درباره فیلم 2012 و نکته‌هایی که باید هنگام دیدن فیلم‌های پرخرج مد نظر داشت

قواعد یکسان در هالیوود

اگر با فرهنگ سینمایی هالیوودی فقط اندکی آشنا باشید، بسادگی لم فیلم‌ها دستتان می‌آید و با دیدن تنها چند دقیقه از داستان می‌توانید با تقریب بسیار بالا بقیه آن را حدس بزنید.در یکی از پرطرفدارترین خطوط داستانی فیلم‌های پرخرج هالیوودی، 10 نکته اساسی همواره رعایت می‌شود:
کد خبر: ۳۱۱۸۲۷

1- معمولا یک تهدید بزرگ و بیرون از کنترل خارجی، جامعه آمریکا و به‌تبع آن جهان را تهدید می‌کند. این تهدید ممکن است بسته به زمان، روس‌ها، چینی‌ها، فضایی‌ها، جانوران پیش از تاریخ، ویروس‌های ناشناخته یا مواردی مانند اینها باشند. موجودات شیطانی داستان، اغلب ریشه در باورهای خرافاتی کهن اروپایی دارند.

2- آمریکایی‌ها نخستین کسانی هستند که به یاری فناوری بالا و هوش سرشار خود به عمق این خطر پی می‌برند.

3- یک مرد و یک زن جوان که در آغاز رابطه چندان خوبی هم با یکدیگر ندارند، درگیر ماجرا می‌شوند و برای نجات جهان جانفشانی‌ها می‌کنند. محال است هر دو قهرمان غیر سفیدپوست باشند.

4- زن‌های خارجی، عاشق قهرمان آمریکایی (مرد) فیلم می‌شوند و ممکن است اگر امتیازشان بالا باشد، به‌عشق خود برسند. مردان خارجی هم در یک عشق یک‌طرفه، در پی قهرمان آمریکایی (زن) داستان هستند، اما به او نمی‌رسند.

5 - دیگر افراد گروه مورد توجه سناریونویس، به 2 دلیل متفاوت خودپرستی مفرط یا ایثار و فداکاری، یکی‌یکی جان خود را از دست می‌دهند. پیرترها در اولویت مرگ قرار دارند و بیشتر آنها (درست برعکس فرهنگ ما ایرانیان) آدم‌های طماع و نادان هستند. افراد به 2 گروه خوب و بد تقسیم می‌شوند، اما معجزه تحول یکباره از بدی بخوبی امکان‌پذیر است و البته این توابین معمولا به‌کفاره گناهان پیشین، داوطلبانه جان خود را در راه خیر می‌بازند.

6 - کودکان مشمول بند 5 نمی‌شوند و همیشه خوبند. کوشش آدم خوب‌های گروه در حفظ جان و سلامت آنان است.

7 - آدم بدها همیشه لهجه غیرآمریکایی (حتی انگلیسی) دارند.

8 - رئیس‌جمهور ایالات متحده هرگز نمی‌میرد و اگر همه آدم‌های دنیا هم فاسد شوند، باز هم ایشان پاک سرشت هستند.

9- جانوران (بویژه پستانداران اهلی و علی‌الخصوص سگ‌ها) جزو موجودات مثبت فیلم هستند.

10- سرانجام مرد و زن جوان که حتما زنده مانده‌اند و برمشکلات فائق آمده‌اند، به‌یکدیگر می‌رسند و بی‌توجه به رفقایی که همین چند دقیقه پیش از دست داده‌اند، با هم خوشحالی می‌کنند.

این الگوها شکل‌دهنده محور اصلی داستان هستند و سال‌هاست که به ‌همین ترتیب رعایت می‌شوند (حتی در سه‌گانه ارباب حلقه‌ها و جنگ‌های ستاره‌ای که داستان آن بیش از 30 سال پیش نوشته شده).

البته بتازگی گاه در برخی از داستان‌ها حذف یکی - ‌دو الگو از موارد بالا به‌چشم می‌خورد که شاید آن هم از این بابت باشد که مردم از دیدن این قالب‌های داستانی تکراری خسته شده‌اند. برای نمونه، در نسخه اول فیلم «من افسانه هستم» قهرمان فیلم می‌میرد؛ در حالی که به‌سادگی می‌توانست جان خود را نجات دهد. اما این موضوع با واکنش منفی مخاطبان و حتی منتقدان روبه‌رو شد و تهیه‌کنندگان ناچار شدند برای زنده نگه‌داشتن قهرمان در پایان فیلم، تجدیدنظر کنند.

2012 نیز از قواعد همیشگی پیروی می‌کند و بجز چند استثنای کوچک، رویه همیشگی را پی گرفته است. این فیلم به ‌کارگردانی رولاند امریخ آلمانی‌تبار و به‌نویسندگی وی و هارالد کلوزر با ترکیب ژانرهای فاجعه، اکشن، تریلر و علمی - تخیلی ساخته شده و توسط کمپانی کلمبیاپیکچرز توزیع شده است.

فیلم جز صحنه‌های عظیم فروپاشی کوه‌ها و سازه‌های مهندسی، شکوه دیگری ندارد. البته شکوه و عظمت فقط در حجم سازه‌هاست وگرنه از نظر فنی، کیفیت صحنه‌ها حتی نسبت به آثار متقدم همچون ارباب حلقه‌ها و حتی آخرین بخش از مجموعه جنگ‌های ستاره‌ای (اپیزود سوم) نیز پسروی کرده است و ساختگی بودن تصاویر و ضعف‌های بصری، هرگز از ذهن بیننده بیرون نمی‌رود.

در آغاز فیلم در سال 2009، دکتر ساتنام، یک دانشمند هندی (با بازی جیمی میستری که احتمالا برای به‌دست آوردن بازار عظیم مخاطبان هندی و جهانشمول نمودن داستان در فیلم گنجانیده شده و حتی نام بازیگر یا شخصیت در اطلاعات فیلم به‌چشم نمی‌خورد) درمی‌یابد که به‌دلیل توفان‌های عظیم خورشیدی، دمای هسته زمین بشدت افزایش خواهد یافت و این امر موجب فروپاشی زمین تا 3 سال آینده خواهد شد. وی موضوع را به دانشمندی آمریکایی به‌نام آدریان هلمزلی (با بازی چووتل اجه‌فور) اطلاع می‌دهد. آمریکایی‌ها ارزش خبر را درمی‌یابند و رئیس‌جمهور ایالات متحده در جلسه‌ای محرمانه با سران 8 کشور صنعتی، موضوع را با ایشان در میان می‌گذارد و قرار می‌شوند که با همکاری این کشورها، کشتی‌های مدرن نوح برفراز کوه‌های هیمالیا ساخته شود که در آن کشور چین نقشی عمده دارد (و به‌تبع بازار بزرگ چین را به ‌دسترس تولیدکنندگان می‌رساند.)

اما کارگردان در ادامه، داستان را با زندگی خصوصی جکسون کرتیس یک نویسنده معمولی (با بازی جان کیوساک) که در زندگی مشترک با همسر خود کیت (با بازی آماندا پیت) شکست خورده، اما تلاش می‌کند دو فرزند، همسر سابق و همسر جدید وی را (که بالطبع برای برچیدن مثلث عشقی، در ادامه کشته خواهد شد) نجات دهد. در ادامه نیز، با مرگ خودخواسته رئیس‌جمهور-با بازی دنی گلاور- که با والامنشی ترجیح می‌دهد به‌همراه کشورش نابود شود (و به‌همراه فیلم حمله مریخ از معدود مواردی در میان صدها نمونه دیگر است که در آن رئیس‌جمهور آمریکا می‌میرد!) آدم خوب‌های فیلم نجات پیدا می‌کنند.

البته امریچ پیشتر هم در فیلم‌هایش مانند مبانی کشتی نوح (1984)، دروازه ستاره‌ای (1994)، روز استقلال (1996)، گودزیلا (1998) و روز پس از فردا (2004) ویرانی‌های زیادی پدید آورده بود، اما در 2012 دیگر فقط به نابودی کامل زمین می‌اندیشد.

سازندگان برای آن‌که آخرالزمانی بودن فیلم را تداعی کنند، یکی‌یکی فروریزی اماکن مقدس ادیان گوناگون را به ‌تصویر می‌کشند؛ البته بجز مهم‌ترین مکان مقدس اسلامی (خانه کعبه) که سالم می‌ماند، زیرا تهیه‌کنندگان به‌خوبی می‌دانستند که نمایش ویرانی اماکن اسلامی، جدا از شکست فروش در این کشورها، عواقب وخیم دیگری را نیز برایشان به‌همراه خواهد داشت!

نکته حاشیه‌ای

شاید جالب‌ترین نکته حاشیه‌ای این فیلم، شیوه تبلیغات برای آن باشد که در نوع خود بدیع بوده است و البته این امر را نشان می‌دهد که کمپانی‌های هالیوودی برای افزایش فروش فیلم‌هایشان دست به هر ترفندی می‌زنند. ایده اصلی داستان فیلم، به‌ظاهر ریشه در باورهای کهن اقوام مایا، سرخپوستان بومی آمریکای مرکزی و جنوبی، دارد. به‌ باور برخی از دیرین‌شناسان، مایاها پیش‌بینی کرده بودند که جهان در سال 2012 به‌پایان خواهد رسید و نابود خواهد شد. البته حتی در این امر که مایاها چنین پیش‌بینی‌ای کرده باشند، تردید وجود دارد، چه رسد به آن‌که این امر به‌واقعیت بپیوندد. اما جالب آن‌که از حدود یک سال پیش منابع خبری بسیاری، بویژه وب‌سایت‌های اینترنتی، اطلاعات مربوط به این رخداد را مجدانه پیگیری کردند و بسیاری را نیز به این باور رسانیدند که به‌واقع ممکن است جهان در سال 2012 به پایان رسد. صحت این مدعا در شکل زیر روشن می‌شود.

در این شکل که به‌کمک ابزار گوگل‌ترندز گرفته شده، نمودار نشان می‌دهد که تعداد جستجوی کلیدواژه «2012» در طول سال گذشته میلادی، به‌مراتب بسیار بیشتر از «2011» و «2013» بوده است. به‌عبارت دیگر به ازای هر یک بار جستجوی «2011»، 4/5 بار «2012» و 2/0 دفعه «2013» جستجو شده است؛ در حالی که منطقی به‌نظر می‌رسید که نسبت جستجوی کلیدواژه «2012» کسری از یک باشد. البته پس از ماه اکتبر جستجوی این واژه افزایشی چشمگیر را نشان می‌دهد که با توجه به آغاز تبلیغات رسمی و اخبار مربوط به فیلم، طبیعی به‌نظر می‌رسد. این در حالی است که در طول سال، در اخبار و منابع منتشره بر اینترنت واژه «2011» به‌مراتب بیشتر نگاشته شده است.

البته به‌نظر می‌رسد که مبلغان در این راه موفق بوده‌اند و از 225میلیون دلار فروش در هفته اول، 65 میلیون دلار در آمریکای شمالی و 160 میلیون دلار را در دیگر کشورها به‌دست آورده‌اند.

به‌هر حال با داستان و منطق بسیار ضعیف فیلم (هنوز چند سوال در ذهن من باقیست: چگونه این همه جابه‌جایی زمین، بدون پیش‌لرزه انجام می‌شود؟ یا یک خلبان آماتور و بی‌تجربه، چطور می‌تواند ویراژهایی آنچنانی بدهد و چرا زرافه‌های گرمسیری هنگام انتقال با بالگرد از فراز قله‌های هیمالیا یخ نمی‌زنند و...؟!)، بازی‌های نه‌چندان تاثیرگذار و کیفیت عمومی پایین فیلم، به‌نظر می‌رسد که تهیه‌کنندگان 2012 تنها به امید اسکار جلوه‌های ویژه نشسته‌اند که البته آن هم نصیب آواتار خواهد شد!

امیرشهاب شاهمیری

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها