در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
صدای زنگولهای که از سقف آویزان بود در مغازه پیچید. گلفروش جلو آمد. سلام و احوالپرسیای
رد و بدل شد. مرد، چنان که گویی میخواهد گلها را بشمارد، نگاهش را روی تکتک آنها میدواند. صدای زنگوله در مغازه پیچید. زنی وارد شد.
گلفروش به سوی مشتری تازه وارد رفت. مرد همچنان گلها را وارسی میکرد. صدای زنگوله در مغازه پیچید. زن با چند شاخه گل زیبا که با سلیقه کنار هم چیده شده بودند، از مغازه خارج شد. مرد چند نوع گل را انتخاب کرد و دسته گل بزرگی سفارش داد. سفارش کرد که خیلی زیبا و با دقت چیده شود. تولد مادرش بود. دسته گل باید به شهر دیگری فرستاده میشد. تأکید مرد بر دقت در ارسال، نشان از وسواس و دقت و دوست داشتن مادر داشت.
گلفروش با عذرخواهی، هزینه دسته گل را که زیاد به نظرش آمده بود به مرد گوشزد کرد.
مرد گفت: مبلغش مهم نیست. فقط زیبا بچینید و همینطور تازه تحویلش دهید؛ مسافت خیلی طولانی نیست. اما شاید با پست بفرستید بهتر باشد.
گلفروش گفت: بهتر است این دسته گل را با ماشین خودمان بفرستیم و تأکید کرد: اینطور بهتر میرسد.
مرد مرتب به ساعتش نگاه میکرد. جلسه مهمی داشت برای عقد یک قرارداد تجاری. در فاصله انتخاب گلها به سود این قرارداد هم فکر میکرد.
اما قدری ایستاد تا سبد مناسبی هم انتخاب کند و ماند تا شکل اولیه دسته گل را ببیند. خیالش که راحت شد، پول را پرداخت کرد و از مغازه بیرون آمد.
وقتی از گلفروشی خارج شد دختری را دید که روی جدول کنار خیابان نشسته و آرام آرام گریه میکند. مرد نزدیکتر رفت و از دختر پرسید:
دختر خوب، چرا گریه می کنی؟
دختر در حالی که اشکهایش را پاک میکرد گفت: میخواستم برای مادرم یک شاخه گل رز بخرم ولی به اندازه کافی پول ندارم. گل رز خیلی گرونه.
مرد دستی برسر دخترک کشید و گفت: خوب، یک گل دیگه بخر.
دختر جواب داد: آخه مادرم گل رز خیلی دوست داره.
مرد لبخندی زد و گفت: با من بیا؛ من برای تو و مادرت یک شاخه گل رز قشنگ میخرم.
وقتی مرد با دخترک از گلفروشی خارج
می شدند، دختر لبخند میزد. مرد پرسید: مادرت کجاست؟میخوای برسونمت؟ هوا خیلی سرده.
دختر همچنان که دست مرد را گرفته بود، گفت: اونجاس و به قبرستان آن طرف خیابان اشاره کرد.
مرد بدون اختیار همراه دختر تا قبرستان رفت. دختر دست مرد را رها کرد. روی یک قبر تازه نشست و گل را روی قبر گذاشت.
اشک روی گونه مرد غلتید. دعا خواند و به گلفروشی برگشت. منتظر ماند تا کار گلفروش تمام شد. دسته گل بزرگ را تحویل گرفت و 100 کیلومتر رانندگی کرد تا خودش دسته گل را به مادر هدیه کند.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: