در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
البته این به معنی آن نیست که تماشاگران ایرانی از فیلمها و سریالهای پلیسی گریزانند که برعکس آثار پلیسی خارجی همواره مورد توجه آنها قرار گرفته و به همین دلیل هم با نسخه ایرانی آن چندان ارتباط برقرار نمیکنند و این یکی از مشکلات همیشگی سینمای ایران بوده است که تصویر قابل قبول و استانداردی راجع به پلیس و داستان پلیسی ارائه نداده است و اگر هم سریالهایی مثل کاراگاه علوی و کلانتر در سری اول خود نسبتا موفق بودند و توانستند نظر مخاطبان ایرانی را به خود جلب کنند تلاش آنها برای دسترسی به تصویر منطقی و معقولی از پلیس ایرانی بوده است. احمد نجفی و ایرج نوذری در سری اول از سریالهای خود موفق شدند شمایلی نزدیک به یک پلیس ایرانی را نشان دهند و خصوصیات فرهنگی و مولفههای شخصیتی یک پلیس ایرانی را به تصویر بکشند که در عین حال از تیزبینی و هوش پلیس در سینمای غرب هم محروم نبودند و شخصیتپردازی به گونهای شکل گرفته بود و داستان به شیوهای روایت شده بود که این هوشمندی و درایت باورپذیر بود و تصویری کاریکاتوری نداشت ضمن اینکه خود موقعیت داستان و فضای معمایی و تعلیقافکن آن هم به پذیرش این شخصیتها کمک میکرد اما در سری بعدی به ویژه در کلانتر، در سری سوم این موقعیت بشدت متزلزل شده و جذابیت قبل را ندارد. قطعا تکراری شدن این شخصیتها نیز در شکلگیری این تصویر چندان بیتاثیر نبود. معمولا در نسخههای بعدی یک سریال جذابیت و تازگی شخصیتها به شکل طبیعی و مبتنی بر دلایل روانشناختی کاهش مییابد. اما بیش از آن موقعیتسازی و فروکش کردن سویه تعلیقی قصه و حتی نوعی شتابزدگی و روایت سرسری از موقعیتها به این امر منجر شده و سری سوم کلانتر نتوانست موفقیت مجموعه اول را در 6 سال پیش تکرار کند. محسن شاهمحمدی البته ید طولایی در ساخت سریالهای اکشن و پلیسی دارد، از هشدارهای پلیس، آیینه عبرت، شلیک نهایی، تصمیم نهایی و گارد ساحلی گرفته تا سهگانه کلانتر مجموعههای پلیسی هستند که شاهمحمدی کار کرده است. ویژگی مشترک همه آنها شاید توجهی است که کارگردان به ترسیم مناسبتهای انسانی و روانشناسی شخصیتهای منفی و خلافکار دارد و تلاش کرده است تا تصویر دو قطبی و سیاه و سفیدی از آنها خلق نکند. به طوری که خلافکاران او نه تنها انسانهای کاملا منفی و منفوری نیستند بلکه حتی برخی از ویژگیهای مثبت آنها باعث ایجاد جاذبه در مخاطب میشود. این مساله البته گاهی تا سر حد نقض غرض نیز پیش رفته و برخلاف بایستههای اخلاقی ژانر عمل میکنند. مثلا در سریال آیینه عبرت، شخصیت آتقی بیشتر دارای جاذبه بود تا دافعه. هرچند تصویری که او از پلیس با بازی محمود دینی هم ترسیم کرده بود جذاب بود. این جذابیت درباره کلانتر با بازی ایرج نوذری هم تداوم پیدا میکند اما در سری سوم آن بشدت افت میکند که شاید به بازتولید همان شخصیت قبلی بدون اضافه شدن شاخ و برگهای جدید باشد گرچه نگارنده معتقد است نخوتی که در چهره نوذری به چشم میخورد و حس تصنعی باهوش بودن که در این کاراکتر وجود دارد به نوعی دافعه در این شخصیت دامن زده و همه اینها بیش از اینکه به تنزل موقعیت کلانتر در سری سوم برگردد به ضعفهای خود بازیگر یا دستکم چهره او برمیگردد که نمیتواند نمادی از پلیس مهربان ایرانی باشد. او سعی کرده تا بیشتر وجوه مقتدرانه پلیس را به تصویر بکشد و به تماشاگر القاء کند؛ لذا به یک چهره رسمی و خشک از پلیس دامن میزند که در نهایت از سوی مخاطب چندان دلچسب نیست. سری سوم سریال کلانتر به لحاظ فرمی نیز بویژه با سری اول آن فرق کرده و ساختاری اپیزودیک به خود گرفته است. در واقع 5 اپیزود مرگ مشترک، دختر عمو، نسترن، کمال و دادستان در 26 قسمت روایت میشود و ساختار خطی و ممتدی ندارد. این تغییر البته با ماهیت آثار پلیسی سنخیت بیشتری دارد و به کارگردان کمک میکند تا به سریال خود تنوع بیشتری داده و قصههای متنوعتری را در آن روایت کند. این سبک موجب شده تا موقعیتهای پلیسی مختلفی محور کار قرار بگیرد و کارگردان قدرت مانور بیشتری در خلق موقعیت و فضاهای پلیسی داشته باشد. اما از سوی دیگر کارگردان مجبور است تا شتاب بیشتری به ضربآهنگ داستان داده و کمتر فرصت داشته باشد تا به عمق شخصیتهای قصه وارد شود در حالی که مثلا در شلیک نهایی این فرصت به دلیل تک قصه بودن سریال فراهم بود و شخصیتها بیشتر پردازش و پخته شده بودند. اما در ساختار اپیزودیک سری سوم این فرصت کمتر فراهم است و کارگردان مجبور است شتاب بیشتری به ضرب آهنگ قصه بدهد تا بتواند آنرا در چند قسمت جمع و جور کند. به دنبال همین مساله است که میبینیم مثلا برخی از موقعیتها در فضای اداری و کلانتری، سردستی و غیر واقعی است و تصویری فانتزی و مصنوعی دارد و چندان با واقعیت اجتماعی این موقعیتها همخوانی ندارد. مهمترین ضعف کلانتر 3 دقیقا در همین موقعیت وجود دارد یعنی ساختار اپیزویک سریال باعث بیدقتی در شخصیتپردازی و باور پذیری آنها میشود و از سوی دیگر و بر خلاف ضرورت این ساختار قصهها خیلی کشدار و طولانی است به طوری که ضربآهنگ روانی قصه که مقتضای آثار پلیسی است از آن گرفته میشود. در حالی که در سری اول کلانتر این مشکل وجود نداشت و به همین دلیل هم جذابیت و کشش داستان بیش از این بود. کلانتر را در عین پلیسی بودن باید سریالی خانوادگی دانست که طرح مسائل عاطفی و انسانی در آن بیشتر از عناصر پلیسی و صحنههای تعقیب و گریز است و به لحاظ محتوایی نیز میان بیان دغدغههای اجتماعی و روایتهای داستانی و قصه گو در نوسان است. این دو گانگیها از سری اول این مجموعه تا سری آخر آن رو به افزایش بوده و مخاطب را به لحاظ روانی در یک وضعیت متضاد و دوگانهای قرار میدهد. تلاش شاهمحمدی برای ارائه تصویری از پلیس ایرانی به این مساله منجر شده و سینمای ایران نیازمند تجربههای بیشتری در ژانر پلیسی است تا به این تناقص پایان دهد. تناقصی که از یک سو به دلیل توجه انسان ایرانی و بالطبع پلیس ایرانی به مسائل عاطفی و خانوادگی دارد و از سوی دیگر نیز باید پایبندی خود را به عناصر و مولفههای این ژانر که موقعیتهای هیجانی و اکشن است حفظ کند شاید کلانتر 4 با برطرف کردن این ضعفها و حل این تضاد به این موفقیت دست یابد.
لیلا ربیعی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: