دختران فراری چگونه مجرم می شوند ؟

خانه شیطان

نتایج یک تحقیق که در دانشگاه شهید بهشتی انجام شده است، نشان می‌دهد 18 درصد از دختران فراری در همان روز اول و 60 درصد در هفته اول مورد سوء استفاده جنسی قرار می‌گیرند. نوشین نوجوان 16 ساله‌ای است که در زمره همان 18 درصدی‌ها جای می‌گیرد. او زمانی دختری سربه راه و ساده بود، اما مرگ پدر سرنوشتش را دستخوش تحول کرد. او می‌گوید: «3 سال قبل پدرم فوت شد، در یک تصادف. ماشین به او زد و قبل از این که به بیمارستان برسد تمام کرد. بعد از آن بود که زندگی من و مادرم دگرگون شد. مادرم از این اتفاق بشدت ناراحت و غمگین شده بود. من هم همین وضع را داشتم.»
کد خبر: ۳۰۸۰۹۴

مرگ پدر غمی بود که نوشین و مادرش هرگز نتوانستند آن را فراموش کنند مادر دخترک به افسردگی مبتلا شد و نوشین هم آرامش کودکانه خود را از دست داد: «درد از دست دادن پدر یک طرف و مشکل مالی از طرف دیگر کمر ما را شکست. من تا قبل از آن دانش‌آموز علاطم ی بودم، اما افسردگی مادرم باعث شد دیگر نتوانم درس بخوانم و ترک تحصیل کردم. در این گیرودار ما برای تامین مخارجمان بشدت مشکل داشتیم. منبع درآمدی در کار نبود و بسختی و با کمک این و آن زندگی‌مان می‌گذشت.»

غم نان در حالی بر زندگی این مادر و دختر سایه انداخته که پدر نوشین نیز زمان مرگ به چند نفر بدهکار بود و طلبکاران دیگر نمی‌توانستند بیشتر منتظر بمانند. دختر نوجوان می‌گوید: «در بن‌بست گیر افتاده بودیم نه راه پس داشتیم و نه راه پیش. بالاخره مادرم تصمیم گرفت دوباره ازدواج کند. من با این کار مخالف بودم، اما او می‌گفت باید یک حامی داشته باشیم وگرنه دیگر نمی‌توانیم زندگی کنیم.»

3 سال از مرگ مرد خانواده گذشته بود که مادر نوشین به خواستگارش جواب مثبت داد، اتفاقی که برای دخترک چندان خوشایند نبود. او می‌گوید: «خواستگار مادرم خودش 2 بچه داشت؛ یک دختر و یک پسر که البته از من کوچک‌تر بودند. زن او به خاطر بیماری فوت شده بود و می‌گفت اگر با مادرم ازدواج کند، بدهی‌های پدرم را می‌پردازد.»

بالاخره ازدواج انجام شد، اما نوشین نتوانست آن مرد را به عنوان پدر و فرزندان وی را به عنوان خواهر و برادر بپذیرد. او می‌گوید: «بعد از ازدواج وضع روحی و روانی مادرم کمی بهتر شد، اما من با برادر و خواهر ناتنی‌ام بشدت اختلاف داشتم و مرتب با هم دعوا می‌کردیم. همین باعث می‌شد مادرم باز هم آرامش کامل نداشته باشد. او خیلی مرا نصیحت می‌کرد و می‌گفت چون من بزرگ‌تر هستم باید رفتار بهتری با 2 بچه شوهرش داشته باشم، اما این حرف‌ها هیچ فایده‌ای نداشت. تا این که یک روز وقتی با برادر و خواهر ناتنی‌ام دعوا می‌کردم، شوهر مادرم مرا کتک زد. قبل از این هم او از بچه‌های خودش حمایت می‌کرد، اما هیچ وقت کتکم نزده بود.»

این رفتار ناپدری، نوشین را چنان منقلب کرد که دیگر نتوانست زندگی در آن خانه را تحمل کند: «از مادرم خواستم از آن مرد طلاق بگیرد، اما او به حرفم گوش نکرد. می‌گفت اگر این کار را بکند انگشت‌نما می‌شویم و همه برایمان حرف درمیآورند. او ملاحظات خودش را داشت، اما من دیگر نمی‌توانستم در آن خانه بمانم. برای همین تصمیم گرفتم فرار کنم.»

این تصمیم دختر کم‌سن و سال به خاطر اشتباه‌های بزرگ‌ترهای او بود. اگر مادر می‌توانست مشکل را در خانه حل کند یا از یک مشاور کمک می‌خواست، شاید هرگز کار به اینجا کشیده نمی‌شد. اما به هر حال آنچه نباید، اتفاق افتاد و نوشین از خانه گریخت: «چند ساعت در خیابان‌ها پرسه زدم تا این که هوا تاریک شد. مانده بودم باید چه کار کنم و کجا بروم. یک دفعه موتورسواری سر راهم سبز شد و با کمی سماجت مرا به حرف کشید. او وقتی فهمید فراری هستم، گفت بیا به خانه عمه‌ام برویم و آنجا پنهان شو تا مادرت قدر تو را بیشتر بداند. من که به خاطر غرورم نمی‌خواستم به خانه برگردم، همراه آن پسر جوان رفتم.»

نوشین نمی‌دانست در چه مسیر شومی گام گذاشته و چه عاقبت تلخی در انتظارش است. او ماجرا را این طور تعریف می‌کند: «عمه آن پسر به من گفت تا هر وقت دلم بخواهد می‌توانم میهمانش باشم. با شنیدن این حرف کمی آرام گرفتم، اما چند ساعت بعد فهمیدم در چه جهنمی گرفتار شده‌ام. چند زن و مرد دیگر هم به آنجا آمدند و فهمیدم وارد خانه فساد شده‌ام.»

نوشین 2 هفته در آن خانه اسیر بود تا این که ماموران نیروی انتظامی آنجا را کشف و همه را دستگیر کردند. او حالا از فرار از خانه پشیمان است: «فرار از خانه بدترین تصمیمی است که هر کسی می‌تواند در زندگی بگیرد»!

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها