در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
غول(gigante)ساخته کارگردان آرژانتینی آدریان بینیس از جمله فیلمهای بالاست که از اوج گمنامی به شهرت و حتی برند رسیدند. فیلم ساده و کمخرج (منظور از مستقل به معنای عرف هالیوودی یا آمریکایی آن نیست) او در برلین و همچنین مهمتر از آن در جشنواره فیلمهای آمریکای لاتین بسیار خوش درخشید و باعث شد تا غول حتی در آمریکای شمالی هم اکران اگرچه محدود اما موفق داشته باشد.
اکران فیلم 84 دقیقهای غول در بخش بینالملل بیست و هشتمین جشنواره فیلم فجر انتخاب خوبی است و مسلما منتقدان و نویسندگان سینمایی ایران نیز درباره غول خواهند نوشت.
فیلم آدریان بینیس یک کمدیدرام اجتماعی سرراست جلوهگری میکند با این تفاوت یا حتی به نظرم با این امتیاز که آمده و از پایین سطح اجتماع قهرمانانش را انتخاب کرده. نقش اصلی داستان مربوط است به خارا؛ یک جوان گردنکلفت اهل مونتهویدئو پایتخت اروگوئه که اگرچه در آستانه سی و پنجسالگی است، اما هنوز که هنوز است در لایه کودکی خود مانده و تنها به واسطه هیبت و هیکل بزرگش است که میتوان ابتدا به ساکن او را مردی کامل دانست. خارا موسیقی را در حد جنون دوست دارد اگرچه به نظر میرسد که به این دوست داشتن بیشتر تظاهر میکند. پوشش او مثل جوانهای اهل هوی متال و گروههای اینچنین است و نحوه دیالوگش نیز تفاوتی با آدمهای بیسواد ندارد. از روح و احساس نیز در همان ابتدای فیلم نمیتوان چیزی در خارا یافت. با این همه وقتی قدم به قدم با شخصیت اصلی خارا آشنا میشویم، درمییابیم که او فرسنگها با چیزی که ابتدا به ساکن میپنداشتیم تفاوت دارد و این شناسایی، با ظرافت در محل کار او، توسط بینیس پرداخت شده است. ما خارا را در محل کارش که دست بر قضا کمترین تحرک و کمترین آدمها را دارد، بیشتر میشناسیم و در ادامه وقتی بینیس دوربین را بیرون میبرد و در اطراف مونته ویدئو میچرخاند، خارایی را میبینیم که آدمی جوانمرد، و مردی کامل است. یعنی از ابتدا تا انتها ما با شخصیتی بسیار عام روبهرو میشویم که همین شخص برایمان دارای جذابیت میشود و داستانش ما را به خود علاقهمند میسازد. که کار اصلی سینما همین است. در برلین و در جشنوارههای دیگر خیلی از منتقدان روشنفکر بحثهای سیاسی را درباره این فیلم به میان کشیدند که به نظرم مفت هم نمیارزید. آنها کامل شدن خارا را در محیط جنوبشهری و سرشار از فقر و فساد و گرسنگی و بیچارگی مونتهویدئو به سیاست ربط میدادند، در حالی که خارا سمبل تمام آدمهایی است که هم در لسآنجلس پیدا میشوند و هم در تهران خودمان و یا در شهرهای بزرگ و کوچک آمریکای لاتین و آمریکای جنوبی مثل همین مونتهویدئو یا ریو و یا بوئنوسآیرس.
روایت آدمی از آدمی دیگر
در فیلم بینیس سهم تصویر بسی افزونتر از دیالوگ و حتی صدای پسزمینه است. نوع شغل و ابزار کار خارا هم به این روند کمک شایانی میکند:
خارای 35 ساله با تیپیکالی هوی متال و هیکل درشت در یک سوپرمارکت بسیار بزرگ و معروف در مونتهویدئو به کار مشغول است. او در قسمت حراست و امنیت سوپرمارکت و در شیفت شب آن کار میکند. او روزها را بدون اینکه کار خاصی یا هدفی دومی داشته باشد، میگذراند و در بهترین حالت یا خواب است یا با یکی دو دوست خود چرخ میزند تا اینکه یک شب در سوپرمارکت اتفاقی میافتد که زندگی خارا را از این رو به آن رو میکند.
یکی از وظایف خارا در قسمت حراست، بررسی و چک کردن آن به آن مونیتورها و دوربینهای متعدد امنیتی است که در سطح سوپرمارکت تعبیه شدهاند. خارا یک شب در یکی از دوربینها با سیمای زنی آشنا میشود که پیش از این او را ندیده بود. زنی به اسم جولیا که او هم در شیفت شب کار میکند و در قسمت نظافت و خدمات وظیفه تمیز کردن کریدورهای اصلی فروشگاه به عهده اوست. همین که جولیا در کریدورهای اصلی نظافت میکند باعث میشود خارا بیشتر و یا به تعبیری بهتر و آسانتر تصویرش را در مونیتورهای دفتر کارش ببیند. مدتی نمیگذرد که خارا احساس میکند به جولیا علاقهمند شده است و این علاقهمندی در کمتر از چند روز آنچنان دلبستگی را به وجود میآورد که خارا بیاختیار برای روزهایش شغل دوم برمیگزیند و آن چه کاری است؟ به دنبال جولیا رفتن و اینکه او روزهایش را چطور میگذراند؟ به کجاها میرود؟ چه چیزی را دوست دارد و چه چیزی را دوست ندارد؟ کجا زندگی میکند و بسیاری سوالات دیگر که مهمتریناش این است: آیا جولیا مردی در زندگیاش دارد یا خیر؟
آدریان بینیس تمام تکههایی را که من پراکنده در بالا درباره خارا و جولیا ذکر کردم، با ظرافت توسط دوربینش نشان میدهد و نتیجه کار بسیار پخته جلوهگر شده است. اگر فیلم را به 2 قسمت تقسیم کنیم، این پرداخت ظریف برای شناسایی خارا در مرتبه اول و سپس دریافت و شناخت بیشتر از جولیا و در مرحله بعدی و آخر برای دریافت جامعهای که در آن زندگی میکنند و المانهای جامعهشناختی و مردمشناختی و احتمالا آیتمهای مردمشناختی این جامعه که خارا و جولیا نیز اصلیترین آنها هستند؛ بیشتر به چشم میآیند.
کاکتوس
یک نمای بسیار دلنشین را در ابتدای فیلم و حدود 20 دقیقه اول شاهد هستیم که در واقع اولین ارتباط خارا با جولیا است. جایی که جولیا در حین نظافت هر شبه، یک گلدان بسیار کوچک کاکتوس را در کف کریدور مییابد که روی آن اسمش نوشته شده؛ جولیا گلدان را مییابد و سرشار از تعجب به آرامی دوروبرش را میپاید بلکه فرستنده این کادو را بیابد، در حالی که او فرستنده هدیه را نمیبیند و اصلا قادر به شناسایی او نیست اما شخص فرستنده به راحتی میتواند جولیا را ببیند و از احساسش مطلع شود. خارا با دقت تمام از طریق همان دوربینهای امنیتی جولیا را زیرنظر دارد. به نظرم این یکی از بهترین سکانسهای فیلم غول است که در اوج سادگی و فقط و فقط به روایت دوربین و از طریق تصویر به معرفی آدمها میپردازد.
نیمکت روبهروی فروشگاه
در غول خارا را عمدتا تنها مییابیم. او البته رابطهای عادی و کمی تا قسمتی دوستانه با دیگر همکارانش و بویژه با خاویر دارد اما به طور کلی خارا را باید منزوی دانست. بهترین دوست او که در کمال تعجب به بهترین مشاور او هم تبدیل میشود یک پسر 12 ساله آسمان جل است. بعد از این که خارا روزها را بهدنبال جولیا به شب میرساند، بیشتر این پسر را میبینیم که به نوعی اطلاعات هم به خارا میدهد. از اینجا به بعد است که گردش به دور شهر آغاز میشود. گردشی که به اندازه یک تور جهانگردی برایمان اطلاعات جامعهشناختی به همراه دارد. در یکی از روزها در حالی که خارا و پسرک مشغول تعقیب جولیا هستند آنها را روی نیمکت کنار خیابان میبینیم که منتظرند تا جولیا از فروشگاهی بیرون بیاید.
دیالوگهای کوتاه بین این دو نفر، اگرچه کوتاهند اما کاملترین اطلاعات را به تماشاگر میدهند. این کمگوییهاست که بار تصویری فیلم غول را بیشتر میکند و ما را ترغیب میکند تا آخر داستان خارا و جولیا با دقت همه چیز را زیر نظر داشته باشیم.
جولیا و خارا، آری یا خیر؟
این که جولیا هم خارا را میپذیرد و یا این که اصلا از علاقهمندی او مطلع میشود یا نه؟ یا اصلا جولیا مردی در زندگیاش وجود دارد یا خیر؟ یا این که خارا برای پیدا کردن این مرد و برای این که بفهمد جولیا کسی را دارد یا خیر دنبالش افتاده و چیزهایی از این قبیل اگرچه بسیار مهمند اما مهمترین مقوله در داستان جولیا و خارا، بیان احساسات خاراست نه جولیا. خارا در انتهای داستان درمییابد که کسی در زندگی جولیا هست یا نه. اما مهمترین چیز همانا رفتن خارا بهدنبال عشقی است که حتی خودش هم از آخرش خبر ندارد.
مهدی تهرانی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: