من تصمیم گرفتم پرونده را بدرستی بخوانم و وکالت این زن را قبول کنم. پرونده را به دقت خواندم همه چیز علیه او بود. زن جوان به خاطر اینکه شوهرش ورشکسته شده و به اعتیاد روی آورده بود با او اختلاف شدید داشت. همسایهها این موضوع را تایید کرده بودند که آنها بارها درگیری لفظی پیدا کردهاند. این زن چند روز قبل از قتل شوهرش با حالت قهر خانه را ترک کرده و به خانه برادرش رفته بود روز حادثه برای جمع کردن وسایلش برگشته بود و باز هم به گفته همسایهها دعوا و درگیری در خانه آنها رخ داده بود. ساعاتی بعد این زن در حالی که صدایی از خانهاش نمیآمده است خانه را ترک کرده و دیگر خبری از او یا شوهرش نشده است. تا اینکه شب هنگام برادر مقتول وارد خانه شده و جسد را پیدا کرده است.
هیچکس ندیده بود که شخص دیگری وارد خانه شود یا از آن خارج شود. همه شواهد تایید میکرد که این زن قاتل است و او هیچ مدرکی نداشت که گویای بیگناهی او باشد. تنها حلقه مفقوده این پرونده آلت قتاله بود که پیدا نشده بود.
به زندان رفتم و از او خواستم ماجرا را برای من تعریف کند. او همه چیز را توضیح داد و گفت که به خانه شوهرش رفته با هم جرو بحث کردند و بعد از آنجا خارج شده است. در میان این جملات زن به من گفت شوهرش به او گفته است «حالا که قرار است امروز تکلیف من روشن شود تو نباید من را ترک کنی.»
این جمله کلیدی بود. در مورد زندگی مقتول تحقیق کردم و متوجه شدم که او با 2 نفر دیگر شریک بوده است. یکی از شرکایش پولها را برداشته و به خارج از کشور فرار کرده و نفر دیگر هم در شهرستان است و این مرد ورشکسته شده است.
دوباره به زندان رفتم و از آن زن خواستم موضوع را برایم یکبار دیگر توضیح دهد او یکبار دیگر جمله را تکرار کرد. «شوهرم به من گفت حالا که قرار است امروز تکلیف من روشن شود تو نباید من را تنها بگذاری.»
این جمله نشان میداد که مقتول با فردی قرار داشته و میخواسته در مورد موضوع مهمی با او حرف بزند.
به سراغ قاضی پرونده رفتم و ماجرا را تعریف کردم و از او خواستم شریک مقتول را فرا بخواند و از او سوالاتی بپرسد. او این کار را به مامور اداره آگاهی محول کرد. شریک مقتول که در شهرستان بود آمد. او گفت: «در روزی که مقتول به قتل رسید و در فلان تاریخ.» این مرد تاریخ دقیق قتل را ذکر کرد. در حالی که کسی به او نگفته بود مقتول در چه تاریخی کشته شده است.
این نکتهای بود که شک افسر پرونده را برانگیخت. در نهایت تصمیم بر این شد که او را به محل قتل ببرند و واکنش او را در محل قتل زیر نظر داشته باشند.
زمانی که این مرد وارد محل قتل شد یکباره دگرگون شد. او به نقطهای خیره میشد و چند لحظه در همان حالت میماند. ماموران به سمت نقطهای که آن مرد خیره شده بود رفتند. کمد سنگینی در آن نقطه بود، به سختی کمد را تکان دادند و چاقویی از پشت کمد بیرون آمد. آلت قتاله حلقه گمشده پرونده زن جوان بود. چاقو از پشت کمد بیرون آمد. بررسیها نشان داد که اثر انگشت شریک مقتول روی این چاقوست و در نهایت زن جوان آزاد شد و شریک مقتول به قتل اعتراف کرد. او بعد از زن جوان وارد خانه مقتول شده بود. آنها در مورد اختلافات مالیشان با هم درگیر شده و مرد جوان بعد از به قتل رساندن شریکش برای برداشتن چکها بالای کمد رفته که چاقو از دستش رها شده و پشت کمد افتاده است. این مرد از آنجایی که نتوانسته بود کمد را جا بهجا کند بدون برداشتن آلت قتاله از محل فرار کرده بود.
انور ایرانزاده وکیل دادگستری
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم