صحبتهای دختر فریب خورده

کاش پنهانکاری نمی‌کردم

سرگذشت فریبخوردگان و بزه‌دیدگان می‌تواند برای آنهایی که در شرایط سنی، طبقه اجتماعی و وضعیت مشابه قرار دارند عبرت آموز باشد‌ به همین دلیل است که فتانه برای بازگو کردن داستان زندگی‌اش مخالفتی نمی‌کند. او دختری 22 ساله است که فریب همکارش را خورده و دارایی و پس‌اندازش را از دست داد. فریبا از خانواده‌ای با وضع مالی متوسط است و از همان دوران نوجوانی می‌دانست برای این که سربار خانواده نباشد و فشاری به آنها تحمیل نکند چاره‌ای ندارد جز این که خودش هم روانه بازار کار شود و مخارجش را تامین کند.
کد خبر: ۳۱۰۷۲۷

او می‌گوید: بعد از این که دیپلم گرفتم مصمم شدم برای خودم کاری پیدا کنم. زیاد به دانشگاه رفتن علاقه‌ای نداشتم و می‌خواستم هر طور شده برای خودم پس‌اندازی فراهم کنم تا در زمان ازدواج برای خرید جهیزیه و هزینه‌های دیگر پدر و مادرم به سختی نیفتند.

جستجوهای فتانه برای یافتن کار زیاد طول نکشید و پدرش توانست شغل مناسبی برای او پیدا کند: پدرم دوستی داشت که وضع مالی‌‌اش بد نبود و برای خودش یک کارگاه تولیدی پوشاک راه انداخته بود. پدرم با آن مرد صحبت کرد و من در کارگاهش مشغول کار شدم.

روزهای اول کار به فریبا خیلی سخت گذشت. او وارد دنیای تازه‌ای شده بود و کمی وقت لازم بود تا بتواند خودش را با شرایط جدید وفق بدهد اما بالاخره در کارگاه جایگاه خودش را پیدا کرد. او بیش از همه به زنی به نام نرگس نزدیک و با او دوست شد: نرگس زن مهربانی بود.

او ازدواج کرده و از زندگی‌اش ناراضی نبود. خیلی به من محبت می‌کرد و حواسش جمع بود تا مشکلی برایم پیش نیاید. دوستی ما که بیشتر و صمیمی‌تر شد راز بزرگ زندگی‌اش را برایم فاش کرد. نرگس به دختر جوان گفت رنجی بزرگ او و شوهرش را آزار می‌دهد و آنها هنوز نتوانسته‌اند برای آن چاره‌جویی کنند و آن درد به گفته فتانه این بود: با این که سال‌ها از ازدواجشان گذشته هنوز بچه‌دار نشده و دکترها گفته ‌بودند نرگس مشکل دارد. هر چند پیش دکترهای زیادی رفته و انواع راه‌ها و شیوه‌های درمانی را امتحان کرده‌، اما نتیجه نگرفته بودند. واقعا دلم برای همکارم میسوخت و از ته دل دعا می‌کردم راهی پیدا شود که نرگس هم بتواند مادر شدن را تجربه کند.

این راز بعد از مدتی به دغدغه‌ای بزرگ برای فتانه تبدیل شد و پای او هم به این ماجرا کشیده شد .

دختر جوان توضیح می‌دهد: یک روز بالاخره نرگس حرف دلش را به من زد. او پیشنهاد عجیبی را مطرح کرد و خواسته‌ای را به زبان آورد که هرگز انتظار شنیدنش را نداشتم.

او به من گفت اگر تو با شوهرم ازدواج کنی می‌توانیم مثل 2 خواهر در کنار هم زندگی کنیم و هیچ وقت احساس تنهایی نخواهیم کرد.

ضمن این که خیال من هم راحت خواهد شد چون فردی پابه خانه ما می‌گذارد که از صمیم قلب دوستش دارم و این طوری مشکل شوهرم هم حل می‌شود.

داستان فیلم لیلا داشت در واقعیت برای فتانه تکرار می‌شد. او از این پیشنهاد به شدت ناراحت شد و به این نتیجه رسید که باید با نرگس قطع رابطه کند، اما زن جوان با چرب زبانی و فریبکاری مانع قطع رابطه شد .

دختر فریب خورده می‌گوید:نرگس آنقدر با من حرف زد که توانست قانع‌ام کند. پیش خودم فکر کردم پیشنهاد او آنقدرها هم بد نیست. او گاهی شرایطی برای دیدار من و شوهرش فراهم می‌کرد و ما با هم بیرون می‌رفتیم. در این ملاقات‌ها بود که به علی علاقه‌مند شدم.

پس از آن بود که سوءاستفاده مرد غریبه از فتانه شروع شد و با این استدلال که آنها بزودی زن و شوهر خواهند شد امیالش را پیش برد.

در این بین نرگس هم خودش را از ماجرا کنار نکشید بلکه به اغفالگری ادامه داد: من و نرگس با هم قرار گذاشتیم پول‌هایمان را پس‌انداز کنیم تا بتوانیم خانه‌ای بخریم و در آن راحت زندگی کنیم. من ساده لوح بودم که حرف‌هایش را باور کردم و هر ماه بیشتر از دوسوم حقوقم را به او می‌دادم تا پس‌انداز کند.

یک سال به این منوال گذشت و فتانه درباره این وقایع چیزی به خانواده‌اش نگفت: مطمئن بودم پدر و مادرم با ازدواج من و علی مخالفت خواهند کرد برای همین هم فکرم حسابی مشغول شده بود و دنبال راه چاره‌ای می‌گشتم تا این‌که....

نرگس در ادامه نقشه خود این بار طلاهای فتانه را از چنگش درآورد و بعد از آن غیب شد: نرگس سرکار نیامد و شوهرش نیز به تلفن‌های من جواب نداد. آنها خودشان را پنهان کرده بودند و تازه آن موقع بود که فهمیدم در چه دامی گرفتار شده‌ام.

فتانه می‌داند که می‌توانست با کمی هوشیاری خودش را از این مخمصه نجات بدهد. او حالا افسوس می‌خورد و می‌گوید: کاش حواسم را جمع می‌کردم و از همان روز اول موضوع را با خانواده‌ام در میان می‌گذاشتم تا این بدبختی به سرم نمی‌آمد.

مریم عفتی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها