در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
جمهوری اسلامی:ناامیدی مشترک
«ناامیدی مشترک»عنوان سرمقالهی روزنامهی جمهوری اسلامی است که در آن میخوانید؛اطلاعات غیررسمی اما متنوع از تلاش دولت آمریکا برای ابراز و انتشار این نکته حکایت دارند که واشنگتن قصد ندارد به ایران حمله نظامی کند. نشریه « القدس العربی » در تحلیل اظهارات رئیس اداره سیاسی و امنیتی ارتش رژیم صهیونیستی که خواستار مقابله جهانیان با جمهوری اسلامی ایران به خاطر آنچه او تلاش تهران برای تولید سلاح اتمی نامیده شده بود نوشت : « وی این سخنان را درحالی بیان داشته که گروهی از کارشناسان نظامی آمریکا در اسرائیل بسر می برند تا به مقامات اسرائیل توضیح دهند که آمریکا هیچگاه تمایلی به حمله نظامی علیه ایران نداشته و مقامات اسرائیلی نیز نباید بدون هماهنگی با واشنگتن دست به کاری بزنند که منطقه را بیش از این متشنج کند.»
آموس گلیعاد رئیس اداره سیاسی و امنیتی رژیم صهیونیستی گفته بود : « امسال (سال میلادی جاری که از حدود دو ماه قبل آغاز شده ) سالی است که جهانیان باید تکلیف خود را با ایران روشن کنند و در آزمونی سخت ایران را بر سر جایش بنشانند » . براساس خبری که نشریه القدس العربی منتشر کرده گلیعاد در توجیه سخنان خود گفته است : « ایران کشور عراق را در اختیار دارد و در سوریه و لبنان و جنبش حماس نفوذ دارد و به زودی به بمب هسته ای دست پیدا می کند اما دنیا در سکوتی بی معنا تنها شاهد این اقدامات خصمانه است » . این مقام ارتش رژیم صهیونیستی برای آنکه بتواند خواسته شیطنت آمیز خود علیه جمهوری اسلامی ایران را با پشتوانه قوی تری همراه کند افزوده است : « اروپائی ها بدانند برد موشک های ایران به آن سوی اروپا هم خواهد رسید و آن زمان که ایران به بمب هسته ای دست پیدا کند چه کسی خواهند توانست تهران را کنترل کند.»
اظهارات « آموس گلیعاد » آمیخته ای از مطالب راست و دروغ است که با هدف « ایران هراسی » بیان شده و بخشی از این سیاست شیطنت آمیز اردوگاه استکبار غربی را تشکیل می دهد. اینکه روابط ایران با عراق و سوریه و لبنان و جنبش حماس و حتی سایر جنبش های ضد صهیونیستی و ضداستکباری در منطقه کاملا دوستانه است مطلب درستی است که از نفوذ معنوی ایران در میان ملت ها و دولت های منطقه حکایت دارد. اینکه ایران از قدرت دفاعی بالائی برخوردار است که این مقام ارتش رژیم صهیونیستی به آن اعتراف کرده است.
اما در کنار این دو واقعیت انکارناپذیر سخن گفتن از تلاش ایران برای دستیابی به بمب اتمی نکته ایست که صهیونیست ها با مطرح ساختن آن درصدد ایجاد حساسیت در افکار عمومی جهان به ویژه اروپا و آمریکا هستند تا از این طریق به سایت « ایران هراسی » دامن بزنندو اگر بتوانند بعضی دولت های غربی را برای حمله به ایران با خود همراه نمایند.
اعزام چند ناو جنگی رژیم صهیونیستی به خلیج فارس که دو هفته قبل صورت گرفت و رژیم کمپ دیویدی قاهره نیز تسهیلات زیادی برای عبور این ناوها از کانال سوئز و عزیمت به خلیج فارس فراهم ساخت نیز بخشی از اقداماتی است که رژیم صهیونیستی در چارچوب سیاست « ایران هراسی » انجام داده است . مقامات این رژیم هر چند هدفشان از اعزام این ناوها به خلیج فارس را شرکت در مانور اعلام کرده اند ولی تردیدی وجود ندارد که آنها اهداف دیگری از این اقدام دارند که صلاح نمی دانند آنها را اعلام نمایند.
درباره حضور کارشناسان نظامی آمریکائی در فلسطین اشغالی و گوشزد کردن این نکته که آمریکا هیچگاه تمایلی به حمله نظامی به ایران نداشته و ندارد و توصیه آنها به مقامات رژیم صهیونیستی مبنی بر اینکه بدون هماهنگی با آمریکا نباید دست به کاری بزنند که منطقه را بیش از این دچار تشنج کنند نیز چند نکته قابل تامل را باید مورد توجه قرار داد.
اول آنکه آمریکائی ها دروغ می گویند که هیچگاه تمایلی به حمله نظامی به ایران نداشته و ندارند. آنها بعد از انفجارهای برج های دوقلوی نیویورک و حمله به پنتاگون در 20 شهریور 1380 مصمم بودند به ایران نیز مثل افغانستان و عراق و البته بعد از این دو کشور حمله نظامی کنند اما به دلایل متعدد احساس کردند قدرت این اقدام را ندارند. گرفتار باتلاق شدن در افغانستان و عراق وجود نظام قدرتمند جمهوری اسلامی با پشتوانه مردمی در ایران برخورداری ایران از امکانات پیشرفته دفاعی و تجربیات ارزشمند جنگی ضعف های شدید اقتصادی و سیاسی خود آمریکا و منفی بودن شرایط سیاسی جهان و منطقه به زیان آمریکا از جمله عواملی بودند که مقامات آمریکائی را در سالهای بعد از اشغال افغانستان و عراق از تهاجم نظامی به ایران برحذر میداشتند. اکنون نیز آمریکائی ها علاوه بر آنکه با همان شرایط مواجه هستند با مشاهده حضور بی سابقه مردم ایران در راه پیمائی 22 بهمن امسال به این نتیجه رسیده اند که تهاجم نظامی به ایران با شکست سختی همراه خواهد بود. بنابر این آمریکائی ها علیرغم میل قلبی خود در محاسباتشان به این نتیجه رسیده اند که حمله نظامی به ایران به صلاحشان نیست.
دوم آنکه بعد از شکست طرح خارج ساختن اورانیوم 3 5 درصدی ایران توسط گروه 1 +5 و اصرار مقامات ایرانی بر معاوضه آن با اورانیوم 20 درصدی در خاک ایران مقامات آمریکائی در نیمه بهمن ماه رسما ایران را به یکی از دو گزینه تشدید تحریم ها و یا حمله نظامی تهدید کردند. این تهدید نشان می دهد آمریکائی ها در ادعایشان مبنی بر اینکه هیچگاه تمایلی به حمله نظامی به ایران نداشته و ندارند صادق نیستند.
و سوم آنکه عقل سیاسی هرگز اجازه نمی دهد ما به آنچه از محتوای مذاکرات کارشناسان نظامی آمریکا با مقامات رژیم صهیونیستی اعلام گردیده اعتماد کنیم و تصورمان این باشد که در این مذاکرات مطلب دیگری مطرح نشده است . احتمال قوی تر اینست که آنها درصدد بررسی راه هائی هستند که بتوانند بدون آنکه با شکست مواجه شوند به ایران حمله نظامی کنند. قطعا اگر این کارشناسان درک صحیحی از واقعیت ها داشته باشند به این نتیجه خواهند رسید که چنین حمله ای هیچ نتیجه ای جز شکست مهاجمان نخواهد داشت هر چند ممکن است به مصلحت ندانند این نتیجه را اعلام نمایند.
ناکامی وزیر خارجه آمریکا در سفر دوره ای هفته گذشته اش به خاورمیانه عربی از جمله نشانه های ناامیدی دولتمردان آمریکا در چنین طرحی است . آنچه رئیس اداره سیاسی و امنیتی رژیم صهیونیستی با لحنی ملتمسانه اما تحریک آمیز درباره خطر ایران برای منطقه و اروپا به زبان آورده است نیز از قدرت دفاعی جمهوری اسلامی ایران و ناامیدی مشترک آمریکا و رژیم صهیونیستی از تهاجم به ایران خبر می دهد واقعیتی که آنها چاره ای جز اعتراف به آن ندارند.
ابتکار:پیامدهای فاجعه بار نئولیبرالیسم
«پیامدهای فاجعه بار نئولیبرالیسم»عنوان یادداشت روز روزنامهی ابتکار به قلم مایکل هادسون و جف سامرز است که در آن میخوانید؛در حالی که اکثر تمرکز رسانه های جهان بر کشورهایی نظیر یونان (همچنین اسپانیا، ایرلند و پرتغال) به عنوان متشنج ترین کشور منطقه از نظر اقتصادی است، به نظر می رسد اقتصاد دیگری از کشورهای شوروی سابق و حوزه دریای بالتیک نیز به دلیل تبعیت از سیستم نئو لیبرالیسم فلج شده است.
شکی وجود ندارد که فلج شدن اقتصاد برخی کشورها در اروپا به خاطر تجربه استفاده از سیستم مخربی همچون " نئولیبرالیسم" است. اجرای اصول سیستم نئو لیبرالیسم در اروپا نه تنها به توسعه کشورهای این قاره کمک نکرده بلکه اقتصاد بیمارگونه براساس بساز و بفروشی و زمین خواری که اثر مثبتی در زیر ساخت های اجتماعی ندارد، بنا شده است. لتونی یکی از بدترین بحران های اقتصادی جهان را تجربه کرده است.
این بحران نه تنها اقتصادی بلکه بحران مربوط به امور جمعیت شناختی بوده است. لتونی طی دو سال گذشته با کاهش 5.25 درصدی تولید ناخالص داخلی روبرو شده است. همچنین براساس پیش بینی صندوق بین المللی پول تولید ناخالص داخلی لتونی چهار درصد دیگر کاهش خواهد یافت که با این وجود لتونی پس از آمریکا با شدیدترین رکود اقتصادی روبرو می شود. به علاوه اینکه دولت لتونی به سرعت در حال مواجه با کسری بودجه و افزایش بدهی است.
بدهی های لتونی در سال 2007، 9.7 درصد تولید ناخالص داخلی این کشور بود، این در حالی است که این آمار در سال جاری به 79 درصد تولید ناخالص داخلی رسیده است و در خوشبینانه ترین حالت تا سال 2014 به 89 درصد تولید ناخالص داخلی خواهد رسید که این برای لتونی یک فاجعه تمام عیار به حساب می آید.
هنوز هیچ کس در غرب این سوال را مطرح نکرده که چرا لتونی با این سرنوشت فاجعه بار اقتصادی رو به رو شده است. تقریبا 20 سال پس از فروپاشی شوروی سابق در سال 1991 و استقلال لتونی به سختی می توان سیستم دوران شوروی سابق را تنها عامل مشکلات لتونی معرفی کرد. با اندکی بررسی مشخص شده که این سیستم نئو لیبرالیسم غرب بوده که درون اقتصادهای کشورهایی همچون لتونی نفوذ کرده و عامل اصلاحات اقتصادی در این کشورها بوده که از سوی بانک جهانی، واشنگتن و بروکسل مورد تقدیر قرار گرفته است.
داستان فروپاشی نظام اقتصادی غرب که به دلیل انباشته خارق العاده سرمایه در آن به آهستگی انجام می گیرد، هر روز در دید تحلیل گران اقتصادی بیشتر و بیشتر عیان می شود و ریشه های آن شکافته می شود.
در لتونی امروز بیکاری 22 درصد اعلام شده، فرار مغزها در سطح بالایی قرار دارد و زاد و ولد به دلیل شرایط اقتصادی در سطح پایینی قرار دارد. قوانین ضد کارگری و مالیاتهای غیرمستقیم که بر فقیرترین اقشار جامعه اثر دارد، در این کشور بیداد می کند.
کشورهای حوزه بالتیک به دلیل تبعیت از اصول سرمایه داری و سیستم نئو لیبرالیسم با نرخ بیکاری بالا، رشد اقتصادی کم، کاهش استانداردهای امور بهداشتی و مهاجرت شهروندان به کشورهای اسکاندیناوی رو به رو بوده اند. جوزف استیگلینتر، جیمز توبین و دیگر اقتصاددانان برجسته جهان شروع به تشریح این موضوع کرده اند: خطایی در سیستم اقتصادی و مالی غرب که در برخی کشورهای شوروی سابق نفوذ داشته، وجود دارد.حتی پیوستن برخی از این کشورها به منطق یورو نیز نتوانسته در اقتصاد آنها تاثیر چشمگیری داشته باشد.
این کشورها از جمله لتونی امیدوار بودند که با پیوستن به منطق یورو از سیاستهای با ثبات در امور اقتصادی بهره ببرند.به عکس غرب، این کشورها از درآمد و یا سرمایه چشمگیر از مالیات ها بهره مند نبوده اند. اگر دهه نود قرن پیش دهه فروپاشی دیوار برلین و نظام کمونیسم بود، دهه حاضر فروپاشی سیاستهای سرمایه جهانی یا به اصطلاح نو لیبرال است.
نئو لیبرالیسم در عرض دو دهه بهبار نشست ولی اکنون رو به افول حرکت می کند. دقیقا مشخص نیست که پیامد سقوط سیستم نئو لیبرالی چه خواهد بود اما یکی از پیامدهای آن دوری کردن بسیاری از کشورهای دنیا از کنترل اقتصادی توسط دلار و تضعیف یورو خواهد بود.کلمه اصلاحات امروز در کشورهای حوزه بالتیک تعبیر منفی دارد چون پیامدهای این نوع اصلاحات که بر گرفته از نظام سرمایه داری و نئو لیبرالیستی غرب بوده، فاجعه بار بوده است.
دو دهه از ظهور سیستم نئو لیبرالیسم می گذرد اما نتایج آن فاجعه بار بوده است.نمی توان گفت که جنایت علیه بشریت بوده اما فاجعه علیه بشریت به بار آمده است. تحت این سیستم رشد اقتصادی به بار نیامده و دارایی های کشورهای شوروی سابق که از سیستم نئو لیبرالیستی تبعیت می کردند، به بدهی های سنگین برای آنها تبدیل شده است.
*مایکل هادسون تحلیل گر سابق روزنامه وال استریت ژورنال و پرفسور دانشگاه میسوری در کانزاس آمریکا است.
مردم سالاری:تعارض در عدالت
«تعارض در عدالت»عنوان یادداشت روز روزنامهی مردم سالاری به قلم مهدی قوامی پور است که در آن میخوانید؛یقینا یکی از شعارهای اساسی اصولگرایان که اتفاقا در تقابل با جریان اصلا ح طلبی به شکل وسیعی مطرح و بر آن تاکید می شود بحث عدالت است. اما چرا اصولگرایان خود را تا این اندازه علاقه مند به عدالت نشان می دهند و چرا با در اختیار داشتن امکانات وسیع اقتصادی، سیاسی و دولتی، تا به امروز کمتر موفق به تحقق عدالت شده اند چنان که بخش زیادی از اخبار منتشره این سال ها و نگرانی های مراجع مربوط به وضعیت بد اقتصادی مردم و کشور است؟ هر چند این نگرانی ها هیچ گاه از سوی محمود احمدی نژاد و تیم همراهش پذیرفته نشد چنان که در هفته گذشته محمود احمدی نژاد گفت قدرت خرید مردم بالا رفته است یا وزیر رفاه و تامین اجتماعی با رد آمارهایی که در مورد خط فقر اعلام می شود گفت هیچ کدام از این آمارها کارشناسی نیست و هنوز کار کارشناسی دقیقی در این رابطه انجام نشده است.
اما در پاسخ به این سوال که چرا اصولگرایان تا این پایه از شعار عدالت استفاده می کنند باید گفت اصولگرایان در معرفی خود به عنوان حامی سنت ها به خوبی می دانند که کلمه و مفهوم عدالت در ایران از تاریخی چند هزار ساله برخوردار است که اتفاقا در فرهنگ شیعی اسلامی ما نیز بسیار مورد تاکید قرار گرفته است.
از سوی دیگر نخبگان ایرانی دهه های گذشته متاثر از گفتمان سوسیالیستی رایج آن سال ها به گسترش و تقویت این مفهوم البته با تعریف و ابعادی دیگر پرداختند لیکن جامعهایرانی متاسفانه تا به امروز موفق نشده است طعم راستین و واقعی عدالت را بچشد. لذا اصولگرایان با تاکید بر مفهومی که سابقه تاریخی و ذهنی گسترده و عمیقی در جامعهایرانی دارد سعی در گسترش گفتمان خود و بهره برداری از این مفهوم را دارند.
حال باید گفت اگر مفهوم عدالت تا این اندازه نه تنها در لایه های زیرین جامعه ریشه دارد بلکه بسیاری از نخبگان را هم مجذوب خود کرده است و اصولگرایان علی الظاهر برپایی آن را رسالت تاریخی سیاسی خود می دانند تا این اندازه در تحقق آن ناکام مانده اند چنان که امروزه با در اختیار داشتن تقریبا همه امکانات سیاسی اقتصادی کشور ناکام تر از همیشه مورد انتقاد بخش هایی از همفکران خود قرار گرفته اند؟ فی الواقع در پاسخ به این سوال باید گفت اصولگرایان در این مورد دچار یک تناقض ذاتی و درونی هستند. آنان از یک سو ریشه در اقتصاد تجاری دارند.
این شکل از اقتصاد بیش از هر شکل اقتصادی دیگر، با مفهوم عدالت مشکل دارد چرا که اقتصاد تجاری آن هم از نوع سنتی آن هیچ گاه نمی تواند به قواعدی تن در دهد که منافع او را کاهش داده یا به خطر اندازد اما تحقق عدالت نیز تنها با شعار ممکن و میسر نیست و برای تحققش نیازمند ساختارها و قوانین خاص خود است که اقتصاد تجاری برای برپایی آن فاقد جدیت لازم است. از سوی دیگر اصولگرایان به خاطر تعلقات طبقاتی خود تعریف خاصی از عدالت را در ذهن دارند. این تعریف اگر چه در فرهنگ سنتی ما ریشه دارد لیکن در جامعه مدرن فاقد کارایی لازم است. بر اساس این تعریف عدالت یعنی قرار گرفتن هر کس و هر چیز در جایگاه خود. ناگفته پیداست که در این تعریف نابرابری عین عدالت دانسته می شود و ثروتمندان و برخورداران حداکثر کاری که می توانند برای مردم محروم بکنند براساس یک سنت اخلاقی و آموزه دینی دستگیری از آنان است.
در این شرایط ما شاهد آنیم که علیرغم شعارهای بسیار اصولگرایان در لزوم برقراری عدالت هر روز بر پیچیدگی ها و مشکلات اقتصادی جامعه و مردم افزوده می شود و اصولگرایان گرفتار در تعارضی درونی هر روز کسی یا چیزی را متهم کرده یا زیر سوال می برند یا با طرح شعارهای بلندپروازانه در عرصه های دیگر سعی می کنند بر ناتوانی خویش در تحقق شعاری که رسالت تاریخی خود می دانستند سرپوش گذارند.
لیکن این به تعویق انداختن نیاز اساسی جامعه صرفا بحران های اجتماعی گسترده تری را برای ملت رقم می زند چنان که در آخرین اظهار نظر مسوولین آمده سالیانه 60 هزار زن به زنان سرپرست خانوار افزوده می شود.
ولی آیا این پایان ماجرا خواهد بود؟ به نظر می رسد با افزایش شکاف های طبقاتی و کاهش توان اقتصادی طبقات پایین جامعه، راه برای رشد افکار افراطی باز شود و این مهم ترین خطری هست که جامعه را تهدید می کند و اصلاح طلبان به شدت نگران آن هستند.
رسالت:نسل تازه نفس انقلابی
«نسل تازه نفس انقلابی»عنوان سرمقالهی روزنامهی رسالت به قلم صالح اسکندری است که در آن میخوانید؛رهبر معظم انقلاب اسلامی جمعه گذشته در مراسم بهره برداری از ناوشکن جماران فرمودند: “کلید اقتدار و پیشرفت کشور، سپردن کارها به جوانان مومن و دلهای پرامید و انگیزه های پرشور آنان است.” ایشان، شناخت توانایی ها و استعدادهای خودی، قدرشناسی علمی از این نعمت بزرگ و شجاعت ورود به کارهای عظیم را “ اساس و مبنای پیشرفت و اقتدار کشور “ دانستند و خاطرنشان کردند: “برخی خواست ها در ابتدا، بلند پروازانه به نظر می رسد اما همت های بزرگ در پرتو ایمان و اعتماد، هر کار به ظاهر ناشدنی را ممکن می سازد.” 31 سال از پیروزی انقلاب اسلامی می گذرد ولی نظام اسلامی هنوز تازه نفس است و گزافه نیست اگر بگوییم انقلاب در دهه چهارم عمر خود پرتوان تر، باهوش تر و خلاق تر از سه دهه گذشته است. این تکامل تدریجی و این برتری نسبت به گذشته معلول اعتماد انقلاب به نسل های سوم و چهارم خود است.
رهبر معظم انقلاب اسلامی جمعه گذشته در مراسم بهره برداری از ناوشکن جماران فرمودند: “کلید اقتدار و پیشرفت کشور، سپردن کارها به جوانان مومن و دلهای پرامید و انگیزه های پرشور آنان است.”
ایشان، شناخت توانایی ها و استعدادهای خودی، قدرشناسی علمی از این نعمت بزرگ و شجاعت ورود به کارهای عظیم را “ اساس و مبنای پیشرفت و اقتدار کشور “ دانستند و خاطرنشان کردند: “برخی خواست ها در ابتدا، بلند پروازانه به نظر می رسد اما همت های بزرگ در پرتو ایمان و اعتماد، هر کار به ظاهر ناشدنی را ممکن می سازد.”
31 سال از پیروزی انقلاب اسلامی می گذرد ولی نظام اسلامی هنوز تازه نفس است و گزافه نیست اگر بگوییم انقلاب در دهه چهارم عمر خود پرتوان تر، باهوش تر و خلاق تر از سه دهه گذشته است. این تکامل تدریجی و این برتری نسبت به گذشته معلول اعتماد انقلاب به نسل های سوم و چهارم خود است.
انقلاب اسلامی به عنوان یک موجود زنده و تکامل پذیر اگر چه ساختاری است که به طور مستمر کارگزاران و مردمی انقلابی پرورش دهد اما در عین حال حیات و زوال این ساختار بسته به جامعه و مسئولان انقلابی است. در حقیقت ساختار انقلاب اسلامی هم متغیری مستقل و هم متغیری وابسته نسبت به انقلابیون است که به طور چرخشی زمینه را برای حیات31 ساله و بازسازی گفتمانی و رفع نواقص خود در گذشته و گفتمان سازی برای دهه های آینده مهیا نموده است. رمز ماندگاری انقلاب اسلامی پایبندی و استقامت مردم و کارگزاران نظام بر آرمان ها، شعارها و گفتمان انقلاب است، در عین حال که در دامن گفتمان انقلاب نسل های انقلابی تازه نفسی پرورش می یابند.
پرورش نسل های انقلابی و یا به تعبیری نخبه پروری سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، نظامی و ... در محیط گفتمانی انقلاب علاوه بر تربیت و آموزش، مرهون اعتماد به جوانان و سپردن امور مختلف کشور به این نسل تازه نفس انقلابی است.
تجربه چند سال گذشته نشان داده است که اعتماد به جوانان در کشورداری نه تنها “ریسک نابخردانه” برای نسل اول انقلاب نیست بلکه اهداف و شعارهای انقلاب و همچنین اقتدار و پیشرفت کشور با حضور این جریان جوان، خلاق، انقلابی، متخصص و انگیزه مند؛ پر توان تر و با جسارت مضاعف پیگیری می شود. هر چند لاجرم جابجایی نسل ها و چرخش نخبگان رخ می داد اما این رخداد در حضور نسل اول انقلاب فرصت مناسبی برای استفاده از تجارب مدیریتی گذشته و انتقال میراث انقلابی در بین نسل هاست.
در حقیقت رویکرد نظام اسلامی در اعتماد به جوانان به معنای پشت پا زدن به ذخایر مدیریتی، سیاسی و اقتصادی کشور نیست بلکه مولد نوعی خاصیت تعاملی بین تجارب گذشته و دانش و خلاقیت جوانان است.اما در حالی که اعتماد روزافزون انقلاب به جوانان و چراغ سبز برای ورود آنها به عرصه های مدیریتی و سیاسی کشور روز به روز بیشتر می شود دشمن بر طبل شکاف بین نسلی به خصوص در دهه گذشته بارها کوبیده است و سعی در القای این موضوع دارد که نسل های سوم و چهارم انقلاب نسل های شورشی هستند که از گفتمان انقلاب بریده اند.
مفهوم “شکاف “ در جامعه شناسی به آن دسته از تمایزات و تفاوت های مستمری اشاره دارد که در جریان تقابل های سیاسی و اجتماعی بروز می کنند.
دشمن در حوادث بعد از انتخابات تمام هم و غم خود را مصروف این توطئه کرد که از فرصت غفلت عده ای ازخواص مردود، پروژه القای شکاف بین نسلی را به پیش ببرد. اما حماسه تاریخی نهم دی و22 بهمن آب سردی بر آتش برافروخته توسط دشمن بود. حضور چشمگیر جوانان و نسل های سوم و چهارم انقلاب در این دو رفراندوم دهها میلیونی از مشخصه های غرور آفرینی بود که القائات دشمن را برملا کرد. واقعیتی که از آن تحت عنوان رویش های انقلاب یاد می شود. رویشهایی که به مراتب بیشتر از ریزشهای انقلاب بوده، هستند و خواهند بود.
البته تفاوت های آشکار و پنهانی بین نسل اول و دوم انقلاب با نسل سوم و چهارم انقلاب وجود دارد از این قبیل که نسل سوم و چهارم دوران پیروزی انقلاب، رهبری امام راحل (ره) و جنگ تحمیلی را ندیده و بلکه با شنیده ها و یافته های مطالعاتی به تصویری از آن دوران رسیده است و یا اینکه نسل سوم انقلاب به واسطه توسعه روزافزون فناوری اطلاعات در قالب اینترنت، ماهواره و... از منابع اطلاعاتی بیشتری برخوردار است اما این تفاوت ها به معنای بریدن این نسل از گفتمان انقلاب نیست. انقلابی که می تواند پس از گذشت سه دهه از عمر خود 40 میلیون نفر را پای صندوق های رای بیاورد و یا حاکمیتی که قادر است در دفاع از بنیان های مرصوص خود راهپیمایی های دهها میلیون نفری در سرتاسر کشور با فاصله محدود زمانی برپا کند که بالغ بر70 درصد راهپیمایان را جوانان و نسل سوم و چهارم انقلاب تشکیل می دهند، چگونه می توان مدعی شکاف و یا کشمکش بین نسلی در این جامعه انقلابی شد.
امروز آمادگی جوان نسل سوم انقلاب و شجاعت و غیرت او برای دفاع از هویت دینی و انقلابی خود، از جوان نسل اول انقلاب که در دفاع مقدس حضور داشت، کمتر نیست و شاید هم جلوتر از او باشد و به صراحت باید اذعان کرد که نسل سومی های جامعه ایرانی و در یک نگاه کلان تر، جوانان جهان اسلام به مراتب از اسلاف خود در دفاع از ارزش ها و آرمان های اصیل اسلامی جلوتر هستند. امروز به خاطر بیداری اسلامی جوانان مسلمان در کشورهای مختلف منطقه، جبهه استکبار در موضع ضعف قرار گرفته است و هر کنشی برای جدایی جوانان مسلمان از اسلام سیاسی با واکنشی توفنده در سطح ایران، منطقه و نظام بین الملل روبرو می شود.
نسل سوم و چهارم انقلاب در ایران امروز طالب اعتماد مضاعف برای ورود به حوزه های کلان سیاسی که در دولت های قبلی محدوده ممنوعه تلقی می شد، جسارت و شجاعت مسئولان در تصمیم گیری های کلان، پایبندی مستمر به گفتمان انقلاب اسلامی، کارآمدی دولت اسلامی، تامین مطالبات اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی جوانان در حوزه هایی مثل ازدواج، مسکن، اشتغال، تحصیلات و...، حرف های جدید در عرصه فرهنگ، سیاست و اقتصاد و... است.
اگر چه انقلاب اسلامی ماهیتا جوانگراست و با ذات خلاق و پرنشاط جوانی تجانس دارد اما در چند سال گذشته ذیل هدایت های هوشمندانه رهبر معظم انقلاب و رویکرد های دینامیک دولت نهم و دهم موضع جوانگرایی نظام اسلامی تقویت شده است. به کارگیری مدیران جوان در عرصه های کلان تصمیم گیری، شکستن حصارهای حلقه ممنوعه مدیرانی که از مادر مدیر متولد شده بودند، تکیه بر دانش و خلاقیت های دانشمندان جوان ایرانی در عرصه های مختلف فناوری نظیر هسته ای، هوافضا، نانو، سلول های بنیادین و...، تاکید بر مطالبات واقعی جوانان مثل مسکن، ازدواج و اشتغال، اهتمام به وضعیت تحصیلات عالی جوانان با افزایش ظرفیت ها و اصلاح بوروکراسی برخی از دانشگاه ها، تنظیم سرعت و شتاب دولت با روحیات و اقتضائات یک جامعه جوان مثل ایران و ... بخشی از فرایندهاو تلاش هایی است که به منظور تقویت موضع جوانگرایی نظام اسلامی در چند سال اخیر صورت پذیرفته است.
البته این اقدامات و سیاستگذاری ها نه تنها کافی نیست بلکه هنوز با الگوهای تحلیلی مطلوب فاصله دارد. در ذهن و عین جامعه جوان ایران، پرسشها و مطالبات فراوانی وجود دارد که باید در چند سال آینده به آنها پاسخ داد. نیازسنجی مستمر مبتنی بر داده های واقعی و علمی یکی از فرایندهای زیردستی برای پاسخگویی به مطالبات و انتظارات جوانان است.
البته مآلا با حضور جوانان در عرصه های تصمیم گیری کلان بخش مهمی از این مطالبات پوشش داده می شود و زمینه های پیشرفت و اقتدار کشور فراهم می شود.
کیهان:نخ نمای حقوق بشر!
«نخ نمای حقوق بشر!»عنوان یادداشت روز روزنامهی کیهان به قلم حسام الدین برومند است که در آن میخوانید؛بدون تردید آیندگان از تمامی ماه های گذشته سال جاری به عنوان فصل هوشیاری و پایداری ملت ایران یاد خواهند کرد. ملتی که طی سه دهه گذشته علی رغم کارشکنی های دشمنان و جریان استکبار توانسته بود از گذرگاه های پرپیچ و خم و صعب العبور به سلامت عبور کند یکبار دیگر توطئه های پیچیده و تودرتوی دشمنان را به خوبی تشخیص داد و نقشه های شیطانی آنها را نقش برآب کرد.
هر چند در وقایع و حوادث ماه های گذشته، دشمنان بیرونی و فریب خوردگان داخلی با لطایف الحیل و ساز و کاری متفاوت و شمایلی بزک کرده فتنه ای را به راه انداختند تا خروجی آن بنابر برداشت و محاسبه مادی گرایانه آنها تضعیف ساختار نظام جمهوری اسلامی باشد اما تودهنی محکم و ضرب شصت سنگین مردم در 22 بهمن نشان داد که دشمنان نه تنها از مجموعه تحرکات و تکاپوها و ترفندهای خود طرفی نبسته اند بلکه خود عاملی برای انسجام و ایستادگی هرچه بیشتر ملت ایران شده اند و از سوی دیگر در فتنه اخیر چهره منافقانه جریانی که مو به مو فرمول های دشمنان بیرونی را در داخل عملیاتی می کرد عیان شد و آنچه در پایان کار برجاماند پیروزی ملت ایران و شکست سهمگین دشمنان ملت و نظام اسلامی بود.
همچنانکه رهبر بصیر و فرزانه انقلاب اسلامی در دیدار پرشور مردم آذربایجان شرقی با ایشان تأکید و تصریح فرمودند که جمهوری اسلامی ایران امسال برای چند دهمین بار در مبارزه خود با مستبکرین پیروز شد و آنها شکست خوردند. جالب اینجاست که برخی از رسانه های غربی و صهیونیستی- از جمله سی.ان.ان و الحیات - پس از حضور چند ده میلیونی آحاد ملت ایران در راهپیمایی 22 بهمن تأکید کردند این رفراندوم تاریخی ایرانیان نشان داد که دشمنان و مخالفان نظام جمهوری اسلامی ایران طعم تلخ شکست را ناگزیر چشیده اند.
افزون بر این، سفر هیلاری کلینتون وزیر امور خارجه آمریکا به منطقه و تلاش برای احیای پروژه سوخته «ایران هراسی» صرفنظر از اهداف آن، اعتراف آشکار به اقتدار ایران اسلامی است، چرا که اگر جمهوری اسلامی ایران تضعیف شده و اقتدار خود را از دست داده بود، ترساندن کشورهای منطقه از ایران مفهوم و معنایی نداشت. و اما، شکست سخت و سنگین آمریکا و اروپا در مصاف اخیر با جمهوری اسلامی ایران را نباید پایان درگیری ایران اسلامی با نظام سلطه جهانی دانست، چرا که تقابل این دو اردوگاه از ماهیت طرفین درگیر ریشه می گیرد و مادام که جمهوری اسلامی ایران بر اسلام ناب و ظلم ستیز تأکید دارد و آمریکا از خوی استکباری خود دست بر نمی دارد، این درگیری ادامه خواهد داشت و اکنون در پی شکست فتنه اخیر باید منتظر ترفند بعدی نظام سلطه جهانی بود.
رهبر معظم انقلاب در دیدار مردم آذربایجان شرقی با تأکید براینکه جمهوری اسلامی ایران از موضع خود که سخن دل ملت ها و بسیاری از دولت ها است کوتاه نخواهد آمد و به هیچ وجه از این مخالفت ها و تهدیدها نیز نمی هراسد فرمودند: «به صراحت اعلام می کنیم ما با استکبار و نظام سلطه و تسلط چند کشور بر جهان مخالفیم و با آن مبارزه می کنیم و نخواهیم گذاشت این چند دولت با سرنوشت دنیا بازی کنند.»
بنابراین از یک طرف ایران اسلامی زورگویی ها و چپاولگری های جریان استکبار به سرکردگی آمریکا را برنخواهد تافت و از طرف دیگر این جریان افزون طلب و زیادت خواه که منطقی جز غارت و چپاول و جنگ و خونریزی را به رسمیت نمی شناسد تلاش خواهد کرد تا در برابر فریاد بلند عدالت خواهی نظام اسلامی در هر مقطعی ترفند و نیرنگ جدیدی را به صحنه آورد.
از همین روی؛ هر چند مجموعه وقایع و اتفاقات اخیر در ماه های گذشته اقتدار و صلابت ایران اسلامی را به نمایش گذاشت و 22 بهمن، 9 دی، 16 آذر، 13 آبان، روز قدس و... برگ های زرینی را در کتاب قطور انقلاب اسلامی ثبت کرد و مردم ثابت کردند که تحت هیچ شرایطی از آرمان ها و اصول انقلاب و نظام دست نخواهند کشید اما اکنون باید مراقب سوژه های بعدی بود.
دشمنان نظام جمهوری اسلامی به مانند تاجری ورشکسته به تقصیر هستند که تمام سرمایه و دارایی خود را به میدان آوردند و از تمام اهرم های سیاسی و رسانه ای خود استفاده کردند با این امید که به منفعتی دست یابند ولی سرانجام کار هیچ سودی عایدشان نشده است و آنچه از ماه ها برنامه ریزی و طراحی و نقشه های کذایی و بذر فتنه درو کرده اند مصداق «هباء منشورا» است.
اکنون آمریکایی ها به دنبال این هستند که از طریق ترفند نخ نماشده ایران هراسی به اعمال تشدید تحریم ها علیه ایران بپردازند و این در حالی است که علاوه بر اینکه آنها نتوانسته اند و نمی توانند یک اجماع جهانی علیه ایران سروسامان دهند تجربه سه قطعنامه تحریمی بر ضد ایران نیز نشان داده است که تحریم ها کارایی خود را از دست داده است. به طوری که اکثر تحلیلگران و کارشناسان و رسانه های مطرح غربی بر بی خاصیتی تحریم ها به صراحت و بی پرده اعتراف دارند که ذکر این موارد مثنوی هفتاد من کاغذ است.
در بحث برنامه هسته ای ایران نیز آنچه امروز افکار عمومی دنیا دریافته است و بسیاری از دولت ها نیز بر آن صحه می گذارند این است که باید این واقعیت را پذیرفت که ایران یک کشور توانمند هسته ای است و تنها راه سخن گفتن با ایران هسته ای، گزینه تعامل و دیپلماسی است و ادبیات سخت و تحکم گونه با ایران راه به جایی نخواهد برد.
ظاهرا غرب به سرکردگی آمریکا بازی تبلیغاتی جدیدی با عنوان «حقوق بشر» را در دستور کار کنونی خود دارد.
موضوع و چالشی که چیز تازه ای نیست و محافل غربی همواره در سه دهه گذشته با ژست حامیان سرسخت حقوق بشر! اتهامات بی اساسی را به ایران نسبت داده اند و کوشیده اند از این ماجرا به عنوان یک اهرم سیاسی علیه ایران اسلامی استفاده کنند. که از جمله می توان به نشست هفته گذشته «گروه کاری حقوق بشر» در ژنو اشاره کرد که در این نشست کشورهای غربی و آمریکا سعی کردند با پیش کشیدن اتهام نقض حقوق بشر در جمهوری اسلامی ایران و به دنبال آن مطرح کردن ادعاها و اتهامات واهی و پوچ، ایران اسلامی را محکوم نمایند اما با روشنگری هیئت ایرانی در آن نشست بسیاری از کشورها نسبت به بهره برداری سیاسی آمریکا ازموضوع حقوقی و فنی «حقوق بشر» واکنش نشان دادند و مخالفت خود را با نظر و منطق غرب اعلام کردند.
به طوری که علی رغم جوسازی گسترده غربی ها و آمریکایی ها در این نشست، نمایندگان کشورهای اسلامی تلاش های ایران در زمینه ارتقا و تحکیم حقوق بشر را تمجید و تحسین کردند.
آمریکا در شرایطی از گزینه حقوق بشر به عنوان یک اهرم سیاسی علیه ایران اسلامی استفاده می کند و آن را در دستور کار سیاسی خود برای اعمال فشار بر ایران قرار می دهد که اعتراض شدید فعالان و سازمان های حقوق بشری به نقض پی درپی «حقوق بشر» در ایالات متحده از جمله چالش های اصلی دولت اوباما است.
وضعیت زندان های آمریکا بنا بر آمار نشریات آمریکایی - از جمله مجله آمریکایی هارپر - به نحوی است که سوءرفتار، تجاوز جنسی و شرایط اسفبار بهداشتی اعتراض عمومی مردم آمریکا و بخصوص فعالان حقوق بشر را برانگیخته است و آمریکا که بیشترین زندانی را در سراسر جهان دارد علاوه بر زندان های داخل در کشور خود نسبت به زندان های «گوانتانامو» و «ابوغریب» نیز در معرض اعتراض جدی افکار عمومی دنیاست و علی رغم تمامی این اعتراضات رئیس جمهور آمریکا که اتفاقا جایزه صلح نوبل را نیز دریافت کرده است! هرگونه پیگرد درباره زندان های گوانتانامو و ابوغریب رامتوقف کرد و حتی صریحا اعلام کرد که تخلف نیروهای امنیتی - بخوانید شکنجه گران - نباید پیگیری شود.
علاوه بر همه اینها آمریکا علی رغم گزارش قاضی گلدستون - رئیس کمیته حقیقت یاب سازمان ملل در مورد جنگ غزه - که رژیم صهیونیستی را به ارتکاب کلکسیونی از جنایات جنگی و ضدبشری در غزه محکوم کرد متعهد شده است که مانع از ارجاع گزارش گلدستون به شورای امنیت شود و در صورت ناتوانی این گزارش را در شورای امنیت وتو نماید.
اکنون مقامات آمریکایی اگر در مخیله شان عقلی باشد باید بدانند که اولا استفاده از سوژه حقوق بشر علیه ایران به مانند استفاده از ترفندهایی که در ماه های گذشته بکار بستند و از آن طرفی نبستند نه تنها منجر به تضعیف ایران نمی شود بلکه نظام اسلامی این فرصت را پیدا خواهد کرد تا علاوه بر تشریح فعالیت های حقوق بشری خود، رویکرد تبعیض آمیز و استفاده دوگانه از موضوع حقوق بشر توسط آمریکا را به چالش بکشاند و ثانیا همانطور که با برگزاری اجلاس های متعدد بستر خیزش و خروش افکار عمومی دنیا را نسبت به جنایات سبعانه رژیم صهیونیستی فراهم نمود این بار با پرچمداری حقوق بشر اسلامی، تابلوی تقلبی و دروغین حقوق بشر آمریکا را به زیر کشد.
سیاست روز:فرصتسوزی تا کی
«فرصتسوزی تا کی»عنوان سرمقالهی روزنامهی سیاست روز به قلم حسن اختری است که در آن میخوانید؛حضور یکپارچه مردم در راهپیمایی 22 بهمن یک بار دیگر اتحاد، انسجام و عظمت ملت ایران را به رخ جهانیان کشید. وحدت نه تنها یکی از عوامل مهم پیروزی انقلاب اسلامی بوده است بلکه از کارآمدترین سلاحهای جمهوری اسلامی در دفاع از ارزشها و مرز و بوم این کشور در طی سی و یکسال گذشته محسوب میشود. گرچه حضور آگاهانه و هوشیارانه امت حزبالله در صحنههای دفاع مقدس و شرایط حساس انقلاب از اهمیت خاصی برخوردار بوده است اما این بار که هنوز همراه با بصیرت در شناخت موقعیت زمانی همراه بود از ویژگی منحصر به فردی حکایت میکرد چرا که دشمنان انقلاب اسلامی در پی ناکامیهایی که در جریان راه اندازی و هدایت فتنه بعد از انتخابات دهمین دوره ریاست جمهور نصیبشان شده بود درصدد جبران شکست خود با کمرنگکردن حضور مردم در این راهپیمایی بودند که به لطف پروردگار قهار و قادر مهربان و رهبری داهیانه حضرت آیتا... خامنهای و حضور به موقع و زمانشناسانه مردم که نشان از بصیرت آنان پشت تمام نقشههای از پیش طراحی شده استکبار را نقش بر آب نمود و مشت محکمی بود بر دهان بدخواهان و بددلان و بداندیشان نظام مظلوم جمهوری اسلامی.
مردم برای چندین بار با حضور یکپارچه خود در صحنه دفاع از کیان انقلاب اسلامی فرصت دیگری را برای دولتمردان فراهم کردند در این روز همه آمده بودند، بزرگ و کوچک، زن و مرد، پیرو جوان با دیدگاههای مختلف و سلیقههای متفاوت اما همه علاقمند به اسلام عزیز و رهبری و انقلاب و کشورشان یقینا این حضور به معنی نداشتن اختلاف سلیقه نیست. به معنی نبود مشکلات در زندگی روزمره آنها نیست این حضور به معنی رضایت کامل از عملکردهای دولتمردان در سه قوه نیست. بلکه این حضور اعلام آمادگی و جانبازی برای دفاع از کلیت نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران است.
مردم آمده بودند بگویند با گذشت سی و یک سال از عمر انقلاب ذرهای تردید در اراده آنها راه نیافته و همچنان پشتیبان انقلاب اسلامی و ولایت مطلقه فقیه هستند. آمده بودند بگویند پاسدار خون شهدایی هستند که برای پیروزی انقلاب و تداوم آن بیگناه بر زمین ریخته شده است. آمده بودند قدرشناس آزادگان عزیز باشند که سالها شکنجههای قرون وسطایی صدام و بعثیان کافر را مردانه تحمل کردهاند آمدند تا با رنجهای جانبازان قطع نخایی و شیمیایی همدردی کنند که هر از چند صباحی شاهد پر کشیدن جمعی از آن سبک بالان عاشق هستند. آمدند تا از سر تعظیم به خانواده معظم شهدا بگویند که شما برای همیشه چشم و چراغ ملت هستید. آمده بودند که برای چندمین بار صحبت را بر دولتمردان تمام کنند و بگویند فرصتسوزی تا کی؟ آمده بودند تا حماسه 22 خرداد را پس از هشت ماه دوباره تکرار کنند وبصیرت خود در شناخت راهی که برگزیدهاند را به رخ جهانیان کشیده و نقشههای استکبار را نقش بر آب نمایند. آمدند تا در عین عوامی مسئلهآموز خواصی باشند که در فتنهها نمره قابل قبولی نگرفته و مردود شدند و چون پشتیبان یا راه را درست تشخیص نداده و به بیراهه رفتند و یا شجاعت طی طریق در راه ثواب را نداشتند و یا اینکه دل در گرو چرب و شیرین دنیا داشته و اسیر زن و فرزند شدند و یا اصلا خواص نبودند.
استکبار جهانی با تسلط بر رسانهها دیداری و شنیداری جهانی تلاش کرد شکست خود را در حماسه حضور دهها میلیون ایرانی در جای جای ایران اسلامی را به بهانه نداشتن خبرنگار مقیم سانسور نماید.اما مطمئنا تصاویر راهپیمایی را در مقابل چشمان بهتزده برنامهریزان و تحلیلگران خود به کرات پخش خواهند نمود و ساعتها بحث میکنند تا نقشههای شیطانی جدیدی را طراحی نمایند. اظهارات اخیر آنان در تهدیدهای جدید و ابراز ناراحتی از ملت ایران از کاری بودن ضربه جانانهای است که از حضور آگاهانه و هوشیارانه مردم دریافت کردهاند. عربدهکشی آنها از روی دلخوشی و بدمستی نیست بلکه از ترس خود آواز کوچه باغی سر دادهاند.
اینک فرصت طلایی در دست دولتمردان ایران است تا در تعاملات بینالمللی و مذاکرات وچانه زنیهای سیاسی از دست بالا بگیرند و از پتانسیل مشارکت میلیونی مردم در پشتیبانی از نظام جمهوری اسلامی فعالانه و بهینه استفاده نمایند. در مسائل داخلی هم حداقل انتظار مردم میتواند اولا پایان دادن به فتنهها با محاکمه عادلانه عاملان و سردمداران آن باشد. ثانیا بیدار شدن برخی از مسئولان از خواب غفلت و دست کشیدن از تخریب یکدیگر این مناقشات با هر توجیهی که انجام شود بازی در زمین جنگ نرم دشمن است. ثالثا: تداوم سازندگی کشور با رویکردی عدالتمحور در حل معضلات و مشکلات اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی جامعه است.
دولتمردان به یاد داشته باشند که مردم با حضور چهل میلیونی و مشارکت هشتاد و پنج درصدی در پای صندوقهای رای انرژی متراکمی را ایجاد کردند که اگر خباثت دشمنان و بیتدبیری برخی از مسئولان نبود میتوانست خیلی از مشکلات داخلی و خارجی کشور را مرتفع کند که متاسفانه غفلتها باعث از دست رفتن فرصتها شد. این بار هر نوع بیتوجهی به مطالبات مردم پذیرفته نخواهد بود یقینا عملکردها در پای صندوقهای رای انتخابات بعدی دقیقا ارزیابی خواهد شد.
آفرینش:صدا و سیما،رقابت پذیری یا مخاطب گریزی
«صدا و سیما،رقابت پذیری یا مخاطب گریزی»عنوان سرمقالهی روزنامهی آفرینش است که در آن میخوانید؛جهان قرن بیست و یکم را از آن جهت عصر رسانه ها ،دهکده جهانی و عصر ارتباطات لقب داده اند که رسانه گسترده تر،همه گیر تر،متنوع و با افزایش قابل توجهی روبرو شده است.
این تحولات بی شک موجب شده است تا به ویژه رسانه های دیداری و شنیداری نسبت به دهه های قبل از آن کارکردگراتر و متنوع تر باشد به گونه ای که رقابت جهانی بر سر جذب مخاطب همواره از دغدغه های تمام رسانه های پویا بوده است.در این راستا نگاه به رسانه از قالب های پیشین خود فاصله گرفته و دانش رسانه ای،مخاطب شناسی و اصل رقابت پذیری مورد توجه اکید مدیران رسانه ای در کشورهای توسعه یافته قرار گرفته.
در این حال جهان شمولی برخی از این شبکه ها می تواند مورد توجه قرار گیرد.صدا و سیما در کشور ما نیز به عنوان نهادی دولتی هرچند در یک دهه اخیر کوشیده است تا حدی از قالب های تعریف شده سنتی و پیشین فاصله بگیرد اما آنچه صورت گرفته است عدم رقابت پذیری با رسانه های خارجی ،کاهش سطح مخاطبان داخلی و افت برنامه های مختلف تولیدی و پخش شده است.این در حالی صورت می گیرد که مسئولان این رسانه با وجود افزایش انتقاد ها از سوی جناح ها و گروه های سیاسی مختلف بر عملکرد صحیح خویش اصرار ورزیده و آن راغیر قابل انتقاد خوانده اند.
در دو دهه اخیر تحولات اجتماعی جامعه ،افزایش سطح سواد،ورود اینترنت و ماهواره،افزایش شبکه های فارسی زبان در داخل و خارج از کشور، سطح سلیقه و افزایش گزینه های انتخاب مخاطبان ایرانی را نیز بالا برده است.در این حال ورود شبکه های قدرتمند و بالقوه فارسی زبان در یک سال اخیر در خارج از مرزها همچون ( ام بی سی فارسی ) persia MBC، (بی بی سی فارسی) persian BBC و( فارسی وان ) 1 Farsi که گام در رقابت با صدا و سیمای کشور گذاشته اند باعث کاهش محسوسی در مخاطبان داخلی صدا و سیمای کشور شده است.این در حالی است که خبرها حکایت از راه اندازی شبکه فارسی زبانی دیگر همانند یورو نیوز،TRTفارسی توسط ترکیه و حتی شبکه فارسی زبان عربستان دارد.
در این حال صدا وسیما که در چند سال اخیر ،"رسانه ملی" لقب گرفته است،نتوانسته است ضمن کاهش ضعف های ساختاری ،مدیریتی،محتوایی و تولیدی نقشی اساسی در افزایش مخاطبان داخلی ایفا کند و به باور برخی از کارشناسان عملکرد یکطرفه آن در یک ساله اخیر جدا از تفاوت این رسانه در نقشی همه گیر و ملی بیشتر محصول یکسونگری ها و عدم پوشش تمام تفکرات و سلایق در جامعه بوده است.این روند بی شک منجر به گریز مخاطبان داخلی و رو آوردن به رسانه های جایگزین خارج از کشور شده است.امری که کارشناسان بارها بر آن هشدار داده اند .
اما به نظر می رسد که علیرغم تشکیلات گسترده صدا و سیما(با داشتن کارکنان بسیار و بودجه کلان)گاه نتوانسته است در رقابت با شبکه های خارجی فارسی زبان(با بودجه و کارکنان بسیار محدود)موفق باشد.این عدم توانایی رقابت پذیری صدا و سیما در حالی است که به نظر می رسد مسئولان این رسانه فن و وظیفه اصلی یعنی جذب مخاطب را به فراموشی سپرده اند.چرا که ارتباط رسانه و مخاطب بیش از آنکه ارتباطی یک سویه باشد شاهراهی است دوجانبه که جز با شناخت و احترام به سلایق و گروه های گوناگون مخاطب و حرکت در آن مسیر قابل دسترس نخواهد بود.اینکه چرا صداو سیما و شبکه های داخلی فارسی زبان نتوانسته است عملکردی مناسب داشته باشد نیازمند واکاوی ،آسیب شناختی و تامل بسیار است;تاملی که در این مقال نمی گنجد.
در این راستا نگاه ما صرف توجه به افزایش شبکه های تلویزیونی نیست(که در این آمار ما از کشورهایی نظیر افغانستان و عراق نیز چندان جلوتر نیستیم)بلکه توجه به رقابت پذیری ،افزایش محتوا و تولید،توجه به واقعیت هایی همچون افزایش طنز،برنامه های سرگرمی و ... است.
در این جا شایسته است نگاهی به چند مورد استثنا طنز موفق در چند سال پیش داشته باشیم.طنزهایی که حتی باعث می شد تا شبکه های فارسی زبان خارج در زمان پخش این سریال برنامه های غیر مهمی پخش کنند.
تهران امروز:سفره مردم با آمار چیده نمیشود
«سفره مردم با آمار چیده نمیشود»عنوان سرمقالهی روزنامهی تهران امروز به قلم سید جواد سیدپور است که در آن میخوانید؛بحران اعداد و شاخصهای اقتصادی نادرست همچنان پابرجاست و روزانه بر تعداد و میزان آنها افزوده میشود و هر لحظه رنگ و شکلی تازه مییابد. جدیدترین نوع از این سنخ مسائل، ابهامی است که پیرامون رشد واقعی اقتصاد ایران بروز کرده است. در حالی که رئیسجمهور در کنفرانس اخیر مطبوعاتی خود از رشد اقتصادی 6.9 درصدی برای سال گذشته (سال 87) خبر داده، رئیس کل بانک مرکزی با حضور در جلسه کمیسیون تلفیق مجلس رشد همان سال را 2.3درصد ذکر کرده و نه 6.9 درصد.
در کنار این اظهارات، رئیس مرکز پژوهشهای مجلس نیز از احتمال 1.5 تا 2 درصدی رشد اقتصادی برای سال جاری خبر داده و با بیان تذکری جدی از احتمال صفر شدن رشد یا منفی شدن آن در سال آینده خبر داده است. این در حالی است که براساس قانون برنامه چهارم توسعه دولت باید به رشد اقتصادی هشت درصدی دست یابد که فاصلهای بسیار فاحش با وضعیت موجود دارد.
اگرچه آقای رئیسجمهور در کنفرانس اخیر مطبوعاتی این رشد را بلندپروازانه ذکر کرده و 2.5 درصد آن را به بهرهوری احاله داده که غیرواقعی بوده ولی نباید از نظر دور داشت که این برنامهها مبتنی بر سند چشمانداز 20 ساله تهیه شده و افق آن سند نه تنها زیاد آرمانخواهانه نیست بلکه حق طبیعی کشوری با ظرفیتهای بیشمار چون ایران اسلامی است.
اما اکنون هشدار، بسیار جدیتر از رشدهای حداقلی است زیرا براساس پیشبینیهای مرکز پژوهشهای مجلس، رشد اقتصادی در سال آینده با اجرای هدفمندسازی یارانهها یا صفر خواهد شد یا منفی؛ مسالهای که در صورت وقوع میتواند به رکود، بیکاری و بحران اقتصادی در کشور منجر شود.
رشد اقتصادی صفر یعنی درجا زدن یک کشور و تعطیلی تولید و بازگشت به عقب و از بین رفتن ظرفیتهای ساخت و ساز که باعث دگرگونیهای اجتماعی میشود و کاهش درآمد سرانه، سقوط تولید ناخالص داخلی و فروکاستن تولید ناخالص ملی. اگر نتوان چنین چیزی را بحران نامید، پس چه میتوان گفت و اگر ارائه آمار درست از فعالیتهای مناسب اقتصادی اهمیت ندارد پس چه چیزی حائز اهمیت است و اگر برای این مسائل نباید هشدار داد و زنگها را به صدا درآورد پس برای چه چیزی باید آژیر خطر را نواخت.
واقعیت تلخ این است که ما به درستی نمیدانیم «آیا اقتصاد ایران به مراحل خطرناکی رسیده یا خیر؟» زیرا اعداد و ارقام مدام در سیکل تایید و تکذیب قرار گرفته و حتی دو عدد مسئولان اجرایی و مدیران دولتی با هم همخوانی ندارد چه رسد به منتقدان یا کارشناسانی که خارج از بدنه دولت، دلسوزانه به افقهای آینده چشم دوختهاند. ولی اگر ما گفته رئیس مرکز پژوهشهای مجلس را قریب به صحت بدانیم،که دادهها و شواهد اقتصادی آن را بیشتر تایید میکنند، باید از هماکنون فکری جدی برای رفع چنین پدیده خطرناکی اندیشید.
هم دولت و هم مجلس باید به خاطر داشته باشند که سال آینده سال آغاز برنامه پنجم توسعه به شمار میآید که از حساسیت ویژهای برخوردار است. ضمن آنکه بر اساس بند21 سیاستهای کلی برنامه پنجم توسعه که سال گذشته از سوی رهبر معظم انقلاب به دولت ابلاغ شد بر« تحقق رشد مستمر و پرشتاب اقتصادی به میزان حداقل هشت درصد رشد سالانه تولید ناخالص داخلی» تاکید شده است.
سیاستگذاریهای مناسب و نظارت مستمر بر اجرا و همچنین تن دادن بدون قید و شرط به قانون و تشکیل و تقویت خرد جمعی هماهنگ برای عبور از چنین گردنه سختی میتواند یکی از اساسیترین راهکارها باشد زیرا بسیاری از مشکلات رخ داده یا در شرف وقوع، ناشی از عدم آشنایی با اقتصاد نیست بلکه بیشتر به جهت تکروی و تن ندادن به قانون و هماهنگی همهجانبه برای رفع مشکلات اقتصادی کشور است.
اگر وحدت در عرصه سیاسی ضروری است هماهنگی و همکاری در زمینه اقتصادی ضروریتر و حتمیتر است چرا که نمیتوان اقتصاد کشور را با سیاستهای گاه متناقض و متنافی پیش برد و صرفا با ارائه آمارها که آن نیز گاهی متناقض از کار درمیآیند به آینده چشم دوخت زیرا وضعیت اقتصاد ارتباطی تنگاتنگ با معیشت مردم دارد و نمیتوان سفره مردم را با آمار چید.
آرمان:روسیه صادق نیست
«روسیه صادق نیست»عنوان سرمقالهی روزنامهی آرمان به قلم دکتر بهرام امیر احمدیان است که در آن میخوانید؛روسیه در گفتهها و تعهدات خود در مقابل ایران صادق نیست. این کشور در زمینه تحویل سیستمهای موشکی اس- 300 خلاف وعدههای خود عمل میکند؛ مسکو تلاش دارد با توجه به شرایطی که در مورد ایران در محیط بینالمللی ایجاد شده از فرصت استفاده کند.رفتار روسیه در زمینه تحویل اس 300 طبیعی است چراکه این کشور صادق نیست، رفتار غیر طبیعی روسیه از دید ایران برای روسها کاملا طبیعی است.
ایران باید در مقابل عدم صداقت مسکو اعتراض قدرتمندی ابراز کند. تاکنون شاهد این اعتراض از سوی تهران نبودهایم اما به نظر میرسد که اکنون اعلام موضع صریح ایران در مورد رفتارهای غیر صادقانه روسیه ضروری است. با این کار ایران به روسیه نشان میدهد در زمانی که مسکو در روابط و تعهدات و قراردادهایش با کشورمان خلل ایجاد میکند، باید شاهد عکس العمل متقابل ایران باشد. اکنون برای این واکنش تهران زمان مناسبی است؛ میدانیم که روسیه سالهاست برای تامین سوخت نیروگاه اتمی بوشهر نیز ایران را در انتظار گذاشت، از این رو روسیه همسایه صادقی برای اجرای قراردادهای دوجانبه نیست.
روسیه بر اساس منافع خود عمل میکند، قدرتگیری ایران طبیعتا به نفع روسیه نیست به همین جهت مسکو مدتهاست که در معادلات خاورمیانه وارد شده است، این کار با دعوت از رهبران حماس به روسیه برای به رسمیت شناختن این گروه آغاز شد.
به نظر میرسد که روسیه برای نشان دادن حوزه نفوذ خود در منطقه و کسب مقامی بالاتر در معادلات جهانی وارد عرصههای مختلفی چون مسائل اعراب و اسرائیل شود. طبیعی است که همه کشورها به میزان نفوذ خود در محیط بینالمللی کسب قدرت میکند.اکنون شاهد هستیم که ترکیه نیز مانند روسیه در مسائل خاورمیانه وارد شده است و این نوع رفتار نشانه قدرت چانه زنی و ایفای نقش در محیط بینالملل است.به نظر میرسد که اقدامات اخیر روسیه در مورد ایران در زمانی صورت میگیرد که فشارها از جوانب مختلف در حال افزایش است و کشورهایی مانند روسیه از این فرصت در حال بهرهبرداری هستند.
در موضوع تحویل سیستم اس – 300 نباید انتظار وفای به عهد را از روسیه داشت و طبیعی است که این سیستم تدافعی پیچیده امکان نفوذ سامانههای موشکی را از فضای ایجاد شده از سوی امریکا در منطقه غیر ممکن میکند.
به همین سبب شاید تاخیرهای مکرر روسیه در تحویل این سیستم، بی ارتباط با اقدام امریکا با استقرار سیستم دفاع موشکی در کشورهای حوزه خلیج فارس نباشد. همچنین شاید یکی از مذاکرات پشت پرده روسیه و امریکا در تعلیق استقرار سیستم دفاع موشکی واشنگتن در اروپای شرقی نیز به تاخیر در تحویل اس- 300 ها به ایران مربوط بود. اکنون در سایه این توافقات پشت پرده فضای آرامی در اروپا حاکم شده و تنش ها به خاورمیانه و نزدیکی ایران منتقل شده است. ایران باید در اعلام موضعی صریح به روسیه هشدار دهد که این نوع رفتارها موجب عکسالعمل ایران میشود.
جهان صنعت:تراز منفی تجارت ایران و آمریکا چه میگوید؟
«تراز منفی تجارت ایران و آمریکا چه میگوید؟»عنوان سرمقالهی روزنامهی جهان صنعت است که در آن میخوانید؛بررسی تراز تجارت دوجانبه ایران و آمریکا در سال گذشته میلادی نشان میدهد که در مبادلات میان این دو کشور کسری تجاری ایران با آمریکا 6/2 برابر کاهش یافته است.
این خبر در نگاه اول شاید خوشحالکننده باشد که توانستهایم کسری تجاری خود با این کشور را کاهش دهیم اما اگر دقیق تر نگاه کنیم در مییابیم که طی سال 2009 مجموع تجارت ایران و آمریکا 5/384 میلیون دلار بوده است که نسبت به سال پیش که این رقم در سطح 3/787 میلیون دلار بود، کاهش 50 درصدی را به ثبت رساندهایم.
براساس گزارش دفتر آمار آمریکا، سال 2009 این کشور کالاهایی به ارزش 8/281 میلیون دلار به ایران صادر کرده و کالاهایی به بهای 7/66 میلیون دلار از ایران وارد کرده و حاصل این تجارت یکساله ثبت کسری تجاری 1/215 میلیون دلاری برای ایران بوده است که این رقم به تنهایی گویاست که با وجود کاهش نزدیک به سه برابری تراز منفی مبادلات دو کشور (به زیان ایران) و نصف شدن مبادلات، هنوز هم رقم بزرگی به حساب میآید که نتوانسته ضعفهایمان را پوشش دهد.
به نظر می رسد عدم اعلام آمارهای رسمی از سوی ایران به تنهایی گویا باشد که گفتن از واردات چهار برابری (نسبت به صادرات ایران) برای مسوولان شیرین نیست و با وجود آنکه کسری تجاری ایران با آمریکا در سال 2008 حدود 579 میلیون دلار بود و هماکنون حدود 6/2 برابر کاهش داشته باز هم دلیلی برای تحلیل آن از سوی مقام های مسوول دیده نمیشود.
به این موضوعات عدم رابطه مستقیم و شفاف اقتصادی ایران و آمریکا و موضوع فشارهای سیاسی و تهدیدهای این کشور را اضافه کنید تا دریابیم که چرا این سطح منفی تجاری رقم خورده است.
شاید هم چرخش و تمایل سال قبل ایران به سوی کالاهای درجه چندم چین و حضور همکار جدید اقتصادی چون ترکیه نیز یکی از دلایل این کاهش تجارت میان دو کشور باشد که در شرایط تحریمی رقم خورده است.
دنیای اقتصاد:هدفمندسازی دوساله یارانهها؟
«هدفمندسازی دوساله یارانهها؟»عنوان سرمقالهی روزنامهی دنیای اقتصاد به قلم علیرضا کدیور است که در آن میخوانید؛یکی از مواردی که طی روزهای اخیر ذهن نمایندگان مجلس، فعالان اقتصادی و حتی عامه مردم را به خود مشغول کرده، بحث طرح تحول اقتصادی و هدفمندسازی یارانهها و کیفیت و کمیت اجرای آن درسال آینده است.
در حال حاضر، براساس لایحه بودجه ارسالی از سوی دولت برای سال 89، میزان منافع حاصل از هدفمندسازی یارانهها معادل 40 هزار میلیارد تومان لحاظ شده؛ در حالی که اکثر نمایندگان مجلس با استدلال اینکه دولت حداکثر میتواند در سال اول اجرای طرح، 20 هزار میلیارد تومان عایدی از این محل کسب کند، در تلاش برای تغییر نظر دولت در بودجه سال آینده هستند.
در طرف مقابل نیز استدلال دولت این است که به دلیل ابلاغ قانون هدفمندسازی یارانه در سال 88 و عدم اجرای آن در سال مزبور، سال 89 سال دوم اجرای قانون محسوب میشود و براساس قانون مزبور، دولت میتواند منابع آزاد نشده در سال اول را به سال دوم منتقل کند. در این میان برای بررسی اثرات اجرای هدفمندسازی یارانهها براساس نظر دولت (آزادسازی 40 هزار میلیارد تومان) توجه به میزان یارانه پرداختی دولت برای حاملهای انرژی براساس نرخهای فعلی میتواند تا حد زیادی گستردگی ابعاد تصمیم دولت را مشخص کند.
با نگاهی به جدول پیوست مشخص میشود که دولت براساس نرخهای فعلی حاملهای انرژی و ارز، حدود 59هزار میلیارد تومان یارانه پرداخت میکند. مبنای محاسبه یارانه پرداختی دولت بابت حاملهای انرژی، 90 درصد قیمت بنزین، گازوئیل، نفت کوره و نفت سفید برای تحویل در خلیج فارس (فوب)،65 درصد میانگین قیمت گاز صادراتی و احتساب نرخ یک هزار تومان برای هر دلار آمریکا است.
در این میان، با توجه به مستثنی شدن دارو و کود کشاورزی از آزادسازی قیمت و با احتساب یارانه پرداختی دولت برای آب، گندم، قند و شکر، روغن و سایر اقلام خوراکی، کل یارانه پرداختی دولت به میزان 65 هزار میلیارد تومان برآورد میشود. یادآور میشود که یارانه پرداختی دولت در برخی حاملها از جمله بنزین بیش از مقدار واقعی فرض شده؛ چرا که بخشی از بنزین مصرفی در حال حاضر با قیمت 400 تومان برای هر لیتر عرضه میشود.
بر این اساس، تصمیم دولت برای دریافت 40 هزار میلیارد تومان در سال آینده به معنای آزادسازی دو سوم یارانه پرداختی طی سال 89 است.
در حقیقت در صورت تصویب لایحه دولت از سوی مجلس و شورای نگهبان، قیمت حاملهای انرژی در سال آینده باید دچار جهش چشمگیر شود که به نظر میرسد اثرات تورمی آن میتواند بیش از برآوردهای اولیه مقامات اقتصادی و نمایندگان مجلس باشد.
اما در خصوص حجم یارانه پرداختی دولت، توجه به چند نکته ضروری است. نخست اینکه قیمت بخش اعظم حاملهای انرژی تابع قیمت جهانی نفت است.
افزایش قیمت جهانی نفت از یک طرف باعث رشد درآمدهای دولت میشود؛ اما از طرف دیگر به دلیل افزایش قیمت حاملهای انرژی منجر به افزایش حجم یارانه پرداختی دولت خواهد شد.
همچنین حجم یارانه پرداختی دولت حتی با فرض ثبات قیمت جهانی نفت و حاملهای انرژی به نرخ ارز نیز بستگی دارد. به طور قطع افزایش نرخ ارز همچون رشد قیمت نفت، اثرات درآمدی و هزینهای برای دولت در پی خواهد داشت. این در حالی است که افزایش نرخ ارز و قیمت جهانی نفت علاوهبر اثرات درآمدی و هزینهای برای دولت، اثرات تورمی مرتبط را به همراه دارد.
از سوی دیگر، باید توجه داشت در صورت افزایش چشمگیر قیمت حاملهای انرژی در سال آینده، به طور قطع مصرف مردم نیز کاهش خواهد یافت. وضعیتی که در مجموع میتواند میزان منافع دولت از اجرای طرح را به دلیل کاهش یارانه پرداختی در پی کاهش مصرف، افزایش دهد.
در مجموع به نظر میرسد در صورت برآورد شدن خواست دولت درخصوص حجم آزادسازی قیمت حاملهای انرژی و در صورت عدمافزایش قیمت جهانی نفت، دولت میتواند طی حداکثر دو سال قیمت حاملهای انرژی را به سطح نهایی لحاظ شده در قانون افزایش دهد. وضعیتی که در بطن خود میتواند فرصت آزادسازی نرخ ارز (مهمترین یارانه پرداختی غیرملموس اقتصاد ایران) را فراهم سازد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: