در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
او نوشته: من دانش آموز سال اول دبیرستان هستم که شما برایم سمبل یک آدم خوشبخت هستید. شما همه چیز دارید ماشین، خانه، پول، اعتبار و... ( ما را میگویی دانش آموز جان؟ کی، کجا، چرا خودمان از این چیزهایی که داریم خبر نداریم؟) شاید بگویید زندگی که این چیزها نیست پس زندگی چیست؟ آره به گفته شاعر زندگی چیست خون دل خوردن. زیر دیوار آرزو مردن. با این که 17 سال دارم فقط توانستهام خودم را تا این سطح از تحصیل برسانم. نمیدانم سالهای بعدی زندگانیام چطور خواهد گذشت؟ پدر و مادرم هر شب که از سر کار به خانه میآیند از درد دست و پایشان به خود میپیچند چرا که آنها سرپرستی 5 دانشآموز را در یک خانه کرایهای به عهده دارند. خیلی آرزو دارم به کلاس آموزش موسیقی بروم، اما میدانید که... در زندگی ام آرزوی خیلی چیزها را داشتهام و حسرت جمع کثیری از خواستههایم را خوردهام. هرگاه دلم میگیرد با خدای خودم خلوت میکنم یادم نمیرود که با همه این کمبودها باید قانع باشم اما کمبودها هم گاهی اذیت میکنند.
خب، این دوست عزیز خودش راه چاره خودش را بلد است و آن را در جمله آخر گفته، این که باید قانع بود! البته من اصولا با قانع بودن مخالفم و فکر میکنم اگر آدم به چیزی که هست قانع باشد هیچ وقت پیشرفت نمیکند. دوست عزیز من تو به قول خودت فقط 17 سال داری که سن خیلی کمی است و در این مقطع نمیتوانی با این قاطعیت در مورد باقی زندگی ات حکم بدهی. پدر و مادری داری که علی رغم همه سختیها دارند تا پای جان برایت تلاش میکنند تا تو کمبودی حس نکنی پس چرا تو با این فکرهای تلخ زندگی را از چیزی که هست (هم برای خودت هم برای آنها) سختتر میکنی؟ میدانم که برایت چقدر سخت است که به کلاس موسیقی نمیتوانی بروی، ولی بهتر نیست بین خواستهها و نیازهایت اولویت بندی کنی و برای رسیدن به مهمترینشان برنامهریزی کنی؟ نگو که این حرفها را از سر شکم سیری میزنم. نه این طور نیست. از کجا میدانی که من هم درست مثل روزهای تو را از سر نگذرانده باشم؟ پس صبور باش و به خدا توکل کن. همه چیز درست میشود.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: