در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
سینمای سیاسی آمریکا جریانی پیوسته و پردامنه بوده و هست و در شرایط کنونی نیز فیلمسازانی مانندکلینت ایستوود و استیون اسپیلبرگ و جورج لوکاس از جریان راست و رابرت ردفورد و مایکل مور و رابرت دنیرو از جریان چپ، به فیلمسازی و صدور بیانیههای سیاسی مشغولند. در این میان الیور استون هم پیوسته به فیلمسازی مشغول بوده است و جزو نامداران به حساب میآید. برای پرداختن به او و آثارش باید دو ویژگی کاملا متفاوت را در کارنامهاش را در نظر بگیریم. الیور استون فیلمسازی است که با ساختن آثاری چون «جیافکی» و «پیچ تند» نشان داده جزو ماهرترین کارگردانان آمریکایی است. منظور از مهارت در اینجا، توانایی در اجرای صحنههای دشواری است که از عهده هرکسی برنمیآید. «جیافکی» یکی از بهترین فیلمهای سیاسی تاریخ سینماست که با وجود فضای محدودش، بهترین و هیجانانگیزترین درام را در خود میپروراند. از روی «جیافکی» فیلمهای زیادی ساخته شدند.
الگویی که استون در اجرای این فیلم به کار گرفت، یادآور سبک کارگردانان ماهری مانند سیدنی لومت و ساموئل فولر بود. با این حال اصلا نباید در این باره تردید کرد که «جیافکی» جزو برترین فیلمهای سیاسی تاریخ سینماست که از کمترین بضاعت بیشترین بهره را میبرد. استون جزو فیلمسازانی است که کارش را از سال 1986 و با دو فیلم «دسته نظامی» و «سالوادور» آغاز کرد. هر دو ویژگی سیاسی بودن و کارگردانمحور بودن، در این فیلمها وجود دارد. در واقع استون از همان شروع کارش، روی این دو نکته تاکید ویژهای داشت و این سبک را تا سالها ادامه داد و به امروز رسید. فعلا بحث درباره خوبی یا بدی این دو فیلم نیست، بلکه صحبت از ردپای گرایشهایی است که سبک و سیاق شخصی این فیلمساز را نشان میدهد. 3 سال بعد استون فیلم «متولد چهارم ژوییه» را با بازی تام کروز جوان ساخت. این سیاسیترین فیلم دهه هشتادی این کارگردان است که نمایش موفقیتآمیزش در آمریکا و جهان، نام این کارگردان را به عنوان یک هنرمند معترض بر سر زبانها انداخت. دهه نود برای استون با فیلم «دورز» آغاز شد؛ این فیلمی بود مستند داستانی درباره یکی از گروههای موسیقی معترض و نوگرای آمریکا که نمایش آن با استقبال منتقدان روبهرو شد. از زمان کارگردانی «دورز» استون نشان داد که علاقه زیادی به مستندسازی دارد. در سابقه او در دوران پیش از ورودش به عرصه حرفهای، ساخت چند مستند جنگی دیده میشود و «دورز» در حقیقت ادای دینی بود به سالهای گذشته فیلمساز. همچنین این علاقه با جدیت کامل ادامه یافت و حتی او پس از بیش از 20سال فیلمسازی در هالیوود، هنوز هم گاه و بیگاه به علاقه سابقش بازمیگردد. هر مستندی که او میسازد یک خبر مهم در سینمای جهان است. طی سالهای اخیر او مستندهای سیاسی زیادی را کارگردانی کرد که مهمترینشان «فرمانده» درباره فیدل کاسترو رهبر انقلابی کوبا بود. این فیلم که روایت همزمان شخصیت امروزی کاسترو و سوابق پرافتخارش را در بر میگیرد، واجد صحنههای نوآورانهای است که در کمترین مستندی دیدهایم. مثلا استون برای نمایش دقیق شخصیت این رهبر سیاسی، حتی لحظههای پرت زندگی او را هم نشان میدهد در کنار شوخیها و سرفهها و عصبانیت و... او. این ایده در نگاه اول چنین مینماید که با راشهای اوتی فیلم سر و کار داریم و یا این که احتمالا کارگردان به دلیل کمبود متریال، از این صحنهها استفاده کرده است. در حالی که اینچنین نیست و استون با این شگردش، سبک تازهای در مستندسازی ابداع کرد که اتفاقا سبک او الگوی فیلمساز بزرگ دیگری نیز شد. امیر کاستاریکا کارگردان بزرگ بوسنیایی در مستندی که درباره زندگی و شخصیت دیهگو مارادونا ساخت، نیز وجوه گوناگونی از شخصیت این اسطوره را نشان داد و به این ترتیب ثابت شد که مستندهای استون نیز تاثیری کمتر از فیلمهای داستانیاش ندارند.
فیلم بعدی استون در دهه نود «جیافکی» است درباره زندگی یکی از پرحاشیهترین رئیسجمهورهای آمریکا که سرانجام طی یک حادثه ترور شد و پیش چشم مشایعتکنندگانش مرد. درباره کندی بحثها و سخنان بسیاری شده است. حتی اعلام شد کسی را که به عنوان قاتل او محاکمه کردند، قاتل واقعیاش نبود و اگر هم بوده، مهره بیارادهای بوده تحتتاثیر جریانی دیگر که هیچ گاه این جریان پرده برداشته نشد. فیلم استون درباره کندی نه مستند است و نه دور از واقعیت. در واقع زندگی این شخصیت، بهانهای شد برای داستانپردازی کارگردان. «آسمان و زمین» فیلم بعدی استون موفقیت فیلم قبلیاش را نداشت اما «قاتلین بالفطره» که در 1994 ساخته شد یکی از جسورانهترین آثاری بود که حساسیتهای بسیاری از محافل اخلاقی و حتی مذهبی غرب را برانگیخت. فیلمنامه این فیلم را کوئنتین تارانتینو کارگردان برجسته سالهای بعد هالیوود نوشته بود که البته تارانتینو سالها بعد در گفتگویی اعلام کرد که استون فیلمنامهاش را نابود کرده است! یک سال بعد استون با ساختن «نیکسون» بار دیگر به سراغ یکی دیگر از رئیسجمهوران حاشیهای آمریکا رفت و با جسارت تمام درباره او قضاوت کرد و پرده از رسواییهایش برداشت. «پیچ تند» با بازی شون پن و جنیفر لوپز یک نوآر تمامعیار بود که خبر از توانایی کارگردان در ژانرهای گوناگون میداد. پس از این فیلم، آثار زیادی با الگوبرداری از نحوه فیلمبرداری و تدوین «پیچ تند» ساخته شدند. «هر یکشنبه معین» فیلم بیحاشیه و بی سروصدایی بود که چندان موفق نبود اما «اسکندر» یک شکست کامل در کارنامه این کارگردان بزرگ محسوب میشود. در این فیلم تاریخی استون با نمایش انحرافی تاریخ قدیم، انتقادها و حتی ریشخندهای بسیاری را به جان خرید. «مرکز تجارت جهانی» و «دبلیو» دیگر فیلمهای او هستند که این آخری هجویهای کامل علیه جورج دبلیو بوش رئیسجمهور ابله ایالات متحده بود.
قرار بود الیور استون مستندی دیگر درباره یکی از شخصیتهای سیاسی بسازد که این اتفاق تاکنون نیفتاده است. این شخصیت سیاسی کسی نیست جز رئیسجمهور جمهوری اسلامی ایران که 2 سال پیش استون اصرار زیادی بر ساخت مستندی دربارهاش داشت. این مستند قرار بود در کنار «فرمانده» و مستندی دیگر درباره هوگو چاوز رئیسجمهور ونزوئلا، تریلوژیای باشد با حضور رهبران سیاسی سه کشوری که علیه سیاستهای کشورگشایانه و استعمارگرانه آمریکا موضعی جدی دارند. از بحث مستند که خارج شویم، باید بگوییم که استون یک فیلمساز همهکاره و البته تواناست. او با این که در ژانر تاریخی فیلم بسیار ناموفق «اسکندر» را ساخت اما با تجربههای دیگرش در ژانرهای جنگ و نوآر و... ثابت کرده که مانند بسیاری از اسلافش از استنلی کوبریک و جان فورد گرفته تا فرد زینهمان و آرتور پن استاد سبکها و گونههای مختلف سینمایی است.
امان جلیلیان
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: