در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
استفن کلور تنها 20 سال سن دارد و به اتهام به قتل رساندن مادرزنش «جوآن ویت» 47 ساله به 25 سال حبس در زندان محکوم شده است. همسر او «تیلور» که اکنون 19 ساله است با رای دادگاه به 24 سال زندان بدون امکان تخفیف در مجازات محکوم شده که حکم او نیز از 2 ماه قبل به اجرا درآمده است. این زوج جوان با همدستی یکدیگر نقشه قتل خانم «جوآن» را که از ابتدای ازدواج زودهنگام این زوج با زندگی مشترکشان مخالف بوده را کشیده و اجرا کردهاند. نقشهای که به گفته «استفن» توسط «تیلور» طراحی شده و او تنها در اجرای آن کمک کرده است.
«وقتی که با تیلور آشنا شدم تازه به 18 سالگی رسیده بودم و پدر و مادرم اجازه دادند که بدون آنها زندگی کنم. با پول کمی که در اختیارم گذاشتند یک سوئیت کوچک اجاره کردم و از آنجایی که علاقهای هم به درس خواندن نداشتم شروع به گشتن دنبال کار کردم. اولین قدم برای هر کس که در سن و سال من است و میخواهد کار یاد بگیرد رفتن و کار یاد گرفتن در رستورانهاست. معمولا برای این که در رستوران کار کنی از مهارت یا سابقه خاصی نباید برخوردار باشی و به همین دلیل است که جوانها معمولا از همینکار شروع میکنند. 3 ماه بعد از کار کردن در رستوران با تیلور آشنا شدم. او گرچه یک سال از من کوچکتر بود و سن و سالی نداشت اما در رستوران مشغول به کار شده بود. برایم جالب بود حتی به سن 18 سال نرسیده چه طور میخواهد کار کند. سعی کردم با او آشنا شوم و از وضعیت زندگیش مطلع شوم. آشنایی ما به همین سادگی صورت گرفت و خیلی زود به علاقهای رسید که ما را به ازدواج رساند. تیلور دختر بسیار یکدندهای بود که به خاطر دعوا کردن با مادرش که تنهایی با او زندگی میکرد مدرسه را رها کرده و مشغول کار کردن شده بود. او پدر نداشت و از بچگی با مادرش مشکلات زیادی داشت. به گفته تیلور، مادرش همیشه سعی داشته از او یک دختر درسخوان و حرف گوشکن بسازد که اصلا با چیزی که در شخصیت او بود همخوانی نداشت. وقتی پیشنهاد ازدواج را به او دادم قبول کرد. میدانستم که حتی از مادرش سوال هم نخواهد کرد اما نمیخواستم زندگی را اینطور شروع کنیم. او را به پدر و مادرم معرفی کرده بودم و با اینکه آنها هم بسیار مخالف بودند از حمایتشان برخوردار شدم اما همانطور که میدانستیم جوآن بشدت از این اتفاق ناراحت بود. بارها با من تماس گرفت و به من گفت دخترش از سالها قبل از تعادل روانی برخوردار نیست و ممکن است زندگی مرا هم خراب کند، اما آنچه که من از تیلور شناخته بودم دختری خوب و آرام بود که تنها میخواست مستقل باشد و روی پاهای خودش بایستد. کمکم با وجود حرفهایی که تیلور در مورد مادرش به من میزد، نسبت به این زن بدبین شدم. او به من میگفت که مادرش همیشه او را آزار داده و همواره از لحاظ روحی او را تضعیف کرده است. حرفها و داستانهایی که از مادرش برایم تعریف میکرد سبب میشد به خاطر علاقهای که به همسرم داشتم کینهای عجیب از مادرش به دل بگیرم. تصور اینکه یک زن بتواند اینقدر در مورد دخترش بدی کند را نمیتوانستم تحمل کنم. فکر میکردم اگر مادر من تا اینحد مهربان است و با وجود ازدواج عجیب و زودهنگام من با ما موافقت کرده است پس چطور ممکن است که جوآن نخواهد خوشبختی دخترش را ببیند.
حرفهای تیلور تاثیر بسیاری روی من داشت و کمکم از مادرش یک دشمن در ذهن من ساخت که باید از بین میرفت.
دشمنی که از هرکاری نمیگذشت تا به من ثابت کند در مورد تیلور اشتباه کردهام و بزودی متوجه میشوم که همسرم آن موجودی که تصورش را میکردهام نیست.»
چند ماه پس از زندگی مشترک استفن و تیلور، او متوجه شد که همسرش به مواد مخدر اعتیاد دارد. اعتیادی که توانسته بود در مدت آشناییشان آن را مخفی نگه دارد. وقتی که استفن ماجرا را متوجه شد تصمیم گرفت هرطور شده او را از این اعتیاد خلاصی دهد اما آنقدر تیلور در دام آن فرورفته بود که بیرون کشیدنش از مواد مخدر انگار غیرممکن بود. کمکم کار به جایی رسید که استفن هم به پیشنهادهای همسرش آلوده مواد شد و خیلی زود هردو بشدت معتاد شدند. هرچه درآمد داشتند را خرج مواد مخدر میکردند و کار به جایی رسید که استفن مجبور بود برای درآوردن پولی که هزینه خرید مخدر میشد به پدرش و مادرش التماس کند . جوآن در این مدت هیچ کمکی به دختر و دامادش نمیکرد و حتی جواب تلفن آنها را نمیداد. هر بار که استفن سر راه او قرار میگرفت او مدام تکرار میکرد که از قبل هشدار داده بود که تیلور دختری بسیار مشکلدار است که ناراحتیهای روحی و عصبیاش میتواند برای هر دوی آنها بدبختی به بار بیاورد. استفن که خودش غرق مخدر شده بود حرفهای مادرزنش را نادیده میگرفت. انگار احساس عشقی که به همسرش داشت سبب میشد که نسبت به واقعیات کور باشد. چند ماه بعد در حالی که والدین استفن هم به آنها کمک مالی نمیکردند تا شاید مجبور به ترک اعتیادشان شوند، تیلور نقشه قتل مادرش را عنوان کرد. استفن که ابتدا فکر میکرد همه این حرفها شوخی است آن را جدی نمیگرفت اما کمکم این پیشنهاد جدی و جدیتر شد.
استفن کلور 20 ساله به اتهام به قتل رساندن مادرزنش «جوآن ویت» 47 ساله به 25 سال حبس محکوم شده است. همسر او «تیلور» که اکنون 19 ساله است با رای دادگاه به 24 سال زندان بدون امکان تخفیف در مجازات محکوم شده که حکم او نیز از 2 ماه قبل به اجرا درآمده است
«وقتی که تیلور به من گفت با از بین رفتن مادرش پولهایی که دارد نصیب ما میشود به فکر فرو رفتم. آنقدر به خاطر کشیدن مواد مخدر از بین رفته بودم که حاضر بودم به هر راهی متوسل شوم تا چند روزی را خوش باشم. نقشهای که طراحی کرده بود هیچ عیبی نداشت. اسلحهای را از یکی از دوستان خلافکارش که برایمان مواد تهیه میکرد خرید و این کار را به عهده من گذاشت. نمیدانستم چکار میکنم انگار عقلی در سرم وجود نداشت و خودم را به هر چه که همسرم میگفت سپرده بودم. بالاخره آن شب فرا رسید. همراه تیلور به خانه جوآن رفتیم میدانستیم که با دیدن هر دوی ما ناچار است که در را به رویمان باز کند. وقتی ما را پشت در دید متعجب شد اما با این حال راهمان داد. از همان ابتدا شروع کرد بد و بیراه گفتن به دخترش که هم خودش را بدبخت کرده و هم مرا که پسر سادهای بودم در منجلاب اعتیاد گرفتار کرده است. او مدام فریاد میکشید و میگفت میدانستم که بیعقلیهای دخترش بالاخره کار دستش میدهد و این که مرا هم وارد این ماجرا کرده، شرمسار است. وقتی تیلور به من نگاه کرد میدانستم که باید اسلحه را از جیبم بیرون بکشم و کار را تمام کنم. پشت سر او ایستاده بودم که به سویش شلیک کردم و نقش بر زمین شد. انگار خواب میدیدم. تیلور که به نظر خیلی آرام میرسید فورا به طبقه بالا رفت تا اجناس قیمتی خانه مادرش را بردارد. من بالای جسد این زن بیگناه ایستاده بودم و تنها نگاه میکردم. نمیدانم چطور به این مرحله پست از زندگی رسیدم که مستحق سالها زندانم اما میدانم که مقصرتر از من همسرم بود.»
مترجم: المیرا صدیقی
منبع: کورت نیوز
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: