‌ از ترکیه یا دبی؟

سعید: از گمرک... نمی‌گیرش؟

مادر به سعید نگاه می‌کند، سعید لبخندی می‌زند و به کمد تکیه می‌زند.

سعید: تورو ارواح خاک آقام بگیرش اگه دستم را پس بزنی دیگه انگیزه‌ ندارم کار کنم.

***

ارسطو خوش رزم (ایفاگر نقش سعید) به عنوان محور اصلی در خط دهی به جریانات کلی داستان نقش پررنگی دارد. خوش رزم درخصوص شخصیت سعید چنین توضیح می‌دهد: «سعید نقشی منفی دارد که از قبل از تولدش پدر او را ترک کرده و با خفت به سن جوانی رسیده و در یک شب بارانی در کنار خیابان منتظر تاکسی است و به بهانه دزدیدن کیف پول راننده با او گلاویز می‌شود که به طور ناخواسته‌ای راننده با چاقوی سعید به قتل می‌رسد.»

خوش رزم با اشاره به این که در اکثر کارهایش نقش‌های با مضامین منفی بازی کرده است می‌گوید: «در ایران معمولا نقش‌های منفی تاثیرگذاری بیشتری دارد و در ذهن مخاطب ماندگار می‌شود. فکر می‌کنم باتوجه به این که نقش سعید در این اپیزود قابل دیدن است تجربه بسیار خوبی برای من به دنبال خواهد داشت.»

محمد بدرلو، دستیار اول کارگردان نیز ضمن اشاره به داستان فیلم می‌گوید: «شخصیت اصلی این اپیزود از لحاظ اجتماعی کاراکتری منفی و از طبقه دوم جامعه است و چون پدری داشته که 20 سال پیش به صورت ناخواسته با مادر او ازدواج می‌کند می‌توان او را حاصل یک زندگی شکست خورده دانست که با زحمات مادر و سختی و مشقت زیاد بزرگ می‌شود و ماجرای زندگی او و مشکلات پیش آمده برای مادرش با فلاش بک‌هایی پیش روی بیننده ترسیم می‌شود.»

سولماز غنی ایفاگر نقش «سمیه» نیز همین عقیده را دارد و می‌گوید: «سمیه زنی زحمتکش است که با خیاطی گذران زندگی می‌کند و تنش‌های بسیاری بین او و فرزندش وجود دارد. این مادر در جوانی به مردی وابسته شده و به او ابراز علاقه می‌کند و به عقد موقت او درمی‌آید و دوران خوشی و جوانی این زن توسط دو مقطع زمانی به تصویر کشیده می‌شود.»

با سولماز غنی بیش از این هم کلام نمی‌‌شویم. پلان بعدی آماده برداشت است و او به سرعت مقابل دوربین قرار می‌گیرد.محمود معظمی کارگردان این اپیزود که پیش از این کارهایی چون «تو مشغول مردنت بودی» «شب شکار»، «شب علی‌اصغر»، «سکوت» و «مکافات» را برای این مجموعه تلویزیونی در شبکه پایتخت کارگردانی کرده است بعد از «مثل یک مرگ» اپیزود دیگری را تولید می‌کند. وی معتقد است این کار نیز از اپیزودهای شاخص و پرهزینه «شاید برای شما هم اتفاق بیفتد» خواهد بود که بخشی از صحنه‌های آن با هندی‌کم فیلمبرداری شده که حضور امیرمحمد زند و سولماز غنی درآن مشخص شده است .

***

در آخرین لحظات که لوکیشن این اپیزود را ترک می‌کنم هوا کم‌کم درحال تاریک شدن است و گروه در اتاق در بسته به گرفتن سکانس بعدی مشغول‌اند.

آزاده خواجه‌نصیری

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها