شهرها و جاذبه ها

تمنای آفتاب از خداوند

مازندران - سهیل جانی‌پور: سرزمین کهن مازندران دارای مردمانی با اعتقادات مذهبی است که از دیرباز به هر بهانه‌ای و از طریق برگزاری مراسم و آئین‌های مختلف خواسته‌ها و نیازهای خود را با معبود خویش درمیان گذاشته و به استجابت آن اعتقاد راسخ داشتند. به همین منظور تاریخ کهن مازندران سرشار از رسم و رسومات زیبا و جذاب است که متاسفانه بر اثر گذشت زمان و پیدایش زندگی ماشینی، بسیاری از این آئین‌های سنتی از یاد مردمان این دیار رفته است. یکی از این رسومات تاریخی مراسم آفتابخواهی و تمنای آفتاب از خداوند است که در هر گوشه‌ای از این استان به شکلی اجرا می‌شود.
کد خبر: ۳۱۰۶۱۹

مردم استان همان‌طور که به باران جهت حاصلخیزی زمین‌های خود نیازمند بودند، در بعضی از زمان‌ها برای خرمن‌کوبی یا بارور شدن خوشه‌های برنج و گندم به آفتاب هم نیاز داشتند و از طرف دیگر مردم ییلاقات به دلیل سرمای شدید و بارش طولانی مدت باران که منجر به جاری شدن سیل می‌شد دچار خسران و زیان نیز می‌شدند. با توجه به این‌که باران یکی از نعمات ارزشمند پروردگار بوده و موجب طراوت و سرسبزی است اما مردم این دیار در شرایط تداوم بارش باران و بر اساس نیاز مبرمی که به آفتاب داشتند از خدا طلب آفتاب می‌کردند. رحمت‌الله حسن‌پور، محقق و کارشناس فرهنگ بومی مازندران در مورد این سنت گفت: در یکی از رسومات کهن این استان که به (واءِ وارون) معروف بود تعدادی جوان و نوجوان در یک صف 5 تا 7 نفره حرکت می‌کردند و در حالی که در دست بلندقدترین جوان جارویی با دسته بلند قرار داشت، با خورجینی از نیازها به خانه‌های اهل محل می‌رفتند و در حالی که جاروی بلند را به سقف خانه مردم می‌کوفتند، دق‌الباب کرده و ترانه‌ای خاص را زمزمه می‌کردند: با خواندن این سرود صاحبخانه بیرون آمده و خیرات خود را به توبره آنان می‌ریخت. بر این اعتقاد بودند که با اجرای این سنت باران بند آمده و فردای آن روز هوا آفتابی می‌شود.

وی افزود: در کوهپایه‌ها و ییلاقات یکی از سنت‌های دیرین آفتابخواهی این بود که پیرمردی چوپان با چکمه‌ای بلند و لباس مخصوص و کلاه پوستی، در دستی عصا و در دست دیگر فانوس به همراه داشت و در مه غلیظ دامنه کوه به سمت قله حرکت می‌کرد تا از آنجا پیام روستاییان درمانده و باران زده را به خدا برساند. وی با اشاره به نحوه انتخاب این پیرمرد روستایی افزود: انتخاب این فرد به این سادگی نبود و پیرمردی عارف، دانا و مومن که دعایش نزد خدا مستجاب شود وظیفه این کار سخت را به عهده می‌گرفت. تعدادی از روستاییان نیز با سر دادن نواهایی پیرمرد را تا دامنه‌های کوه همراهی می‌کردند و روستاییان یکصدا آواز سر می‌دادند.

به گفته این محقق و کارشناس فرهنگ بومی استان مازندران، وقتی صدای مردم روستا در دره‌ها و کوهپایه‌ها می‌پیچید، پیرمرد با فریاد به مردم می‌فهماند که صدای شما را شنیدم و خواسته‌هایتان را به خدا می‌رسانم. روستاییان به سردادن این نوا آنقدر ادامه می‌دادند تا پیرمرد از کوه بالا رفته و صدایش شنیده نشود. پیرمرد بر فراز قله کوه آتش افروخته و با دعا و مناجات از خدا می‌خواست تا چشم آسمان را روشن کند که تعبیر چشم روشن آسمان همان آفتاب بود. معمولاً بعد از به جای آوردن این مراسم حداکثر ظرف سه روز باران بند آمده و مردم درخشش خورشید را بر فراز قله کوه مشاهده می‌کردند.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها