«هجوم ربایندگان» ساخته دان سیگل به بهانه پخش از سینما 4

نخواب تا زنده بمانی

اثر کلاسیک و مرجع هجوم ربایندگان (با نام کامل هجوم ربایندگان جسد یا تهاجم دزدان جسد که در اکران تهران با نام حمله مردگان نمایش داده شد) یکی از بهترین ساخته‌های پیشگام در سینمای علمی- تخیلی است.
کد خبر: ۳۱۴۸۴۷

مردم شهر سانتاماریا در حومه لس‌آنجلس به ناگاه با معضل عجیبی روبه‌رو می شوند که هیچ دفاعی در مقابل آن ندارند. مهاجمانی از فضا بر مردم این شهر کوچک به گونه‌ای مسلط شده و کالبدشان در اختیار آنها قرار می‌گیرد که هیچ شک و شبهه‌ای را به وجود نمی‌آورد و شناختن شهروندی که بدنش تسخیر گردیده از آنهایی که هنوز آزاد مانده‌اند غیرممکن است.

فردای اولین شیوع تمام شهروندان سانتاماریا بجز دو نفر یکی دکتر مایلز بنلی و همسرش بکی دریسکول مبتلا شده‌اند و در مسیر فرار آن دو، بکی نیز آلوده می‌شود. او از فرط خستگی برای ثانیه‌هایی به خواب می‌رود و همین مقدار ناچیز باعث می‌شود کالبدش در اختیار مهاجمان فضایی قرار بگیرد. با هر ترفندی دکتر بنلی خود را به لس‌آنجلس می‌رساند و جریان را تعریف می‌کند. جایی که هیچ‌کس ابتدا او را جدی نمی‌گیرد تا این‌که برخی گزارشات رسیده به صحبت‌های بنلی صحه می‌گذارد و نیرو‌های دولتی رهسپار شهر کوچک سانتاماریا می‌گردند.

تمام فیلم‌های علمی تخیلی و فانتزی ممکن است تا گرم شدن داستان و جا افتادن روند اصلی ماجرا کمی تماشاگر را برنجانند و حوصله را سر ببرند، اما دان سیگل با چنین داستانی به سبب مهارت قابل تقدیرش چنان از روایت تصویری و همچنین از تکنیک استفاده بجا از راوی سود برده که از همان ابتدا منتظر روی غلتک افتادن داستانک‌ها هستیم. در نظر اول چنین شک و شبهه‌ای داریم که با هیولا‌ها و موجودات ترسناکی روبه‌رو خواهیم شد که شبیه آثار متاخر هستند، اما هجوم ربایندگان همچنان‌که فیلم را دیدید هیچ ربطی به ظاهر ماجرا ندارد و داستان جنگ و گریزش هرگز ربطی به فیلم‌های اخیر در این ژانر ندارد.

اصل ماجرا در باره اصالت روح است. قرار نیست هر مهاجمی که احتیاج به بدن و کالبدی انسانی دارد کسی را بکشد یا ناکار کند. محور اصلی و بی‌نقص ماجرا در این ترانسفر خواب هر فردی است. وقتی یکی از شهروندان سانتاماریایی به خواب می‌رود در طول یک پروسه بسیار کوتاه جسمش از روح خارج شده و فرد مهاجم و بیگانه درون آن سکنی می‌گزیند.

موجود جدید در واقع همان خانم معلم یا کلانتر و مغازه‌دار شهر است با همان شخصیت اما فاقد هرگونه احساس بشری. او دیگر نه عشق را می‌شناسد و نه محبت و عاطفه را. اگرچه از آن سو نیز هیچ دردی جسمانی را نیز آگاه نمی‌شود و بدو اثری ندارد حتی می‌شود گفت که این بدن تا حدودی لایزال هم می‌شود. اما همه اینها بدون روحی است که به انسان کرامت بخشیده.

باری تمام این گریز‌ها و فعل و انفعالات را دان‌سیگل نه به طریقه قطره چکانی و نه بسیار سریع و دم دست در اختیار بینندگان می‌گذارد. شگرد خاص او برای تعریف داستان از انتها نیز به این روند داستان‌گویی او مساعدت فراوانی کرده است.

اگر فیلم را دیده باشید به خاطر دارید که ماجرا از انتها و با حضور دکتر مایلز بنلی در لس‌آنجلس شروع می‌شود. او از سانتاماریا با هر سختی و مشقتی که بوده فرار کرده در حالی که تمام شهر در اختیار مهاجمان قرار داشته و تمام شهروندان بدون استثنا کالبدشان در اختیار آنان قرار گرفته.

بنلی ناامید و درمانده در بزرگراه از ماشین‌های عبوری که از کنار این شهر می‌گذرند می‌خواهد او را به لس‌آنجلس برسانند و تا می‌خواهد ماجرا تعریف کند هیچ‌کس نمی‌پذیرد و همه او را دیوانه می‌خوانند. اینجاست که جمله واقعی اما دردآور دکتر کافمن که تمام این آتش‌ها از گور همو برخاسته به یادش می‌آید که به او گفته بود:

که تو با اول خواب به ما خواهی پیوست و اگر هم می‌خواهی به شهر دیگری بروی و بگویی مهاجمانی قرار است به شهرهای بزرگ‌تر و مرکزی حمله کنند هیچ‌کس و هیچ‌کس حر‌ف‌های تو را نخواهند پذیرفت...

این روند روایت بازهم تزریق سوسپانس است که دان سیگل با استادی انجام داده است. با این حال توجه دارید که ما هنوز در ابتدای داستان هستیم و باید منتظر بمانیم. هر صحنه و شات می‌تواند ماجرا را لو بدهد و کل داستان را بی‌اثر کند، اما راوی که خود دکتر بنلی است و در مقر پلیس مشغول گزارش دادن است گاهی صدایش روی فیلم می‌آید و در واقع به یک راهنمای مجرب تور تبدیل می‌شود.

شروع کند و وسواسی داستان برای هرچه بهتر معرفی کردن شهر سانتاماریا، شهروندانش و زوج محبوب و مثبت شهر دکتر جوان و همسرش می‌باشد و این معرفی به سمت و سوی دوستان و اطرافیان هم کشیده می‌شود. در شبی که قرار است خیل زیادی از مردم شهر کالبدشان را در اولین لحظه خواب از دست بدهند. این شروع کند اما دوباره در مرحله دگردیسی تکرار می‌شود که البته بجا و منطقی است، چراکه قرار است در باغچه جک یکی از نزدیکان بنلی، مراحل دگردیسی رخ بدهد. جایی که در گلخانه، کالبدهای دروغین که مهاجمان را در اختیار دارند به مرحله نهایی برسند و مانند یک گیاه و در ظاهر کیسه‌های پیچیده‌شده کاهو، این تغییر صورت بگیرد. هر شهروند سانتاماریایی یک کیسه کاهو !

دو صحنه بالا را که ذکر کردم به ترتیب 8 و 9 دقیقه طول می‌کشد و این منطقی است تا تماشاگر با این تغییرات همراهی کند. حالا که وجود مشکل محرز شده، اما شناسایی‌اش زمان می‌برد، دان سیگل با سرعتی مناسب داستانک‌های فیلمش را رو می‌کند تا به صحنه اصلی دیگری برسد که همانا سکانس مهم یا مهم‌ترین سکانس فیلم هم می‌تواند باشد.

موقعی که بنلی به همراه همسرش در مطب پنهان شده و جک و رئیس پلیس و مهم‌تر از همه دکتر کافمن به ظاهر به دیدنش می‌آیند و بنلی می‌فهمد نه‌تنها آنها هم آلوده شده‌اند که این کافمن بوده که چنین ایده‌ای را پرورش داده. ظهور آدم‌هایی بدون احساس درد و البته بدون احساس‌های انسانی و روحانی. دیالوگ‌ها در این سکانس بسیار زیبا منطقی و کاربردی و جالب توجه‌تر در کمال کوتاهی کار شدند. ابتدا به ساکن هیچ درگیری در کار نیست. کافمن از او می‌خواهد که آرام باشد و خود را قسمتی از ماجرا بداند، چراکه به هرحال تا چند ساعت دیگر به خواب می‌رود و همین کافی است که مانند دیگران کالبدش تسخیر شود. از این لحظه دیگر سکانس‌های پایانی شکل می‌گیرد فرار از مطب، گریز به سمت خارج شهر، به خواب رفتن بکی همسر بنلی و سرانجام رسیدن او به لس‌آنجلس. همه این سه سکانس که به پایان فیلم مرتبط هستند کمترین دیالوگ و پرسرعت‌ترین داستانک‌ها را دارند. این سرعت وجود راوی را در فیلم بالانس می‌کند و همین بالانس است که موجب نظم منطقی داستان گردیده است.

شناسنامه فیلم

کارگردان:  دان سیگل

فیلمنامه:  دانیل مین وارنینگ

داستان: جک فینی

بازیگران: کوین مک کارتی، دانا وینترز، لری گیتز، سام پکین پا

مدت فیلم: 80 دقیقه

سال تولید: 1956

عنوان اصلی:invasion of the body snatchers

اکران: 5 فوریه

 

مهدی تهرانی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها