پُستخانه

کد خبر: ۳۱۱۶۹۶

 4-هر چی کوتاهتر بنویسید، شانس چاپش بیشتره. 5-پاسخگو برای موضوعات طنز یا حداقل بانمک پارتی‌بازی می‌کنه! اگه پارتی ندارین (یعنی طناز و بانمک نیستین) یه موضوعی رو بنویسین که تکراری نباشه، چفت و بستش درست باشه، یه حرفی داشته باشه که به درد دیگران بخوره، آخرشم نگیم: خب حالا منظور؟!! 6-تا رسیدن نامه‌هاتون و چیدن این نامه‌های رسیده توسط باغبون و پستچی و اینا، صبر داشته باشین. می‌دونین که تازه بعد از همه اینا باید نوبتتون هم آبلمبو شه! پس: بچه‌م رو گازه و نامه من نوبره و اینا هم... چیییییی؟... نه‌اااااارییییییممم‌ها!!

رها از سوادکوه: ...قدش آن‌قدر کوتاه بود که براحتی دیده نمی‌شد. اسکناسی در کف دستانش قرار گرفت اما تردید دخترک را نگه داشت. آن‌قدر ایستاد تا چراغ سبز شد. ماشین دور شد و دخترکی همسن او از داخل ماشین برایش دست تکان داد. دخترک باز هم منتظر ماند تا چراغ قرمز شد.

اگه می‌خوای سواد ادبیت به قله‌های رفیعتر کوه برسه رها جان، رها کن این نگاه به سطوح موضوعات رو. یه نگاه عمیقتر، یه دید تازه‌تر، یه اندیشه‌ای پشت کلماتت... می‌گیری چی می‌گم؟ نههههه؟ خب یه خرده‌م تو دستت رو دراز کن تا بشه بگیری دیگه! ای باباااااا...

علی احمدی: سلام پاسی جون دو! من توی نوشتن زیاد استاد نیستم اما نوشته‌های دوستم را برات نوشتم با اسم خودش که امیدوارم اونا را چاپ کنی...

سلام علی جون یک! تو این صفحه حتماً نباس استاد بود، همین که نوشته‌ت چفت و بست درستی داشته باشه و حرفی هم برای گفتن، کافیه. دوستت در جریانه؟ نیاد بگه اون فرستاد تو چرا چاپ کردی؟!! (بهش بگو یه نگاهی به قانون چهارم و آخرای پنجم بندازه. در نبود من، دو تا پاسی اومدن، سه بار سردبیر خودش پاسخگو شد! یکی دو بار هم چنان که از قرائن برمی‌یاد معاون ضمائم شخصاً نقش پاسی رو به عهده گرفت! یعنی در این مدت کم، چار پنج تا پاسی تو صفحه نقش‌آفرینی کرده‌ن. حالا سلامت رو به کدومشون برسونم؟ هاااااان؟!)

شرمین کریمی از تهران: ...خواهشم از شما عزیزان و بروبچه‌های جام‌جم اینه که اگر شعرم رو در حد چاپ می‌دونید لطفاً کامل چاپ کنید و اگر نه با کم شدن بیتهاش من حس خوبی ندارم. چون همه اینها چه خوب و چه بد از احساس من بلند شده و من نمی‌خوام گوشه‌ای از وجودم کنده بشه. امیدوارم درکم
کنید.

از قضا من یکی کاملاً درکت می‌کنم. پس: چَشممممم! اما اگه از شوخی من ناراحت نشی، خودت بگو: «در میان نبودها غصه ما راست بود/ گوش کن تا بگویم سِرِّ عشقی مستور/ دخترکی تنها بود ساکت و پریشان حال/ هر لحظه زندگی همچون سال بی‌پایان...» چه جور شعر یا گوشه وجودی‌ست؟ چگونه چفتیده و بستیده شده؟!! در چند خط توضیح دهید! (دو نمره برای تعریف، نیم نمره برای توضیح! بیست و پنج صدم برای چگونه چفتیدن! اعتراضم داری برو دفتر، به ناظم بگو!!)

دختر کاغذی از محلات: تو را گم کردم در لابلای دردهای روزگار، در لابلای نامه‌های عاشقانه یک مدعی و من هر چه چشم چرخاندم تو را نیافتم. تو رفته بودی مثل مردی در انتهای جاده که تصویرش بر پوستر دیوار اتاقم جا خوش کرده. نگاه می‌کنم. شاید خودت باشی. آهای بایست. با توام. چه‌قدر با شتاب می‌روی. از چه می‌گریزی؟ از من؟ از عشق؟ به کجا؟...

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها