در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
چند سال پس از ازدواج دوم پدر، او از همسر جدیدش صاحب فرزندی معلول شد که البته عمرش به دنیا نبود. 5 سال از جدایی حبیب از مادرش میگذشت که اختلافات پدر با زن دوم شروع شد: «بالاخره پدرم آن زن را طلاق داد و دوباره سراغ مادرم برگشت. البته دیگر آه در بساط نداشت و داراییاش را از دست داده بود.»
حبیب که از مدرسه و تحصیل فاصله گرفته بود، چارهای نداشت جز این که جذب بازار کار شود. او توضیح میدهد: «هر کاری که گیرم میآمد، انجام میدادم. حتی زمانی در بندر جنس میفروختم، اما این اواخر میوهفروشی میکردم.»
متهم آن زمان برای خودش یک چرخ دستی تهیه کرده و یک میوهفروش دورهگرد شده بود. قتل هم زمانی اتفاق افتاد که سرش گرم کار بود: «آن روز نمیدانم چه شد که یکی از بچههای محل به اسم نادر به من گیر داد. ما با هم درگیر شدیم. بعد برادر او به هواخواهی جلو آمد و زیاد طول نکشید که فامیل من و او خودشان را دخالت دادند. موقع دعوا یکدفعه دیدم مادربزرگم زخمی شده است. وقتی شنیدم نادر با چاقو او را زده است، عصبانی شدم. برای این که نادر را بترسانم و فراری دهم با چاقو به وی ضربه زدم. آن موقع نمیدانستم چند ضربه، اما بعد فهمیدم 3 بار بود. بعد از دعوا همه به کلانتری رفتیم و بازداشت شدیم و 3 روز بعد بود که خبر دادند نادر فوت شده است.»
حبیب اصرار دارد نمیخواست قتل انجام بدهد و اگر نادر را بموقع به بیمارستان میرساندند، او زنده میماند، اما به هر حال قضات وی را گناهکار شناخته و به قصاص محکوم کردهاند. متهم میگوید: «پدر و مادر مقتول فوت شدهاند. برادرش هم رضایت داده و فقط مانده 2 خواهر که باید به آنها پول بدهم، اما من دیگر آه در بساط ندارم.»
متهم توضیح میدهد در سالهای زندان مادرش تصادف کرد و فوت شد و بزرگترین آرزوی او الان این است که یک بار بتواند سر مزار مادرش برود .
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: