در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
بازی «دارک سایدرز» (Darksiders) با چنین افتتاحیه جذابی آغاز میشود و نشان میدهد بازیکنندهها و علاقهمندان به سبک اکشن با یک بازی خوب سر و کار دارند، بازیای که شروع سیل بازیهای سال 2010 میلادی هم هست. یک بازی اکشن–ماجرایی سوم شخص در انتظار کسانی است که این روزها از بازی در چنین سبکی سیر نمیشوند.
دارک سایدرز بازی خوبی است اما نمیتواند از حد خوب بودن فراتر برود. این جمله کاملا خبری بود و هیچ بار منفی در آن وجود نداشت. شکی نیست که سازندههای بازی تلاش زیادی کردهاند تا استانداردهای سبک اکشن ماجرایی را در دارک سایدرز پیاده کنند و موفق هم شدهاند. در طول بازی هر صحنه و هر معمایی شما را یاد یکی از بازیهایی که قبلا بازی کردهاید میاندازد. اما هیچچیز خارج از محدودهاستاندارد نیست. میشود گفت سازندههای دارک سایدرز هدفشان از همان اول ساخت یک بازی اکشن استاندارد بدون هیچ ریسک و کار اضافی بوده و در این کار کاملا موفق شدهاند.
«جنگ» مانند کریتوس یک کاراکتر قلدر و بیاعصاب است که بهرههوشی چندان زیادی ندارد. در بسیاری از صحنهها جنگ تلاش میکند ادای یک قهرمان بیرقیب و نجات دهنده دنیا را ایفا کند که صداگذاری ضعیف و دیالوگهای ساده او، مانع از این کار میشوند! هر وقت میانپردههای طولانی و کسلکنندههای بازی شروع میشوند همه تن آدم به خارش میافتد که آنها را رد کند و به سراغ اکشنها برود.
سیستم زدوخورد در بازی دارک سایدرز بسیار ساده است. به دنبال اکشنهایی نظیر خدای جنگ یا شیطان هم میگیرد، نباشید. یک کلید بیشتر برای شمشیر زدن وجود ندارد و همهچند ضربها با همان یک کلید خلق میشوند که تعدادشان خیلی زیاد نیست. در واقع پس از یک ساعت دارک سایدرز بازی کردن به این نتیجه میرسید که در اکشنها هیچ تنوعی وجود ندارد. زدن بیهدف دکمهحمله میتواند همهدشمنها را از پا دربیاورد. البته بعضی وقتها بد نیست دکمه جاخالی را هم بزنید. حتی غولا~خرهای تکراری هم موفق نمیشوند اکشنها را از یکنواختی دربیاورند.
دشمنهایی که جانشان به اندازهکافی کم شد را میتوان با یک تمام کننده از پا در آورد. در دارک سایدرز خبری از سکانسهای دکمهزدن QTE نیست، زدن کلید B یا دایره باعث اجرای انیمیشن تمام کننده خواهد شد که برای هر دشمن تفاوت دارد. در ادامهبازی با جمع آوری اعتبار کافی میتوانید یک سلاح دیگر به نام داس بخرید که با یک کلید دیگر استفاده میشود و چندضربهای مخصوص به خود دارد. ضربات شمشیر و داس را نمیشود با هم ترکیب کرد.
اگر قرار بود روند بازی کاملا اکشن باشد بدون شک دارک سایدرز نمرهبسیار کمی میگرفت. اما اکشن نیمی از روند بازی را شامل میشود. نیمهدیگر مربوط به بخش ماجرایی و سکوبازی است. معماهای منطقی و فیزیکی زیادی در هر مرحله وجود دارند که تا مرحله آخر به هیچوجه چالش برانگیز نیستند، اما حل کردن آنها همیشه احساس خوبی دارد. شمشیرهایی که برای باز کردن دروازهها لازم هستند، بمبهایی که برای ترکاندن کریستالها لازم هستند، مشعلهایی که با سلاح بومرنگمانند جنگ جابهجا میشوند و دیگر معماهایی که نمونهشان را حتما حداقل یک بار در یک بازی زلدا دیدهاید، در این بازی هم باعث متنوع شدن روند آن شدهاند. یکی دو مرحله سواری با اسب و پرندههای شیطانی هم در طول بازی وجود دارد که با اینکه اصلا جدید نیستند، اما کمک زیادی به تنوع گیمپلی میکنند. با زدن کلید استارت و ورود به کولهپشتی متوجه میشوید یک تن آیتم و چیز جمعکردنی در طول بازی وجود دارد که گیمرهای جستوجوگر را تحریک میکند تا بارها هر مرحله را بازی کنند و از همه سوراخها و گوشهها سر در بیاورند.
از نظر گرافیکی هم دارک سایدرز از سطح خوب فراتر نمیرود. استیل گرافیکی که ناشی از هنر جومادوریرا (کمیک کار معروف) است در همه سطوح گرافیکی توجه بینندهها را به خود جلب میکند. اما انیمیشنهای خشک کاراکترها و شباهت بیش از حد دشمنها و غولا~خرها به یکدیگر کمی آزار دهنده است، بهخصوص اگر هفتهقبل شاهکاری در همین سبک به نام بایونتا را بازی کرده باشید که محصول سگا است.
دارک سایدرز در همهزمینههایی که روی آنها دست گذاشته موفق بوده است. بازی با دارک سایدرز که 10-12 ساعت تمام کردنش طول میکشد تجربهبسیار خوبی است. اما پایان بازی آرزو میکنید که کاش این بازی خوشساخت بهتر بود و کاش سازندهها کمی بلندپروازی بیشتر به خرج میدادند.
سید طه رسولی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: