خانه بروبچه‌ها

مکتب کلاسیزم

کد خبر: ۳۰۹۰۲۸

الان نون توی کلاس گذاشتنه! چهار تا کلمه قلمبه سلمبه با یه دست کت و شلوار و یه شیشه ادکلن و احیاناً یه کیف سامسونت کفایت می‌کنه. ترجیحاً می‌تونین از کلمات انگلیسی به جای معادل فارسیشون هم استفاده کنین.

خانومای محترم که درباره پوشش و نوع آرایششون من اصلاً نمی‌تونم نظر بدم چون اصلاً توی چنین جایگاهی نیستم ولی گلوبند و دستبندای آنچنانی خیلی می‌تونه اثرگذار باشه. در صورت وجود مشکلات مالی با استفاده از بدلیجات هم می‌شه این معضل رو حل کرد. هنگام خواستگاری، صحبت درباره جشن عقد و عروسیهای 100 میلیون تومان به بالا و ویلای عمو و دایی اینا و هتل فلان و سفر به کشورای خارجی خیلی می‌تونه مؤثر باشه. در حین مذاکرات ممکنه طرف بحث را به سمت ورزش منحرف کنه و بگه که کلاس آیروبیک می‌ره. اصلا اشکالی نداره. شما بگین کلاس یوگا می‌رین و تازه برای تمدد اعصاب معلم خصوصی تار گرفتین و تار هم می‌زنین. اگه غذایی رو دوست ندارین بگین که رژیم گرفتین چون بدنتون داره از فرم خارج می‌شه. اگه یه دختر خانوم مجرد هستین همیشه درباره خواستگارای فراوونی که دارن پاشنه در خونه‌تون رو می‌کَنَن حرف بزنین و بگین کار به جایی رسیده که همسایه‌ها هم از این همه خواستگار شاکی شدن! تأکید می‌کنم: اصلاً مهم نیست که کسی در خونه شما را زده یا نزده، مهم کلاس گذاشتنه. در واقع کلاس مثل مهریه می‌مونه، کی داده کی گرفته؟! البته در خبرها آمده که هر کسی مهریه‌ای تقبل کرده تا قرون آخرش را از توی دماغش در آوردن! آقا پسرای مجرد هم که کسی بهشون زن نمی‌ده کافیه درباره دخترایی که پدرشون کارخانه دارن و فلان بازاری فرش‌فروش و اینا صحبت کنند. آخر کلام این‌که اگه این متن چاپ بشه منم می‌تونم باهاش کلاس بذارم!

ایمان چگونیان

بگو چیییییزززز!

دیدن و حس کردن چیزای قشنگ تو روحیه همه آدما تأثیر قشنگی داره. یه طبیعت زیبا، یه رودخونه زلال و آبی، باز شدن یه غنچه با ناز، چکیدن شبنم رو سبزی برگ، نگاه مهربون آدما به هم، نصف کردن سیب سرخی که تو دستاته با کودکی که دستاش خالیه و چشماش پر از نیمه‌ی سیب... اما تو یه آسمون ابری و دلتنگ، یه گل پژمرده، یه نگاه سرد، یه کلام تلخ، یه دل بی‌گذشت، هیچ حس قشنگی واسه لمس کردن وجود نداره.

زیر چتر سبز و پر شکوفه این دنیا، خالق چیزهای قشنگ باشید تا قشنگیهای زندگی به روتون لبخند بزنه.

نشمیل نوازی از بوکان

نگرانی

-واقعاً خجالتآوره. این کارا از تو بعیده! با این سن و سالت نمی‌فهمی پولهایی که به این سم می‌دی حروم می‌شه؟ پول هیچ، یه کم به فکر سلامتی‌ات باش. داشتم دنبال نوار چسب می‌گشتم که توی کشوت پاکت سیگار را دیدم. تو هنوز اول جوونیته، می‌خوای مثل پدرت سیگاری بشی؟

سرش را پایین انداخت و چیزی نگفت.

شب بود. سکوت خانه را فرا گرفته بود. آرام و پاورچین به طرف اتاق پدرش رفت و از جیب پیراهنش پاکتهای سیگار را برداشت و این بار آنها را زیر تختش پنهان کرد. زیر لب با خود گفت: بگذار به من شک کنند. سلامتی پدرم مهمتر است.

پاکتهای سیگار روزهای متمادی دست‌نخورده زیر تخت باقی ماندند.

بهاره ندیری، 22 ساله از کرج

ببین! به واقع‌نمایی قصه‌ات فکر نمی‌کنی، این‌جوری می‌شه! اون‌وخ من خواننده، درباره یه همچی بابایی که سیگاراش از تو جیبش غیب می‌شه و حالیش نیس، باس چه قضاوتی کنم؟ هوممم؟ یعنی اگه حالیش هم شد و کشیک نداد که ببینه کی این سیگاراش رو ورمی‌داره و چرا، پس روابط علی و معلولی کجای کار دخیله؟ (حالا گنجایش اون «جیب» پیراهن که اندازه یه «جیپ» صحرایی توش پاکت سیگار جا می‌شه هم هیچ)!

نداشتن‌ها

برف آمده/ شهر چه سرد است/ دست کودکان یتیم را/ چه چیز گرم می‌کند/ دخترک یتیم/ سر بر زانوان دارد/ به چه می‌اندیشد؟/ به سرما، به فردا/ اما نه/ او به برادر کوچکش/ می‌اندیشد/ آن‌طرف‌تر/ زیر کارتن/ پسر بچه‌ای با صدای گریان/ مادرِ نداشته‌اش را/ طلب می‌کند.

جواد جانفدا

هی لج و لجبازی نکن

بیا بار دیگر دست از این بهانه‌گیری‌ها بردار و مرا از این درد و رنج رها کن. بیا این بار هم اجازه بده تا شکوفه‌ها را ببینم و آبی آسمان را حس کنم. بیا و بگذار از دیدن اقاقیها لذت ببرم. عزیزم، مگر تو لجبازی را از که آموخته‌ای؟! بیا سربه‌سرم نگذار و عینکم را به من برگردان! آخر، مگر بازی با آن نخ قیطانی عینکم چه لذتی دارد؟!

احمد از بابل

ایول داش احمد! بعد از یه دوره سکوت، می‌بییییینم کهههههه، خطو عوض کردی و انداختی رو تمرین طنز. گازشو بگیر که داریم هوای بروبچ اهل طنزو!

یادم تو را فراموش

من نبردم از یاد، لحظه زیبایی را که تو من را به فراسوی نگاهت بردی

و در آن لحظه روییدن عشق، من فقط غرق در آهنگ صدایت بودم.

ولی افسوس که بردی از یاد، قلب تنها و ترک‌خورده من را که فقط مال تو بود.

میلاد علیپور، 23 ساله از تهران

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها