دستی که ناخواسته به خون آلوده شد

آرزوی بزرگ من

«ناخواسته بود، ناخواسته» این را حبیب می‌گوید؛ مرد محکوم به قصاصی که تنها راهش برای بازگشت به زندگی جلب رضایت 2 خواهر مقتول است. حبیب 33 سال پیش در یک روستا به دنیا آمد. پدرش کشاورز بود و او فقط یک خواهر داشت. حبیب هنوز دوران کودکی را پشت سر نگذاشته بود که پدرش تصمیم به ازدواج مجدد گرفت. این اتفاق باعث شد مادر حبیب شوهرش را ترک کند. از آن به بعد پسربچه و خواهرش در خانه نامادری ماندند. او می‌گوید: «نامادری رفتار خوبی با ما نداشت. پدرم آن موقع دستش به دهانش می‌رسید و برای خودش زمین داشت، اما آن زن همه اموالش را از چنگش درآورد. رفتارهای بد نامادری باعث شد خواهرم اصلا به مدرسه نرود. من هم تا کلاس سوم ابتدایی بیشتر درس نخواندم.»
کد خبر: ۳۰۸۰۹۵

چند سال پس از ازدواج دوم پدر، او از همسر جدیدش صاحب فرزندی معلول شد که البته عمرش به دنیا نبود. 5 سال از جدایی حبیب از مادرش می‌گذشت که اختلافات پدر با زن دوم شروع شد: «بالاخره پدرم آن زن را طلاق داد و دوباره سراغ مادرم برگشت. البته دیگر آه در بساط نداشت و دارایی‌اش را از دست داده بود.»

حبیب که از مدرسه و تحصیل فاصله گرفته بود، چاره‌ای نداشت جز این که جذب بازار کار شود. او توضیح می‌دهد: «هر کاری که گیرم می‌آمد، انجام می‌دادم. حتی زمانی در بندر جنس می‌فروختم، اما این اواخر میوه‌فروشی می‌کردم.»

متهم آن زمان برای خودش یک چرخ دستی تهیه کرده و یک میوه‌فروش دوره‌گرد شده بود. قتل هم زمانی اتفاق افتاد که سرش گرم کار بود: «آن روز نمی‌دانم چه شد که یکی از بچه‌های محل به اسم نادر به من گیر داد. ما با هم درگیر شدیم. بعد برادر او به هواخواهی جلو آمد و زیاد طول نکشید که فامیل من و او خودشان را دخالت دادند. موقع دعوا یکدفعه دیدم مادربزرگم زخمی شده است. وقتی شنیدم نادر با چاقو او را زده است، عصبانی شدم. برای این که نادر را بترسانم و فراری دهم با چاقو به وی ضربه زدم. آن موقع نمی‌دانستم چند ضربه، اما بعد فهمیدم 3 بار بود. بعد از دعوا همه به کلانتری رفتیم و بازداشت شدیم و 3 روز بعد بود که خبر دادند نادر فوت شده است.»

حبیب اصرار دارد نمی‌خواست قتل انجام بدهد و اگر نادر را بموقع به بیمارستان می‌رساندند، او زنده می‌ماند، اما به هر حال قضات وی را گناهکار شناخته و به قصاص محکوم کرده‌اند. متهم می‌گوید: «پدر و مادر مقتول فوت شده‌اند. برادرش هم رضایت داده و فقط مانده 2 خواهر که باید به آنها پول بدهم، اما من دیگر آه در بساط ندارم.»

متهم توضیح می‌دهد در سال‌های زندان مادرش تصادف کرد و فوت شد و بزرگ‌ترین آرزوی او الان این است که یک بار بتواند سر مزار مادرش برود .

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها