در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
او مربیگری تیمهای زیادی را برعهده گرفته و هم اکنون سرمربی تیم صبای قم است.
تمام زندگی یک مربی سرشار از استرس است. استرس هم که همیشه حادثهزاست.
کربکندی حادثهای را از زندگیش تعریف میکند که نتیجه غیرمستقیم شغلش است: سه چهار سال پیش وقتی که مربی ذوبآهن بودم، صبح روزی که با فجر سپاسی بازی داشتیم از خواب بیدار شدم و میخواستم به حمام بروم که سرم گیج رفت و بیهوش روی زمین افتادم.
دو سه ساعت چیزی نفهمیدم و وقتی بیدار شدم در بیمارستان بودم و زیر سرم. همسر و بچههایم از صدای افتادنم روی زمین بیدار شده و مرا به بیمارستان رسانده بودند.
به من گفتند باید چند روز در بیمارستان بمانم تا یک سری آزمایش از من بگیرند. در آن روزها چند بازی حساس داشتیم که از دست دادم. بازی با فجر سپاسی، پاس و سپاهان.
کربکندی اضافه میکند که هیچگاه علت سرگیجهاش بهدرستی تشخیص داده نشد: هیچوقت نتوانستند علت دقیقش را بفهمند.
اما در اثر این اتفاق مهرههای گردنم شکست و مجبور شدم مدتی گردنبند طبی ببندم. میگفتند نباید استرس داشته باشم اما مگر میشود؟ شغل ما همهاش استرس است.
حوادث شیرینی که به یاد کربکندی مانده، به دوران دوری برمیگردد که او دروازهبان تیم ملی بود. او میگوید: در اولین حضور ایران در جام جهانی، من دروازهبان تیم ملی بودم. این بزرگترین اتفاق زندگیم بود.
در طول دوران مربیگریام هم حوادث شیرین و تلخ زیادی داشتهام.
شیرینترین اتفاق زندگیم زمانی بود که من به همراه تیم منتخب اصفهان، 2 بار (یک باربهعنوان مربی و بار دیگر به عنوان سرمربی) قهرمان ایران شدم.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: