در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
کیهان:این آ ب به کدام آسیاب می ریزد؟!
«این آ ب به کدام آسیاب می ریزد؟!»عنوان یادداشت روز روزنامهی یادداشت روز روزنامهی کیهان به قلم حسین شریعتمداری است که در آن میخوانید؛این نوشته در پی آن نیست که آیت الله هاشمی رفسنجانی ریاست محترم مجمع تشخیص مصلحت نظام و یا افرادی نظیر آقایان دکترحسن روحانی رئیس محترم کمیسیون سیاسی، دفاعی، امنیتی مجمع و دکتر محسن رضایی، دبیرمحترم این مجمع را به تلاش برای دور زدن قانون اساسی متهم کند و یا انگیزه آنان از اقدامی که در پی آن هستند را- خدای نخواسته- تأمین خواسته ها و منافع بر زمین مانده دشمنان اسلام و انقلاب بداند! ولی متاسفانه و با عرض پوزش باید گفت، نتیجه طرحی که آقایان در دست تهیه داشته و برای قانونی شدن آن تلاش می کنند، چه بخواهند و چه نخواهند -والبته که نمی خواهند- از یکسو «دور زدن قانون اساسی» و از سوی دیگر، تامین خواسته ای است که دشمنان بیرونی نظام و دنباله های داخلی آن طی 20 سال گذشته با همه توان برای دسترسی به آن تلاش کرده و می کنند. ماجرا در یک کلمه، حذف شورای نگهبان از چرخه تعیین صلاحیت نامزدهاست.
این طرح که امروزه با قید «فوریت» و «خارج از نوبت» در دستور کار مجمع تشخیص مصلحت نظام قرار دارد، به گونه ای تنظیم شده است که اهداف اصلی و نهایی آن در پوششی ازلفاظی ها و ظاهرسازی های دهان پرکن، مخفی شده و در نگاه اول به چشم نمی آید و بعید نیست که این پنهان کاری به مسئولان مجمع نیز تحمیل شده و افرادی با زرنگی خاص- بخوانید با موذی گری و لفاظی های هزار لایه- اهداف نهایی طرح را از نگاه آنان مخفی کرده باشند!
ماجرا، اما به طور خلاصه اینگونه است که در اردیبهشت ماه سال 1387 آقای پورمحمدی وزیر وقت کشور با اشاره به برخی از موارد مبهم و بعضاً مشکل آفرین در قانون انتخابات و چرخه اجرایی آن، نظیر منابع مالی نامزدها، چگونگی تبلیغات، برگزاری جداگانه چند انتخابات که قابل جمع هستند و... نامه ای خطاب به رهبر معظم انقلاب می نویسد و درخواست می کند که موضوع به عنوان یک «معضل» در مجمع تشخیص مصلحت نظام مورد بررسی قرار گرفته و راهکارهایی برای آن اندیشیده شود.
مشکلاتی که آقای پورمحمدی خواستار چاره جویی برای آنها شده بود، از مدتها قبل- بیش از یک دهه- مورد توجه تمامی مسئولان نظام و مخصوصاً دست اندرکاران برگزاری انتخابات قرار داشته و تقریباً تمامی مسئولان ذیربط خواستار برطرف شدن آن بوده اند و برخی از این موارد، نظیر ضرورت تجمیع انتخابات ریاست جمهوری، مجلس، خبرگان و شوراها به صورت انتخابات همزمان «مجلس شورای اسلامی و خبرگان رهبری» و «ریاست جمهوری و شوراهای اسلامی شهر و روستا» و یا دوگانه های دیگر، از مدتها قبل مطرح شده و درباره آن بحث و بررسی هایی صورت گرفته بود.
روشن شدن منابع مالی نامزدها، اخلاق انتخاباتی و... نیز، از جمله همین موارد بوده است. بنابراین درخواست وزیرکشور وقت برای حل و فصل نهایی این اشکالات و رفع ابهامات و یا قانونمندی آنها، خواسته اکثریت قریب به اتفاق مسئولان-صرفنظر از سلیقه های سیاسی آنان- بوده و انجام آن کمترین نیازی به دور زدن قانون اساسی نداشته و ندارد. درخواست آقای پورمحمدی از سوی رهبرمعظم انقلاب به مجمع تشخیص مصلحت نظام ارجاع می شود تا پس از بررسی های لازم و ارائه نظر پیشنهادی مجمع، درباره آن «تصمیم مقتضی» گرفته شود. روالی که در امور و مسائلی از این دست، جاری و متداول است.
کمیسیون «سیاسی، دفاعی و امنیتی» مجمع تشخیص مصلحت نظام به ریاست آقای دکترحسن روحانی، بعد از چند جلسه بحث و بررسی، نظر پیشنهادی مجمع را از طریق ریاست محترم مجمع به محضر رهبرمعظم انقلاب تقدیم می دارد این پیشنهاد با دستور العمل بعدی معظم له به مجمع بازمی گردد و نهایتاً کمیسیون یاد شده با تشکیل 20 جلسه دیگر- و با حضور برخی از شخصیت های سیاسی، نمایندگان ادوار و کنونی مجلس و... - پیشنهاد نهایی خود را طی نامه ای در تاریخ 3/11/88 برای طرح در «صحن اصلی مجمع تشخیص مصلحت نظام» به ریاست محترم مجمع ارائه می دهد و از ایشان می خواهد « به دلیل اهمیت مسئله» مقرر فرمایند که «موضوع، خارج از نوبت و با فوریت در دستور کار مجمع قرار گیرد» که با این درخواست موافقت شده و طرح مورد اشاره هم اکنون با دو قید «خارج از نوبت» و «فوریت» در دستور کار صحن اصلی مجمع قرار دارد که گفتنی است.
1- در این طرح برای برخی از مشکلات نظیر، زمان برگزاری انتخابات و ضرورت تجمیع 4 انتخابات به صورت 2 به 2، تعیین قطعی حداقل سن رأی دهندگان و انتخاب شوندگان، ضوابط لازم الاجرا برای فعالیت انتخاباتی نامزدها، فراهم آوردن امکانات کافی و عادلانه برای کاندیداها، پیشگیری از تخریب نامزدها و قانونمند شدن اخلاق تبلیغاتی و... پیشنهادهای - در مجموع- راه گشایی ارائه شده است که این بخش از طرح یاد شده را می توان و باید از موارد مثبت آن تلقی کرد.
2- و اما، بخش ها و بندهایی از طرح پیشنهادی مجمع تشخیص مصلحت نظام، از یکسو با قانون اساسی مغایر است و از سوی دیگر، در صورت تصویب - که محال و غیر ممکن به نظر می رسد- آرزوی چندین ساله دشمنان بیرونی و دنباله های داخلی آنان برای حذف نظارت شورای نگهبان و نفوذ افراد بی صلاحیت به مراکز حساس نظام را برآورده می کند. چرا...؟! بخوانید.
بند 4 از فصل «ساماندهی اجرا» در طرح 28 ماده ای یاد شده می گوید؛«کمیسیون ملی انتخابات» مسئولیت برگزاری انتخابات، بررسی صلاحیت داوطلبان، کنترل و نظارت بر تبلیغات و هزینه های انتخاباتی و انجام بازرسی و رسیدگی به شکایات را برعهده دارد.» که باید گفت؛
الف: در اوایل آذرماه سال جاری و بعد از آن که نشانه های شکست قطعی فتنه اخیر آشکار شد و سران فتنه از دروغ بزرگ «تقلب در انتخابات»! حمایت بی پرده آمریکا، اسرائیل و انگلیس، ائتلاف اعلام شده با منافقین، بهایی ها، سلطنت طلب ها، مارکسیست ها و تمامی افراد و گروههای اپوزیسیون، اهانت به آرمان های اسلام ، امام (ره) ،انقلاب و... طرفی نبسته و به جایی نرسیدند، به ناگاه طرحی با همین عنوان «کمیسیون ملی انتخابات»!! که یکی از نامزدهای ناکام انتخابات در پشت صحنه آن قرار داشت، به میان کشیده شد و بلافاصله با استقبال گسترده فتنه گران و حامیان بیرونی آنها روبرو گردید. کیهان در همان هنگام، طرح یادشده را نقد کرده و ضمن تأکید بر مغایرت این طرح با قانون اساسی به بخش مضحکی از طرح مزبور اشاره و نوشته بود؛ «طراحان طرح موسوم به کمیسیون ملی انتخابات در ماده چهار آن شورای نگهبان را دور زده و نوشته اند: در صورتی که شورای نگهبان، مستندات و دلایل کمیسیون را نپذیرد اما کمیسیون همچنان با تکیه بر مستندات مربوطه بر وقوع تخلف اصرار کند در این حالت جهت حل اختلاف، دو راه حل پیشنهاد می شود: الف- به مجمع تشخیص مصلحت نظام ارجاع خواهد شد.
رأی مجمع تشخیص، قطعی خواهد بود. ب- به کمیته ویژه ای که شش نفر از اعضای کمیسیون در آن حضور دارند و ریاست آن هم برعهده یکی از اعضای مجمع تشخیص خواهد بود ارجاع می شود. رأی کمیته مذکور، قطعی خواهد بود»!
همانگونه که ملاحظه می کنید در آن هنگام نیز از متن طرح موسوم به «کمیسیون ملی انتخابات» معلوم بود رد پای تهیه کنندگان آن به مجمع تشخیص مصلحت نظام می رسد! و کیهان به همین علت و با کنایه نوشته بود «اگر ارائه کننده این طرح به جای عضویت در مجمع تشخیص مصلحت نظام، کارمند مثلاً وزارت نفت بود، مرجع رسیدگی به اختلافات احتمالی را «وزارت نفت»! معرفی می کرد»!
بنابراین، بعید به نظر می رسد که پیشنهاد اخیر کمیسیون مربوطه در مجمع تشخیص مصلحت نظام، به قول آقای دکتر روحانی «بعد از 20 جلسه کارشناسی و...» تهیه شده باشد، چرا که این پیشنهاد مدتی قبل، از سوی افراد وابسته به مجمع مطرح شده بود! و اکنون در پوشش لفاظی های دیگر به اصطلاح «پرورده» شده است، انگار قانون انتخابات «پنیر» یا «زیتون» است که پرورده آن قیمت بیشتری داشته باشد؟!
ب: مطابق نص صریح اصل 99 قانون اساسی، «نظارت بر انتخابات مجلس خبرگان رهبری، ریاست جمهوری، مجلس شورای اسلامی و مراجعه به آراء عمومی و همه پرسی بر عهده شورای نگهبان است» بنابراین، پیشنهاد «کمیسیون ملی انتخابات» که در طرح مجمع آمده است، با نص صریح قانون اساسی در تضاد است و «تغییر قانون اساسی» در صورت ضرورت، راه کار جداگانه ای دارد که به مجمع تشخیص مصلحت مربوط نیست.
ج: از اولین سال های بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و مخصوصاً طی دو دهه اخیر، تمامی گروههای ضدانقلاب داخلی و خارجی و قدرت های استکباری حمله مشترک و هماهنگی را علیه نظارت شورای نگهبان آغاز کرده و بی وقفه ادامه داده اند. چرا که این شورا مطابق وظیفه قانونی خود مانع از ورود افراد بی صلاحیت به کانون ها و مراکز تصمیم ساز و سیاست پرداز نظام است. حمله به شورای نگهبان مخصوصاً در دوران مدعیان اصلاحات به اوج خود رسید تا آنجا که آقای خاتمی رئیس جمهور وقت، بخشی از لایحه موسوم به «دوقلو» را به حذف نظارت شورای نگهبان اختصاص داده بود و...
د:متاسفانه باید گفت که طرح مورد اشاره در چارچوب فتنه اخیر قابل ارزیابی است و از آنجا که برخی از تهیه کنندگان طرح، اگر با فتنه اخیر همراه نبوده اند- که بعضاً بوده اند- علیه فتنه گران نیز مواضع روشن و مرزبندی شده ای نداشته اند، احتمال آن که طرح یاد شده، تلاش و تقلایی- البته بی ثمر- برای دمیدن در تنور فتنه شکست خورده اخیر باشد، دور از انتظار نیست!
این تلاش مخصوصاً بعد از راهپیمایی بی نظیر 9 دی ماه و حماسه بی سابقه 22بهمن ماه، بسیار عجیب به نظر می رسد و گویی برخی از آقایان هنوز پیام روشن و پرصلابت توده های چند ده میلیونی مردم را دریافت نکرده اند ویا خدای نخواسته...!
3- آقایان لطف کرده! و در بند 5 طرح پیشنهادی خود که به ترکیب «کمیسیون ملی انتخابات» اختصاص دارد، از شورای نگهبان نیز یاد کرده و به عنوان یکی از اعضای این کمیسیون، آورده اند، «یک نفر از اعضای شورای نگهبان به انتخاب آن شورا، به عنوان ناظر و بدون حق رأی»!
4-طرح یاد شده، نکات درخور نقد و غیرقانونی و غیرمنطقی دیگری نیز دارد که از آنها می گذریم و تنها به بند 21 این طرح اشاره می کنیم که در آن به گونه ای زیرکانه درباره یکی از شرایط داوطلبان آمده است؛
«تعهد و پایبندی داوطلبان نسبت به قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران و التزام عملی نسبت به احکام اسلام (التزام اقلیت ها به احکام دین خود)»
در این بند با ظرافت خاصی، التزام عملی به اصل ولایت فقیه، یعنی همان نکته که مشکل اصلی و همیشگی دشمنان و از جمله سران فتنه بوده، حذف شده است. ممکن است گفته شود، التزام به قانون اساسی و «احکام اسلام» می تواند جایگزین آن باشد! که باید گفت؛ روال تعریف شده در قانونگذاری، اجتناب از «کلی گویی» و «ابهام» است. به عنوان مثال، فلان کاندیدا بعد از حضور در مسئولیت می تواند قانون اساسی و حکم و نظر ولی فقیه را نادیده بگیرد و در پاسخ ادعا کند که بنده، مثلاً مقلد آقای صانعی!!و یا ... هستم! و این آقایان، فلان نظر حضرت امام(ره) را قبول ندارند و یا همراهی و همکاری با آمریکا را «تعامل سازنده»! می دانند و...
6- و بالاخره، تردیدی نیست که این طرح در همان صحن اصلی مجمع- با توجه به حضور افراد متعهد و هوشمند- رد خواهد شد و بر فرض تصویب، با مخالفت مجلس و شورای نگهبان روبرو می شود. ولی چرا باید برای «هیچ» هزینه داد؟!
مردم سالاری:از عوام زدگی تا عوام فریبی
«این آ ب به کدام آسیاب می ریزد؟!»،«از عوام زدگی تا عوام فریبی»عنوان یادداشت روز روزنامهی مردم سالاری به قلم میرزابابا مطهری نژاد است که در آن میخوانید؛اول اسفند یاد آور حادثه دردناکی است: شهادت شهید حجت الاسلام والمسلمین محلاتی نماینده امام در سپاه و شهادت شهید سید حسن شاهچراغی سرپرست موسسه کیهان و نماینده مردم دامغان در مجلس شورای اسلامی و شهید سید قاسم موسوی امام جمعه رامهرمز و همراهانشان که با هدف قرار گرفتن هواپیمای حامل آنها که برای پیوستن به رزمندگان دفاع مقدس عازم کربلای ایران، خوزستان بودند توسط دشمن بعثی به لقای پروردگار نائل آمدند. گفتار، رفتار و کردار اندیشه همراهان فکری امام و انقلاب اسلامی باید شاخص امروز ما و شاخص همیشه تاریخ ما باشد.
بیست و چهارمین سالگرد شهادت این اسوه های کمال و انسانیت و تدین و دینداری را گرامی میداریم و فرازی از اندیشه شهید شاهد سید حسن شاهچراغی که کوچه به کوچه و در به در بدنبال فرزندان فکری آنها حیران و سر گردانیم، به بهانه این مناسبت تقدیم میکنیم. امروز میراث خواران نام سید حسن فراوانند، اما میراث داران تفکر ناب، بصیر و آگاه به زمان این عزیز را کجا باید یافت؟
شهید شاهچراغی که جای فکری اش نه تنها در همه جای شهر و دیار زادگاهش، که در همه جای ایران و در همه جای جهان خالیست در یکی از نطقهای قبل از دستور مجلس شورای اسلامی به یکی از خطرات تهدیدکننده انقلاب به عنوان میکروب مضر و خطرناک که پیکره جامعه و انقلاب را تهدید میکند هشدار میدهد، و امروز بیش از همیشه به این هشدار نیاز داریم.
«... یکی از امراض و میکروب ها که هر روز گسترش مییابد و جای پای زیادتری برای خود باز میکند عوامزدگی در حاکمیت و مدیریت کشور است. عوامزدگی هم مثل غربزدگی و یا شرق زدگی و روشنفکر زدگی اگر مورد بیتوجهی قرار گیرد و دقیق عوامل و ریشههایش در جامعه شناسایی نگردد عامل خطرناکی برای پوشانیدن و سوزانیدن همه ریشههای علم و ترقی و شعور و تدبیر خواهد بود.»
شهید شاهچراغی که گویا از عمق تاریخ گذشته، آینده را مینگرد در تبیین دقیق تر این بیماری و شناخت آن در عینیت جامعه از عمق جان فریاد میزند.
«... در تاریخ گذشته ما نیز از این حالت که بیشتر ریشه در بی سوادی و یا کم سوادی و کم درکی بعضی اقشار دارد استفاده فراوان شده است که بسیاری عناصر ظاهر الصلاح و مشکوک در دامن زدن به این روحیه یا عناوین مقدس، تدین و مکتب حتی با تکیه بر سنت های صحیح و مفیدی مثل روضه خوانی و سینه زنی و عزاداری که جای خاص خود را دارد نقش خود را ایفا میکنند، شما میتوانید آثار این روحیه که مورد تشویق و تقدیر دشمنان ما هم در بعضی موارد بوده است را در مخالفت با برنامه ریزی، تهیه آمار در زمینههای مختلف، مخالفت با تعاونی ها، ترس از بحث و گفت وگو در عوامل و ریشههای گرانی، مخالفت صریح و آشکار با تحلیلهای سیاسی و اجتماعی، مخالفت با تنظیم و تهیه برنامههای تفریحی سالم، پیشنهاد تعطیل مسابقات ورزشی مورد علاقه مردم و بیضرر و... را ببینید که متاسفانه نمونه فراوان داریم.» اما سید بزرگ قلم و سیاست برای آنکه نگویند فقط حرف میزند، سراغ یک مصداق پایهای میرود و آشکارا خطر را نشان میدهد: «... من بر یکی از مظاهر این سم مهلک به مناسبت تشکیل مجدد ستاد انقلاب فرهنگی و باز گشایی مدارس در ماه مهر تاکید میکنم.
بی پرده بگویم که بسیار کسانی که به عنوان استاد، مدرس در دانشگاه ها... به کار گرفته شده اند و بسیاری از آنها که در مسوولیت های ریاست، معاونت، رئیس گروه در دانشگاه ها و دانشکدهها منصوب گردیده اند شایستگی علمی و فرهنگی متناسب با انقلاب فرهنگی را ندارند و ضعف بنیه دانش و تخصص اینها در کارها موجب نگرانی و ناراحتی دانشجویان مومن و متعهد شده است. ذکر نمونه خاص از این تریبون ضرورتی ندارد.»
شاهچراغی که انقلاب درخت آرزوهایش بود و برترین هنر و زیباترین پیامش شکستناپذیری بود و امروز به معنای واقعی کلام تمام شهر و تمام شهرها او را میجویند و او را میبویند، در مبارزه بیامانش با عوامزدگی در یک نگاه آسیبشناسانه علت بروز این خطر را چنین تبیین می کند: «...بچههای مومن و انقلابی اما دارای اندیشه متقی و عاشق انقلاب و سهیم در انقلاب مورد بی اعتنایی و بیمهری قرار میگیرند، در حالی که عناصر کم سواد و بیمایه اما متملق و ریاکار با اندوختههای بسیار کم علمی و عمدتا بامدرک تحصیلی..... مدرس میشوند و... بیاعتنایی به نیروهای متخصص و مفید و... اکتفا کردن به ظاهر افراد، کمترین نتیجه اش افت فرهنگی و تنزل علم و تخصص است که آینده را سخت تهدید می کنند و به نام اسلام و مکتب هم تمام میشود.
چگونه است که رهروان راه علم را ضد علم و فرهنگ و عوامل و عوامزدگانی که رطب و یابس را به هم میبافند تا ضعفهای خود را جبران کنند و متاسفانه چارهای هم جز تظاهر به مذهب ندارند، و امام امت این اسوه علم و تقوی، سواد و تخصص و پیامبر آگاهی و بیداری را ملاک کار خویش نمیگیرند، مروج علم می نامند ؟....»
امروز خطر عوام زدگی آنقدر گسترده شده که عوامفریبی
سکه رایج است و باید برای آن فکری کرد و کاری کرد کارستان. مجلس شورای اسلامییکی از میراث داران شهیدانی چون شاهچراغی و رسانهها میراث دار چنین اسوههای تدبیر و اندیشه مسوولیتی بس عظیم دارند و باید راه رشد عوام زدگی و عوام فریبی را در لوایح و قوانین و نظارت دقیق و آگاهی بخشی به مردم مسدود کنند.
رسالت:کودتا علیه رای ملت شکست خورد
«این آ ب به کدام آسیاب می ریزد؟!»،«از عوام زدگی تا عوام فریبی»،«کودتا علیه رای ملت شکست خورد» عنوان سرمقالهِ روزنامهی روزنامهی رسالت به قلم محمدکاظم انبارلویی است که در آن میخوانید؛یک فرقه سیاسی اراده کرده بود در انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری به هر قیمت ممکن پیروز شود. آنها برای اولین بار در انتخابات ریاست جمهوی سنتی را پایه گذاری کردند که در انتخابات های پیشین سابقه نداشت و آن اردوکشی خیابانی و اهانت به نامزدی بود که به احتمال زیاد رای می آورد.
یک فرقه سیاسی اراده کرده بود در انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری به هر قیمت ممکن پیروز شود. آنها برای اولین بار در انتخابات ریاست جمهوی سنتی را پایه گذاری کردند که در انتخابات های پیشین سابقه نداشت و آن اردوکشی خیابانی و اهانت به نامزدی بود که به احتمال زیاد رای می آورد.
نوع شعارها و دست نوشته ها و پلاکاردها و پوسترهای این فرقه ناظر به یک رقابت اخلاقی ، انسانی و جوانمردانه نبود . نطق ها و سخنرانی های آنها در چارچوبهای پذیرفته شده قانونی برای یک رقابت سالم طراحی نشده بود.
آنها مستظهر به پشتیبانی ارتش رسانه ای غرب و حتی اعلام رسمی برخی دولتهای اروپایی و آمریکایی بودند.
علی رغم اینکه چهره های موجه و با سابقه ای در این فرقه دیده می شدند اما مردم به دلیل وادادگی آنها به غرب و بویژه آمریکا و رفتار غیراخلاقی لژیونرهای آنها که عمدتا از گروههای ضد انقلابی بودند، به آنها رای ندادند.
لذا آنها امید خود از صندوق رای را برباد رفته می دانستند و همان روز رای گیری و در اولین ساعات، فرمان شورش خیابانی و خیزش ساختارشکنانه را صادر کردند.
هشت ماه در چند خیابان تهران در مقابل دوربین های اجانب رژه رفتند، آرمانها و اهداف و مقدسات مردم را به سخره و اهانت گرفتند . اموال عمومی را آتش زدند، خون بی گناهان را در سنگفرش خیابانها ریختند و ...
مردم و رهبری بیدار انقلاب نجیبانه و صبورانه با شرارت های این فرقه برخورد کردند.
روشنگریهای رهبر معظم انقلاب و نخبگان هوشمند جامعه ما خیلی سریع رخدادها را مدیریت کرد و ریزش در این فرقه به سرعت صورت گرفت به گونه ای که اکنون رهبران فرقه از طرف ملت طرد شده و تنها مانده اند و اربابان خارجی آنها هم به بی عرضگی آنها اعتراف کرده اند و کم کم دارند لحن خود را در حمایت از آشوب و اغتشاش تغییر می دهند.
مردم در رفراندوم9 دی با فرقه سبز و اربابان آمریکایی آنها اتمام حجت کردند. مردم در راهپیمایی عظیم و بهت آور22 بهمن به دنیا اعلام کردند از خواب بیدار شوید این انقلاب ماندنی است و ملت ایران تعهد دارد آن را سالم و با همان طراوت و تازگی سالهای57 و58 درعصر ظهور، به یگانه منجی بشریت تحویل دهد ولو اینکه هنگام ظهور صدها سال بعد باشد.
به تعبیر مقام معظم رهبری مردم در22 بهمن نشان دادند به دنبال چه هستند و چه می خواهند.(1)
مردم در روز22 بهمن سوت پایان اردوکشی خیابانی را به صدا درآوردند و به شرارت فرقه سبز با حضورخود خاتمه دادند.
اکنون کودتا علیه رای ملت هم در صندوق و هم در کف خیابان شکست خورده است، این حقیقتی است که حتی سی ان ان و بی بی سی و دیگر رسانه های غرب قادر به پنهان کردن آن نیستند.
مردم ایران در صیانت از “جمهوریت “ نظام همان قدر همت از خود نشان دادند که در حفظ “اسلامیت” نظام این عزم و اراده را قبلا نشان داده بودند.
شاید دشمن بتواند در ایران با یک دولت یا یک حزب و جریان مقابله کند- که البته از همین هم عاجز است - اما هرگز نمی تواند در برابر ملت بایستد.
تاریخ گواهی می دهد هر وقت دشمن در برابر ملت ایران قرار گرفته شکست آن قطعی بوده و تردید در آن نمی توان کرد.درجه خلوصی که در متن حرکتهای مردمی وجود دارد- و همان دست قدرت حق را درکشور ما یاری می کند- همیشه در بزنگاههای تاریخی کار خود را کرده است. مردم ما مورد عنایت حق تعالی هستند و با همین عنایت ویژه می توانند کوهها را جابه جا کنند.
چهارشنبه گذشته مقام معظم رهبری در دیدار پرشور مردم آذربایجان شرقی فرمودند: اجازه نمی دهیم آمریکا با سرنوشت دنیا بازی کند. با صراحت اعلام می کنیم با استکبار جهانی مخالفیم و با آن مبارزه می کنیم.همزمان با این موضع پرقدرت و شجاعانه رهبر انقلاب، سیدحسن نصرالله دبیر کل حزب الله لبنان به اسرائیل هشدار داد؛ اگر اسرائیل بی عقلی کند تل آویو را ویران می کنیم.هدف شرارت های هشت ماه اخیر در تهران این بود که رهبری و ملت را به مسائل داخلی مشغول سازد به گونه ای که روی لحن گفتمان انقلاب اسلامی در ایران و منطقه علیه استکبار اثر بگذارد.
امروز پس از گذشت چند ماه از این ماجرا جهان شاهد آن است که رهبری معظم انقلاب و ملت شجاع ایران از تهدیدهای یاد شده یک فرصت عظیم برای به رخ کشیدن اقتدار ملی پدید آورده اند. فرصتی که انقلاب را در اوج اقتدار در جهان و منطقه نشان می دهد به گونه ای که دشمن نیز به آن اعتراف دارد. امروز هیچ تردیدی وجود ندارد که نقش و جایگاه رهبری در جامعه ما بیش از پیش تقویت شده است. رفراندوم نهم دی ماه و راهپیمایی22 بهمن به طور صریح و شفاف این جایگاه را نشان داد.
پی نوشت
1- مقام معظم رهبری در دیدار مردم تبریز - رسالت88/11/29
ابتکار:جدال آلترناتیوها
«این آ ب به کدام آسیاب می ریزد؟!»،«از عوام زدگی تا عوام فریبی»،«کودتا علیه رای ملت شکست خورد»،«جدال آلترناتیوها»عنوان سرمقالهی روزنامهی ابتکار به قلم محمدعلی وکیلی است که در آن میخوانید؛با فاصله گرفتن از فضای ملتهب پس از انتخابات 22خرداد،امکان گمانه زنی پیرامون صف بندی های سیاسی فراهم آمده است.به نظر می رسد اصلاح طلبان دیگر یارای هماوردی در صحنه سیاسی ایران را نخواهند داشت.
در این مجال فرصت بازشماری عوامل این رخداد نیست اما زنجیره حوادث موجب شد تا گردونه سیاست بر پاشنه همراهی و موافقت برای اصلاح طلبان نچرخد و نشانه هایی ظاهر شد که نشان می داد افکار عمومی تفکر اصلاح طلبان را پس زده است. حال اصلاح طلبان از عرصه عمومی جامعه حذف شده اند و این حذف شدن قبل از زمانی بود که از قدرت حذف شوند.
اصلاح طلبی گرایشی بود که در دوم خرداد 76 سر برآورد و با تحصن کمدی و تراژیک نمایندگان مجلس ششم در سال 82 عملا به پایان رسید;وقتی هیچ پاسخ تائید آمیزی از مردم در آن هنگام نگرفتند در حقیقت برگ رفوزه خود را از افکار عمومی دریافتند.
آنها در توهم حمایت مردم دست به رادیکالترین اکسیون خود علیه نظام یعنی استعفا و تحصن در مجلس زدنداما مردم که روزی آنها را با عنوان "خط امامی ها" می پنداشتند و در 76 به همین دلیل به آنها روی آوردند با این رفتار اکنون آنها را نقطه مقابل نظام می دیدند بنابراین به فراخوان تلویحی اصلاح طلبان برای حمایت از تحصن و انتخابات شوراها و ریاست جمهوری نه گفتند و به این ترتیب تاریخ "اصلاح طلبان از مردم رانده و از قدرت مانده" شروع شد.دوم خرداد 76 و تیر 84 هر دو برآمده از رویکرد سلبی در انتخابات بود.
در 76 همه تحلیل ها در نقد و رد آنچه در طول سالیان سازندگی به انجام رسیده بود،صورت پذیرفت و گفتمان غالب انکار گذشته بود. افکار عمومی هم محمد خاتمی را در آن گفتمان پذیرفت.
در 84 دولت های سازندگی و اصلاحات به عنوان بانیان بسیاری از انحرافات نسبت به شعارها و آرمانهای انقلاب معرفی شدند و گفتمان غالب حول ارزشهای به حاشیه رفته همچون ساده زیستی،توجه به عدالت، سیاست خارجی عزتمند و توجه به مستضعفین، دور می خورد و مردم هم محمود احمدی نژاد را در این گفتمان برگزیدند.اکنون عرصه سیاست از وجود رقیبی چون اصلاح طلبان و یاران هاشمی،خالی است براین اساس این عرصه نیاز به الترناتیو دارد. در حقیقت روز بعد از انتخابات 22 خرداد 88 نقطه آغاز شکل گیری و بازتعریف آلترناتیوها بود.
به تعبیر دیگر تحلیل رفتار زیرپوستی گروههای مختلف اصولگرا،حکایتگر جدال آلترناتیوهاست. جدال آلترناتیوها در زیر پوست رفتار ظاهری گروههای سیاسی جریان دارد چرا که آشوب های خیابانی پس از انتخابات تاکنون مانع عریان شدن جدال مذکور بوده است; و به مرور که فضا آرام و آرامتر شود و به انتخابات شوراها که در 89 برگزار خواهد شد نزدیکتر شویم ابعاد جدال نمایانتر خواهد شد.
انتخابات چهارمین دوره شوراهای شهروروستا که در سال 89 برگزار می شود،نخستین وزن کشی سیاسی بین جایگزین های اصلاح طلبان از یکطرف و جریان حامی دکتر احمدی نژاداست.نحوه واکنش گروههای مدعی آلترناتیو بودن به اشوب های پس از انتخابات متاثر از این جدال زیرپوستی است.این مدعیان ضمن تمایز و اعلام انزجار با ساختار شکنان، تلاش وافری دارند تا بین معترضین و ساختارشکنان فرق بگذارند زیرا نیم نگاهی به جذب بدنه معترضین و اصلاح طلبان دارند بنابراین جدال آلترناتیوها،صحنه اصلی آرایش سیاسی آینده کشور را رقم می زند.
جدال مذکور عمدتا بین منتقدین احمدی نژاد در جریان است.جناح منتقد در بستر زمان و با صرف هزینه های اجتماعی و در غیاب اصلاح طلبان می کوشد به صفت جایگزینی و آلترناتیو بودن مشهور شود.در چنین فرضی به طور طبیعی یک طرف اصلی صحنه را جریان وابسته به دولت و شخص دکتر احمدی نژاد تشکیل می دهد.اگرچه آقای احمدی نژاد ترجیح داده است که همچنان بدون تکیه بر قالب حزبی و به شکل رهبری اصولگرایان در صحنه حضور داشته باشد و نقش ایفا کند اما این شیوه در هما وردی با رقیب مشترک اصولگرایان یعنی اصلاح طلبان کارساز بود ولی اکنون در غیاب این رقیب مشترک و با شکل گیری نقش آفرینان جدید عرصه عمومی سیاست;به ناچار جریان حامی دکتر احمدی نژاد شکل منسجم تر و شاید هم حزبی به خود خواهد گرفت.
به نظر می رسد نقطه عزیمت کاندیداهای آلترناتیو برای برقراری موازنه رقابت در عرصه عمومی نه پایبندی به شعارها و استراتژیهای اصلاح طلبان که در رویکرد سلبی متمرکز است این گروهها با تحلیل شرایط و اذعان به رویگردانی مردم از شعارهای اصلاح طلبان سعی در ارائه گفتمان اصولگرایی دارند و تلاش می کنند خود را ذیل عنوان اصولگرایی تعریف نمایند اما نقطه تفاوت و تمایز خود را انکار و تخطئه عملکرد دولت های دکتر احمدی نژاد می دانند و همچون روال مرسوم تلاش خواهند کرد که در موارد کاملا بی مبنا و براساس اختلافات سلیقه ای ولی با خط کشی های سیاسی، ظاهری مبنای به خود گیرد و افراد صفر و یکی نگریسته خواهند شد و با انگ های سیاسی تقابل و تفاوت ها به نمایش گذاشته خواهد شد و دور باطل اصولگرایی قدیم و اصلاح طلبی جدید تکرار خواهد شد و باید دید این بار اقبال و ادبار مردم شامل کدامین خواهد بود.
جمهوری اسلامی:برخورد انفعالی با اقتدار ملت ایران
«برخورد انفعالی با اقتدار ملت ایران»عنوان سرمقالهی روزنامهی جمهوری اسلامی است که در آن میخوانید؛یوکیا آمانو رئیس جدید آژانس بین المللی انرژی اتمی در نخستین گزارش خود درباره فعالیتهای هسته ای ایران به هیات مدیره آژانس در اقدامی بی سابقه مدعی شد نگران آنست که ایران دست به کار ساخت بمب اتمی شده باشد. این گزارش که روز پنجشنبه قبل از اینکه در اختیار نمایندگان کشورها قرار گیرد از طریق خبرگزاریهای غربی منشتر شد نشان می دهد اهداف ویژه ای در پشت آن قرار دارد و برای ایجاد جنجال جدید تبلیغاتی و فشار سیاسی علیه جمهوری اسلامی ایران تدارک دیده شده است .
در این گزارش 10 صفحه ای که « بی . بی . سی » آنرا به عنوان نسخه ای از گزارشی محرمانه علیه ایران منتشر کرده به نقل از آژانس ادعا شده که ممکن است ایران درحال ساخت کلاهک اتمی برای نصب برروی موشک های خود باشد. در خبر بنگاه سخن پراکنی انگلیس تصریح شده این نخستین بار است که آژانس از فعالیتهای هسته ای ایران در جهت مسیر نظامی ابراز نگرانی می کند در حالی که تاکنون آژانس صرفا خواهان پاسخ ایران به فعالیتهای مخفی گذشته خود و ارائه توضیحاتی در این باره بوده است .
انتشار این گزارش صرفنظر از موارد کذب و ادعاهای غیرواقعی و کاملا سیاسی به لحاظ زمانی با انگیزه های خاصی صورت گرفته که توجه به آنها در تحلیل و بررسی علت انتشار این گزارش راهگشا خواهد بود.
1 گزارش و سند یک نهاد رسمی بین المللی که می بایست تا قبل از بیرون آمدن از دفتر دبیرکل آژانس بین المللی انرژی اتمی و تحویل به سایر اعضای هیاتهای نمایندگی عضو کاملا سری و محرمانه تلقی شود سر از یک آژانس خبری انگلیسی در می آورد که دولت متبوعش مخالفت و ستیز با مردم ایران را در ماههای اخیر به نحو آشکاری علنی کرده است . آیا جز اینست که بگوئیم در دفتر آقای « آمانو » نیز مانند دفتر آقای « البرادعی » نفوذی های قدرتمندی وجود دارند که خارج از حوزه مدیریت او تصمیم گیری می کنند و یا اینکه به این نتیجه برسیم همانهایی که این گزارش را برای دبیرکل جدید آژانس پخت و پز کرده اند آنرا همزمان در اختیار شبکه خبری انگلیسی « بی .بی .سی » قرار داده اند تا یک جنجال جدید تبلیعاتی علیه جمهوری اسلامی ایران کلید خورده شود.
چگونه ممکن است یک گزارش نسبتا مفصل 10 صفحه ای از دفتر دبیرکل آژانس خارج و منتشر شود بدون آنکه او اراده و نقشی در این کار نداشته باشد آیا این نشان از مدیریت شدن مهمترین نهاد رسیدگی کننده به مسائل هسته ای جهان توسط دولتهایی ندارد که سالها سیاستهای خانمان سوز و سلطه گرانه آنها بر جهان حاکم بوده و بر مطالبات غیرقانونی خود از ملتها پافشاری می کنند.
2 انتشار این گزارش که منحرف شدن از 20 گزارش قبلی آژانس درباره فعالیتهای هسته ای ایران به شمار می رود تدارک آتش تهیه ای برای نشست بعدی شورای حکام در دهم اسفند ماه و اجلاس آتی کشورهای 1 +5 در روزهای پایانی سال است که بتوانند فشارهای سیاسی تبلیغاتی و تدارکاتی ویژه ای را برای اعمال تحریم بیشتر علیه جمهوری اسلامی ایران فراهم کنند. این هدف را می توان از اظهارات سخنگوی وزارتخارجه آمریکا یافت که لحظاتی پس از انتشار این گزارش اعلام کرد نتایج گزارش آژانس بین المللی انرژی اتمی با گفته های هیلاری کلینتون وزیر خارجه آمریکا در جریان سفر به خلیج فارس به منظور تشریح پدیده ایران هراسی همخوانی و مطابقت داشته است و اگر فشارهای بین المللی علیه ایران تشدید نشود این کشور هرچه بیشتر به سمت توانایی هسته ای پیش خواهد رفت ! در واقع این گزارش به گونه ای تنظیم شده که بتواند از لاف تبلیغاتی خانم هیلاری کلینتون در سفر اخیرش به منطقه پشتیبانی و حمایت کند و تاییدی بر زنجیره توطئه آمریکا علیه نظام جمهوری اسلامی ایران باشد.
اولین بیانیه دبیرکل جدید آژانس نشان دادکه وی نیز همچون اسلاف خود وامدار کشورهای غربی بویژه آمریکاست و چاره ای جز حرکت در چارچوب سیاستهای واشنگتن و پوشیدن لباس کارگزاری و کارمندی کاخ سفید ندارد.
چگونه از آقای « آمانو » به عنوان یک دیپلمات ژاپنی مسئول سازمان بین المللی انرژی اتمی پذیرفتنی است که بجای آنکه مانع سلطه جنگ افروزانه آمریکا و دیگر کشورهای دارنده سلاحهای اتمی که زرادخانه های آنها همچون بمب ساعتی بر سر کشورهای مستقل امنیت جهانی را در معرض تهدید قرار داده و سابقه بکارگیری این سلاحها را در شهرهای هیروشیما و ناکازاکی ژاپن در پرونده خود دارند بشود در پرونده سازی علیه کشورهای مستقل که به استناد گزارش دبیرکل و هیاتهای بازرسی آژانس فاقد هرگونه فعالیت غیرنظامی است با واژه « ممکن است » زمینه اتهام افکنی شود.
3 بدون شک این گزارش توطئه ای در مقابل استقامت و سیاست مدبرانه ای است که ملت و رهبری ایران در مقابل ترفند فریبکارانه غربی ها برای خروج اورانیوم غنی سازی شده از ایران و مبادله آن با میله های 20 درصدی در خارج تدارک دیده بودند که با تیزبینی و درایت ویژه رهبری عقیم ماند و اکنون غربی ها به قصد انتقام گیری و به صورت عریان وارد صحنه تحت فشار قرار دادن فعالیتهای هسته ای ایران شده اند. این گزارش قطعا یک بهانه جویی آشکار برای باج خواهی از ایران و تسلیم شدن در مقابل پیشنهاد انتقال دستاوردهای 20 ساله دانشمندان ایرانی به خارج و پیشکش کردن اورانیوم های غنی شده ایران به غربی ها در ازای وعده دریافت 116 کیلو اورانیوم 20 درصدی است که هرگز برای ملت ایران و هر عقل سلیم و فهیمی قابل قبول نیست.
4 این گزارش ضد ایرانی دقیقا یک هفته پس از حماسه عظیم مردم ایران در 22 بهمن درحالی منتشر می شود که در آن روز به یادماندنی که دشمنان انقلاب از ماهها قبل برای ضربه زدن بر حمایت ملت از انقلاب سرمایه گذاری کرده بودند یکصدا نفرت خود را از استکبار فریاد زدند و بر وفاداری خود به نظام و ارزشهای انقلاب پافشاری کرده و این حقیقت زیبا و ماندگار را به رخ سلطه گران کشیدند که دشمنان همواره در مقابل وحدت ملت ایران مایوس خواهند شد. بنابر این اظهارات اخیر مقامات آمریکایی علیه جمهوری اسلامی را باید در راستای عصبانیت و ناامیدی آنها از ملت ایران مورد ارزیابی قرار داد همانگونه که رهبر معظم انقلاب حضرت آیت الله خامنه ای در سخنان دیروزشان در بازدید از ناوشکن پیشرفته ساخت ایران تاکید کردند « حرفهای کهنه و مهمل اخیر درباره ساخت سلاح اتمی در ایران نشان می دهد دشمنان ملت چقدر از صحنه آمدن مردم در روز 22 بهمن و احساس استقلال و هویت ملت ایران به خشم آمده اند که به اینگونه تبلیغات تکراری و ناکارآمد متوسل شده اند » .
ایشان سپس در تشریح مواضع اصولی جمهوری اسلامی در دستیابی به دانش صلح آمیز هسته ای تصریح فرمودند « جمهوری اسلامی ایران در پاسخ به این گونه مهملات تبلیغاتی احساساتی نخواهد شد چرا که ما بارها گفته ایم مبانی و اعتقادات دینی ما اینگونه سلاحها را به عنوان سمبل نابودی حرث و نسل ممنوع و حرام می داند و به همین علت ما هیچ اعتقادی به سلاح و بمب اتم نداریم و دنبال آن نمی رویم.»
5 همزمانی این پرونده سازیها با پیام اقتدار ملت ایران در حمایت از انقلاب در روز 22 بهمن این معنا را بیش از پیش آشکار می سازد دشمنان انقلاب و در راس آنها آمریکای سلطه گر اکنون که از ایجاد شکاف و فاصله میان مردم و نظام ناامید شده اند به دنبال متهم کردن جمهوری اسلامی ایران به داشتن اهداف غیرصلح آمیز هسته ای هستند تابتواند با تشدید تحریم اقتصادی و سایر تهدیدات به هدف خود برای درهم شکستن انقلاب دست یابند ولی همانگونه که ملت و مسئولین ایران بارها اعلام کرده اند براساس حق قانونی خود به فعالیتهای صلح آمیز هسته ای ادامه خواهند داد و هیچگاه آنرا متوقف نخواهند کرد.
این ملت مقاوم در راهپیمایی اقتدارآفرین 22 بهمن به جهانیان نشان داد که هیچگاه تسلیم درخواستها و انتظارات خارج از پادمان جامع آژانس نمی شود و گزارشها و قطعنامه های تحمیلی را نیز که با مدیریت آمریکائیها تدارک دیده شده باشد برنمی تابد.
دنیای اقتصاد:بازشناسی شکلگیری اقتصاد آزاد
«بازشناسی شکلگیری اقتصاد آزاد»عنوان سرمقالهی روزنامهی دنیای اقتصاد به قلم پویا جبل عاملی است که در آن میخوانید؛شکلگیری اقتصاد آزاد و در پی آن اندیشه بازار جز با رشد و نمو حامیان اصلی آن در دوره فئودالیته که بازرگانان و خرده سرمایهداران یا آن چنان که در ادبیات چپ مطرح میشود خردهبورژواها بودند، حاصل نمیشد.
در واقع فرض بدیهی این نوشتار، ایجاد توسعه و پیشرفت با شکلگیری نظام اقتصاد آزاد و محوریت بازار است و به دنبال آن هستیم تا نشان دهیم چگونه بازار و مطلوبهای یک طبقه بسیار نحیف در دوره فئودالیته توانست مورد پذیرش همگان و بهخصوص حاکمان شود و بلکه آنان خردهبورژواها را در این راه حمایت کنند.
در حالی که خردهبورژواها عامل اصلی تغییر در نظم اجتماعی بودند و در حالی که نظام اقتصادی و حتی دیوانسالاری حاکمیت را دستخوش تغییر کردند، این پرسش به ذهن خطور میکند که علت عدم برخورد حاکمان با این طبقه چه بود که در نهایت و در طی گذار چندین قرن آرامآرام موجبات عدم مشروعیت خود آنان را به وجود آورد؟ در حقیقت با تاکید بر تعامل میان خردهبورژواها و حاکمان سیاسی خواهیم دید که به چه علت شهریاران به طبقه جدید فضای بیشتری دادند و از دل آن اقتصاد آزاد و نظام بازار خلق شد.
پس از قرون وسطی بود که حکومتهای ملی به قدرت رسیدند؛ ولی همچنان که چارلز تیلی (1990) و هرمن شوارتز (2000) بیان میکنند، ریشه حکومتهای ملی حتی به دوران سیاه اروپا (476م-1000م) و قرون وسطی برمیگشت، در عین حال که این حکومتها در پرتو کنش و اثرات متقابل سه طبقه حاکمان سیاسی (شهریاران و پادشاهان)، اشراف (زمینداران و شوالیهها) و بازرگانان (که تبدیل به بورژواها و سرمایهداران میشوند) رشد و نمو یافتند؛ اما این کنشها چگونه و در چه بستری سامان یافتند؟ همزمان با تسخیر قلمروها از سوی طوایف مختلف اروپایی، آنها مجبور بودند از آنها دفاع هم بکنند و این به معنای آمادگی همیشگی برای جنگ بود.
پادشاهان اروپا دریافتند که اگر بخواهند از منابع قلمرو خویش به طور بهینه بهره ببرند باید قدرت سیاسی را متمرکز کنند و این هر چند باعث صرفههای اقتصادی میشد؛ اما ضرورت آمادگی همیشگی برای جنگ را هم به وجود میآورد. شهریاران برای حفظ قلمرو پادشاهی خود مجبور بودند طبقه جنگجویان فئودال، در مرزهای خویش را کنترل و در عین حال آنان را وادار به همراهی کنند؛ اما مشکل آنجا بود که اینان طبقه مستقل بانفوذی بودند که در عین حال برای خود تجهیزات نظامی داشتند.
این تنها مساله پادشاهان با این طبقه نبود. این اشراف برای خود در هر منطقه حاکمیتی داشتند و در ازای تامین امنیت مردم ناحیه خویش از آنان مالیات میگرفتند و این مالیات به گونهای بود که دیگر برای مالیاتدهنده چیزی باقی نمیماند که به پادشاه دهد. ضمن آنکه دادن مالیات از نظر آنان به حاکم سیاسی در حالی که فئودال ناحیه امنیت آنان را تضمین میکرد، محلی از اعراب نداشت.
از سوی دیگر، اکثریت اشراف نیز مالیاتی به حاکم ملی نمیدادند، بنابراین خاندان سلطنتی اگر میخواستند بر همان تامینکنندگان سنتی مالیات تکیه کنند، در تامین مالی آمادگی دائمی برای جنگ با مشکل مواجه بودند. بدین شکل شهریاران ترغیب شدند که برای تامین هزینهها به قشر دیگری توجه کنند، بازرگانان. از آن سو بازرگانانی که به دلیل عدم امنیت و آزادی نمیتوانستند کسب سود آنچنان رضایتبخشی داشته باشند و در عین حال باید قدرتهای نواحی مختلف مسیر تجاری خود را راضی میکردند، با رویی گشاده به استقبال پیشنهاد حاکمان ملی میرفتند.
آنچه بازرگانان میخواستند، نقطه عزیمت نظام بازار بود. آنان امنیت برای تجارت و آزادی عمل در بازار میخواستند، به معنای دیگر آنان خواستار احترام به حق مالکیت خود و حفظ و عدم مداخله در آن از سوی حاکمان سیاسی و اشراف بودند؛ در حالی که حاضر بودند همان هزینهای را که برای رفع ریسکهای مختلف به دلیل فقدان حقوق مالکیت انجام میدادند، به دولت مرکزی دهند. این همان مسالهای است که اقتصاددانان لیبرال بر آن تاکید کردهاند: حفظ و امنیت حقوق مالکیت بزرگترین و مهمترین نقش دولت برای نظام بازار است؛ نقشی که از دیدگاه همگان به غیر از اقتصاددانان آنارشیست تنها بر دوش دولت است.
در واقع ضربه اول نابودی نظام فئودالیته همین پذیرش حقوق از سوی حاکمان سیاسی بود که آن هم به اجبار و شرایط زمان حاصل شد؛ اما فراتر از این، چنین توافق و تعاملی میان بورژواها و شهریاران قدرت دیگری نیز به این طبقه داد و آن داشتن راهی بود برای تاثیرگذاری هر چند اندک در قدرت سیاسی؛ امری که تا پیش از این در اختیار اشراف بود.
اما آن چنان که مارتینز (2009) توضیح میدهد، تعاملات جدید تنها میان شهریاران و طبقه تازه به دوران رسیده سرمایهدار نبود. با قدرت گرفتن بیشتر حکومتهای ملی، گروههای نظامی کوچک اشراف رفتهرفته قدرت مقابله خود را از دست دادند، بنابراین آنها هم برای تامین امنیت و از سوی دیگر برای مقابله با طبقه جدید به حکومت مرکزی بیشتر نزدیک شدند و آنان نیز در تامین مالی حکومت کوشیدند و در عین حال سهمی را در مجالس مشورتی خواستار شدند و پادشاهان تشنه تحکیم قدرت، پذیرای این تعامل تازه شدند. به این شکل امنیت بیشتر از طریق اتحاد میان سه طبقه و در عین حال کاهش قدرتهای منطقهای در مرزهای ملی و کاهش قدرت استبدادی حاکم ملی از طریق مجالس مشورتی تحقق یافت و این همه مطلوب طبقه بورژوا بود که نیازمند امنیت از یک سو و کاهش قدرت طبقات فوقانی و به وجود آمدن حکومت قانون بود؛ اما از همه بیشتر نوع تعامل این طبقه با حکومت بود که آزادی عمل بیشتری را به آنان عطا کرد.
از سوی دیگر، بوروکراسی مرکزی نیز از چنین وضعیتی خلق شد. تا پیش از حکومتهای ملی، قدرتهای ناحیهای با استخدام تعدادی محدود از دیوانسالاران میتوانستند امور مالیاتی و حسابرسی را انجام دهند و در عین حال به دلیل عدم رشد ارتباطات تجاری آنها نیاز آن چنانی به اقتصاد مبتنی بر پول نداشتند؛ اما حکومتهای ملی هم نظم اداری را دگرگون کردند و هم با پررنگ شدن نقش طبقه جدید اقتصاد شکل تازهای به خود گرفت که نزدیکتر به وضعیت مدرن است. بنابراین میتوان گفت ایجاد حکومتهای ملی که متصل به آمادگی همیشگی برای جنگ با حکومتهای دیگر بود، تاثیر بسزایی هم در قدرت گرفتن طبقه سرمایهدار داشت و هم از سرکشی بیحساب و کتاب اشراف هر منطقه کاست و در ضمن قدرت استبدادی حاکمان ملی را نیز تقلیل داد.
بازار در چنین فضایی جان گرفت. در فضایی که همه بازیگران اصلی تعاملات جدید را با آغوش باز پذیرفتند. پهنهای که در آن رشد طبقه جدید صورت گرفت، توافق طبقات دیگر و به خصوص حاکمان سیاسی را دربر داشت.
در واقع این روند تاریخی به خوبی نشان میدهد که برای گذار به نظام بازار میبایست شرایط به گونهای رقم بخورد تا طبقات قدیمی منافع خود را در تضاد با آنچه در حال حادث شدن است نبینند و این اصلیترین مساله در شکلگیری نظام اقتصادی تازه بود.
امروز وقتی به ساختارهای جوامع در حال توسعه بنگریم، این مساله به خوبی نمایان است که گروههای ذینفوذ، نمیتوانند عرصهای را که نهایتا به توسعه میانجامد، پذیرا باشند و باید به این مساله توجه داشت که شاید اگر تاریخ در اروپا به گونهای دیگر رقم میخورد و این گونه منافع گروهها در یک راستا قرار نمیگرفت، هیچ گاه نظام تازه رخ نمینمود. اینکه چگونه میتوان موضوع توسعه را در کانون منافع همه گروهها در یک جامعه عقبمانده قرار داد، بحث دیگری است؛ اما میتوان مدعی بود که اگر تصمیمی مبنی بر تغییر وجود داشته باشد و این تغییر در تضاد آشکار با گروهها و طبقاتی باشد که اکنون قدرتمند هستند، به سرانجام رسیدن این تغییر با شواهد تاریخی در دسترس با تردیدی جدی روبهرو است.
آفرینش: روابط ایران و عربستان، تداوم واگرایی
«روابط ایران و عربستان، تداوم واگرایی»عنوان سرمقالهی روزنامهی آفرینش است که در آن میخوانید؛ عربستان سعودی کشوری بیست و چندمیلیونی واقع در شبه جزیره عربستان با حکومتی اقتدارگرا برپایه درآمدهای کلان نفتی است. این درآمدهای نفتی باعث افزایش و جایگاه اقتصادی، سیاسی و ژئوپولیتیک پادشاهان سعودی و حکومت ریاض در خاورمیانه، جهان اسلام و قاره آفریقا شده.
وجود مکه و مدینه به عنوان دو شهر مقدس اسلامی باعث شده است تا دولت ریاض را قادر به ایفای نقش مهمی در جهان اسلام کند. نقشی که در کنار وجود مقر سازمان کنفرانس اسلامی در این کشور و ایفای نقش اساسی در اتحادیه عرب، سازمان کشورهای صادرکننده نفت(اوپک) و شورای همکاری خلیج فارس پادشاهان سعودی را مدعی رهبری جهان اسلام کند.
در این راستا توانایی اقتصادی و سیاسی این کشور باعث شده است تا عربستان همواره از ایدئولوژی خود(وهابیت) برای نفوذ در اقصی نقاط جهان اسلام استفاده کند به طوریکه اکنون دیپلماسی فعال این کشور نفوذ زیادی در افغانستان، پاکستان و بسیاری از کشورهای خاورمیانه و آفریقا دارد. در این حال روابط کشورمان با این کشور در چندسال گذشته رو به افول و همراه با تنش های مختلف بوده است. در حالی که درچند دهه گذشته ، ایران دارای روابط گرمی با این کشور بود و دو کشور دهه ای از تنش زدایی را از سر گذراندند.
اما اکنون این روابط همراه با تنش های بسیار و تیرگی همراه بوده و هست. در این راستا سیاست خارجی دولت آقای احمدی نژاد بی توجه به نقش هژمونیک و بنیادین عربستان در شبه جزیره عربستان، جهان عرب و نقش محوری آن در جهان اسلام با اتخاذ سیاست های واگرایانه ریاض را از تهران دور کرده است.
این دوری بی شک در کنار استراتژی جدید سیاست خارجی ایالات متحده در منطقه خاورمیانه(تغییر) باعث شده است تا در کنار افزایش اختلاف های ایران با ریاض در مسائل محوری خاورمیانه، ریاض را هرچه بیشتر به واشنگتن نزدیک و نزدیک تر سازد. به طوریکه سکانداران کاخ سفید با تدوین سیاست خارجی نوین خود بر حمایت از محورهای منطقه ای همچون عربستان، مصر و ترکیه و در کنار حمایت از دیپلماسی سعدحدیدی در لبنان کوشیده اند تا در کنار کاهش نقش ایران در منطقه توسط این سه محور و کشور بزرگ منطقه عملا ایران را از یک طرف تحت فشارهای بیشتری قراردهند و از سوی دیگر روند همگرایی بیشتر این کشورها(به ویژه عربستان) را با امریکا افزایش دهند.
این رویکرد بی شک ضمن افزایش واگرایی و تنش با ایران عملا ریاض را در نوک تحریم های احتمالی آینده برضد ایران قرارخواهدداد. بی شک بی توجهی به نقش ریاض در چیدمان قدرت در خاورمیانه باعث شده تا در حالی که در کنفرانس لندن(درباره آینده افغانستان) ایران حضور نیافته است، عربستان نقش برتری را در حل معادله گفتگوی طالبان با دولت کابل برعهده گیرد.
بی گمان عدم حضور و سفر مقامات عالی رتبه سعودی به ایران(در مقابل سفرهای متعدد مقامات بلندپایه ایران به عربستان) در چندسال گذشته حکایت از وجود تیرگی در روابط دو کشور دارد. تیرگی ای که گاه به جنگ رسانه ای میان دو کشور نیز انجامیده است. این رویکرد سیاست خارجی دولت آقای احمدی نژاد با ریاض در حالی صورت می گیرد که با وجود 54 مورد اختلاف در میان کشورهای حاشیه خلیج فارس همواره این کشورها در بیانیه های خود جزایر ایرانی را مطرح می سازند. بیانیه هایی که بی گمان در سایه روابط نامطلوب کشورمان با ریاض شکل می گیرد و حکایت از تقویت روند بی اعتمادی میان تهران و ریاض است.
واقعگرایان در سیاست خارجی بر امکانات و پتانسیل های واقعی در محیط بین الملل تاکید می ورزند. در این راستا کاهش روابط با عربستان در چند سال گذشته، تشدید اختلافات، افزایش حس بی اعتمادی، طرح مسائلی که بیشتر بر نظریات آرمان گرایانه مبتنی است و ... جدا از آنکه قدرت چانه زنی و دیپلماسی ایران را در خاورمیانه کاهش می دهد بر پتانسیل دیپلماتیک ایران در سازمان اوپک، کشورهای اروپایی و غرب تاثیر منفی خواهدگذاشت.
جهان صنعت:گزارش آژانس بودار است!
«گزارش آژانس بودار است!»عنوان سرمقالهی روزنامهی جهان صنعت است که در آن میخوانید؛با وجود آنکه آژانس بینالمللی انرژی اتمی در گزارش پنجشنبه گذشته خود روند تولید اولین محموله سوخت اورانیوم 20 درصدی ایران را تایید کرد اما در آن نکاتی آورده که تازگی دارد.
شبکه خبری پرستی وی در این خصوص اشاره کرده است که یوکیا آمانو در مقام دبیرکلی آژانس بینالمللی انرژی هستهای در اولین گزارش خود درخصوص کشورمان در ادامه انتظارات آژانس از تهران، بدون توجه به همکاریهای مسوولانه و داوطلبانه هستهای ایران مدعی شده است که ایران به اندازهای همکاری نکرده است تا آژانس بتواند روند صلحآمیز برنامه هستهای آن را به طور کامل تایید کند.
البته دبیرکل آژانس بینالمللی انرژی هستهای گفته است که ایران نتایج طیفسنجی جرمی را به آژانس ارایه داده است که از دستیابی به اورانیوم غنی شده تا سطح 8/19 درصد حکایت دارد.آمانو همچنین در این گزارش بر اهمیت نقش آژانس در موضوع هستهای ایران تاکید کرده و افزوده است که تهران به آژانس اعلام کرده فعالیت تولید اورانیوم با غنای 20 درصد به طور رسمی از سهشنبه آینده در تاسیسات هستهای نطنز آغاز میشود.
قابل ذکر است جمهوری اسلامی ایران روز سهشنبه (نهم فوریه) اعلام کرده بود که زیر نظر بازرسان آژانس بینالمللی انرژی اتمی، غنیسازی اورانیوم تا 20 درصد را در تاسیسات نطنز آغاز کرده است البته عملیات غنیسازی ایران برای تولید اورانیوم با خلوص کم پس از ناکامی برخی از کشورهای داوطلب در تامین سوخت رآکتور تحقیقاتی تهران صورت میگیرد.
این در حالی است که سلطانیه، نماینده دایمی ایران در آژانس با اشاره به برخی اخبار رسانههای خارجی مبنی بر فعالیتهای هستهای غیرصلحآمیز ایران نیز اظهار داشت: برخی رسانهها با بیان این ادعاهای پوچ و بیاساس که به استناد لپتاپ آمریکایی است، اعتبار رسانه خود را در جهان زیرسوال میبرند و ادعاهایی تکراری را مطرح میکنند.البته گفتنی است که به دنبال گزارش آمانو،فیلیپ کرولی، سخنگوی وزارت امور خارجه آمریکا روز پنجشنبه مدعی شد که بعد از انتشار گزارش جدید آژانس بینالمللی انرژی اتمی، نگرانی مستمری درباره فعالیتهای هستهای ایران ایجاد شده است.
سخنگوی وزارت امور خارجه روسیه، آندری نسترنکو هم گفت که ایران باید فعالانه با آژانس بینالمللی انرژی اتمی همکاری کند تا جهان را متقاعد سازد که برنامه هستهای این کشور صلحآمیز است.اینچنین اظهارنظرها نشان از خواست کشورهای غربی برای یک اجماع جهانی بر علیه ایران دارد، حال باید دید دستگاه دیپلماسی ما برای کاهش این فشارها از چه راههایی استفاده میکند تا کمترین ضرر متوجه مردم شود.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: