در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
مثل اینکه بدترین حادثه برای هر ورزشکاری، مصدومیتی است که مثل خروس بیمحل، وقتی که نباید به سراغشان میآید. برای زرینی نیز چنین است. مصدومیت به قدری او را عصبانی کرده که عصبانیتش را سر ماشینش خالی کرده. او بدترین حادثه زندگیاش را اینگونه بازگو میکند: 4 سال پیش بود. من 7 ماه برای همراهی تیم ملی در مسابقات جام جهانی والیبال و مسابقات آسیایی تمرین کرده بودم. خیلی سخت تمرین کرده بودم و مطمئن بودم گل میکارم. 15 روز مانده بود به بازیها که زانو درد گرفتم. به پزشک مراجعه کردم و گفت باید جراحی کنم. وقت عمل را تعیین کرد و من بیمارستان را ترک کردم. خیلی عصبانی و ناراحت بودم. اصلا حواسم به رانندگی نبود.
زرینی نمیدانسته چه طور رانندگی میکند و لحظهای به خود میآید که ماشینش را با شدت هرچه تمامتر به ماشین دیگری کوبیده است: ماشینم خراب شد. زانو هم که نداشتم. بازیها را هم از دست دادم. خیلی تلخ و عصبانیکننده بود.
والیبال اما بیشتر از اینکه برای او تلخی به همراه داشته باشد پر از موفقیت و پیروزی است. او میگوید: دو اتفاق شیرین در ورزش برایم افتاده که هرگز از یاد نمیبرم. یکی زمانی بود که برای عضویت در تیم ملی جوانان انتخاب شدم. من در رده نوجوانان عضو تیم ملی نبودم و فکر نمیکردم برای جوانان هم انتخاب شوم. آن زمان یک مربی خارجی داشتیم که خیلی جدی حرفهایش را زد و منتظر شدیم که لیست نهایی اعضای تیم ملی را اعلام کند. من منتظر خط خوردن بودم و اصلا فکر نمیکردم انتخاب شوم. اما انتخاب شدم و از این اتفاق خیلی خوشحال بودم.
حادثه دیگر مربوط به لحظهای میشود که زرینی به عنوان بهترین بازیکنAVC کاپ آسیا انتخاب شد: سال گذشته ما قهرمان آسیا شدیم و داشتیم بال درمیآوردیم. اما زمانی که منتظر اعلام بهترین بازیکنان بودیم هیچ اسمی از تیم ما برده نمیشد. کم کم داشتیم نا امید میشدیم تا اینکهبه عنوان آخرین نفر اسم مرا به عنوان بهترین بازیکن اعلام کردند. یک لحظه به یاد ماندنی بود.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: