در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
«طلا و مس» داستان روحانی جوانی را روایت میکند که با نیت استفاده از درس اخلاق یک عالم معروف راهی تهران میشود، اما شرایطی پیش میآید تا او هیچ وقت نتواند به این آرزویش برسد. همسرش زهرا دچار بیماری ام اس میشود و او ناچار میشود رتق و فتق امور خانه و بچهداری را هم برعهده بگیرد.
اسعدیان از تناقضهایی که برای یک روحانی در روبهرویی با مردم جامعه پیش میآید تا حدی استفاده کرده که بتواند داستانش را پیش ببرد. در عوض تلاش کرده به این تناقضها کارکردی درونی بدهد و آنها را به سمت پالایش و سلوک درونی قهرمانش جهت بدهد؛ رویکردی که تا پایان فیلم همچنان حفظ میشود و با یک پایان وصلهپینهای، به شفای همسرش و رو به راه شدن بقیه مشکلات نمیانجامد. برای چنین فیلمی چه پایانی هیجانانگیزتر از این که روحانی جوان و سالک ما برای اولین بار «دوستت دارم» را بنا به آموزش زن دیگری که اتفاقا به او علاقهمند شده به همسرش میگوید؟
اینجاست که وقتی در آخرین سکانس فیلم همراه با آقاسید چندجملهای از حرفهای آن استاد اخلاق میشنویم، بیشتر لذت میبریم چون اتفاقی که برای او افتاده دقیقا در همان جهت شستن اوراق و نبودن درس عشق در هیچ دفتر و کتاب است.
«طلا و مس» فیلم بیادعایی است ولی با همین بیادعایی به نظر میرسد جایگاه خوبی بین فیلمهای امسال داشته باشد ؛ چه در کارگردانی (نگاه کنید به صحنههای حضور آن بچه چندماهه) و چه در بازیها. نگار جواهریان با این فیلم، جایگاه جدیتری برای خودش دست و پا کرده و به گمانم تلاش بهروز شعیبی هم بیاجر نخواهد ماند.
جابر تواضعی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: