گزیده سرمقاله‌ روزنامه‌های صبح امروز

سراشیب جنگ نرم

روزنامه‌های صبح امروز ایران در سرمقاله‌های خود به مهمترین مسائل روز کشور و جهان پرداخته‌اند از جمله «استیضاح غیرسیاسی یک وزیر»،«سراشیب جنگ نرم»،«پرسش هایی که ترور المبحوح برمی انگیزد»،«راه نظام؛ راه امام»،«صهیونیست ها در اندیشه تکرار جنایت»،«قرعه بودجه‌»و... که برخی از آنها در زیر می‌آید.
کد خبر: ۳۱۳۲۵۱

مردم سالاری:استیضاح غیرسیاسی یک وزیر

«استیضاح غیرسیاسی یک وزیر»عنوان یادداشت روز روزنامه‌ی مردم سالاری به قلم حمیدرضا شکوهی است که در آن می‌خوانید؛اگرچه جرقه استیضاح وزیر راه و ترابری، زمانی زده شد که مهماندار یونانی خط هوایی کیش - تهران از واژه مجعول خلیج عربی استفاده کرد، اما زمینه این استیضاح ماه ها پیش فراهم شده بود. وزیر راه و ترابری، از جمله وزیرانی است که علاقه فراوانی به انجام برخی کارهای تبلیغاتی دارد و از بدو آغاز به کار خود در دولت نهم، این علا قه را به طرق مختلف نشان داده است.

بازدیدهای سرزده از فرودگاه و راه آهن و... که از قضا در همگی این بازدیدهای به اصطلاح سرزده، دوربین های خبری صدا و سیما هم همراه او هستند، نمونه ای از این علاقه وزیر راه است. البته او علایق دیگری هم دارد. از جمله افتتاح نمایشی پروژه هایی که به اتمام نرسیده اند.

نمونه آن، راه آهن شیراز - اصفهان و آزادراه تهران - پردیس است که هر دو مدت کوتاهی پس از افتتاح، بدون استفاده باقی ماندند تا تکمیل شوند; اما ناگوارتر از همه اینها، حجم بالای تلفات حوادث جاده ای، ریلی و هوایی در ایران در مقایسه با سایر کشورهای جهان است که متاسفانه در طول دوران وزارت آقای بهبهانی بر آن افزوده شده است.

استاندارد نبودن جاده ها و آزادراه ها در کشور یکی از دلایل تصادفات رانندگی است که وزیر راه و ترابری، نه تنها در استانداردسازی جاده های موجود اقدام چندان مثبتی انجام نداده، بلکه پروژه های نیمه تمام سال های گذشته هم که وزیر راه در بدو آغاز به کار خود، برای تکمیل آنها وعده های فراوانی داده بود، همچنان نیمه تمام و بعضا در حال رکود باقی مانده اند. مصداق بارز آن آزاد راه تهران- شمال است که در طول دوران وزارت آقای بهبهانی با وجود وعده های فراوان، هنوز روند گذشته دنبال می شود.

معضل حوادث هوایی هم که اظهر من الشمس است.نیازی به تکرار نیست که فقط در سال جاری تا چه حد شاهد بروز حوادث مرگبار هوایی در کشور بودیم و البته باز هم نیازی به تکرار نیست که میزان سوانح هوایی کشور در دوران وزارت آقای بهبهانی نسبت به گذشته افزایش داشته و به ارقام بی سابقه ای رسیده است; چه از نظر تعداد حوادث و چه از نظر تعداد کشته شدگان. پیش از این مسافرت با قطار، ایمنی داشت که دراین دوره ناامنی به آن هم سرایت کرد و حوادث ناگواری در حوزه حمل و نقل ریلی رخ داد.

در تمام مدتی که این حوادث رخ داد، وزیرراه و ترابری نه تنها از سمت خود استعفا نکرد، بلکه حتی یک عذرخواهی خشک و خالی هم از خانواده مقتولین و مصدومین صورت نگرفت; گویی آن چه رخ داده در حوزه مسوولیت فرد دیگری بوده است.

وقتی وزیر راه و ترابری، خود را مسوول چنین حوادثی نمی داند و با واژه هایی همچون استعفا و عذرخواهی بیگانه است و حتی در مورد پروژه های نمایشی هم توضیحی ندارد، چه تضمینی وجود دارد که در آینده هم به روند فعلی ادامه ندهد؟ اگر تا کنون آقای بهبهانی در مسند وزارت راه باقی مانده، صرفا به دلیل غالب شدن فضای سیاسی بر کشور است; در غیر این صورت، خیلی زودتر از اینها آقای بهبهانی دیگر نباید در وزارت راه حضور می داشت چرا که کاستی های حوزه وزارت راه و ترابری موضوع سیاسی، خطی یا جناحی نیست بلکه مساله ای است که بین عموم مردم و هر دو طیف سیاسی کشور منتقدان فراوانی دارد و به دلیل وجود همین دید فراجناحی و غیرسیاسی به موضوع استیضاح وزیر راه و ترابری، باید در انتظار روزهای نه چندان خوشی برای آقای بهبهانی باشیم.

کیهان:سراشیب جنگ نرم

«سراشیب جنگ نرم»عنوان یادداشت روز روزنامه‌ی کیهان به قلم محمد ایمانی است که در ان می‌خوانید؛اوایل فوریه- 22 بهمن- سال گذشته در حالی که چند هفته بیشتر از آغاز ریاست جمهوری باراک اوباما نمی گذشت، روزنامه نیویورک تایمز عصاره سیاست جدید آمریکا در قبال چالش بزرگ ایران را ضمن گزارشی بیان کرد. راجر کوهن نویسنده گزارش با اشاره به انتخاباتی که در ایران در پیش بود نوشت «بیشترین نگرانی ایران ظهور چهره ای مانند گورباچف است که در درون به اسم مصالحه با غرب، کار را به حراج انقلاب و نابود کردن نظام اعتقادی آن بکشاند. باید از این منظر به رقابت انتخاباتی آینده در ایران نگریست، انتخاباتی که بعد از انتخابات اخیر آمریکا مهم ترین انتخابات جهان است.

برای جلب افکار عمومی ایران باید سیاست فریب را برگزید، سیاست پتک جواب نداده است. یکی از مخالفان به طور کاملا جدی به من گفت فریبکاری ضروری است. منظور این بود که سیاست یعنی به کار بستن تدابیری زیرکانه و مزورانه اما آمریکا به جای آن موافق استفاده از پتک بوده است، این سیاست همان طور که در عمل دیده شد، ابزار مناسبی نیست. برتری و تفوق های ایران با دردسرهای آمریکا همزمان شده است. نفع غرب در آن است که احمدی نژاد برای دوره ای دیگر به ریاست جمهوری انتخاب نشود. اوباما نباید زمینه تقابل را ایجاد کند. لحن جو بایدن معاون اوباما که گفت راه ایران به فشار و انزوا ختم می شود، کاملا اشتباه بود».

گزارشگر نیویورک تایمز در سفر به تهران از محل اقامت سفیر انگلیس بازدید می کند که 66 سال پیش محل تصمیم گیری سران آمریکا و انگلیس برای جهان پس از جنگ دوم جهانی بوده است. او با حسی نوستالژیک و حسرت بار می نویسد: «ای کاش اوباما می توانست به محل اقامت سفیر انگلیس در تهران بیاید و میزی را ببیند که شام روز 30 نوامبر 1943 (9 آذر 1322) بر روی آن صرف شد، شامی به افتخار تولد 69 سالگی چرچیل با حضور او، رزولت و استالین. در بین این مقامات حتی یک ایرانی هم حضور نداشت تا شاهد سرنوشت جهان پس از جنگ باشد. استقلال اصل انقلاب ایران است که در آستانه سی سالگی قرار دارد.

پرتاب ماهواره، مانند برنامه هسته ای باعث غرور ملی شده است. هدف آمریکا باید باز شدن فضای حاکمیت ایران باشد و نه سرنگون کردن آن. برای این کار باید هوشمندانه به جای تکان دادن انگشت تهدید، این غرور را رعایت کرد. اگر قرار بر تغییر و دگرگونی است، باید بسیار پیش از انتخابات 22 خرداد این تغییر روی دهد تا جوانان ایرانی بتوانند آن را باور کنند».

دولت اوباما همین سیاست را پیشه کرد. تیم او دست چدنی آمریکا را با دستکش مخملین پوشاندند و دم از تغییر زدند. اوباما در واقع از همان جا آغاز کرد که بوش در ماه های پایانی دولت خود به آن رسیده و در دستور کار قرار داده بود؛ تغییر دکور و ظاهر سیاست آمریکا از پتک به فریب. وزارت خارجه بوش در ماه های پایانی تأکید بر «دیپلماسی عمومی» و ارتباط با افکار عمومی ایران به ویژه از طریق فضای مجازی و شبکه های ماهواره ای را در اولویت جدید خود قرار داده بود و برخی ملاقات های کاری هم از سوی جورج بوش و کاندولیزا رایس با برخی عناصر مخالف فعال در حوزه مجازی و عمومی انجام گرفت. موقتا تهدید به حمله نظامی و تحریم اقتصادی مسکوت ماند و تأکید بر تغییر مسیر طی شده و گشایش افق جدید در تبلیغات عمومی پررنگ شد. اوباما این تاکتیک پرورده شده در هیئت حاکمه آمریکا را که از سوی بوش آغاز شده بود، ادامه داد با این تفاوت که سابقه منفی بوش را هم با خود نداشت. قرار بود عرصه از داخل بر جمهوری اسلامی و سیاست خارجی منطقه ای و جهانی آن تنگ شود. نقطه مطلوب، روی کار آمدن یک چهره مرعوب و منفعل در انتخابات بود. یکی از سران فتنه برای این امر نشان گذاری شده بود. اگر جریان مرعوب- و آلوده به برخی عناصر مرتبط با سازمان های جاسوسی آمریکا و انگلیس و اسرائیل- روی کار می آمد، می شد در پوششی دموکراتیک و قانونی، جمهوری اسلامی را در تنگنا انداخت و دچار فروپاشی نرم یا دست کم ضعف و ناتوانی کرد. اما حتی اگر این نقطه مطلوب فراهم نمی شد- که نظرسنجی ها و جمع آوری های اطلاعاتی قدرت های غربی نیز همین را نشان می داد- پروژه تقلب قرار بود کار مشابهی را انجام دهد. بدین ترتیب آنچه در عمل به وقوع پیوست، خیابانی شدن مهره ای ذخیره نه در شکل و شمایل قهرمان و منتخب ملت بلکه در قواره یک یاغی قانون شکن و راهزن انتخابات بود.

دولت آمریکا ابتدا با احتیاط و سپس با بی پروایی تمام از این یاغیگری و راهزنی- در پوشش حمایت از «حقوق نقض شده ملت معترض ایران»- پشتیبانی کرد اما پس از 3، 4 ماه، امید پدیدار شده در دولتمردان آمریکایی به تدریج رنگ باخت و هر چه این امید بی رمق تر شد، لحن فریبکارانه آنها نیز کاهش پیدا کرد و بازگشت به سیاست های کور- و صرفا از سر عصبانیت و بی کنترلی- روزگار بوش جای آن را گرفت. دولت اوباما در 4ماهه دوم از 8 ماهه پس از انتخابات، ابتدا صدور ضرب الاجل علیه برنامه اتمی ایران را از سر گرفت که ضرب الاجل دوم با پایان گرفتن آخرین ماه سال 2009 میلادی به سر آمد بی آن که حلقه اصلی تصمیم سازان در اتاق فکر هیئت حاکمه آمریکا بدانند پس از آن چه باید بکنند. بعد از آن هم دستکش مخملی بیشتر کنار رفت و لاف ملال آور 7سال اخیر بلکه به تعبیری 30سال گذشته درباره از سرگیری تحریم های فلج کننده علیه ایران آغاز شد و نهایتا پس از حماسه خیره کننده و فتح الفتوح بزرگ ملت ایران در 22بهمن، دریاسالار مایک مولن رئیس ستاد مشترک نیروهای مسلح آمریکا در دیدار از فلسطین اشغالی اعلام کرد: «گزینه نظامی علیه ایران همچنان مطرح است. ما هیچ گزینه ای و از جمله گزینه حمله نظامی را علیه ایران مردود نمی دانیم.»

10 روز از رفراندوم بزرگ 22بهمن می گذرد. سران آمریکا و اتحادیه اروپا که برای اولین بار در آستانه راهپیمایی 22بهمن علنا از ضدانقلاب جانبداری کرده و نسبت به خشونت علیه آنها هشدار داده بودند، در این 10 روزه فقط سکوت کرده اند گویی که گرد مرگ در کاخ سفید آمریکا یا کریدورهای دولت انگلیس فرو پاشیده باشند. وقتی قرار می شود یک ژنرال نظامی مثل مایک مولن که چهار دست و پا در باتلاق افغانستان و عراق- و ایضا یمن- گیرافتاده، جور باراک اوباما، هیلاری کلینتون، ویلیام برنز و جان لیمبرت و دیگر صاحب منصبان سیاسی را در واکنش به ظهور خیرکننده و حقیقی «ملت ایران» در 22بهمن بکشد، چیزی بهتر از این در نمی آید که دسته پتکی شکسته را در پایان اولین سال تاجگذاری اوباما و برخلاف «سیاست ورزی» تراز توقع گزارشگر نیویورک تایمز بچرخاند. یک سال پیش در قبال دیدگاهی که از اوباما می خواست فعلا سیاست دعوت به مذاکره بزرگ با ایران را متوقف کند تا حمل بر اقتدار ایران و باعث پیروزی اصولگرایان در انتخابات نشود، دیدگاه دیگری در آمریکا به رئیس جمهور اوباما یادآور می شد که اصولگرایی تراز استقلال و عزت، انتخاب ملت ایران است و امید بستن به جریان مرعوب و تجدیدنظرطلب در ایران صرفا از دست دادن زمانی یک ساله و فرصت طلایی بخشیدن به ایران است که چهار نعل به سمت قله های پیشرفت هسته ای می تازد. اکنون که ایران در کنار رونمایی از تأسیسات فردو، غنی سازی اورانیوم تا سقف 20درصد را آغاز کرده و اعلام می کند دیگر هیچ اتکا و اعتمادی به آژانس ندارد و با شتاب مضاعف، برنامه پیشرفت هسته ای خود را دنبال خواهد کرد، احتمالا عقلانیت و صحت دیدگاه دوم برای تیم تصمیم سازان دولت اوباما ثابت شده باشد ضمن اینکه آمریکا سرمایه های دیگری را هم باخته است.

اولا اوباما ماسک تغییر و مسالمت و آشتی را از چهره برداشته و در کمتر از یک سال تبدیل به یک بوش دوم اما ناتوان تر از وی و میراث دار ورشکستی های بوش شده و بنابراین حنای فریب دیگر رنگی نخواهد داشت. ثانیا او شبکه بزرگ راه اندازی شده برای جنگ نرم طی دو دهه اخیر در ایران را با تمام شاهرگ ها و مویرگ هاو اتاق فرمان و زیرشاخه های آن به طور کامل برای دستگاه اطلاعاتی و امنیتی- و افکار عمومی- ایران لو داده است. در واقع این، شیر درازگوش خورده ای مانند مهاجرانی یا دلقکی مانند ابراهیم نبوی نبود که پروژه اسب تروا را سوزاند و خاکسترش را به باد داد. تخطئه مهره های بیچاره ای مثل اینها، حکایت خرابکاری پدری است که از خجالت سیلی به گوش کودک خود می زد. اگر درست نگاه کنیم یک هرم استکباری، آن اسب تروای به دقت ساخته شده در 2دهه اخیر را نابود کرد. نوک این هرم سران آمریکا و انگلیس و اسرائیل بودند. یک مثلث از این هرم 3دستگاه جاسوسی سیا، ام آی 6 انگلیس و موساد را شامل می شد مثلث دیگر، وزارت خارجه 3رژیم استکباری مذکور و به ویژه خانم هیلاری کلینتون است که از شدت عداوت با ایران به نومحافظه کاران تیم بوش و خانم کاندو لیزا رایس شبیه تر است. مثلث سوم هرم نیز شبکه جنگ نرم و رسانه ای آنهاست. «قاعده» این هرم که تمام حجم پروژه روی آن سوار شد، شانه های ناتوان چند تن از سران فتنه در ایران بود. البته از حق و انصاف نباید گذشت؛ آن چهره سیاسی ملاقات کننده با جورج سورس، در جلسات داخلی گروه متبوع خود درست گفته بود که این موسوی فلان فلان شده همه سرمایه اجتماعی ما را به باد داد و از این پس با ما نه به عنوان بخشی از دولت- ملت و حاکمیت و نه به عنوان جریانی مشروع]یا حتی اپوزیسیون رسمی[ بلکه به عنوان سرانگشت دشمن برخورد خواهد شد. شما حق بدهید به امثال کروبی و موسوی که سی ام بهمن یعنی 8 روز پس از راهپیمایی فیصله بخش 22بهمن، تازه لب به سخن بگشایند و از مردم تشکر کنند. یعنی فاصله انتقال پیام از چشم تا مغز و زبان یک انسان عادی و سالم 8روز است؟!

روش نشانه شناسی با انبوهی از دلالت های ایام پس از 22بهمن، به هر ناظر بیطرفی می گوید که دشمن از پیچیده ترین مرحله هجوم و جنگ با ملت ایران- جنگ نرم- هیچ طرفی نبسته است. آنها پس از تجربه ناموفق 2جنگ سخت (نظامی) و نیمه سخت (تحریم اقتصادی و انزوای سیاسی و القای ایران هراسی) به فاز پیچیده و خطرناک جنگ نرم پاگذاشته بودند و اکنون که صرفا از سر عصبانیت- و نه توانایی- دوباره به جنگ سخت و نیمه سخت تهدید می کنند، در واقع، فاتحه ای با مضمون لعنت بر پیاده نظام فتنه و جنگ نرم می خوانند. آنها این بار ملت و حاکمیت ایران را در برابر پنهان و پیچیده ترین فاز تهاجم، واکسینه و روئین تن کرده اند. عسی ان تکرهوا شیئا و هو خیرلکم.

آمریکا به امید سران و سازمان نفاق جدید، سیاست خارجی خود را در سراشیبی فتنه خلاص کرد تا شاید از هزینه های گزاف خود برای مهار ایران بکاهد اما کامیون سنگینی که در سراشیبی خلاص کند، ترمز می برد و به کوه می کوبد و واژگون می شود، اگر ته دره سقوط نکرده باشد. بی خود نیست که شیطان را سگ دست آموز خدا خوانده اند. ملت ما از این جهت، هم از زمامداران احمق آمریکا و هم از سران فتنه متشکر است. این دشمنی های لجوجانه، هم زرادخانه مکرهای دشمن را تا آخرین حیله تهی کرد و هم اسباب رشد بصیرت ملت ما شد. سپاس خداوندی را سزاست که دشمنان ما را از احمق ها قرار داد و فتح الفتوح بزرگ 22بهمن را ارزانی ملتی کرد که به فاصله 8ماه، 2بار پوزه مستکبران عالم را به خاک کشید. تاریخ کجا این عزت و آقایی مستضعفان را سراغ داشت؟ انگلیس سوم اسفند 1299 (89سال پیش) و آمریکای 30نوامبر 1943 کجا و وضعیت امروز آنها کجا؟
 
اعتماد:پرسش هایی که ترور المبحوح برمی انگیزد

«پرسش هایی که ترور المبحوح برمی انگیزد»عنوان یادداشت روز روزنامه‌ی اعتماد به قلم بهروز بهزادی است که در آن می‌خوانید؛برخورد دوگانه مطبوعات جهان با اختلافات فلسطینی ها و اسرائیل جای سوال دارد. از این جهت که وقتی اسرائیل دست به ترور می زند و مثل مورد اخیر محمود المبحوح را با نقشه قبلی توسط تروریست های موساد به قتل می رساند، از آن به عنوان یک حادثه سیاسی نام می برند، ولی زمانی که فلسطینیان دست به اقدامی مشابه می زنند آن را اقدامی تروریستی توصیف می کنند. چنین امری با کار حرفه یی روزنامه نگاری منافات دارد و باید متذکر شد که اگر تروریسم بد است - که بد است - پس برای همه کشورها بد است و تروریسم قانونی و غیرقانونی نداریم.

بر این اساس باید برای رسانه ها روشن کرد که ترور محمود المبحوح، عضو ارشد تشکیلات حماس، باید به عنوان یک اقدام تروریستی محکوم شود، چراکه در درجه اول یک جنایت به حساب می آید و در درجات بعدی خلاف قوانین بین المللی و حتی قوانین داخلی دوبی، کشوری که جنایت در آن اتفاق افتاده، است.

امروز همگان می دانند که موساد، نوک پیکان حملات خود را متوجه حماس کرده و برای این هدف تشکیلات خود را در اکثر پایتخت های کشورهای عربی سازمان داده است. در این روند، دوبی هم یکی از همین کشورها است که البته باید ملاطفت برخی زمامداران عربی را با اسرائیل موید نفوذ موساد در کشورهایشان دانست.

ترور عضو ارشد حماس توسط موساد در دوبی یک بار دیگر باید خاطره تروریسم دولتی را که اسرائیل از بانیان آن است در اذهان زنده کند و رسانه ها اگر به وظیفه خود عمل می کنند و هر نوع تروری را محکوم می کنند باید سخت در برابر آن جبهه بگیرند و از دولتمردان دنیا بخواهند در برابر هر تروری کوتاه نیایند.ترور المبحوح قطعاً آخرین تروری نیست که موساد عامل آن بوده است، گرچه اولین آن نیز نیست.

نگاهی به پرونده موساد نشان می دهد که این دستگاه امنیتی تروریستی در کنار سایر اهداف خود حماس را یکی از بزرگ ترین هدف ها تعریف کرده است. در کنار ترورهایی که موساد در نوار غزه به صورت زنجیره یی پی گرفته می توان به دو ترور که در سال 2004 ترتیب داد اشاره کرد. اولین آن ترور شیخ احمد یاسین یکی از رهبران فلسطینی و دومین آن دکتر عبدالعزیز الرنتیسی دیگر رهبر حماس بود که البته باید گفت در همان زمان هم گفته شد اسرائیل بدون کمک برخی نیروهای خودفروخته فلسطینی نمی توانست به این دو هدف مهم برسد.

نمونه دیگر ترور خلیل الوزیر معروف به ابوجهاد بود که در خانه مسکونی خود در تونس هدف قرار گرفت. این ترور که در سال 1988 اتفاق افتاد در زمان خود سر و صدای زیادی کرد و آن نیز پرسش های بسیاری را برانگیخت.

با تمام این احوال البته باید گفت نباید موساد را سازمانی مقتدر دانست، چراکه در اهداف خود شکست هایی هم داشته است، مثلاً در سال 1997 که تروریست های موساد می خواستند در امان خالد مشعل را ترور کنند، موفق نشدند و دو جاسوس این سازمان که با پاسپورت کانادایی وارد اردن شده بودند شناخته شدند و بعدها اسرائیل ناچار به عقب نشینی شده و شیخ احمد یاسین را که آن زمان در زندان اسرائیل بود آزاد کرد.

اینک بعد از ترور المبحوح پرسش های بسیاری مطرح شده است که باید به آنها پاسخ داده شود. اولین پرسش این است که چرا یکی از رهبران حماس که در دمشق زندگی می کند در سفر به دوبی ترور می شود؟ چه کسانی اطلاعات سفر المبحوح را به موساد منتقل کرده اند.

دو سال پیش نیز عماد مغنیه عضو عالی رتبه حزب الله لبنان به طریقی مشابه در دمشق ترور شد. آیا این دو ترور نباید باعث شود شخصیت های کلیدی منطقه که همه می دانند در فهرست ترور موساد قرار دارند با حفاظت بیشتری روبه رو باشند؟ کشورهای عربی که ترورهای موساد در پایتخت های آنها صورت می گیرد باید بدانند که یکی از وظایف بزرگ آنان حفاظت از جان چنین شخصیت هایی است و اگر در وظیفه خود قصور کنند، مردم کشورهای مسلمان و عرب به آنان نیز ظنین خواهند شد.

البته این پرسش نیز همچنان سر جای خود باقی است که چرا جهان به اصطلاح متمدن، چنین ترورهایی را محکوم نمی کند. این پرسش خاص رسانه هایی است که به کار حرفه یی در زمینه اطلاع رسانی متعهدند.
 
رسالت:راه نظام؛ راه امام

«راه نظام؛ راه امام»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی رسالت به قلم صالح اسکندری است که در آن می‌خوانید؛چندی پس از انتخابات مهم22 خرداد عده ای از سست عهدان و خاذلان در هزیمت از شکست سختی که دچار شدند، یاوه بافتند که انقلاب از مسیر خود منحرف شده است و راه نظام، راه امام(ره) نیست. این دسته با همین بهانه واهی از ندای وحدت بخش رهبر معظم انقلاب سر باز زدند و هزینه های زیادی برای مردم و کشور به بار آوردند که البته دیگر امیدی نیز به بازگشت آنها وجود ندارد. این القائات و توهمات که پژواک صدای دشمن در داخل البته در لباس میش بود نه تنها هیچ تاثیری در افکار عمومی نگذاشت بلکه به فرصتی برای نمایش ارادت، ایمان قلبی و امتثال امر ملت از ولی فقیه زمان حضرت آیت الله خامنهای تبدیل شد که بعد از حضرت امام (ره) چنین ارادت و محبوبیتی در طول تاریخ ایران بی نظیر است.

حماسه22 بهمن امسال و حضور میلیونی نهم دی نمایشگاه کوچکی از عمق ارادت و محبت ملت ایران نسبت به ولایت فقیه و شخص آیت الله خامنه ای بود. البته بدون تردید بخش مهمی از این محبوبیت متاثر از جایگاه ساختاری و کارکردی ولایت در فرهنگ سیاسی شیعیان و در یک تحلیل کلان تر رهبری دینی در بین عموم ملت ایران با هر گرایش، قومیت و مذهبی است.

رهبر معظم انقلاب اسلامی چندی پیش در دیدار جمع زیادی از مردم آذربایجان، حضور گسترده و خیره کننده مردم در راهپیمایی22 بهمن امسال را معجزه عظیم الهی خواندند و تاکید کردند: “اگر انقلاب اسلامی از مسیر و اهداف اصلی خود منحرف شده بود، این جمعیت عظیم و این همه دل، ایمان و انگیزه، با یاد و نام انقلاب به حرکت در نمی آمد.”

چندی پس از انتخابات مهم22  خرداد عده ای از سست عهدان و خاذلان در هزیمت از شکست سختی که دچار شدند، یاوه بافتند که انقلاب از مسیر خود منحرف شده است و راه نظام، راه امام(ره) نیست. این دسته با همین بهانه واهی از ندای وحدت بخش رهبر معظم انقلاب سر باز زدند و هزینه های زیادی برای مردم و کشور به بار آوردند که البته دیگر امیدی نیز به بازگشت آنها وجود ندارد. این القائات و توهمات که پژواک صدای دشمن در داخل البته در لباس میش بود نه تنها هیچ تاثیری در افکار عمومی نگذاشت بلکه به فرصتی برای نمایش ارادت، ایمان قلبی و امتثال امر ملت از ولی فقیه زمان حضرت آیت الله خامنهای تبدیل شد که بعد از حضرت امام (ره) چنین ارادت و محبوبیتی در طول تاریخ ایران بی نظیر است. حماسه22  بهمن امسال و حضور میلیونی نهم دی نمایشگاه کوچکی از عمق ارادت و محبت ملت ایران نسبت به ولایت فقیه و شخص آیت الله خامنه ای بود. البته بدون تردید بخش مهمی از این محبوبیت  متاثر از جایگاه ساختاری و کارکردی ولایت در فرهنگ سیاسی شیعیان و در یک تحلیل کلان تر رهبری دینی در بین عموم ملت ایران با هر گرایش، قومیت و مذهبی است.

رهبر معظم انقلاب اسلامی چندی پیش در دیدار جمع زیادی از مردم آذربایجان، حضور گسترده و خیره کننده مردم در راهپیمایی22  بهمن امسال را معجزه عظیم الهی خواندند و تاکید کردند: “اگر انقلاب اسلامی از مسیر و اهداف اصلی خود منحرف شده بود، این جمعیت عظیم و این همه دل، ایمان و انگیزه، با یاد و نام انقلاب به حرکت در نمی آمد.”
هر انسان منصفی که شور و شعور ملت ایران را در22  بهمن امسال می دید جایگاه و عمق ولایت را در تارو پود و رگ و ریشه آحاد این ملت درک می کرد. منطق ولایت در همه اعصار و ایام یکی است. کوچکترین ناخالصی در کلام ولایت کام شیعیان را تلخ می کند. مردم لمس می کنند که ولایت سید علی خامنه ای از جنس ولایت آقا روح الله خمینی(ره) و در پیوند مستمر با ولایت بقیه الله الاعظم (ارواحنا لتراب مقدمه الفدا) است. این واقعیت نیاز به استدلال ندارد و مهمترین شاخص و معیار، محبت و اعتقاد قلبی جامعه هوشمندی مثل جامعه ایران است. جامعه ای که به تعبیر حضرت امام خمینی(ره)  به مراتب از مردم صدر اسلام بهترند. ملت ایران به عنوان میلیون ها انگیزه الهی اگر رگه ای از ناخالصی در مسیر انقلاب ببینند اینگونه جان بر کف خود را فدایی رهبری نمی کنند.

انکار این واقعیت ملموس توسط عده ای از بد عهدان و غافلان که حرف دشمن را در داخل واگویه می نمایند چیزی بیشتر از یک توهم کور یا رفتاری عقلانیت ستیز نیست. این در حالی است که حتی خائنین به ملت در آن سوی آبها نیز به این مهم اذعان دارند که شاخ و برگ انقلاب بر روی همان درخت تنومندی سر برآورده که امام خمینی(ره) آن را غرس نمودند.

چندی پیش ابوالحسن بنی صدر، اولین رئیس جمهور ایران که به رای مجلس شورای اسلامی و حکم حضرت امام خمینی(ره) از مقام خود عزل شد، در گفتگو با آبزرور گفت:” اگر ایشان ]امام خمینی(ره)[ زنده بودند، صدها بار به آقای خامنه ای احسنت می گفتند.” بنی صدر اعتراف کرد: “دلیل این تحسین این است که آقای خامنه ای به خوبی توانسته نظامی که ]امام[ آقای خمینی ایجاد کرد را حفظ کند.”

در واقع انقلاب اسلامی ایران جزء نادرترین انقلاب های جهان است که پس از گذشت سه دهه از عمر این انقلاب هنوز به آرمانها و منطق رهبر کبیر انقلاب وفادار است.

رهبر معظم انقلاب بارها تاکید کرده اند که هر جا با منطق امام خمینی(ره) پیش رفتیم پیروز شدیم و رمز ماندگاری انقلاب وفاداری به شعارها و اصول امام خمینی(ره) است.

ولایت داهیانه و مدبرانه مقام معظم رهبری در21  سال گذشته خطوط فکری و سیاسی بنیانگذار انقلاب را در افکار عمومی پررنگ تر نموده و امکان تشخیص صواب را برای عوام و خواص فراهم کرده است.

کسانی که امروز به گزافه دم از انحراف مسیر انقلاب می زنند مثل سلطانی هستند که نظامی گنجوی درباره آنها می گوید:چو سلطان در هزیمت عود می سوخت/ ع#ل#م را می درید و چتر می دوخت. این طیف سالیان سال علم امام و انقلاب را برای خود چتر کرده بودند و امروز که آفتاب ملت گوشه ای از تصلب و یخهای آنها را ذوب کرده علم را دریدند و به همه چیز پشت پا زدند. اما مهم این است آفتاب این ملت روز به روز درخشان تر از گذشته می تابد.

جمهوری اسلامی:صهیونیست ها در اندیشه تکرار جنایت

«صهیونیست ها در اندیشه تکرار جنایت»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی جمهوری اسلامی است که در آن می‌خوانید؛سردمداران سیاسی و نظامی رژیم صهیونیستی چندی است که بار دیگر به زبان تهدید متوسل شده اند و از حملات قریب الوقوع ارتش این رژیم به غزه و لبنان دم می زنند. محافل خبری غرب نیز با تاکید بر اظهارات جنگ طلبانه مقامات رژیم صهیونیستی و تحرکات نظامی جدید این رژیم چنین اظهار می دارند که رژیم صهیونیستی درصدد است تا حمله ای گسترده تر از جنگ های 33 روزه لبنان و 22 روزه غزه علیه این مناطق صورت دهند.

ژنرال «یوآو گالانت» از فرماندهان ارشد نظامی رژیم صهیونیستی اخیرا تهدید کرد آرامش در غزه و لبنان موقتی است . ژنرال « یوم تاوسامیا » دیگر فرمانده ارتش رژیم صهیونیستی از قصد این رژیم برای ورود به غزه سخن به میان آورد و تاکید کرد که این حمله بسیار جدی تر از قبل خواهد بود و ممکن است به اشغال طولانی مدت مناطق مذکور توسط اسرائیل بینجامد.

در مورد اینکه آیا تهدیدهای تازه ژنرال های ارتش رژیم صهیونیستی جدی است و یا یک بلوف و لاف زنی نمی توان با قاطعیت نظر داد ولی در این نکته هیچ تردیدی وجود ندارد که هرگونه ماجراجویی جدید این رژیم را با شکستی سنگین تر و مفتضح تر مواجه خواهد ساخت که تبعات و دامنه این شکست بسیار فراتر از گذشته خواهد بود چرا که مقاومت در غزه و لبنان از گذشته قدرتمندتر شده است و در مقابل رژیم صهیونیستی با ضعف ها و بحران های عمیق تری نسبت به سالهای گذشته مواجه است . گرچه بعید به نظر می رسد سردمداران رژیم صهیونیستی تا به آن حد کودن باشند که آزموده را بار دیگر بیازمایند و خود را وارد باتلاقی سازند که شاید این بار خروج از آن به سادگی میسر نباشد ولی تجربه تاریخی نشان داده است که این رژیم با تجاوز و اشغال زنده است و جنگ افروزی و جنایت بخش مهم استراتژی آن را تشکیل می دهد. اوجگیری بحران های داخلی و خارجی گریبانگیر این رژیم نیز زمینه را برای دور جدیدی از تجاوز و اقدام نظامی مهیا کرده است .

صهیونیستها درحال حاضر هم در داخل و هم در صحنه بین الملل در وضعیت طاقت فرسا و وخیمی به سر می برند. این رژیم نه در داخل آرامش و انسجام لازم را دارد و نه در صحنه بین المللی اعتبار و آبرو. هم اکنون حاکم بودن سرخوردگی و یاس بر صهیونیست های فلسطین اشغالی کاملا مشهود است و نشانه آن را می توان از سردرگمی موجود در هیات حاکمه این رژیم و در میان زمامداران آن به روشنی دریافت . گرایش و روی آوردن جامعه صهیونیستی به جریان های تندرو و افراطی و صهیونیستی همچون نتانیاهو که تنها ویژگی اش جنگ طلبی تهدید و جنایت است بیانگر اوج فشارهای روانی بر صهیونیستهاست . جامعه صهیونیستی پس از دو جنگ اخیر در لبنان و غزه به شدت روحیه خود را باخته و اعتماد به نفس خود را کاملا از دست داده است و برای نجات خود از این مخمصه و بازیابی روحیه اش به جناح افراطی متوسل شده است .

این وضعیت شرایطی را به وجود آورده که در آن جناح افراطی حاکم برای ادامه حیاتش به اقدامات تندی از قبیل به راه انداختن جنگی جدید گرایش پیدا نموده است . به رغم سردمداران این جناح یک جنگ جدید ضمن اینکه کانون توجهات را به خارج معطوف می کند رقبای سیاسی در داخل را نیز در انفعال قرار می دهد.

در صحنه بین المللی صهیونیستها همچنانکه در گذشته نیز نشان داده اند هیچگونه اعتنایی به مقررات و قواعد بین المللی در اقدامات تجاوزکارانه خود ندارند. آنها حتی در این زمینه اختلافاتی هر چند به ظاهر با دولت آمریکا دارند که با توجه به مناسبات خود نمی توانند آنرا نادیده بگیرند.

اقدامات افراطی نتانیاهو با سیاستهای دولت فعلی آمریکا که شعارهای صلح طلبانه سر می دهد تناقض شدیدی ایجاد کرده است . باراک اوباما رئیس جمهور آمریکا که از ابتدا شعارهای صلح طلبی تغییر و تجدیدنظر در سیاستهای واشنگتن سر داده و با این ترفند وارد میدان شده است طبعا مایل نیست این حربه و پوشش صلح طلبی را با ماجراجویی های رژیم صهیونیستی از دست بدهد.

اوباما ترجیح می دهد برای حفظ ظاهر و به ویژه برای جلب رضایت اعراب چنین وانمود کند که تابع محض نظرات و سیاست های رژیم صهیونیستی نمی باشد و دارای موضعی مستقل است با اینحال هرگز حاضر نخواهد بود در این راه تا آنجا پیش برود که موقعیت سیاسی خود را با خطر جدی و ناشی از خشم لابی صهیونیستی آمریکا مواجه سازد و نمونه بارز آن عقب نشینی اخیر دولت وی در موضوع « شهرک سازی » توسط رژیم صهیونیستی بود.
با توجه به این موارد بعید است دولت اوباما در برابر جنگ افروزی های جدید رژیم صهیونیستی اقدامی بیش از توصیه های محتاطانه بعمل آورد.

با اینحال تردیدی نیست که صهیونیستها در جنگ افروزی های جدید با نگرانی های جدی مواجه هستند که عمده ترین آن ها ترس از تکرار شکست های قبلی ناشی از مقاومت متهورانه مبارزان ضد صهیونیست است . از اینرو رژیم صهیونیستی در تهاجم جدید به غزه و لبنان بر سر یک دو راهی قرار گرفته است . صهیونیستها بسیار مایل هستند با افروختن شعله های جنگی جدید به زعم خود انتقام شکست و رسوایی های دو جنگ گذشته در لبنان و غزه را بگیرند و این بار کار مقاومت را در لبنان و غزه یکسره سازند و با این دستاورد ضمن اعاده حیثیت از دست رفته خود روحیه ساکنان فلسطین اشغالی را تقویت نمایند. این آرزویی است که ژنرال ها و سردمداران سیاسی این رژیم در سر می پرورانند و تحقق آن صهیونیستها را برای انجام حملات گسترده نظامی وسوسه می کند. ولی شاید این آخرین رویای صهیونیستها باشد و صهیونیستها این آرزو را با خود به گور ببرند.

مقاومت هم در غزه و هم در لبنان با تجربه ای که از تهاجمات گذشته این رژیم اندوخته بسیار پخته تر و منسجم تر شده و آماده رویارویی و وارد ساختن ضربات کمرشکن و شکست نهایی بر این رژیم است .

پیروزی های مبارزان حزب الله لبنان و نیروهای حماس در مقابله با ارتش رژیم صهیونیستی ثابت کرد که این ارتش تا چه حد آسیب پذیر و پوشالی است . عقب نشینی ارتش صهیونیستی در برابر چند هزار لبنانی و فلسطینی که تنها ابزارشان سلاح های ساده بود هیچ دلیلی به جز احساس خطر و بیم از شکست های بیشتر و رسوایی های بزرگتر نمی تواند داشته باشد.

تجربه دو جنگ گذشته نشان داد که ارتش صهیونیستی در برابر جنگ طولانی مدت کاملا شکننده است و علاوه بر آن توان رویارویی با نیروهای مقاومت را ندارد. ضمن آنکه رژیم صهیونیستی برخلاف ادعاهای موجود از ضعف اطلاعاتی شدید نیز برخوردار است و هنوز از توان نظامی حماس و حزب الله اطلاعات چندانی ندارد. برای نمونه صهیونیستها با وجود تلاش های گسترده هنوز از محل نگاهداری « گلعاد شالیت » سرباز اسرائیلی آگاهی ندارند.

در کنار این مسائل باید به این نکته نیز اشاره کرد که در جنگ احتمالی آینده و اوج گیری جنایات رژیم صهیونیستی ملت های منطقه فقط نظاره گر وحشی گری های صهیونیستها نخواهند بود بلکه عکس العمل نشان خواهند داد واقعه ای که عواقب آن قابل پیش بینی نیست و چه بسا زمینه ای باشد برای زوال رژیم غاصب صهیونیستی .

ابتکار: تغییر نظام آموزشی یا تزریق اضطراب؟

«تغییر نظام آموزشی یا تزریق اضطراب؟»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی ابتکار به قلم فضل الله یاری است که در آن می‌خوانید؛یکی از اصطلاحات کلیدی که در نظام های آموزشی جهان مباحث گوناگونی را به خود اختصاص داده است و هر ساله ده ها همایش پیرامون این موضوع و راهکارهایی برای کاهش آن در دانش آموزان و خانواده های آنان و کل نظام آموزشی ترتیب داده می شود و صدها مقاله، کتاب و پژوهش در این باره چاپ و منتشر می شود "اضطراب" است.

روانشناسان،مشاوران، معلمان و متولیان آموزش نکات فراوانی را در این باره به خانواده ها و دانش آموزان توصیه می کنند تا تاثیر این "معضل " بزرگ و" آفت" یادگیری را از بین برده و یا کم کنند.این موضوع اما گویی در حد توصیه و نوشتن کتاب و مقاله، آن هم برای خواندن دانش آموزان، خانواده ها و اولیای مدرسه مانده است .

متولیان اصلی نظام آموزش و پرورش و مدیران رده بالای این وزارتخانه عریض و طویل گویی خود را بی نیاز از توجه به این معضل مهم می دانند و هر روزه با مصاحبه در مطبوعات یا ارسال بخشنامه های گوناگونی که گاه در تضاد کامل با همدیگر نیز می باشند نه تنها کمکی به کاهش این عامل مزاحم در امر آموزش و یادگیری نمیکنند،که خود عملا به عاملی تشدید کننده دراین باره تبدیل شده اند.

انبوه سئوالات بی جواب دانش آموزان وخانواده های آنها پیرامون وضعیت پیش دانشگاهی درسالهای آینده نشان ازتشدید اضطراب درمیان آنان دارد.نگارنده به عنوان یک دبیر هنوز نمی توانم جواب قاطعی به سئواات و تردیدهایی که ذهن دانش آموزان وخانواده های آنان راانباشته،بدهم.که البته دلیل آن واضح است، دبیران، مدیرمدرسه وحتی مسئولین آموزش وپرورش نیزخودبه جوابی قانع کننده نرسیده اند.

موضوع تغییرنظام آموزشی سالهاست که نقل محافل فرهنگی ورسانه ای کشوراست،بدون آنکه توجهی به تبعات روانی این مباحث درجامعه شود.حجم بالای اخبار،تفاسیرو تحلیل هایی که پیرامون این موضوع منتشر میشود نه تنها هیچ کمکی نمی کند بلکه واجداطلاعات دقیقی برای مخاطبان نیست.آخرین موردآن واکنش هایی است که به طرح تغییرنظام ابراز شده است.

هنوز بسیاری از مخاطبان این اخبار دقیقا نمی دانند این نظام ازکی تغییر می کند؟پیش دانشگاهی این حلقه واسط آموزش وپرورش وآموزش عالی چه زمانی حذف می شود؟حالا تصورکنیدنوجوانانی راکه درافق پرابهام روبه رو ورودبه داشگاه راجستجومی کنند.وخانواده هایی که درپی آینده نگری برای فرزندان خود برمی آیندو نمی دانند متناسب به کدام نظام آموزشی برنامه ریزی خودراانجام دهند.بدون تردید تغییرنظام آموزشی کشوربعداز طرح هدفمندکردن یارانه ها یکی از موضوعاتی است که خانواده های ایرانی راباخوددرگیرکرد ه وآنان رابه تکاپووادار خواهدکرد.

باتوجه به گستردگی این تغییرات ودامنه ارتباط آن با زندگی روزمره مردم رسانه ای کردن تصمیماتی که نه شفافیت رالازم دارند ونه زمان اجرای آن معلوم است تنهابه افزودن ابهام درفضای اجتماعی کشور وتزریق اضطراب-این عمل مهم افت تحصیلی وسرخوردگی جوانان ونوجوانان مشغول به تحصیل -منجر می شودعلام شتابزده برخی تصمیمات ودرمواردی اعلام لغو ومنتفی شدن آنها نه تنهاکمکی به بالابردن بیلان کاری مسئولان مربوطه نمی کند بلکه عملا به عاملی برای افزایش بی اعتمادی خانواده ها به نظام آموزشی و متولیان آن تبدیل خواهد شد.

تهران امروز:ضرورت طرح گفتمان مسائل اجتماعی

«ضرورت طرح گفتمان مسائل اجتماعی»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی تهران امروز به قلم بهمن سعادت است که در آن می‌خوانید؛مروری هر چند کوتاه بر صفحه‌های روزنامه‌ها و سایت‌ها و مباحث جاری در کشور به خوبی نشان خواهد داد ‌آنچه بیش از هر چیز‌ به لحاظ محتوایی در فضای سیاسی و اجتماعی ما، جلوه‌‌نمایی می‌کند، سایه سنگین سیاست و موضوعات سیاسی و پس از آن موضوعات و مباحث اقتصادی است.

این محوریت حاکی از آن است که نخبگان سیاسی و رسانه‌ای کشور، جوی را پدید آورده‌اند که به صورت طبیعی در آن، سیاست (اعم از داخلی و بین‌المللی) و اقتصاد، گفتمان غالب و مجموعه‌ای از مباحث دیگر گفتمان‌های حاشیه‌ای را در فضای سیاسی و اجتماعی می‌سازند. اما تردیدی وجود ندارد که محتمل است آنچه در رسانه‌ها و فضای سیاسی مشغولیت‌ها را می‌سازد، لزوما انطباقی ولو نسبی با مسائل و مشکلاتی ندارد که گروه‌های اجتماعی مختلف در زندگی روزمره خود با آنها درگیرند.

هیچ‌کس منکر اهمیت مسائل سیاسی و اقتصادی در جامعه نیست ولی موضوع آن است که اولا مجموعه‌ای از دغدغه‌ها (خصوصا در حوزه سیاست) دغدغه همه جامعه نیست و ثانیا همه موضوعات و مسائل کشور ذیل عنوان سیاست و اقتصاد نمی‌گنجد. آنچه گفته شد، مقدمه‌ای است تا بگوییم، لزوما چون سیاستمداران و اقتصاددانان صدای بلندتری دارند و مباحث کارشناسان این حوزه‌ها خریدار بیشتری در فضای رسانه‌ای دارند، به معنای آن نیست که صداها و مشکلات دیگری مهم‌تر یا هم‌وزن آنها در جامعه وجود ندارد. به‌واقع مراجعه به متن ‌زندگی روزمره، به راحتی نشان می‌دهد که ما با گروه‌ها و اقشار وسیعی از مردم روبه‌رو هستیم که با موضوعات و مسائلی غیر از سیاست درگیرند‌ ولی چون تریبونی در اختیار ندارند، صدایشان لزوما در حاشیه است.

همچنین در متن جامعه، در کنار مسائل اقتصادی و سیاسی، موضوعاتی وجود دارد که گاهی در لابه‌لای آمارها و گزارش‌ها دیده و شنیده می‌شود و تعجب نگاه‌های تیزبین را جلب می‌کند‌ ولی مطابق سنت مالوف رسانه‌ها، در فرآیندی که اغلب ناشی از ناخودآگاه و عادات رسوب یافته در ذهن رسانه‌ای‌ها و مهم‌تر از آنها سیاستمداران است، مانع از آن می‌شود که دیده و شنیده شود و حول آن گفتمانی و مباحثه‌ای صورت گیرد.

گفتمان‌ها و مباحثاتی که حول آنها اولویت ها و دستور کارهای مربوط به سیاست‌ها از درون آنها استنتاج می شود و در نتیجه آن مسئولان امر ملزم به پاسخگویی می‌شوند. در راس آنچه معمولا در مباحثات در حاشیه قرار می‌گیرند مسائل اجتماعی قرار دارند؛ مسائل و موضوعاتی که وقتی در گستره وسیع خود مورد ملاحظه قرار گیرند شامل موضوعاتی چون بهداشت (جسمی و روانی)، انواع گوناگونی از آسیب‌های اجتماعی که در راس آنها اعتیاد قرار دارد، اقشار آسیب‌پذیر، ارزش‌ها و سرمایه‌های اجتماعی، روابط و گروه‌بندی‌های اجتماعی، مسائل جمعیتی و... می‌شود‌. نگاهی به این فهرست نشان می‌دهد این موضوعات در متن زندگی تا چه حد عمده و بزرگ هستند و گستره عظیمی از مردم را در بر ‌‌گرفته و امنیت و آرامش و امکان یک زندگی حداقلی استاندارد را از آنها می‌گیرد.

این در حالی است که هیچ تردیدی وجود ندارد که ما در این سال‌ها با رشد پایدار معضلات اجتماعی روبه‌رو بوده‌ایم و انتشار برخی آمارها و سرعت رشد مسائل تعجب ما را برمی‌انگیزد‌ ولی یک نگاه ولو ابتدایی به مباحث مطرح در فضای سیاسی و رسانه‌ای ما نشان می‌دهد که این دنیای واقعی تا چه حد در فضای مباحثات رسانه‌ای و سیاسی بازتاب می‌یابد و مورد بحث و فحص قرار می‌گیرد. ذکر چند نمونه اخیر جالب خواهد بود.

در آخرین کنفرانس رسانه‌ای رئیس‌جمهور، تقریبا هیچ سوال و بحثی در حوزه مسائل اجتماعی مطرح نشد. در یک نمونه دیگر، دقت به مجموعه مباحثاتی که این روزها در مجلس در مورد بودجه و بخش‌های مختلف آن در جریان است، به خوبی نشان می‌دهد تا چه حد مباحث اجتماعی در مقایسه با موضوعات اقتصادی، سیاسی و حتی فرهنگی در حاشیه قرار دارد.

آفرینش:گام های البرادعی برای تحول

«گام های البرادعی برای تحول»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی آفرینش به قلم علی رمضانی است که در آن می‌خوانید؛ "در انتخابات شرکت خواهم کرد مشروط بر این که انتخابات در فضایی دمکراتیک برگزار شود تا نسبت به برگزاری آن اطمینان حاصل کنم "سخنان فوق را محمد البراعی دبیر کل پیشین آژانس بین المللی انرژی هسته ای در زمان ورود به کشورش مصر ایراد کرد . منظور البراعی 67 ساله ،دیپلمات کهنه کار و مشهورترین چهره بین المللی مصر ، انتخابات ریاست جمهوری سال 2011 مصر است انتخاباتی که بی شک گام مهم مصر در آینده سیاسی این کشور تلقی می شود. 

مصر به عنوان پر جمعیت ترین و یکی از دو قطب اصلی جهان عرب همچون بسیاری از کشورهای حوزه خاورمیانه همواره دارای ساخت سیاسی اقتدار گرا بوده است و نظام سیاسی جمهوری این کشور عملا تفاوت های ساختاری زیادی با نظام های پادشاهی کشورهای این حوزه نداشته است .

چنانکه حسنی مبارک رئیس جمهور بیمار و سالخورده این کشور حدود سه دهه سکان قدرت سیاسی ، حزب حاکم ( حزب ملی دمکراتیک ) را در دست دارد و آنچه از شواهد بر می آید مبارک اکنون در فکر تداوم روند اقتدارگرایی یا موروثی کردن  حکومت در مصر با حمایت از جمال مبارک پسر43 ساله خویش است .

بی گمان تحولات سیاسی اجتماعی مصر در چند دهه گذشته و افزایش شاخصه های مدنی در این کشور میل به تغییر و تحولات دمکراتیک را در بطن و ساختار جامعه  افزایش داده است اما در این حال تسلط حزب حاکم بر تمام ابعاد سیاست در مصر موجب شده است تا احزاب و روشنفکران مخالف همواره از آینده انتخابات هراس داشته و درصدد حمایت از البراعی دیپلمات کار کشته بین المللی در شرکت در انتخابات آینده ریاست جمهوری باشند.

در این راستا احزاب و جنبش هایی همانند جنبش مردمی مستقل حمایت از البراعی ، جنبش ضد موروثی کردن ، حزب کفایه ، جناح  ششم آوریل و بسیاری دیگر از روشنفکران در کنار استقبال از ورود البراعی به صحنه ی انتخابات از آن بیم دارند که مبارک با حمایت از پسر خویش جمال راه کاخ ریاست جمهوری را به روی  وی یا حداقل به روی عمر سلیمان ( گزینه ی دیگر حزب حاکم ) باز کند این روندی بی شک بر تحول خواهان مصری که سالهاست از نبود فضای رقابتی و ساخت  اقتدارگرایانه قدرت رنج می برند گران آمده است لذا به نظر می رسد اعلام حضور البرادعی در انتخابات هر چند با چالش های بسیاری روبروست اما امید ها برای تغییر معادله قدرت در سرزمین فراعنه را روشن تر کرده است .

چالش اساسی البراعی در راه شرکت در انتخابات ریاست جمهوری آینده قانون اساسی مصر است از آنجا که البرادعی عملا عضو ساختار احزاب یا در راس آنها نمی باشد به علاوه احتمال رای نمایندگان مجالس مصر به  وی عنوان نامزد مستقل ( بسیاری از نمایندگان مجالس مصر و عضو حزب حاکم ملی دمکراتیک هستند ) بسیار کم است در این راه تشکیل کمپین ها و حمایت احزاب مخالف ازالبراعی می تواند به عنوان جایگزین مناسبی مطرح باشد در این راه شخصیت شناخته شده و بین المللی البراعی و توجه به اصل تغییر در برنامه های وی از یک سومی تواند باعث حمایت بیشتر جامعه ی مصر از وی گردد و از سوی دیگر باعث افزایش روزنه هایی از سوی حزب حاکم مصر برای شرکت البراعی در انتخابات ریاست جمهوری گردد در این حال باید توجه داشت که در صورت تشکیل جبهه ای واحد از سوی تحول خواهان ، احزاب سیاسی و روشنفکران مصری در حمایت از البراعی دولت قاهده ناچار به پذیرش خواسته ها و گشودن فضا برای رقابت دموکراتیک البراعی در انتخابات خواهد شد این روند در واقع می تواند حمایت کشورهای موثر در سیاست خاورمیانه را نیز به حمایت از البراعی برای شرکت در انتخابات فراهم کند انتخاباتی که در صورت شرکت البراعی و حمایت جبهه ی شکل گرفته در ماههای آینده فضای سیاسی خاورمیانه را بطور زیادی تحت تاثیر خود قرار خواهد داد.
 
آرمان:تمرکز اسرائیل بر روابط روسیه و ایران

«تمرکز اسرائیل بر روابط روسیه و ایران»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی آرمان به قلم الهه کولایی است که در آن می‌خوانید؛ روابط روسیه و اسرائیل در سال‌های پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی همواره رو به گسترش بوده و هرچند فراز و نشیب‌هایی در این روابط وجود داشته اما به دلیل تعداد قابل توجه مهاجرانی که قبل و پس از فروپاشی، روسیه و جمهوری‌های پیرامون آن را به قصد زندگی در اسرائیل ترک کردند- حدود یک پنجم جمعیت کنونی رژیم صهیونیستی را روس تبارها تشکیل می‌دهند از اهمیت

و حساسیت برخوردار بوده است.بازتاب روابط اسرائیل و روسیه بر نوع روابط و برخورد روسیه با ایران در پرتو آثار و پیامدهای این رابطه قرار داشته است؛ البته همکاری هسته‌ای روسیه با ایران همواره در برابر اعتراض‌ها و پیگیری‌های مقام‌های رژیم صهیونیستی با استناد به پایبندی ایران به مقررات آژانس بین‌المللی انرژی هسته‌ای ادامه یافته است و در مقابل مقام‌های اسرائیلی هم همواره تلاش داشتند روسیه را نسبت به این نوع همکاری تحت تاثیر قرار دهند و مانع گسترش و ادامه این همکاری‌ها و روابط شوند.رهبران مسکو هم در مقابل کوشیده‌اند با توجه به موضوع پایبندی ایران به مقررات آژانس به این فشارها پاسخ داده و ارتباط خود را در حوزه هسته‌ای با ایران ادامه دهند.

به هر حال موضوع همکاری‌های نظامی دو کشور و اساسا کمک روسیه به تقویت ایران در حوزه‌های نظامی با حساسیت از سوی مقام‌های رژیم صهیونیستی دنبال شده و با توجه به همسویی و همکاری اسرائیل و آمریکا و مسائل سال‌های اخیر، رابطه روسیه و ایران بیش از پیش اهمیت یافته و بر این اساس مقام‌های این رژیم تلاش کردند با استفاده از ابزارها و امکاناتی که در اختیار داشتند برای تاثیر گذاری بر این رابطه بهره گیرند.برای روسیه نیز رابطه با اسرائیل و از طریق آن تسهیل ارتباط با آمریکا همواره از اهمیت ویژه‌ای برخوردار بوده و روس‌ها در تنظیم روابط خود با جمهوری اسلامی ایران در همه حال به اهمیت و حساسیت این رابطه توجه داشته‌اند.

بر این اساس می‌توان انتظار داشت با توجه به نوع روابط سال‌های اخیر روسیه و ایران و حساسیت رابطه با اسرائیل و آمریکا برای روسیه، همسویی و همراهی روز افزونی را در سیاست‌ها و رفتارهای روسیه در جهت آن چه که آمریکا و اسرائیل بر آن پافشاری می‌کنند شاهد باشیم.پس از فروپاشی شوروی، بازسازی جایگاه روسیه در خاورمیانه و تحولات منطقه بسیار سریع آغاز شد، این کار در تنظیم روابط روسیه با کشورهای عربی و اسلامی خاورمیانه و کشورهای حوزه خلیج فارس با جدیت دنبال شد و اکنون نیز طبیعی است که مسکو از طریق تنظیم روابط مناسب با هر یک از بازیگران این منطقه، نقش خود را در خاورمیانه استحکام بخشد.

بر این اساس می‌توان انتظار داشت که در چنین چارچوبی از موضوعات و مسائل گوناگون در جهت تامین اهداف و ملاحظات خود بهره گیرد و با توجه به شرایط و چالش‌های موجود در تامین امنیت این منطقه، روسیه از امکانات متنوعی برای تاثیرگذاری در تحولات خاورمیانه برخوردار است.

این کشور تلاش دارد از همه این ابزارها و امکانات در ابعاد اقتصادی، امنیتی، نظامی و سیاسی بهره گیرد. در مورد اسرائیل جمعیت عظیم مهاجران یهودی روس به اسرائیل موجب تقویت پیوندهای سیاسی و اقتصادی روسیه و رژِیم صهیونیستی شده و زمینه را برای تاثیرگذاری‌های گوناگون روسیه بر تحولات خاورمیانه مهیا‌تر ساختند.

در بحث تحویل موشک‌های اس- 300 روسیه به ایران نیز باید گفت مقام‌های رژِیم صهیونیستی همواره کوشیده‌اند تا با طرح و بزرگ نمایی خطر جمهوری اسلامی ایران در منطقه با هدف و ادعای حفاظت از امنیت خود حمایت‌های مختلفی را از سوی کشورهای مختلف از جمله روسیه دریافت کنند و بر روابطی چون روابط نظامی روسیه و ایران تاثیر گذارند. به این ترتیب طبیعی است که در مجموع مذاکرات انجام شده میان مقام‌های اسرائیلی و روسی ارتباط نظامی روسیه و ایران مورد بحث قرار گرفته و محدود ساختن آن در مرکز توجه طرف اسرائیلی باشد.
 
جهان صنعت:قرعه بودجه‌

«قرعه بودجه‌»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی جهان صنعت است که در آن می‌خوانید؛بودجه 89 از حیث منابع و مصارف بی‌انضباط‌ترین بودجه‌ای است که طی چهار سال گذشته به مجلس رفته است.

این سخن روزنامه یا یک روزنامه نگار نیست بلکه تقریبا تمام اقتصاددانان مجلس به علاوه مرکز پژوهش‌های مجلس این موضوع را اذعان می‌کنند. یادمان نرفته که دولت نهم در آغاز کار اعلام کرد که می‌خواهد انقلابی در بودجه نویسی ایجاد کند.

پیش درآمد این کار را هم تدوین بودجه بر مبنای بودجه عملیاتی عنوان کرد. این وعده عملی نشد که هیچ، سال بعد هم آقای احمدی‌نژاد وعده دیگری داد، براین مبنا که این چه شیوه بودجه نویسی است.

بودجه باید آنقدر کوچک باشد که مثل یک کتاب در جیب همه ایرانی‌ها جا بگیرد. اگرچه اغلب کارشناسان از این موضع گیری تعجب کردند اما برخی‌ها هم منتظر ماندند تا این کتاب جیبی کوچک برسد! غافل از اینکه این کتاب کوچک سال به سال بزرگ‌تر شد و تا به آنجا پیش رفت که ناگهان رشد 32 درصدی را در خود جا داد. حالا این بودجه بی انضباط تصویر مبهمی پیش روی اقتصاد ایران قرار داده که همه را نگران کرده است.

از تولیدکننده گرفته تا سرمایه‌گذار. حتی عامه مردم هم نمی‌دانند که سال آینده چه اتفاقی خواهد افتاد. این سردرگمی به اندازه‌ای است که به تعبیر الیاس نادران تنها تدوین‌کننده بودجه می‌داند که چه بودجه‌ای را نوشته است.

در کنار این تصویر مبهم بجز آینده‌ای غیرقابل پیش‌بینی برای تولید، کارگران قرار می‌گیرند که نمی‌دانند از درون گردونه دولت و مجلس درنهایت چه قرعه‌ای بیرون می‌آید که به سرنوشت آنان گره می‌خورد. 

دنیای اقتصاد:علت تاخیر؟

«علت تاخیر؟»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی دنیای اقتصاد به قلم دکترموسی‌غنی‌نژاد است که در آن می‌خوانید؛در شرایطی که مجلس باید درباره بودجه پیشنهادی دولت و برنامه پنج‌ساله پنجم تصمیم‌گیری کند، متاسفانه هنوز بخش مهمی از اطلاعات مربوط به عملکرد اقتصادی کشور در سال 1387 اعلام نشده است.

آخرین آمارهایی که درباره رشد تولید ناخالص داخلی و بخش‌های تشکیل‌دهنده آن در دسترس است، به سه ماهه دوم سال 1387 مربوط می‌شود که نخستین بار در «نماگرهای اقتصادی» بانک مرکزی به شماره 55 (به تاریخ فروردین 1388) انتشار یافته و در شماره‌های بعدی که آخرین آنها «نماگرهای اقتصادی» سه‌ماهه چهارم سال 1387 (شماره 57، بهمن 1388) است، عینا تکرار شده است.

اگر بانک مرکزی به طور متعارف می‌تواند به فاصله حداکثر شش ماه آمارهای تولید را ارائه دهد- همان‌گونه که در فروردین 1388 آمار مربوط به شش ماه اول سال 1387 را منتشر ساخته است- چگونه است که اکنون پس از گذشت بیش از یک سال، هنوز اطلاعات مربوط به تولید ناخالص داخلی سه‌ماهه سوم و چهارم 1387 را عرضه نکرده است؟ این تاخیر غیرمتعارف شبهاتی را ایجاد کرده است که تنها با تسریع در ارائه آمارهای تولید شش‌ماهه دوم 1387 و شش ماهه اول 1388 می‌تواند برطرف شود.

 داده‌های آماری موجود حاکی از کاهش نسبتا شدید رشد تولید ناخالص داخلی واقعی از سال 1387 به این سو است. طبق گزارش بانک مرکزی که تحت عنوان «خلاصه تحولات اقتصادی کشور» (آبان 1388) منتشر شده است، برآوردهای اولیه نشان می‌دهد که در نیمه اول سال 1387 تولید ناخالص داخلی به قیمت‌های ثابت سال 1376، حدود 7/2درصد افزایش یافته است. بر اساس همین گزارش، رشد تولید ناخالص داخلی به قیمت‌های ثابت در دوره مشابه در سال 1386، حدود 8‌درصد بوده است.

در واقع می‌توان گفت که روند کاهشی رشد تولید ناخالص داخلی از سه ماه سوم سال 1386 آغاز شده و از 2/6درصد به 3/2درصد در سه ماه دوم سال 1387 رسیده است (نماگرهای اقتصادی بانک مرکزی، شماره 57 و بهمن 1388). شواهد دیگری نیز موید این روند کاهنده در فعالیت‌های اقتصادی بخش واقعی است.

در سال 1387 نسبت به سال قبل، تعداد جواز تاسیس واحدهای صنعتی بیش از 45‌درصد و تعداد پروانه‌های بهره‌برداری این واحدها 6‌درصد کاهش یافته است. (منبع پیشین) بر اساس همین قرائن و شواهد است که برخی نهادهای بین‌المللی مانند بانک جهانی، نرخ رشد اقتصادی ایران را در سال گذشته میلادی حدود یک‌درصد تخمین زده‌اند. (خبرگزاری فارس، 2/11/1388)

اگر این ارزیابی‌ها درباره عملکرد اقتصادی کشور درست باشد، واضح است که پیش از هر تصمیم‌گیری جدیدی باید در فکر تبیین و تحلیل این وضعیت نامطلوب بود. به نظر می‌رسد که سیاست‌‌های پولی و مالی به شدت انبساطی که طی چند سال گذشته به اجرا درآمده، موجب بسط ید هر چه بیشتر دولت بر اقتصاد از یک سو و تضعیف بخش خصوصی از سوی دیگرشده که حاصل نهایی آن تورم توام با رکود نسبی فعالیت‌های تولیدی بوده است. اما در هر صورت، هر گونه تصمیم‌گیری عاقلانه و موثر نیازمند اطلاعات شفاف، دقیق و به روز است. تاخیر و تعلل مراجع ذی‌ربط در تهیه و ارائه داده‌های آماری به مصلحت اقتصاد کشور نیست.

کم‌ترین توقع ناظران و تحلیل‌گران اقتصادی از مسوولان تهیه آمارهای اقتصادی این است که اگر به موقع آنها را ارائه نمی‌دهند، لااقل درباره علت تاخیر توضیح دهند؛ شاید همین توضیح خود روشنگر برخی معضلات اقتصادی باشد.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها