در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
امتداد جاده خاکی مقابل پاسگاه که تازه با لودر، تیغ انداخته شده را دنبال کنید تا به ما برسید. دو راهیها را نیز با سنگچین و فلش قرمز، جهتگذاری کردهایم...» گفتههایش را بلند تکرار میکنم تا محمدحسین و محمدجواد هم بشنوند؛ سریع و تاتاری، راه میافتیم. تکانهای ماشین در پیچ و خم مسیر ترانزیتی و پرترافیک و البته زیبا و کمعرض فسا بندرعباس، حالم را دگرگون کرده است. راننده بر سرعتش میافزاید و میگوید در گزارشتان بنویسید برای این که حس فیلم جنگی بهمان دست بدهد، تند میرویم.
سرانجام، 40 دقیقه بعد به پاسگاه میرسیم و وارد جاده خاکی با چشماندازی مسحورکننده میشویم. سیاه چادرهای عشایر، بوتههای معطر گون و گامهای سبز بهار که در دامنه تپههای آرام و کمارتفاع حاشیه مسیر، روییده است؛ بیت معروف «نازم هوای فارس که از اعتدالآن/ بادام بن، شکوفه مه بهمن آورد» مرحوم دکتر لطفعلی صورتگر را در ذهنمان تداعی میکند.
کمی جلوتر، خودنمایی انبوه ظرفهای یکبار مصرف و شیشههای خالی نوشابه در گوشه و کنار این دشت نجیب، بدجوری توی ذوق میزند و آه و افسوسمان را به سکوتی مبهم و تامل برانگیز، بدل میکند. از سراشیبی تندی پایین میرویم و طولی نمیکشد که چادرها و ادوات نظامی، نمایان میشود. یک دستگاه آمبولانس، تعدادی کامیون استتار شده و... ما به منطقه (بیخه دراز) و لوکیشن تلهفیلم جنگی اشلو رسیدهایم تا دلسپار جغرافیایی در حوالی سال 1362 و عملیات والفجر 2 شویم. جغرافیایی در حوالی هراس دشمنان که تاریخ کارزار مردانگی مردی از جنس آفتاب و باران در آن جلوهگر میشود. سفر، تازه آغاز شده است.
کسی در اطراف دیده نمیشود بنابراین کمپ پر از خالی را پشت سر میگذاریم و بیسروصدا در فراز و فرودهای سنگلاخی جلو میرویم. چند دقیقه بعد سروکله تپههایی که قرار است یادآور بلندیهای منطقه حاج عمران باشد و البته علیرضا اصلانی (مدیر تولید) که از مدتها قبل انتظارمان را میکشیده است؛ پیدا میشود. به محض پارک کردن ماشین، شیب تند تپهای که گروه فیلمبرداری بر فراز آن مستقرند را میپیماییم. راه، باریک و صعبالعبور است و هوا، هوای بیبدیل خلوص. قدم تند میکنیم و با عبور از سنگرهای خوب و قشنگی که تکرار دوست داشتنی آن روزهای خدایی و صمیمی را یادآور میشوند، پای خسته و بسته و خاکآلود به قله میرسیم. فضا بشدت مردانه است. هادی اکبرخواه، یکی از تهیهکنندگان این تلهفیلم که سابقه تهیه و تولید مجموعه مستندهای روایت فتح را در کولهبار هنریاش نهفته دارد، میزبانمان میشود و میگوید: «امروز از نظر شرایط پشت صحنه، روز شلوغی نیست و تیراندازی و انفجار خیلی کم است، اما در مجموع، اشلو صحنههای درگیری گستردهای دارد و تنها فیلم جنگی است که از امکانات و تجهیزات نظامی واقعی در آن استفاده میشود. شلیک گلولههای کاتیوشا، توپهای 106، دوشکا، آرپی جی و تیراندازیها، همه واقعی و حقیقی هستند و این مهم را مرهون تلاش و همکاری صمیمانه تیپ سوم انصارالحجه(عج) سپاه فجر فارس (مستقر در فسا) و راهنماییهای ارزنده کارشناسان و مشاوران نظامیمان هستیم. در اشلو، به اندازه یک فیلم سینمایی جنگی مثل دوئل از مواد منفجره واقعی استفاده کردهایم. حتی آقای کوروش سلیمانی (بازیگر نقش شهید جاویدی) خودشان پشت پدافند نشستند و با گلوله واقعی، شلیک کردند. معمولا هیچ بازیگری چنین کاری نمیکند و اصلا وقوع این اتفاقات در ساخت تلهفیلم، غیرممکن است.»
اینها را که میگوید، برق چشمانش دیدنی است: «از 20 آذر که فیلمبرداری را در این منطقه آغاز کردهایم، بروبچههای سپاه، ستاد یادواره شهدا و موسسه فرهنگی هنری دفاع مقدس شهرستان فسا، سنگتمام گذاشتهاند. تمام همرزمان این سردار شهید در مراحل مختلف کار، یار و مددرسانمان بودند مثلا برای این که بتوانیم پدافند را بر فراز تپه مستقر کنیم با بولدوزر، کوه را تراشیدیم و جاده مخصوص احداث کردیم. راننده بولدوزر میگفت مدتی است پزشک معالجم به دلیل ناراحتی دیسک کمر، استراحت مطلق برایم تجویز کرده است، اما امروز آمدهام تا من هم سهمی در این کار داشته باشم. این صحنهها و برخوردها در این شهر برای ما خیلی جالب و تاثیرگذار بود زیرا فهمیدیم بسیاری از ارزشها هنوز نمرده و کم نیستند کسانی که به عشق این شهید و کارهایی که کرده است، زندهاند و زندگی میکنند...» همین طور که اکبرخواه توضیح میدهد به محوطه اطراف سربرمیگردانم. دو ساختمان نهچندان بزرگ که با بلوکهای سیمانی ساخته شده و جملههای «نعم نعم صدام» و «قائدنا الصدام» با خطی جلی و قرمز رنگ بر دیوارهایش نقش بسته است؛ چند سنگر و یک برج دیدهبانی، منبع آب و پرچم عراق که به بادی آرام، میرقصد... حالا دیگر هم میشنوم و هم نمیشنوم. به روز واقعه، پرپرواز میگشایم: عملیات والفجر 2 با هدف انهدام و تجهیز نیروهای دشمن، فتح چندین ارتفاع مهم و خارج ساختن شهرهای مرزی از دید و تیررس آتش سنگین توپخانه عراق در منطقه مرزی پیرانشهر و بلندیهای حاج عمران، آغاز شده است. حدود 50 نفر از خداییمردان گردان سرفراز فجر تیپ المهدی(عج) استان فارس به فرماندهی دلاور نستوه و گریزان از نام و نشان، سردار شهید مرتضی جاویدی، تپه و تنگه پرخاطره بردزرد که راه عبور و مرور دشمن به پادگان استراتژیک حاج عمران است را در عمق 16کیلومتری خاک عراق به تصرف نشستهاند. از آن سو، دو گردانی که میبایست برای تصرف دو تپه دیگر عملیات کنند تا پادگان حاجعمران سقوط کند، از پیشروی بازماندهاند و شهید جاویدی و یاران رفته و ماندهاش، از 3 طرف در محاصره دژخویان تا بن دندان مسلح بعثی درآمدهاند. حلقه حصر، هر لحظه تنگتر میشود. شقایقهایی که دیگر صبر ماندنشان نیست، یکییکی پرپر میشوند و نشان زخم بر پیکر شیدایی سروترین عاشقان مینشیند. خاک، بوی خون میدهد. عملیات والفجر 2 در آستانه شکست قرار گرفته اما 4 روز است که گردان فجر، صبورانه و فاتحانه به استقامت ایستاده است. تنها یک گریزگاه باقی مانده؛ فرمان عقبنشینی از آن سوی بیسیمها شنیده میشود اما مرتضی جاویدی، پیام تدبیر و ایستادگی خود و همراهانش را اینگونه اعلام مینماید: «فرمانده من، امام خمینی است. ما مقاومت میکنیم و اجازه نمیدهیم تاریخ تنگه احد، تکرار شود.» اجر مقاومت دلیرانه آنها، پیروزی غرورآفرین والفجر 2 بود... و حالا تله فیلم (اشلو) که به سفارش مرکز سیما فیلم در موسسه فرهنگی هنری مهتاب تهیه میشود، میخواهد براساس این واقعیت در قالب داستانی جذاب و پرحادثه که از قلب قلم محسن حقیقتجو بیرون تراویده است؛ قاصد مصور هنرنامه این پیکارگران حقجوی مصمم در معرکهای آتشناک باشد...
با فریاد ممتد و کشدار: «لطفا همه ساکت» دوباره به خود میآیم. صادق پروین آشتیانی (کارگردان) در فاصلهای نهچندان دور از سنگری که قرار است فیلمبرداری در آن انجام شود، پشت مانیتور نشسته و با صدای بلند میگوید: «دود را بیشتر کنید.» یکی از دستیاران صحنه، مقداری خار و خاشاک روی لاستیک بزرگی که در فاصله 6 - 5 متری سنگر، در حال سوختن است میریزد و میگوید: «صبر کنید؛ الان دم کنی گذاشتم!» همه میخندند و دود سیاه و غلیظی، محدوده فیلمبرداری را در بر میگیرد. بلافاصله فرمان «صدا، دوربین، حرکت» برای ثبت و برداشت اولین پلان سکانس 32 صادر میشود و دوربین در نمایی بسته به اکبر و رضا که خسته و خاکآلود به دیواره سنگر تکیه زدهاند، نزدیک میشود. گوشهایم را تیز میکنم تا دیالوگهایی که به لهجه فسایی ادا میشود را به خوبی بشنوم: « اکبر: راسش اولین باری که وارد ای گردان فجر شدم؛ بدجوری رسمو کشیدن. از کله سحر باید میزدی به کوه و کمر تا صلات ظهر. ناهار خورده و نخورده میرفتیم سنگر کنی. حساب کن ای آفتابو هم مستقیم بخوره تو مخت...» پس از یکبار تکرار، این پلان که بازیگران محلی، ایفاگر نقشهایش هستند؛ ضبط میشود و گروه، دست از کار میکشد. یکی از عوامل سختکوش گروه تدارکات با سینی پر از موز، سرمیرسد و بگو بخند بچههای پشت صحنه، آغاز میشود. جمعی از هنروران و عوامل، دور هم جمع شدهاند و موز میخورند و یکصدا با لحنی ریتمیک «ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد/ در دام مانده باشد، صیاد رفته باشد» را میخوانند و به سینه میزنند.
این استراحت کوتاه، فرصت مناسبی فراهم میآورد تا گپ و گفتی با صادق پروین آشتیانی (کارگردان اشلو) که علاقه خاصی به فیلمسازی در ژانر اجتماعی و شهری دارد، داشته باشیم. آشتیانی با چهرهای غبارآلود و خندان، ما را به کنار تپهای مجروح که آثار انفجارهای متعدد، کاملا در اطرافش مشهود است دعوت میکند. حالا فضا مهیاست تا این دانشآموخته 41 ساله کارگردانی سینما از جایی که قصه ساخت اشلو شروع شده و ماجرا کلید خورده است؛ برایمان بگوید: «خیلی خوشحالم که پس از ساخت بیش از 60 فیلم کوتاه، مستند و نیمهبلند، در پروژه اشلو، هفتمین اثر بلند داستانیام را در ژانر دفاع مقدس تجربه میکنم. این تله فیلم یکی از سختترین و دلچسبترین کارهای دوره فیلمسازی من است. وقتی برای اولین بار جمله «ارتفاعات بردزرد حاجعمران» را در نخستین سطر فیلمنامه مشاهده کردم به یاد دوران خدمت سربازی خودم که در همان فضا سپری شده بود افتادم و احساس کردم بعد از بیست و چند سال، نشانههایی به سراغم آمده تا فیلمی دراینباره بسازم. البته قصه این فیلم نیز به لحاظ اهمیت و مستند بودن و در عین حال مغفول ماندنش در این سالها، خیلی برایم جذاب و پرکشش بود. قصه ایستادگی فرماندهی بزرگ و گمنام که با مقاومت و حماسه آفرینیاش در یکی از حساسترین برهههای دفاع مقدس، عملیات بزرگ والفجر 2 را از شکست حتمی، رهایی بخشیده است و حضرت امامخمینی(ره) بر پیشانیاش بوسه زدهاند و چندی پیش به عنوان شهید ملی معرفی شده است... امیدوارم این فیلم کمک کند تا شخصیت این شهید، شناخته شود.»
او در پاسخ به این پرسش که چه تدابیری اندیشیدهاید تا این سوژه بکر و دستنخورده با پرداخت نامناسب به هدر نرود، میگوید: «الان برای قضاوت، کمی زود است. شاید ما هم در پایان کار، خیلی موفق نباشیم. البته امیدوارم این اتفاق نیفتد زیرا واقعا تمام شرایط را به سمتی بردیم که اشلو با سایر تلهفیلمهای جنگی مشابه، متفاوت باشد. در حال حاضر، غالب آثار این حوزه در شهرک سینمایی دفاع مقدس تهران ساخته میشود. تمام زوایا و گوشه و کنار این شهرک بارها در آثار مختلف به تصویر کشیده شده است و خاکریزها و سنگرهایش حتی برای بیننده عام هم آشناست لذا همه چیز در آن فیلمها مصنوعی به نظر میرسد اما ما کوشیدیم تا در تمام زیرمجموعهها از انتخاب نوع دوربین و نحوه فیلمبرداری گرفته تا لباس، گریم، رنگ و بازیها، همه چیز کاملا واقعی جلوه کند و بیننده بتواند خودش را در همان فضا حس کند. بهعنوان نمونه، یکی از عمدهترین کارهای ما، انتخاب منطقه بیخه دراز فسا به عنوان لوکیشن اصلی بود؛ منطقهای نو و دست نخورده که برای مخاطب، تازگی دارد و به روایت بازماندگان آن عملیات و همرزمان شهید جاویدی، از نظر موقعیت، نزدیکترین جغرافیا به تپه بردزرد و ارتفاعات حاج عمران است.» آشتیانی در رابطه با بعد تحقیقاتی و مطالعاتی فیلمنامه میافزاید: «آقای حقیقتجو (نویسنده) و دوستانشان در روایت فتح، از سالها قبل، اطلاعات گستردهای را از همرزمان، خانواده و کتابهای مرتبط با شهید جاویدی و این ماجرا، گردآوری کرده بودند که به تولید مستند چند قسمتی (بلور باور) از سری مجموعههای روایت فتح نیز انجامید اما از آنجایی که بسیاری از واقعیتهایی که در آن 4 روز برای گروه محاصره شده روی تپه اتفاق افتاده را نمیتوانستیم در یک تله فیلم 90دقیقهای بازگو کنیم؛ با ایجاز و تکیه بر شرایط اصلی، بسیاری از حاشیهها را حذف کردیم لذا فیلمنامه حدود 8 - 7 بار بازنویسی شد و با تغییری 40 درصدی مواجه گردید البته برای قبولاندن آن مستندات به مخاطب، جذابیتهایی نیز در روند داستان ایجاد شد که امیدوارم در نهایت، اشلو را کار با آبرو و قابل دفاعی کرده باشد.»
وی در ارتباط با انتخاب نام اشلو برای این تله فیلم و مراحل گزینش بازیگران، یادآور میشود: «اشلو،نام خیلی خاصی است که ذهنها را درگیر میکند. اتفاقا از همان ابتدا، معنای این واژه برای خودم هم سوال بود. در روند فیلم نیز این پرسش را چند بار تکرار کردیم و شما مشاهده خواهید کرد که راوی قصه ما که یک فیلمبردار سینمای جوان است؛ از چند نفر میپرسد اشلو یعنی چه؟ و چرا شهید جاویدی به مرتضی اشلو معروف شده بود؟ اشلو معانی مختلفی دارد که اگر موافق باشید در فیلم به آنها پیببریم...
آشتیانی بیش از این نمیتواند در کنارمان باشد و با اشاره یکی از دستیارانش برای ضبط سکانسی دیگر راهی صحنه میگردد. گروه، خیلی سریع، جمعوجور میشود و اکبرخواه (تهیهکننده) میگوید: «یکی از خوبیهای این منطقه، عدم پوشش شبکه تلفن همراه است لذا براحتی میتوان بچهها را جمع کرد. در سایر کارها تا آنتراکتی داده میشود همه پراکنده میگردند و با تلفن همراه صحبت میکنند و همین معضل، حفظ راکورد صحنه را دشوار میکند اما خوشبختانه در این کار وضعیت بهگونهای است که با گذشت یک ماه از شروع فیلمبرداری، همگی به بیخبری عادت کردهایم و مشکلی با نام تلفنهای همراه نداریم.» کمکم داریم از یافتن کوروش سلیمانی ناامید میشویم که نگاه آشنایش به خود میخواندمان و ناخودآگاه، روایت آن راوی که بحق، سید شهیدان اهل قلم نام گرفت در کنج ذهنمان شتک میزند: «وبالاخره گمشده خویش، شهید مرتضی جاویدی را یافتیم. فرمانده شهید گردان فجر. او را که میبینی به یاد آن چهار روز و پنج شبی میافتی که در عملیات والفجر 2 با 50 نفر از بچههای گردان در محاصره دشمن افتاده بود...» بیمقدمه به سراغش میرویم. مدل مو و ریشهایش به عکسهایی که از شهید جاویدی دیدهایم شبیه است و نگاه گیرا و تواضعش هم شاید. کوروش سلیمانی که به اذعان بسیاری از شاهدان شهود شهید جاویدی، در این نقش، خوشنشسته است؛ تلاشی که برای دریافتهای تازه از این شخصیت به کار بسته را چنین شرح میدهد: «وقتی این نقش پیشنهاد شد، حقیقتا ترسیدم و به دوستان گفتم ایشان انسان بزرگوار و ویژهای بوده است بنابراین نمیتوان به سادگی نقشهای دیگر، سراغش رفت زیرا در عالم واقعیت، ما به ازا دارد. خیلی دشوار است که به خانواده، دوستان و اطرافیان و دیگرانی که سالها با او بودهاند بباورانی که این مرتضی جاویدی است.» او ادامه میدهد: «پیش از شروع فیلمبرداری به خانه پدری شهید جاویدی در روستای جلیان فسا رفتیم و خدمت پدر بزرگوار و برادرانشان رسیدیم. مشاهده فضای ساده زندگی، آلبومی بسیار مفصل از عکسها و رفتار صمیمانه و صادقانه خانواده این شهید، مرا به دریافتهایی درونی رساند که هر چه از آن بگویم کم است. من از رفتار خودمانی و بیشیله پیله برادران شهید برای درآوردن این شخصیت، خیلی استفاده کردم و متوجه شدم شهید جاویدی، انسانی فوقالعاده راحت، مهربان، حساس، دلاور، صمیمی، خالص و حتی بسیار شوخ طبع بودهاند لذا تلاش کردم تا این نقش را بسیار راحت بازی کنم و عادی باشم و دچار شعارزدگی نشوم. البته برای من که از ایشان خیلی دورم، بسیار دشوار بود که بتوانم به این خلوص دستیابم اما عنایت خدا، کمک دوستان و محیط و طبیعت بینظیر و روحانی دشتهای فسا، تاثیر بسزایی در شکلگیری و ایفای این نقش داشت.»
این بازیگر کرمانشاهی در خاتمه توضیحاتش از تغییر دادن لهجه و گویش شهید جاویدی نیز گفتنیهایی دارد: «از نظر آدمها و مخاطبان بیرون از استان فارس، ما فقط یک لهجه شیرازی داریم. چون اشلو برای شبکه ملی آماده میشود این ریسک را کردیم که شهید جاویدی با لهجه شیرازی حرف بزند و از لهجه فسایی که تلفیق لهجههای شیرازی و کرمانی است به دلیل جزئیاتی که داشت؛ صرف نظر کردیم.»
زمان، گذشته است و باید بدون معطلی، باب کلام را با سعید داخ که در قالب شخصیت سروان کابلی به اشلو، رخ نمایانده است؛ باز کنیم. داخ اینگونه نقاب از چهره این نقش میگشاید: «سروان خلبان کابلی و همراهانش به دلیل سقوط بالگردشان درخاک عراق آواره هستند که شهید جاویدی به کمکشان میآید و مابقی ماجرای فیلم، حول محور این دو نفر اتفاق میافتد. در حقیقت میتوان گفت که فیلم، کنشوواکنش بین آنهاست.
سروان کابلی، ما به ازای بیرونی داشته است اما در این داستان، زاییده ذهن نویسنده است و به عنوان نماینده قشری خاص در جنگ، مطرح میشود و همین تا حدودی این شخصیت را ویژه کرده است. درمجموع فکر میکنم کاراکتر جذابی شده باشد.»

او درباره همکاریاش با گروه سازنده اشلو میگوید: «بالاخره بعد از سالها با صادق پروینآشتیانی کار کردم. به قولی میشود گفت طلسم همکاری نکردن ما شکست. حیف بود سالها دوست باشیم و کاری با هم انجام ندهیم. خوشحالم که با یک کار خوب آن هم درباره یک قهرمان منحصربه فرد ملی، این اتفاق افتاد. همچنین همبازی شدن مجدد من و کوروش سلیمانی بعد از فیلم نود دقیقه محسن یوسفی، یواش یواش دارد ما را به دو تا همکار خوب تبدیل میکند. من این کار و ترکیب آن را خیلی دوست داشتم. زحمتی که همه عوامل کشیدند، بیش از حد قابل قبول و تصور بود. بازیگران شیراز و فسا هم بچههای بسیار نازنینی بودند و مردم خوب فسا نیز ما را شرمنده و خجالت زده خودشان کردند و خاطرهای به یادماندنی از این شهر برایمان به یادگار گذاشتند. امیدوارم نتیجه کار هم همین قدر خوب و رضایتبخش باشد.» داخ، پرده آخر روایتش را با مکثی طولانی، اینچنین در قاب ذهنمان به نگاره میبندد: «امثال سردار شهید مرتضی جاویدی، یادآور آرمانهای مهمی هستند که این روزها کمتر کسی به آن توجه دارد. اینها آینههایی برای بازگرداندن ما به اصل خودمان میباشند. اینها میتوانند یادمان بیاورند که چه چیزی باید باشیم و نیستیم.»
نزدیک غروب است و غروب لحظههای همراهی ما با گروه سازنده اشلو فرا رسیده است. گروه جلوههای ویژه، دو انفجار تدارک دیدهاند، انفجارهایی که بند دلمان را پاره میکند و ترس و لرزه برجان و تنمان مینشاند و سبب میشود تا بازماندهای از آن روزها که هنوز تعلقات جبهه و جنگش زنده است با لبخندی معنادار و غریب، زیرلب نجوا کند: «نسل ما کجا و اینها ...» در راه، تا رسیدن به ماشین، بیتوجه به اطراف، به حرفهای گفتنی که کمتر گفته شدهاند میاندیشیم؛ به آن مسافر جامانده از کاروان رفیقان و احساس غریبی که با نسل ما داشت؛ به مرتضی جاویدی که 3 بهار بعد از آن حماسه در 28 سالگی از معبر آسمانی شلمچه و کربلای 5، شهد حیات جاوید نوشید و جاودانه همیشهها شد؛ به...
شیما و میلاد کریمی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: